سالمند، زن و مرد) نقش بسیار موثری دارند. تا بر اثر تغییر نگرش یا آگاه شدن نسل قدیم از نابرابری ها، از واکنش های منفی والدین نسبت به درخواست های فرزندان کاسته شود و همچنین پدیده ای که با نام خشونت اجتماعی بود کمتر صورت گیرد.۱۰۶
بند دوم: تقسیم بندی خشونت بر حسب قلمرو آن
در سالهای اخیر انعکاس اخبار مربوط به خشونت علیه زنان به عنوان یک پدیده ناگوار هر چند در حساس سازی افکار عمومی و سیاست گذاران تاثیر گذاشته و به تلاش هایی به منظور بررسی در این زمینه در استان های مختلف کشور و همچنین رسیدگی به وضعیت بغرنج زنان قربانی سوء رفتار منجر شده ، لیکن هیچ گونه آمار و یا گزارش رسمی درباره فراوانی و نوع خشونت و سوء رفتار، از جانب نهادهای مسئول ارائه نشده است؛ چنان که امروز تعریفی عملیاتی از سوء رفتار یا خشونت علیه زنان یا همسر نیز موجود نیست و غلفت و پنهان کاری از این پدیده مهم نه تنها به واکنش های موثر و پیشگیری و یا کاهش خشونت علیه زنان نینجامیده، بلکه بعضاً این نکته (خشونت علیه زن) به عنوان رفتاری هماهنگ فرهنگ، امری پسندیده و شایسته نمایانده شده است. در حقیقت خشونت ورزی از یک سو محور و هسته سیستم مرد سالاری است، از سوی دیگر علت اصلی عدم دستیابی به راه حل مقابله با این فصل، خصوصی بودن محیط خانواده و ملازمت آن با ارزش های مهم اجتماعی است؛ به این ترتیب که محیط خانواده مکانی خصوصی است که مهد آرامش و امنیت اعضای آن بوده و از چنان جایگاه والایی برخوردار است که باید محترم و مقدس نگاه داشته شود.
خشونت علیه زنان در ایران همواره به عنوان ابزاری برای تثبیت قدرت مردانه به کار رفته و به طور مشخص دردو حوزه خصوصی و عمومی اتفاق افتاده است.۱۰۷
الف- حوزه خصوصی
حوزه خصوصی شامل تمام اشکال خشونتی می شود که در محیط خانواده نسبت به زنان اعمال می شود و به آن « خشونت خانوادگی» می گویند. خشونت خانوادگیخشونتی است که در محیط خصوصی به وقوع می پیوندد و عموماً میان افرادی رخ می دهد که به سبب صمیمیت، ارتباط خونی یا قانونی به یکدیگر پیوند خورده اند. صرف نظر از بی طرفی ظاهری این واژه، خشونت خانوادگی، تقریباً همواره، جرم وابسته به « جنسیت خاص» محسوب می گردد که مردان به زنان روا می دارند. اگر عکس آن اتفاق بیفتد و زن در مقابل مرد از خود خشونتی نشان دهد، این رویداد به لحاظ آنکه نادر است آمار مربوط به سرشت وابسته به « جنسیت خاص» را در حوزه خشونت خانوادگی تحت تاثیر قرار نمی دهد. در هر صورت این وقایع بیشتر زمانی بروز می کنند که زن می کوشد تا در مقابل تجاوز مرد، از لحاظ جسمی از خود دفاع کند.۱۰۸
توجه سازمان ملل متحد به خشونت علیه زنان در کنفرانس جهانی زنان در کپنهاگ (۱۹۸۰ م) و نایروبی (۱۹۸۵ م)، گنجانیدن موضوع خشونت عمومی و خصوصی علیه زنان در اعلامیه و برنامه اقدام « کنفرانس جهانی حقوق بشر» در سال ۱۹۹۳ م (۱۳۷۲) و تصویب اعلامیه رفع خشونت علیه زنان در همان سال، نتیجه مبارزه همه جانبه تشکل های زنان در سراسر جهان بود.۱۰۹
زنان در سراسر دوره زندگیشان- چه در خانه پدر چه در خانه همسر – متحمل شکل های گوناگونی از انواع خشونت ها می شوند که شاید به هر دلیلی این خشونت ها برای همیشه پنهان باقی بماند.
