پردازش اطلاعات

ر در رابطه با محیط روزانه سه دسته است: انطباق با محیط فعلی، شکل دهی محیط فعلی به محیط تازه، انتخاب یک محیط تازه. تفکر خلاق بیشتر به شکل دهی محیط ارتباط دارد. متفکران بزرگ خلاق در رشته‌های مختلف‏، بر اساس مفهومی که خود از آن زمینه داشتند به آن رشته شکل دادند. به طور مثال: همینگوی، پیکاسو، دیوئی. شکل‌دهی یک محیط به عنوان شکل تازه دادن‏، امکاناتی برای تفکر خلاق فراهم می‌آورد. اگر چه محیطها در وسعتی که بتواند شکل بپذیرند، متفاوتند و از این رو حدودی که شخص می تواند خلاقیت را از طریق شکل‌دهی تجربه کند متفاوت است.
4- سبکهای فکری
استرنبرگ )2003 (به سبکهای فکری مختلفی که از فرضیه خود- مدیریتی به عنوان شالوده روش های کاری گرفته شده است، اشاره دارد. بر طبق این دیدگاه کسی که خود حکومتی فکری داشته باشد بالقوه خلاقتر از دیگران است وی ویژگیهای خود مدیریتی را از پنج لحاظ به شرح زیر طبقه بندی نموده است: (به نقل از میر کمالی و خورشیدی، 1387):
کارکرد یا وظیفه : قانونگذاری‏، اجرائی، قضاوتی
اشکال حکومت: مستقل سلسله مراتب‏، حکومت متنفذین، بیقانونی
سطح : کلی یا محلی
حوزه و میدان: درونی و بیرونی
یادگیری: محافظهکاری و پیشرفتگرایی
الف- کارکرد حکومت
در حکومت فکری، مانند حکومت اجتماعی سه قوه وجود دارد: در شیوه قانونگذاری، افراد خودشان قوانین فکری را خلق می‌کنند و ترجیح می‌دهند مسائل از قبل ساخته و پرداخته نشده باشد. در شیوه‌های اجرایی، قوانین دنبال می‌گردد و ترجیح این است که مسائل از قبل ساخته شده و منظم باشد. در روش قضایی قوانین ارزیابی شده و مورد تجزیه و تحلیل قرار می‌گیرد. افراد خلاق به روش قانونگذاری گرایش دارند. زیرا این روش به خودی خود خلاق است.
ب- اشکال حکومت فکری
خلاقیت ارتباط قوی با اشکال حکومت فکری ندارد. با وجود این می‌تواند با شکل بی قانونی تا حدی منطبق باشد.
ج- سطوح فکری
کلینگر‏، ترجیح می‌دهد مسائل را بزرگ ببیند و از جرئیات صرف نظر کند، بر عکس جزئینگر که تمایل به جزئیات دارد. هر چند تمایل کلینگر صرفا برای خلاقیت کافی نیست، اما برای حل مسائل به طور خلاق باید تصویر جامعی از مسائل داشته باشیم.
د- میدان و حوزه خود حکومتی
افراد با روش درونی کمتر حساسیت اجتماعی دارند و متوجه درون خویش هستند، در حالی که افراد با روش بیرونی متوجه بیرون خویش هستند و حساسیت اجتماعی دارند. خلاقیت هر دو حوزه بیرونی و درونی را در برمی‌گیرد، لکن حداقل در بعضی موارد برای ظهور خلاقیت نیاز به حوزه درونی است، حتی در بحث با مردم.
ﻫ – یادگیری
افراد محافظهکار دوست دارند قوانین و دستورالعمل حفظ شود و حداقل تغییر ایجاد شود، زندگی و کارشان مشابه باشد، از موقعیتهای مبهم اجتناب می‌کنند. بر عکس افراد پیشرفتگرا دوست دارند ورای قوانین و دستورالعمل‌های موجود عمل کنند. مایل به حداکثر تغییر هستند، عدم شباهت کار و زندگی را میطلبند و موقعیتهای مبهم را ترجیح میدهند. روشن است که برای خلاقیت نیازمند روش پیشرفتگرا هستیم.
افراد محافظهکار معمولا به راه های موجود توجه می‌کنند، بنابراین امکان این که به راهحلهای خلاق برای مسائل دست یابند کم است. در حالی که افراد خلاق معمولا از شرایط موجود ناراضی هستند و اصول و دستورالعمل‌های جدیدی را دنبال می‌نمایند. نتیجه آن که افراد خلاق نه تنها به توانایی فکری خاصی نیازمندند، بلکه به سبکهای فکریی احتیاج دارند که این توانائیها را به طریق خلاق هدایت کند.
جهان درون اجزای فرا شناخت تشخیص مسئله
تعریف مساله
هوشمندی سازماندهی یک راهبرد و عرضه ذهنی راه حل
تجریه اجزای کسب دانش رمز گذاری انتخابی
ترکیب انتخابی
جهان بیرون مقایسه انتخابی
قانون گذاری
کارکرد اجرا
قضاوت
سلطنتی
نظریه سه وجهی خلاقیت سبکهای شناختی خود رهبری اشکال سلسله مراتبی
تنفذ سالاری
هرج و مرج
کل نگر
سطوح جزء نگر
تحمل ابهام درونی
تمایل به فایق آمدن بر موانع حوزه بیرونی
شخصیت تمایل به رشد محافظه کاری
انگیزش درونی یادگیری پیشرفت گرایی
خطر پذیری
آرزوی دست یابی به شناخت

