خلاقیت معلمان

دانلود پایان نامه

شده توسط فلندرز را اجرا نماید. دیوئی میگوید: هسته اصلی جریان تدریس ترتیب شرایط و محیطی است که دانشآموز بتواند در آن به تعامل بپردازد (به نقل از محمودی، 1382).
چانس (1986) معتقد است: نظام آموزش و پرورش برای پاسخگویی به الزامات زندگی در عصر اطلاعات و انفجار دانش به جای آموزش مهارتها و اطلاعات مشخص به نسلهای آینده، بایستی نوع خاصی از آموزش را جایگزین روش های آموزشی جاری بکند و به یادگیرندگان آموزش بدهد که چگونه حقایق را تحلیل، مطالب را تولید و سازماندهی کرده، از دیدگاه های خویش دفاع کرده، مقایسه کرده، استنتاج نمایند و به ارزیابی شواهد و حل مسائل بپردازند. پس نظام آموزشی باید به نسلهای آینده چگونه فکر کردن را بیاموزد (به نقل از حسینی، 1386). راجزر میگوید: همانطور که در روان درمانی، روانشناس صرفا به بیمار کمک میکند تا مشکلات را بشناسد و به چگونگی رفع آن پی ببرد. در تدریس نیز دانشآموزان خودشان مطلب را فرا میگیرند و معلم فقط به آنها کمک میکند تا به اهداف آموزشی نزدیکتر گردیده، آنها را فرا گیرند ( به نقل از نصر اصفهانی، 1371).
لذا به منظور بهبود کیفیت تعلیم و تربیتی که دانشآموزان دریافت میدارند، لازم است آنچه در کلاسهای درسی رخ میدهد مطالعه شود. ما باید بدانیم؛ چه بخشهایی از برنامه درسی واقعا به کلاس درس راه مییابد، معلمان یک مفهوم مشکل را چگونه توضیح میدهند، برای درگیرکردن دانشآموزان در یادگیری چه نوع فعالیتهایی صورت میگیرد. به نظر بلوم ما باید بررسی خود را از آنچه معلمان انجام میدهند آغاز کنیم (به نقل از محمودی، 1382).
بنابراین در این پژوهش به بررسی رابطه بین خلاقیت معلمان با کیفیت تدریس آنان در کلاسهای درس پرداخته میشود نتایج این پژوهش میتواند به نوعی در زمینه سازی برای بهبود خلاقیت معلمان و استفاده هر چه بیشتر آنان از روش های تدریس غیرمستقیم و فعال در جریان فعالیتهای تدریس در کلاس درس بکار برده شود.

1-4- اهداف پژوهش:
این تحقیق یک هدف کلی و سه هدف جزئی دارد. لذا در پی آن است که به اهداف مورد نظر دست یابد.
1-4-1- هدف کلی پژوهش:
شناسایی رابطه بین خلاقیت معلمان با کیفیت تدریس آنان با بهره گرفتن از عوامل دهگانه فلندرز .
1-4-2- اهداف جزئی پژوهش:
1- تعیین رابطه بین خلاقیت معلمان و میزان استفاده از روش تدریس مستقیم.
2- تعیین رابطه بین خلاقیت معلمان و میزان استفاده از روش تدریس غیرمستقیم.
3- تعیین رابطه بین خلاقیت معلمان و میزان مشارکت دانشآموزان.
1-5- سوالات پژوهش:
1- آیا بین میزان خلاقیت معلمان و استفاده از روش تدریس مستقیم رابطه وجود دارد؟
2- آیا بین میزان خلاقیت معلمان و استفاده از روش تدریس غیرمستقیم رابطه وجود دارد؟
3- آیا بین میزان خلاقیت معلمان و میزان مشارکت دانشآموزان رابطه وجود دارد؟
4- آیا بین میزان خلاقیت معلمان و عامل دهم فلندرز (سکوت و ابهام) رابطه وجود دارد؟
1-6- فرضیه های پژوهش:
1- میزان استفاده معلمان از روش تدریس مستقیم و روش تدریس غیرمستقیم، براساس دوره تحصیلی متفاوت است.
2- میزان مشارکت دانشآموزان با توجه به پایه تحصیلی آنان متفاوت است.