۱. در خانه پدر
خشونت افراد مذکر در خانواده های ایرانی برای فرزندان دختر اصل پذیرفته شده ای است، در غیاب پدر، سایر افراد ذکور خود را مجاز می دانند که در امور دختران خانواده مداخله کنند و حتی با اعمال خشونت به اصطلاح، آنها را سر جای خودشان بنشانند. جایی که برای دختران در ذهنیت افراد ذکور خانواده تعیین شده و ریشه هایی هزاران ساله دارد، فضای بسته خانه است. نگاه افراد خانواده به فرزندان پسر، با آنچه در مورد دختران گفته شد، متفاوت است و در نتیجه، فضای خانه پدری برای رشد شخصیت و اعتماد به نفس پسران و ایجاد روحیه جاه طلبی و مبارزه جویی در آنها متناسب است. محرومیت دختران نه تنها ناشی از قوانین آمره بلکه ناشی از سلطه رفتارهای خشونت آمیز خانگی نسبت به دختران است. دختران در قلمرو های معینی حق حضور دارند و خارج از آن قلمروها، حتی اگر قانون و محتسب مدعی حضورشان نشود، گریبانشان را می فشارد.
برای دختران حضور در یک بازی دسته جمعی در محله و در انظار عمومی حتی با رعایت حجاب کامل قابل تصور نیست و هنوز در فهرست خواسته های جدی آنها قرار نگرفته است. دختران ایرانی، به نسبت اقلیمی که در آن زندگی می کنند، درجات متفاوتی از محرومیت و رفتار خشونت آمیز افراد خانواده را تحمل می کنند. در پاره ای از شهرهای دورافتاده ی ایران، حتی خروج دختران از خانه برای خرید، تبعات خشونت بار خانوادگی را به بار می آورد زیرا عرف آن شهر خروج دختر از خانه را خروج او از قلمروی اقتدار خانواده و نشانه ی بی غیرتی افراد ذکور خانواده تلقی می کند.
فرزند دختر در همسر گزینی نیز همواره در معرض خشونت افراد ذکور و حتی اناث خانواده قرار دارند. آزادی در انتخاب همسر هنوز در خانواده های ایرانی پذیرفته نشده است و به ویژه در خانواده هایی که فقر اقتصادی یا فقر فرهنگی – یا هر دو- غالب است، فرزندان دختر اولین و در دسترس ترین نشانه هایی هستند که موردهدف بوده و در معرض ازدواج اجباری قرار می گیرند.
در خانواده های پراولاد ایرانی، به خصوص در روستاها، دختر بچه ها موظفند به مادران خود در امر بچه داری، آشپزی و خانه داری یاری رسانند وچون فراگیری و انجام این امور برای دختران در اولویت قرار دارد آنها نمی توانند به درس و مشق خود برسند و خانه نشین می شوند.
این دختران شکست خورده در امر تحصیل را غالباً کندذهن می خوانندومعتقدند که دختران توانایی کافی برای ادامه تحصیل ندارند. در مواردی حتی دختر هم این داوری ظالمانه را می پذیرد و اعتماد به نفس خود را از دست می دهد.
دوگانگی در امر تربیت فرزندان در خانواده باعث می شود که دختران بیش از پسران از تحصیل محروم شوند زیرا نه تنها نقطه نظر این است که دختر را باید هر چه زودتر به خانه شوهر فرستاد بلکه در مواردی هم که مراکز آموزشی در نزدیکی خانه وجود ندارد، خانواده های ایرانی که به حفظ امنیت دختران خود بسیار اهمیت می دهند، آنها را از ادامه تحصیل محروم می سازند.۱۱۰
گاهی اوقات مشاهده می شود که سخت گیری های خانواده نسبت به فرزندان جوان و نوجوانان و به خصوص دختران در غالب غیرت ورزیدن موجب سرخوردگی و در هم شکستن بنیان شخصیت دختر می شود. دختران جوان و نوجوان باید آزادی حضور سالم در جامعه را داشته باشند. غیرت ورزی صحیح مراقبت از حدود و مرزهاست و نه زندانی کردن و به انزوا کشیدن دختران . دختر جوان هم به خاطر جوانی اش نیازمند شادابی و طراوت است و باید به او اجازه قد برافراشتن و رشد و نمو داد، گاهی اوقات خانواده هایی مشاهده می شوند که هم فرزند پسر دارند و هم دختر. پسران آزادی مطلق دارند که هر کجا بروند، با هر کسی ارتباط داشته باشندو خلاصه مطابق میل خود رفتار کنند ولی دختر یا دختران جوان، چون دخترند باید در کنج خانه خود بمانند و دلیل اینکار را هم غیرت و تعصب می نامند. آیا رفتار این خانواده ها شبیه زنده به گور کردن دختران در عصر جاهلیت عرب نیست؟ و آیا نابودی آزادی مشروع دختران و به انزوا کشیدن آنها نوعی دیگر از زنده به گورکردن نیست؟ آیا یکی از رسالت های پیامبر (ص) از میان برداشتن همین تبعیضات جاهلانه نبود؟۱۱۱
