نقش جانوران در فرهنگ افسانه‌های مردم ایران- قسمت ۹

۳-۴- اسب

«اسب،‌ اسپ از ریشه اس به معنی دونده یا تیزتک. چون اسب تیزتک‌ترین جانور اهلی است،‏‏ْ‏ٌ‎ چنین نامیده شده است.» (اورشیدی، ۱۳۷۱: ۱۰۳)
«باید دانست که ایران یا ماد، وطن اسب‌های نیسه می‌باشد.» (سایکس، ۱۳۶۳: ۴۱)
«عموماً آن‌ها را از حیث سرعت و سیر و تجمل و زیبایی بی‌نظیر می‌دانستند و اهمیت و دخالت‌ عمده‌ای که سواران در جنگ‌های ماد داشتند، به‌واسطه مالک بودن هزاران از این اسب‌های خوب و لوازم آن بوده است.» (همان: ۱۵۱)
«هم‌چنین از قول مورخان یونانی نقل شده که در کتیبه گور کوروش در پاسارگاد، از کوروش به عنوان بهترین سوار یاد شده است.» (عبداللهی،‌ ۱۳۸۱: ۵۴)
«اسب نماد عقل، خرد،‌ اندیشه،‌ منطق،‌ نجابت، نیروی پویایی، بادپایی، تیزفکری ذات حیوانی و غریزی،‌ نیروهای جادویی غیب‌گویی،‌ باد و امواج دریاست. گاه با ایزدان باروری نیز ارتباط می‌یابد.» (کوپر، ۱۳۸۰: ۲۰)
«اسب در قصه‌ها همزاد و همراه قهرمان است. آن‌دو جفت یکدیگرند و در بسیاری مواقع، اسب قهرمان را از مرگ حتمی می‌رهاند.» (مسکوب، به نقل از پریشانی، ۱۳۸۸: ۳۰)
در آیات قرآن نیز از سلیمان و اسب‌هایش یاد شده است. خداوند در آیه ۱ سوره عادیات به اسب‌های دونده قسم یاد می‌کند:
«سلیمان گفت: آن‌ها (اسب‌ها) را بر من بازگردانید، آنگاه به مسح کردن ساق‌ها و گردن‌هایش پرداخت.
قسم به اسب‌های دونده که در میدان جهاد نفسشان به شماره افتاد.»
«از آیۀ اول استفاده می‌شود که حضرت سلیمان(ع) به اسب‌ها علاقه فوق‌العاده‌ای داشته است.» (کامرانیان، ۱۳۸۸: ۷۸)
«در یکی از روزها، سلیمان(ع) دستور داد تا اسب‌ها را مقابل وی حاضر کنند. وقتی آن‌ها را آوردند، با فخر و مباهات به اسب‌ها، رو به اطرافیان خویش کرده و گفت: من این اسب‌ها را به خاطر دنیا و بی‌نیازی در دنیا نمی‌خواهم، بلکه بدین سبب به آن‌ها علاقه‌مندم، که به‌واسطۀ آن‌ها خدا را به یاد آورده و در راه دین و آیین وی، از آن‌ها استفاده کنم و سپس به تماشای اسبان پرداخت. اسب‌ها از مقابل وی عبور کرده تا از دیده‌ها پنهان شدند، ولی عشق و علاقۀ سلیمان(ع) به اسب‌ها فرو ننشست.» (مهری کرمانشاهی‏، ۱۳۸۵: ۳۴۴-۳۴۳)
اسب در داستان سلیمان، ابزار جنگ و وسیله پیروزی بر دشمنان است.