1-7- تعاریف متغیرها (مفهومی و عملیاتی)
خلاقیت: توانایی حل مسائلی که فرد قبلا حل آنها را نیاموخته است (مایر ، 1989). در این پژوهش با توجه به پرسشنامه خلاقیت عابدی که مشتمل بر 60 سوال در چهار محور قدرت ابتکار، انعطاف، سیالی و بسط میباشد خلاقیت معلمان اندازهگیری میشود. (عابدی، 1372).
روش های تدریس غیرمستقیم: تلاش معلم در این شیوه بر این است که دانشآموزان را به تفکر وا دارد و آنها را با موقعیتهای یادگیری درگیر نماید (نصر اصفهانی، 1371). در این تحقیق روش های تدریس غیرمستقیم شامل درک و قبولی احساس دانشآموزان، ترغیب و تشویق آنها، قبول اظهارنظر دانشآموز و استفاده از نظر آنها و سوال و پرسشهای معلمان را شامل میشود که در عرض بیست دقیقه کدبرداری از جریان تدریس در هر یک از دروس نمونه انتخابی توسط کدبرداران، مشخص میشود. با بهره گرفتن از فرمول زیر محاسبه میگردد (فتحی آذر، 1382):

روش های تدریس مستقیم: در شیوه تدریس مستقیم معلم به طور مستقیم مطالب را به دانشآموزان میگوید (کالاهان و کلارک ، 1368). معلمان در این شیوه به طور مستقیم هدایت کننده فعالیتهای کلاس هستند، به روش سخنرانی تدریس میکنند، نظرات خود را شرح و بسط داده، دستور میدهند و با توجه به اقتدار خود و دیگران در مدرسه انتقاد یا توجیه میکنند (لفرانسوا ، 1378).
در این تحقیق روش های مستقیم تدریس شامل عوامل 5، 6 و 7 از عوامل دهگانه فلندرز می باشد که با بهره گرفتن از فرمول زیر محاسبه میگردد (محمودی، 1382):

مشارکت دانشآموزان: شرکت دادن دانشآموزان در مباحث کلاسی میباشد .در این تحقیق منظور این است که فراگیران تا چه میزان در فرایند تدریس شرکت میکنند، و با بهره گرفتن از فرمول زیر محاسبه میشود (محمودی، 1382):