۲. در خانه شوهر
ریاست مرد بر خانواده و قدرت وسیعی که قانون و عرف به او اهدا کرده، زمینه ساز اعمال خشونت علیه زنان در حوزه خصوصی خانواده است. به طور کلی تبعات ریاست بی قید و شرط مرد در خانواده به صورت تهدید، ناسزا گویی، تحقیر و کتک زدن، کنترل رفت و آمدهای دوستانه و خانوادگی، سوء رفتار جنسی، ایجاد محدودیت های مالی و تاکید بر ازدواج اجباری ظاهر می شود که آثار زیان بار روانی، جسمی و اجتماعی فراوانی بر زنان و دختران بر جا می گذارد.۱۱۲
خشونتی که در فضای خانه و ارتباط خصوصی بوجود می آید بدلیل اختلاف نظر در خصوصیت های فردی و ذهنی شکل می گیرد. این اختلاف ها متاثر از فرهنگ متفاوت میان زن و شوهر یا اختلال شخصیتی یا دور بودن زوجین از نظر فکری و شخصیتی می باشد که باعث می شود نتوانند با یکدیگر ارتباط کلامی، ذهنی و هیجانی مناسب برقرار کنند که در آن صورت خشونت کلامی یا رفتاری نمایان می شود که در صورت عدم کنترل رفته رفته به خشونت روانی، فیزیکی و یا قتل و جنایت تبدیل می گردد.۱۱۳
و یا اینکه مرد در مقام رئیس و مدیر و نان آور خانواده برای خود اختیارات وسیعی قایل است و زمینه های فرهنگی، سیاسی واجتماعی جامعه نیز بر آنها مهر تایید می زند. پس در مواردی که مرد احساس می کند شالوده قدرت انحصاری و ریاستی اش مورد تهدید است دست به خشونت جسمی و روانی می زند برای زن محدودیت و مشقت مالی ایجاد می کند و با استفاده از اختیارات مطلقه خود حتی رابطه او را با دوستان و افراد خانواده کنترل می کند به حدی که می تواند عملاً زن را در خانه اش زندانی کند.۱۱۴
بسیار مشاهده کرده ایم که وقتی زنی سفره دل خود را در برابر قاضی و داور و مامور انتظامی می گشاید، شنونده در پاسخ می گوید: خواهرم، برای این حرفهای پیش پا افتاده آشوب برپا نکن. بالاخره هر چه باشد شوهرت است و … یعنی در واقع، به فرمان عرف و عادت است که زن باید بسوزد و بسازد. بنابراین، در موارد نادری هم که زنان نسبت به خشونت شوهر رسماً معترض شده و در مراجع قضایی کشور طرح شکایت میکند، به نتایج سودمندی دستی نمی یابند زیرا تصور عموم بر آن است که متون دینی و فرهنگ اسلامی نیز ضرورت رفتار خشونت آمیر شوهر با همسر را در مواردی تاکید کرده و بلکه فرمان داده است. در نتیجه، زنان ایرانی نه تنها با موانع بسیار جدی فرهنگی و عرفی بلکه با مانع سنت دینی و غیر دینی برای اثبات حقانیت خود مواجه هستند. زن در محیط های کاملاً بسته منزل مورد خشونت قرار می گیرد و هیچ چشم بینایی شاهد و ناظر بر فاجعه نیست تا در صورت لزوم برای او در دادگاه شهادت بدهد. بنابراین حتی اگر زن نسبت به رفتار خشونت بار شوهر اعتراض کند و به مراجع قضایی پناه ببرد، شوهر در جریان مراجعات مکرر به مراجع انتظامی و قضایی تازه با نارسایی ها و کیفیت اجرای قانون آشنا می شود و در می یابد که می تواند بی ترس از قانون نسبت به زنش خشونت اعمال کند.۱۱۵
یکی از دلایل مهم تکراری بودن زن آزاری آن است که از زنان قربانی معمولاً حفاظتی به عمل نمی آید و زنان قربانی خشونت، معمولاً ناچار به بازگشت به خانه ای هستند که به جهت سرشکستگی در آن، غیرقابل تحمل است. در این اوضاع می توان حدس زد که پیوسته مسئله

مطلب مشابه :  دانلود پایان نامه دربارهخودمختاری، کیفیت زندگی، توسعه انسانی، برخورداری

دیدگاهتان را بنویسید