او هستند و توجیه کارها و نگرشهای او همه از این اساسیترین بن نظام او سرچشمه میگیرند و همهی جهتگیریهای علمی و فلسفی او سرانجام به خداشناسی او منتهی میشوند. تأمل اودر واجب الوجود بالذات و تلاش او در تنزیه، اثبات و توحید او یک محیط مفهومی ویژه ای برایش فراهم آورده است که شناخت او دربارهی خودش و جهان بر آن محیط مفهومی استوار است و کل سلوک عقلی او در آن محیط مفهومی یکپارچه گشته است.

1-2-1-1-مسائل مربوط به وجود

مفهوم وجود از نظر ابن سینا عامترین و بدیهیترین مفهوم است و مفهومی عامتر از آن وجود ندارد تا با جنس و فصل بتوان آن را تعریف کرد. بنا براین اگر تعریفی از وجود ارائه شود شرح الاسمی خواهد بود. در کتاب “النجات” آمده است: “وجود را نمی توان جز به تعریف شرح الاسمی تعریف نمود، زیرا خود وجود سرآغاز هر شرحی است پس شرحی ندارد، بلکه مفهوم وجود بدون واسطه در نفس انسان وجود دارد.”132
منظور ابن سینا در این جا ذات وجوهر موجود نیست بلکه مفهوم وجود مراد اوست که هم بر شیء دارای ماهیت و جواهر و اعراض حمل میشود و هم بر شیء فاقد ماهیت. چنین مفهومی از نظر ابن سینا قابل تعریف نمی باشد،زیرا جنس و فصل ندارد.133بنابراین مفهوم وجود بدیهیترین و عامترین مفاهیم است و از معقولات ثانیهی فلسفی است که عروضش در ذهن و اتصافش درخارج است.

1-2-1-2-اطلاق وجود براشیاء

آیا وجود بر اشیاء مختلف به یک معنا اطلاق میشود یا معانی مختلفی دارد؟ به عبارت دیگر آیا وجود مشترک لفظی است یا مشترک معنوی ؟
ابن سینا مفهوم وجود را مشترک معنوی میداند. از نظر وی صدق مفهوم وجود(موجود) بر اشیاء و مصادیق مختلف یکسان نیست. بلکه به نحو تشکیکی است یعنی صدق بر افرادش شدت و ضعف و تقدم وتأخر دارد.
درمنطق مفاهیم کلی و عام به دودسته تقسیم شده اند: متواطی و مشکک. متواطی مفهومی است که به صورت یکسان بر افراد و مصادیق خود دلالت دارد، مانند مفهوم انسان نسبت به مصادیق خود. اما مشکک مفهومی است که بر مصادیق خود به نحو تقدم و تأخر و شدت و ضعف دلالت دارد،مانندسفیدی و وجود که برمصادیق خود با شدت و ضعف و تقدم وتاخر اطلاق میشوند.134
شیخ الرئیس بر این مسأله در کتاب دانشنامهی علایی با مثالی از مصادیق اشاره میکند135ودرالمباحثات به این مسأله یعنی تشکیک وجود تصریح نموده است: “واما مسألهای که درباب وجود مطرح است تشکک آن است. میدانیم که وجوددر ذوات دارای وجود(موجودات) درنوع اختلاف ندارند بلکه اگر اختلافی باشد در شدت و ضعف آنهاست و همانا اختلاف ماهیات اشیاء درنوع است که به وجود نیز سرایت میکند.”136