اسب پیامبر اسلام براق نام داشت: «براق نام ستوری است که رسول (ص) در شب معراج بر آن نشست و آن کوچک‌تر از استر و بزرگ‌تر از حمار بود. (به نقل از منتهی‌الارب ) مرکبی که حضرت رسالت‌پناه (ص) در شب معراج بر آن سوار شدند و آن کلان‌تر از خر و فروتر از شتر بود. (به نقل از آنندراج)» (دهخدا، ۱۳۸۶: ۳۹۰۰)
«از استاد ابوعلی شنیدم – (رحمه‌الله) – که گفت : در قول پیغامبر – علیه‌السلام – در حق عیسی- علیه‌السلام – که اگر یقین بیفزودی در هوا برفتی، اشارت به حال خویش کرد. شب معراج که در لطائف معراج است که گفت براق را دیدم که بماند و من همی شدم (در کتاب فرهنگ اصطلاحات عرفانی سید جعفر سجادی چنین آمده است: براق مرکب پیامبر اکرم (ص) در شب معراج در ادبیات عرفانی، مراد از آن عشق است که جان عاشق را به جهان روحانی می‌پیوندند.)» (پشتدار، ۱۳۹۰: ۲۶)
در اوستا از اسب چنین یاد شده است: سه پاکان سودمند، گاو و اسب و هوم. (هوم‌یشت: هات۱۱)
در این کتاب خورشید به تیز اسب تشبیه شده است:
«خورشید جاودانی تیز اسب را با ستایش خشنود می‌سازیم … هرکه خورشید بستاید، آن تیز اسب با شکوه جاودانی را بستاید.» (خورشید یشت: یشت ششم)
در مبارزه بین تشتر ستاره‌ باران و ایزد آب و فراوانی و اپه اشه (در پهلوی اپوش) و دیو خشکی که آب را زندانی کرده چنین آمده است:
«در ده شب سوم، به ترکیب اسبی سپید و خوش‌پیکر با زین و لگام و زرینه در آسمان به پرواز در آید که چه کسی مرا می‌ستاید تا اسبان نیرومند و خوش‌پیکر، و نعمت و آسایش به وی بچشم.» (یشت هشتم)
«در مورد اسب تازی گوید که اگر به شب تاریک، تار مویی بر زمین قرار داشته باشد بیند.» (بندهش: ۱۵۳۰)
«در فرهنگ ایران، به ویژه اسب و گردونه، از زمان‌های کهن مورد استفاده بوده‌اند. مهر از ایزدانی است که بر گردونۀ مینوی نشسته است.» (یاحقی، ۱۳۸۶: ۱۱۱)
«در کتاب مقدس نیز مذکور است که اسبی آتشین و ارابه‌ای آتشین، «ایلیا» را به آسمان بردند.» (قاموس: ۴۶) تهمورث هم زمین را بر پشت اهریمن که به‌صورت اسبی در آمده بود، در هم نوردید. در چشم ایرانیان رزم‌آور، داشتن اسب و گردونه، نشانۀ اشرافیت و امتیاز به حساب می‌آمده است … روانکاوان اسب را نماد روان ناخودآگاه و غیر بشری می‌دانند. باورهای قومی و اساطیری فراوانی در مورد اسب در میان ملل رایج است و سبب شده تا معانی سمبلیک فراوانی از قبیل: آزادی، اندام زیبا، انرژی خورشید، بخشندگی، پایداری، پیروزی، قدردانی، سرعت، فهمیدگی و فراست، نیرومندی، هوش، خیره‌سری، سرسختی و غرور در هنر و اندیشۀ ادبی و فرهنگی تبلور یابند.
بنابر روایات ایرانی، گروهی از پادشاهان و ناموران، از جمله هوشنگ، جمشید، ضحّاک، فریدون، پیران ویسه، گشتاسب و بسیاری دیگر،‏ برای ناهید اسب و سایر چارپایان قربانی کردند و کامیابی‌ها خواستند.» (همان: ۱۳-۱۲)
«در داستان “مهبود” خوالیگر خسرو پرویز که بی‌گناه و براساس سخن‌چینی رقیبان کشته شد، اسب مهبود در بیان بی‌گناهی صاحبش و آشکار شدن راز، نقشی ویژه ایفا می‌کند، به این ترتیب که خسرو در شکارگاه با دیدن اسبان مهبو

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت  jemo.ir  مراجعه نمایید.