شکل 2-1- (اقتباس از استرنبرگ، 1989) 2-3- الگوهای فرایند خلاقیت
فرایند خلاق چیست؟ راه حلهای خلاق طی چه فرایندی برای مسائل شکل می‌گیرد. آیا فرایند خلاق از الگوی خاصی پیروی می کند؟ (میرکمالی و خورشیدی، 1387).
بعضی نظریهپردازان مانند گشتالتی‌ها اعتقاد دارند فرایند تفکر خلاق خط کاملی از تفکر است که به طرحی از یک الگو منجر نمیگردد (به نقل از پلسک ، 1996‌). برخلاف این نظریه، اغلب نظریه‌پردازان وجود الگو را در تحلیل فرایند خلاقیت مفید و موثر میدانند اما این بدان معنی نیست که یک الگو و مراحل آن را باید بدون کم و کاست پذیرفت (حسینی، 1386).
2-3-1- الگوی والاس
از قدیمی‌ترین الگوهای فرایند خلاقیت، نظریه والاس است که خلاقیت را شامل چهار مرحله می‌داند (1986):
آمادگی (تعریف موضوع، مشاهده و مطالعه) آمادگی از طریق بررسی، جستجو، مطالعه، جمع‌آوری مدارک درباره موضوع موردنظر، مطالعه عقاید و نظریات دیگران حاصل میگردد.
نهفتگی (کنار گذاردن مطلب برای زمان مناسب) نهفتگی با توقف در کار برای آمادگی جهت حل مساله همراه است.
اشراق (هنگام ظهور نظریه جدید) شکل‌گیری تفکر و حل مساله به صورت ناگهانی در این مرحله انجام میگیرد.
اثبات (ارزیابی مطلب) سنجش شواهد و آزمون منطقی مطلب در مرحله اثبات تحقق مییابد.