1-2-1-3-تمایزوجود وماهیت

نظریهی تمایز وجود و ماهیت اساسیترین آموزهی نظام فلسفی ابن سینا و گامی نخستین در هستی شناسی فلسفی اوست.
بدین لحاظ باید گفت که پس ازپذیرش اصل واقعیت وگذراز مرز شکاکیت، اولین موضوعی که فراروی انسان قرار میگیرد این است که ازهر واقعیتی از واقعیات جهان دو مفهوم انتزاع میشود: یکی چیستی ودیگری هستی.از دیدگاه ابن سینا در اینکه مفهوم ومعنای وجود و موجود با مفهوم ومعنای چیستی و ماهیت متفاوت است بحثی نیست. اما اثبات اختلاف حیثیت خارجی و اختلاف وجود خارجی وجود و ماهیت قابل بحث میباشد زیرا اساسا تمایز بین ماهیت و وجود به دوگونه قابل تصور است:
1. هر شیء ممکن دارای دو حیثیت متمایز باشد که ذهن انسان از یکی وجود را و ازدیگری ماهیت را انتزاع کند.
2. ماهیت و وجود دو واقعیت متمایز خارجی باشند.
به عبارت دیگراین دو مفهوم از دو حیثیت جداگانه حکایت میکنند.(حیثیت وجودی و حیثیت ماهوی).اما آیا این دو حیثیت در خارج به دو وجود موجودند و عروض وجود بر ماهیت مانند عروض بیاض بر جوهر خارجی است و یا اینکه به یک وجود موجودند و عروض وجود بر ماهیت عروض ذهنی وتحلیلی است؟
ابن سینا علل را به علل وجود و علل ماهیت تقسیم میکند وپیداست که تقسیم علل در صورتی درست است که علل وجود و ماهیت متفاوت باشند وتفاوت بین علل هم درصورتی است که بین ماهیت و وجود تفاوت و تغایر باشد و بر همین اساس میگوید:”گاهی انسان معنای مثلث را میداند لیکن تردید دارد که آیا در خارج موجود است یا نه؟ واین تردید درحالی است که میداند مثلث از خط و سطح پدید میآید، یعنی به ماهیت شیء آگاهی دارد اما در وجود آن تردید دارد.”137و این تردید به دلیل آن است که ماهیت شیء غیر از وجود شیء است.”فماهیه الشیء غیر انیته فالانسان کونه انسانا غیر کونه موجودا.”138 ماهیت شیء غیر از وجود آن است، انسانیت انسان غیر از وجود اوست. این ادعارا در کتاب اشارات اینچنین اثبات میکند:139″ماهیت نمیتواند مقتضی صفتی به نام وجود باشد، فارغ ازاین استدلال که هیچ چیزی بالوجود بر وجود تقدم ندارد.” مفاد سخن ابن سینا این است که این دو متغایرند؛ زیرا پیجویی دربارهی اینکه آیا ماهیت میتواند مقتضی وجود باشد یانه، مبتنی برقبول تغایر بین آن دو است وگرنه، چیزی که عین شیء یا جزء آن باشد گفتگو از اقتضاء و عدم اقتضاء دربارهی آن بی معناست. این بیان اشارات افزون بر اینکه غیریت ماهیت و وجود را اثبات میکند سهم هریک از متغایرین را نیز روشن میکند که ماهیت هیچگونه علیت و اقتضایی نسبت به وجودندارد،زیرا اگروجودلازم ماهیت من حیث هی باشد، بایددرفرض وجودوعدم همراه این لازم باشد، درحالیکه فرض اول مستلزم دور وفرض دوم مستلزم اجتماع وجود وعدم درماهیت واحد است، ماهیت قبل از اتصاف به وجود محال است علت وجود ش
ود وچنانچه علت ماهیت به دلیل متصف نبودن به وجود تحقق پیدا نکند محال است معلول آن وجود تحقق یابد ودر موردی دیگرتصریح میکند:”علیت به وجود شیء است نه به ماهیت.”140
بر اساس آنچه بیان شد در غیریت وجود و ماهیت؛ وجود اشیاء اصل و ماهیت تبع آن است.