فصل دوم
پیشینه پژوهش

2-1- مقدمه
در بخش اول این فصل ابتدا ماهیت خلاقیت و فرآیند شکلگیری آن بررسی میشود و در بخش دوم آن، تدریس، الگوهای تدریس و روش های آن، تدریسخلاق، ارتباط و نقش آن در تدریس، کنش و واکنش کلامی، از صاحب نظران این حوزه ارائه خواهد گردید. در نهایت در بخش سوم این فصل پیشینه پژوهشی و پژوهشهای مرتبط با پژوهش حاضر مورد بررسی قرار خواهد گرفت.
2-2- خلاقیت و فرایند شکلگیری آن
ابتدا به ماهیت خلاقیت و ابعاد آن پرداخته میشود و سپس به فرایند شکلگیری خلاقیت اشاره خواهد شد.
2-2-1- ماهیت خلاقیت
گیلفورد (1950) خلاقیت را مجموعه ویژگیها و تواناییهای فردی میداند. خلاقیت از دیدگاه گیلفورد عبارت است از تفکر وا گرا، یعنی تفکر از جهات مختلف و ابعاد گوناگون.
در حالی که محققانی دیگر از جمله هارینگتون (1990) آمابیل (1989)، سیکز نتمی هالی (1989) خلاقیت را موضوعی به طور کامل اجتماعی میدانند (به نقل از حسینی،1386). هارینگتون (1990) بر مبنای شناخت محیط زیست در زیست شناسی نظریه اجتماعی خویش از خلاقیت را پایهریزی میکند و معتقد است: همانگونه که در زیست بوم، موجودها با یکدیگر و با اکوسیستم خود در ارتباطند، در اکوسیستم خلاق نیز همه اعضا و همه جنبههای محیطی در حال تعاملاند.
سیکز نتمی هالی (1989) می گوید: ما نمیتوانیم به افراد و کارهای خلاق جدا از اجتماعی که در آن عمل میکنند، بپردازیم. زیرا خلاقیت هرگز نتیجه عمل فرد به تنهایی نیست. وایزبرگ (1993) خلاقیت را توانایی حل مسائلی که فرد از قبل نیاموخته است، میداند. از نظر آمابیل (1990) هر اثر نو و ارزشمندی که از طریق اکتشاف حاصل شده باشد خلاقیت است.
2-2-2- ابعاد خلاقیت
با توجه به تعاریفی که از خلاقیت بیان شد، خلاقیت دارای سه بعد شناختی، انگیزشی و غیرشناختی است. ابعاد شناختی خلاقیت ناظر بر وجود تفکر واگرا در فرد هست. فرد خلاق، توان‏مندی تولید ایده‏های بیش‏تری دارد. به علاوه، او در جریان تولید ایده‏ها از انعطاف‏پذیری ذهنی بیش‏تری برخوردار است و در جریان تولید ایده‏هایش، ایده‏هایی بدیع و ابتکاری تولید می‏کند که این ایده‏ها به ذهن کم‏تر کسی خطور می‏کند. ابعاد انگیزشی خلاقیت ناظر بر انگیزه درونی فرد بوده، او را بر آن می‏دارد که بدون آن‌که الزاماً پاداش بیرونی وجود داشته باشد، به شکل مستمر و پی‏گیر به کار مورد علاقه‏اش بپردازد. ابعاد غیرشناختی خلاقیت هم شامل ویژگی‏های خلاق در امور حرکتی، هنری و توانایی‏های خاصی است که در سطح افراد مشابه کم‏تر می‏توان شاهد آن بود (منطقی، 1381). بعد غیر شناختی خلاقیت در نظریه تعاملی استرنبرگ نیز مورد توجه قرار گرفته است. نظریه تعاملی استرنبرگ به خلاقیت از زوایای مختلفی نگریسته است و به توانایی فکری بشر با توجه به زمینه و شرایط آن پرداخته است.
2-2-2-1- نظریه شناختی
نظریه شناختی مبتنی بر تقویت تفکر واگرا است. تفکر واگرا تفکری است که برای یک سوال به پاسخ های متعدد و متفاوتی میاندیشد. در حالی که در تفکر همگرا پاسخی معین و مشخص به سوال داده میشود. مهمترین ویژگیهای تفکر واگرا عبارتند از (حسینی، 1386):
1- سیالی: توانایی برقراری رابطه معنیدار بین فکر و اندیشه و بیان که افراد را قادر میسازد راهحلهای متعددی در حل مساله ارائه دهند. به عبارتی دیگر، سیالی به کمیت پاسخ های فرد به یک مساله، مرتبط است. این ویژگی مبتنی بر این عقیده است که؛ کمیت موجب کیفیت میگردد.
2- اصالت: (ابتکار) توانایی تفکر به شیوه غیرمتداول و خلاف عادت رایج، اصالت و ابتکار مبتنی بر ارائه جوابهای غیرمعمول، عجیب و زیرکانه به مسائل است.