د،‌ دیگر باره او را به یاد می‌آورد… نکته دیگری که ضمن بیان داستان‌های مربوط به اسبان قابل ذکر می‌نماید، آن است که اغلب شیوه زاده شدن و پرورانده شدن اسبانی که بعدها مرکب خاص قهرمانان خواهند شد، ‌غیرمعمول و متفاوت با سایر اسب‌ها، رقم زده می‌شود.‌ داستان رخش و چگونگی انتخاب او معروف است. هم‌چنین اسب سهراب که رونویسی و تکرار ماجرای رخش و رستم است؛ پس از آن، اسبی دیگر در شاهنامه متولد می‌شود که گویی برای مأموریتی معیّن به‌وجود آمده است و آن اسب اسکندر است و هم‌زمان با تولد اسکندر، او نیز زاده می‌شود.» (عبداللهی، ۱۳۸۱: ۶۸-۶۷)
و اما قدما اسب را چنین توصیف کرده‌اند: «اسب خوب‌تر حیوانات است بعد از آدمی. و او را خصال حمیده بسیار است، بعد از حس و صورت و تناسب اعضا، چون سرعت مشی و ذکای حسّ و اطاعت فارس، چنان‌که خواهد برود، اگر سریع خواهد و اگر بطی، و به هر جهت که باشد منقا شود… از مکارم اخلاق اسب یکی آن است که اگر مادیانی ضایع شود، کرۀ او را اسبان دیگر شیر دهند از غایت شفقت.» (کمونی قزوینی، ۱۳۹۰: ۵۶۹)
«و چون مگس بر چشم اسب نشیند چشم بر هم زند و مگس را بکشد و این علامت نیکی و کریمی اسب است.» (ابن ابی‌الخیر، ۱۳۶۲: ۷۱)
«در پیشگاه خردمندان و نکته‌پردازان، اسب مظهر هوشیاری و فراست است و فراست و تفرّس و تیزهوشی را از نام «فرس» برگرفته، ویژۀ آدمیان دانا و تیز هوش کرده‌اند.
در نظر پادشاهان و امیران و گردان و دلیران، اسب مظهر نجات و پیروزی و خوشبختی و رستگاری تلقی شده است.
دیهقانان و کارورزان ایرانی، آن را نشانۀ برکت و فراوانی و سرمایۀ زندگی می‌شناخته‌اند.
جنگاوران و پیکارگران، در عرصۀ نبرد با دشمن، آن را مایۀ فرخندگی و سرافرازی و امید و اطمینان یافته، با آن زندگی می‌کردند و بدان می‌بالیدند.
در ادبیات بزمی و غنایی، از پایه و مایۀ پیوند دلدادگان و شیفتگان و نشانه به سر آمدن دوران جدایی و ملال است.» (ماحوزی، ۱۳۷۷: ۲۱۰ )
«اسب به سبب تیزروی و وضعیت خاص فیزیکی‌اش همواره در ادب فارسی تمثیل تندروی و سرعت و قدرت بوده است. در مثنوی معنوی نیز اسب گاه تمثیل تیزروی و سرعت و شتاب، گاه تمثیل سرکشی و تیزتکی است و گاه تمثیل برای جان، جسم، نفس‌ اماره و شیطان!» (خیریه، ۱۳۸۵: ۲۵)
اسبی که در ادبیات فارسی بیش از اسب‌های دیگر سهمی را به خود اختصاص داده است، رخش اسب رستم است. در خوان سوم شاهنامه وقتی رستم به خواب عمیقی فرو می‌رود، ناگهان رخش اسب رستم هوشیارانه متوجه اژدهایی در میان تاریکی می‌شود و خطر را احساس می‌کند، بنابراین چند بار تلاش می‌کند تا رستم را بیدار نموده و او را متوجه خطر نماید؛ اما هر بار اژدها در تاریکی ناپدید می‌شود.
«به بالین رستم تگ آورد خش همی کند خاک و همی کرد پخش»
(فردوسی، ۱۳۶۱: ۳۰۲ )
و اما رستم پس از بیداری، هنگام معرفی اسب خود به اژدها، او را دلاور می‌خواند.