مطلب مشابه :  منابع پایان نامه ارشد درموردنهج البلاغه، حکمت و فلسفه، اصالت وجود

1-2-1-4-نسبت بین وجودوماهیت

ج
تا اینجا معلوم شد که دو مفهوم وجود وماهیت از هم متمایز هستند. حال این سؤال مطرح است که این دو مفهوم چه نسبتی باهم درذهن وعین دارند و آیا درجهان خارج از ذهن دوچیز هستند؟
در کتاب” الاشارا والتنبیهات” آمده است:”واما وجوددراشیائی که دارای ماهیت هستند نه عین ماهیت شیء است و نه جزئی از آن. وجود داخل در مفهوم آن ها نمیشود بلکه وجود عارض بر ماهیات آنها میگردد.”141
این عبارت با صراحت دلالت دارد بر اینکه وجود نه از قبیل ماهیت است و نه جزء مقوم ماهیت، ولی عارض بر ماهیت است.
در “الهیات شفا” چنین آمده است:”هرموجود دارای ماهیت معلول است و غیر از واجب الوجود همهی اشیاء، دارای ماهیت اند و چون ماهیت از حیث ذات ممکن الوجود است وجود از خارج بر آن عارض میشود.”142
از این تعبیر معلوم میشود که عرض بودن وجود برای ماهیت به معنای عرض مقولی نیست که موضوعی قبلا باشد و سپس چیزی بر آن عارض شود، زیرا عبارت فوق تصریح دارد بر اینکه ماهیت که ذاتا ممکن الوجود است وبرای تحققش نیازبه افاضهی وجود ازخارج دارد. بدون هیچ تردیدی اگر وجود عارض بر ماهیت و عروض هم عروض مقولی و خارجی باشد به طور جد اشکال بر ابن سینا و مشائیان وارد است، زیرا چنانچه وجود عارض بر ماهیت باشد بر اساس قاعدهی پیش گفته”ثبوت شیء لشیء فرع ثبوت المثبت له.”اثبات شیئی برای شیء دیگر مبتنی بر این است که آن شیء خودش قبلا وجود داشته باشد و باید ماهیت قبل از عارض موجود باشد و طبیعی مینماید که بپرسند وجودی که ماهیت به آن موجود است چه نوع وجودی است؟143خوداو در”التعلیقات” با صراحت توضیح داده است که:”اگر وجود لازم ماهیت بود بایستی ماهیت قبل از وجود خودش موجود باشد تا وجود بر آن عارض شود و این مستلزم دور است.”144و نیز میگوید:” وجود اعراض عبارت است از وجود آنها در ضمن موضوعاتشان، ولی عروض وجود برماهیت از این قبیل نیست زیرا برای تحقق وجود نیاز به وجودی نداریم چراکه وجود بی نیاز از وجود است و معنای عروض وجود بر موضوع این است که وجود آن درموضوع، نفس وجود موضوع است. اما عروض سایر اعراض متوقف بر وجود موضوع آن هاست.”145
تمامی این تصریحات دلیل بر این مدعاست که ماهیت قبل از وجود هیچ گونه تحققی ندارد تا بتواند معروض وجود شود و مقصود از عروض وجود عروض تحلیلی است نه خارجی.