2-3-2- الگوی بارون
اساس الگوی بارون (1989) نشات گرفته از دیدگاهی است که خلاقیت را فرایند اسرارآمیز تفکرات ناخودآگاه تحت کنترل مخترع میداند وی به طور مشابهی الگوی خلق روانشناختی خود را بر فرایند نیمههشیار و تصادف در چهار مرحله طرح نمود:
1- ادراک (در یک ذهن آماده)
2- ترکیب (زمان، هماهنگی در هم پیچیده(
3- زایش (تولد، تابیدن نور)
4- پرورش (دوره طولانی تکامل)
2-3-3- الگوی آمابیل
آمابیل (1993) الگوی جالبی از فرایند خلاق ارائه داد فرایندی که در این الگو خلاصه شده است در سطوح بالا و پایین خلاقیت به کار می‌رود. ارزش این الگو از لحاظ ارتباط مراحل با عناصر مخلتف خلاقیت است. در مرحله اول ارائه کار یا مساله، انگیزه تاثیر مهمی دارد، زیرا برای شروع فرایند خلاق، وجود انگیزه ضرورت دارد. دومین مرحله، آمادگی برای ارائه پاسخ یا راه حل است که به منابع اطلاعاتی درباره کار مراجعه می‌شود. مرحله سوم تازگی محصول یا پاسخ است. در این مرحله تمام پاسخهای ممکن با جستجوی راه های قابل دسترس و روشن کردن محیطی که با کار مربوط است‏، ارائه میشود. در مرحله چهارم تعیین می‌شود؛ آیا محصول یا پاسخ مناسب درست و ارزشمند است یا نه؟ آیا کار تازه‌ای تحقق یافته است یا نه؟ مرحله پنجم بر مبنای مرحله چهارم تحقق مییابد چرخش فرایند با نتیجه کار ارتباط مستقیم دارد. اگر نتیجه موفقیت‌آمیز باشد فرد برای کار مشابه بعدی تقویت می‌شود. اگر با شکست همراه باشد، انگیزه کاهش می‌یابد و اگر قسمتی با موفقیت باشد نیز انگیزه تقویت می‌شود و شخص تلاش می‌کند برای رسیدن به هدف مجددا دست به فعالیت بزند. اما در صورت شکست احتمالا فعالیت متوقف می‌شود. اگر شخص به طور کامل به هدف برسد نیز کار پایان می‌یابد، اما به سبب افزایش انگیزه فعالیتهای مشابهی را ‎آغاز می‌کند. نقطه قوت این الگو روشن نمودن رابطه فرایند خلاقیت با اجزا و عناصر آن است. بدین سبب می‌توان از این الگو در زمینه‌های کاربردی آموزش و برنامه‌ریزی بهره گرفت به خصوص از این جهت که سیر تقویت یا تضعیف خلاقیت را به خوبی نشان داده است.
2-4- تدریس
در بحث تدریس ابتدا به مفهوم تدریس و سپس به بحث الگوهای تدریس و روش های تدریس پرداخته میشود.
2-4-1- مفهوم تدریس
از تدریس تعاریف متفاوتی به عمل آمده است. در گذشته تدریس را نوعی انتقال معلومات از معلم به فراگیرندگان میدانستند، امروزه این تعریف اعتبار خود را از دست داده است. لانجرن تدریس را فرایند پیچیده و از قبل برنامه ریزی شدهای میداند که توسط معلم در کلاس درس اجرا میشود و هدف عمدهاش ایجاد درگیری و تعامل ذهنی یادگیرنده با مطالب یادگرفتنی است (به نقل از نصر اصفهانی، 1371). فتحیآذر (1382) تدریس یک متغیر بیرونی است به شرطی که متغیر درونی (یادگیری) را به دنبال داشته باشد. تدریس عبارت است از تعامل متقابل معلم و شاگرد بر اساس طراحی منظم و هدف دار معلم برای ایجاد تغییر در رفتار شاگرد (شعبانی، 1390). هانتر تعریف وسیعی از تدریس را بکار برده است: فرایند تصمیمگیری و اجرای آن، قبل، در خلال و بعد از آموزش جهت افزایش احتمال یادگیری (به نقل از سلیور، جی گالن و همکاران ، 1378).

(گیج ، 1376) تدریس را این گونه تعریف کرده است: هر فعالیتی از جانب یک فرد که به منظور تسهیل یادگیری فرد دیگری انجام میپذیرد. عبدالهی (1387) فرایند کنش هدف دار و متقابل یاددهنده و یادگیرندگان بر اساس برنامه با بهره گرفتن از روشها و فنون موثر و نیز به کارگیری فناوری متناسب با محتوای یک موضوع درسی به منظور ایجاد یا تسهیل یادگیری در یادگیرندگان است.
با توجه به آن چه گذشت همه این تعاریف در دو ویژگی 1. وجود تعامل یا رابطه متقابل بین معلم و یادگیرنده و 2. هدف دار بودن این فعالیت ها از جانب معلم، مشترک هستند. از این رو تدریس را به طور کلی می توان چنین تعریف کرد: فعالیت هایی که جهت ایجاد تغییر در رفتار یادگیرنده از جانب معلم طرحریزی میشوند و این فعالیت ها بین معلم و یک یا چند یادگیرنده به صورت رابطه متقابل صورت میگیرد (وکیلیان، 1386).
2-4-2- الگوهای تدریس
شعبانی (1390) معتقد است که الگوی تدریس چهارچوب ویژهای است که عناصر مهم تدریس در درون آن قابل مطالعه است و شناخت و آگاهی از عناصر و عوامل مذکور می تواند معلم را در اتخاذ روش های مناسب تدریس کمک نماید. فتحیآذر (1382) نیز الگوهای تدریس را الگوی رفتاری معلم میداند که تکرارپذیر بوده، قابلیت استفاده در تمامی موضوعات درسی را دارد، به بیش از یک معلم اختصاص دارد و به امر یادگیری ارتباط دارد.
از الگوهای تدریس، طبقه بندیهای مختلفی صورت پذیرفته است. معروفترین و در عین حال جامعترین طبقهبندی الگوهای تدریس که سایر طبقه بندیها را هم پوشش میدهد طبقه بندی جویس و همکاران است (بهرنگی، 1387). در این طبقه بندی الگوهای تدریس در چهار خانواده به شرح زیر گروهبندی شده است (قورچیان، 1379):