3- انعطافپذیری: توانایی تفکر به راه های مختلف برای حل مساله جدید است. تفکر قابل انعطاف الگوهای جدیدی برای اندیشیدن طراحی میکند.
4- بسط: توانایی توجه به جزئیات در حین انجام یک فعالیت است. اندیشه بسط یافته به کلیه جزئیات لازم برای یک طرح میپردازد و چیزی را از قلم نمیاندازد.
دوبونو (1986) نیز با نگاهی شناختی به خلاقیت، نظریه تفکر جانبی یا افقی را در تبیین خلاقیت ذکر نمود، که مشابه تفکر واگرا در نظریه گیلفورد و تورنس است. دوبونو در کنار تفکر جانبی تفکر عمودی را طرح نمود، او معتقد است تفکر عمودی موجب ایجاد قالبهای ذهنی و توسعه آن می‌شود؛ در حالی که تفکر جانبی یا خلاق ساختار این قالبها را تغییر داده و قالبهای جدیدی ایجاد می‌کند. در تفکر عمودی افراد برای حل مساله پس از کندن چاه به حفر آن ادامه می‌دهند، اما در تفکر جانبی پس از کندن چاه به سمت دیگر میل کرده، چاه دیگری می‌کنند. مهمترین تفاوتهای تفکر خلاق و منطقی از نظر دوبونو عبارتست از:
1- وسعت عمل: در تفکر منطقی معمولا سعی می‌کنیم با بررسی شقوق مختلف یک امر یا مساله بهترین راه را برگزینیم و آن را ملاک عمل قرار دهیم. اما در تفکر خلاق، خود را به یک طریق محدود نکرده و در صدد آنیم راه های هر چه بیشتری برای یک مساله بیاییم. این امر حتی پس از یافتن راه های مناسب ادامه پیدا می‌کند.
2- مسیر و جهت عمل: در تفکر منطقی جهت و مسیر مشخصی دنبال می‌گردد. در حالی که در تفکر خلاق نه تنها یک مسیر دنبال نمی‌گردد، بلکه راه و جهتهای مختلفی نیز ایجاد می‌گردد. به عبارت دیگر، برای فرد در تفکر منطقی، روشن است چه می‌خواهد و از چه راهی می‌تواند به مقصود برسد، در حالی که در تفکر خلاق فرد جستجو می کند، تا بتواند تغییر و حرکتی ایجاد کند، و تنها برای رسیدن به مقصود تلاش نمی‌کند.
3- توالی عمل: در تفکر منطقی هر مرحله باید به دنبال مرحله بعد بیاید و مراحل به یکدیگر وابسته است. در حالی که در تفکر خلاق نیازی به توالی مراحل نیست و می‌توان از مرحله‌ای به مرحله بالاتر پرید و سپس بار دیگر مراحل باقی مانده را طی کرد.
4- چگونگی برخورد با اشتباهات و مسائل نامربوط: در تفکر منطقی تلاش می‌شود در هر قدم هیچ گونه اشتباهی رخ ندهد. در حالی که در تفکر خلاق امکان اشتباه نیز هست، تا بتوان در نهایت به جواب درست، دست یافت. همچنین در تفکر منطقی، مسائل نامربوط کنار گذاشته می‌شود و تنها به آنچه به مساله ارتباط دارد پرداخته می‌شود، در حالی که در تفکر خلاق به هر چیز به ظاهر بی‌ارتباط نیز توجه می‌شود، چون قرار نیست در یک قالب بماند. در تفکر منطقی راههایی انتخاب می‌شود که اطمینان باشد به جواب و نتیجه‌ای می‌رسد، در حالی که در تفکر جانبی راه های نامطمئن نیز کشف می‌گردد‏. زیرا ممکن است این راه ها به نتایج با ارزشی منتهی شود. پس بهتر است که این راه ها نیز شناخته شوند. بطور کلی فکر منطقی از نظر دوبونو جنبه داوری کننده و ارزیابی کننده فکر است، یعنی مسائل، تجزیه و تحلیل، مقایسه و در نهایت انتخاب می‌گردند، در حالی که در بعد خلاق مسائل، تجسم و پیش‌بینی می‌گردد. تفکر منطقی با واقعیتهای موجود محدود می‌‌‌گردد، اما تفکر خلاق پای در مسیر مجهولات می‌گذارد.
2-2-2-2- نظریه انگیزشی
بعد انگیزه، توسط محققانی چون آمابیل (1983) مورد توجه قرار گرفت. او اعتقاد داشت توجه زیاد به بعد شناختی، باعث شده بعد غیر شناختی به خصوص عامل انگیزه، علیرغم اهمیت زیاد آن مورد توجه قرار نگیرد. انگیزه شامل دو نوع درونی و بیرونی است. انگیزه درونی، انگیزه‌ای است که فعالیت، به خاطر خود عمل انجام می‌گیرد. زیرا خود کار‏، جالب و لذت بخش است. برعکس در انگیزه بیرونی انجام کار برای تحقق هدف بیرونی است وی معتقد است؛ خلاقیت نتیجه تعامل سه عامل مهارتهای فردی‏‌، استعدادهای درونی و انگیزه است و محل تلاقی این سه عنصر اصلی، بستر اصلی رشد خلاقیت است. استعدادها هر چند تا حدی ذاتی است اما با آموزش می‌توان این استعدادها را شکوفا نمود. مهارتهای تخصصی نیز اشاره بر تجربیات مکتسب هر فرد دارد. انگیزههای درونی نیز به عنوان یک عنصر مهم باعث می‌شود افراد بتوانند استعدادها و مهارتهای تخصصی خود را با پشتکار و با علاقه دنبال نموده، به خلاقیت نایل گردند..
2-2-2-3- نظریه تعاملی استرنبرگ
استرنبرگ (1996) از جمله محققانی است که مطالعات وسیعی درباره تفکر و هوش و تفکر خلاق داشته است. او تفکر را یک جریان تعاملی میداند و معتقد است امکان ندارد ما بتوانیم به تواناییهای فکری بشر بدون توجه به زمینه و شرایطی که در آن عمل میکند و در حال تعامل است بپردازیم. زمینههایی مانند شناخت، شخصیت، انگیزه و غیره. استرنبرگ ارتباط تفکر و هوش را با دنیای درونی، تجربه و با دنیای بیرونی مورد بحث قرار می دهد.
1- جهان درونی
جهان درون شامل دو زیر مجموعه، اجزای فرا شناخت و کسب دانش است که اگر به صورت هماهنگ عمل نمایند منجر به خلاقیت می‌گردد.
اجزای فرا شناخت نیز خود شامل این مراحل است.
1- تشخیص مساله : افراد خلاق توانایی خوبی برای یافتن و تشخیص مسایل دارند. اهمیت تشخیص و انتخاب مسئله نه تنها از ارائه راهحل کمتر نیست بلکه گاهی نقش اساسیتری ایفا مینماید.
2- تعریف مسئله: تعریف مناسبی از مسئله، بسیاری از مواقع منجر به حل مساله میشود و عدم ارائه یک تعریف مناسب از مساله، حل آن را دشوار می‌سازد.
3- سازماندهی: سازماندهی یک راهبرد و ارائه ذهنی حل مسایل، برگزیدن راهحلهای ابتکاری و خلاق، برای مسائل تعیین کننده میزان خلاقیتهای متفاوت افراد است.
2- تجربه
نقش تجربه در خلاقیت بسیار مهم است. هر چند خلاقیت بدون وجود دانش و تجربه ممکن نیست، دانش و تجربه زیاد، نیز ممکن است تاثیر منفی بر خلاقیت داشته باشد. زیرا افرادی که از اطلاعات و تجربه بسیار زیاد برخوردارند، جایی برای تفکر و پویایی خویش نمی بینند. عناصر فکر و هوش در مسائل، در سطوح متنوع تجربه به کار گرفته شده و بر حسب کارها و موقعیتهایی که کلا غیر مشابه و کارها و موقعیتها که کاملا مشابه هستند درجه بندی می شود. تفکر خلاق در هر دو موقعیت نقش دارد، هم موقعی که به مسائل قدیمی و مشابه به روشی نو بنگریم و هم موقعی که به مسائل نو و غیر مشابه به روشی قدیمی. یعنی فرد به فکر میافتد، چگونه آنچه را میدانسته، در موقعیت تازه و با یک نوع کار تازه، به کار گیرد. وقتی شخصی با چیزی کاملا متفاوت از آنچه قبلا می‌دانسته مواجه شود، فرصتی دارد تا برای حل مساله از راه خلاق خاصی استفاده کند. در زمان اخیر دانشمندان شناختی‏، تاکید زیادی بر نقش دانش در تفکر نمودهاند. این غیر ممکن است که کسی عقاید جدیدی درباره چیزی داشته باشد بدون این که از آن چیزی بداند. نیاز به دانش در تمام مراحل خلاقیت محسوس است. اما دانش زیاد نیز می تواند خطرناک باشد. زیرا اشراف به همه جنبه‌های مساله مانع آن است که ورای نظریات و انگاره‌های موجود به آن نگاه کرد. بنابراین اغلب کارهای خلاق به وسیله افرادی که با آن رشته تازه آشنا بودند و اطلاعات نسبی داشتند‏، به وجود آمده است.
3- دنیای بیرونی
وظیفه هوش و فک

این نوشته در آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

دیدگاهتان را بنویسید