مطلب مشابه :  پایان نامه با واژه های کلیدیآداب و رسوم، حقوق بشر

1-2-1-5-حقیقت واصالت وجود

بنابراین از منظر ابن سینا ملاک ومعیار اصالت همان تحقق ذاتی است که واقعیت خارجی آن را دارد. چنانکه موضوع فلسفه هم “موجود بما هو موجود” بود؛ یعنی واقعیت خارجی و درخارج ماهیت و وجود متحدند و ماهیت خواه دارای وجود تبعی و خواه عرضی چیزی جز حد شیء محدود نیست. هستی و چیستی دو مفهوم منتزع از یک واقعیتاند که تنها در ظرف تصورذهن با عمل ذهنی و ریزبینی قابل تفکیکاند. گواه بر این ادعا عبارات وکلمات خود ابن سینا است:
الف) در کتاب “المباحثات” در پاسخ گروهی از معتزله که میگفتند: وجود چیزی نیست. (لیس الوجود بشیء).146در پاسخ پرسشگر که میپرسد وجود چیست و اوصاف آن را چگونه میتوان اثبات نمود؟ به دو نکته تصریح میکند:1) موجودیت وجود غیراز وجود نیست.2) موجودیت ماهیت غیر از خود ماهیت است.
“شخص عاقل فکرو اندیشهی خویش رادراینگونه خرافات تباه نمیسازد. هرانسان اندیشمندی میفهمد آنگاه که میگویند آسمان موجود است، موجودیت آسمان غیراز آسمان است. اما موجودیت موجود اینگونه نیست که غیر ازخودش باشد. وجود بدون هیچ انضمامی وجود دارد یعنی تحقق آن ذاتی و اصیل است و ماهیت برای موجود شدن نیاز به ضمیمه دارد یعنی وجود آن از ناحیهی غیر و تحقق آن غیری و اعتباری است.”147
ب) نیز ابن سینا به مناسبت پرسش و پاسخی پیرامون ذات واجب تعالی به نکته ای اشاره میکند که گواه بر این مدعاست که وجود را معین و مشخص میداند. شخصی میپرسد آیا یک امر خارج از ذات میتواند مشخص باشد؟ ابن سینا پاسخ میدهد؛ چنانچه آن شیء حقیقت نوعیه باشد عوارض خارجی میتوانند معین و مشخص باشند، اما اگر شیء خود ذات موجود باشد نیاز به مشخص خارجی ندارد او ذات واجب را اینگونه میداند. در ادامه شخص میپرسد آیا دوگانگی بین ذات و مشخص ذات هست؟
اودرپاسخ دوگانگی بین وجودو مشخص را مردود می شمارد هرچند بیان نمیکند که مشخِص وجود چیست؟ لیکن این مطلب را اثبات میکند که در وجود اثنیت بین معین ومتعین را نمیپذیرد. بنابراین اگر وجود تعین دارد و بین وجود ومشخص آن بیگانگی نیست پس تشخص عین وجود است و هرجا تشخص ذاتی شیئی باشد بدین معناست که عینیت و اصالت ذاتی شیء است.
ج) ملاصدرا دراسفار پس از بیان اموری که به سبب آنها وجود متخصص میگردد استناد به کلام ابن سینا در “المباحثات” میکند و میگوید:”قال الشیخ فی المباحثات ان الموجود فی ذوات الماهیات لا یختلف بالنوع.”148موجوداتی که دارای ماهیت اند از دو جهت از یکدیگر متمایزند:یکی به خاطر وجودی که دارند که از نظر شدت و ضعف متفاوت است و یکی به سبب ماهیت خاصی که هر یک از موجودات دارند. اختلاف وجودی آنها نوعی نیست، لیکن اختلاف ماهوی آنها نوعی است. این استناد و بیان ملاصدرا گواهی روشن بر این مدعاست که از نظر ابن سینا وجود خواه بدون ماهیت و خواه همراه با ما
هیت،تخصص آن به وجود است و در موردی دیگر میگوید:”براساس تحقیق، تشخص موجودات به وجود است.”149 واز برخی از کلمات شیخ الرئیس نیز مستفاد میگردد که تشخص به وجود است.150

1-2-1-6-تقسیم موجودات به واجب وممکن

ابن سینا به تبع ارسطو همان تقسیم موجود به جوهر و عرض و تقسیم جوهر به ماده و صورت و جسم و نیز تقسیم موجود به جوهر محسوس و مجرد را در آثارش ذکر کرده است. ولی یک تقسیم مهم در مابعد الطبیعه که در فلسفهی یونان هیچ پیشینه ای نداشته و برای نخستین بار در فلسفهی اسلامی مطرح میشود تقسیم موجود به واجب وممکن میباشدکه مباحث زیادی را درالهیات پوشش داده است.151 شاید انگیزهی طرح این تقسیم ناشی از جهان بینی اسلامی ابن سینا بوده است، زیرا با توجه به برخی مبانی فلسفی،ازسویی پذیرش ایدهی خلق زمانی که متکلمان بر اساس متون دینی برآن تأکید داشتند به نظر وی دشوار میآمد و از سوی دیگر اعتقاد به ازلیت

دیدگاهتان را بنویسید