1) خانواده پردازش اطلاعات 2) خانواده اجتماعی تدریس
3) خانواده تدریس فردی 4) خانواده سیستمهای رفتاری
اگر چه هر یک از خانواده های الگوهای تدریس رویکردی متمایز نسبت به تدریس دارند، اما به هیچ وجه متضاد و مانعه الجمع نبوده و می توان از عناصر و مولفه های آنها به صورت ترکیبی سود جست. بنابراین معلمان میتوانند با توجه به شرایط حاکم بر کلاسهای درسی، انواع روش های مختلف را بکارگیرند، و معلمان موفق آنهایی هستند که روش آنها دارای انعطاف میباشد و در یک جلسه تدریس از چندین روش متفاوت به صورت ترکیبی یا منفرد بهره میجویند.
2-4-2-1- خانواده الگوهای پردازش اطلاعات
این الگوها بر روشهایی تاکید میکنند که از طریق گردآوری اطلاعات و سازماندهی آنها، درک مشکلات و ارائه راهحلهایی برای آنها و توسعه مفاهیم و زبان برای انتقال راهحلها، شور و شوق انسان را برای درک جهان افزایش میدهند. بعضی از این الگوها، مفاهیم و اطلاعاتی برای فراگیران فراهم مینمایند؛ مثل الگوی کسب مفهوم؛ برخی الگوها بر مفهومسازی و فرضیه سازی و تحلیل و آزمون فرضیه تاکید میکنند؛ مثل تفکر استقرایی؛ برخی دیگر بر تفکر خلاق تاکید میکنند؛ مثل بدیعه پردازی؛ و برخی نیز برای افزایش توانایی ذهنی طراحی شدهاند. صرف نظر از جنبههای تاکیدی این الگوها، هدف مشترک آنها پرورش کاوشگری در فراگیران است (قورچیان، 1379).

جدول 2-1- خانواده ها ی تدریس پردازش اطلاعات و الگوهای آن (به نقل از محمودی، 1382).

2-4-2-2- خانواده الگوهای تعامل اجتماعی
این دسته از الگوها گروه – محور بوده و هدف اصلی آنها ایجاد مهارتها یا قابلیتهای اجتماعی است. به عبارتی دیگر اعطای مهارتهای لازم به فراگیران برای مشارکت فعال در عرصه اجتماعی است. این مجموعه از الگوها با بهره گرفتن از راهبردهای مشارکتی در فرایند یاددهی یادگیری، در دانشآموزان تعهد اجتماعی ایجاد میکنند. این الگو به دانشآموزان کمک میکنند تا از طریق بررسی کاوشگریجمعی، ساخت دانش را فراگیرند (قورچیان، 1379).
جدول 2-2- خانواده های تدریس اجتماعی و الگوهای آن (به نقل از محمودی، 1382).

2-4-2-3- خانواده الگوهای رفتاری
هدف اساسی ایجاد رفتارهای مشخص در فراگیران میباشد. این الگوها برنامه هایی برای کاهش ترسهای مرضی، آموختن و حساب کردن، رشد مهارتهای ورزشی و اجتماعی، جایگزین کردن آرامش و آسایش به جای اضطراب و آموختن پیچیدگیهای مهارتهای فیزیکی، اجتماعی و ذهنی لازم برای هدایت یک هواپیما یا شاتل فضایی تدوین نمودهاند. مبنای نظری این الگوها را مکتب رفتارگرایی تشکیل میدهد و جهت رسیدن به اهداف موردنظر از اصول و تکنیکهای رفتاری حداکثر استفاده را میکنند. مثل؛ آموزش مستقیم گانیه، یادگیری درحد تسلط بلوم و بلاک، یادگیری برنامه ریزی شده اسکینر و غیره.

جدول 2-3- خانواده های تدریس سیستمهای رفتاری و الگوهای آن (به نقل از محمودی، 1382).

2-4-2-4- خانواده الگوهای رشد ویژگیهای فردی
این خانواده شامل الگوهایی هستند که مهمترین ویژگی آنها فردمحوری است. استفاده از این الگوها ضمن اینکه ویژگیهای مثبت شخصیتی از قبیل «اتکاء به نفس، استقلال، خود ارزشی، خود پنداره و اراده فراگیران» را ایجاد و تقویت میکنند، موقعیتهایی را فراهم میسازند که با بهره گرفتن از آنها معلم میتواند در نقش درمانگر ظاهر شده و از طریق برقراری رابطه قوی عاطفی با فراگیران به مداوای روحی آنها بپردازد، مثل الگوی ایفای نقش، بدیعه پردازی.
جدول 2-4- خانواده های تدریس سیستمهای رفتاری و الگوهای آن (به نقل از محمودی، 1382).

2-4-3- روش های تدریس
صفوی (1375) روش تدریس را به صورت زیر تعریف نموده است؛ روش

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *