نقش جانوران در فرهنگ افسانه‌های مردم ایران- قسمت ۱۸

«اوشتره – اشتر، شتر. در فرس باستان “اوشتره” و در کردی “وُشتر”. نام بسیاری از بزرگان و نام‌آوران ایران باستان با کلمۀ شتر یا اسب ترکیب یافته است: مانند پوروشسب، ارجاسب، گشتاسب، فرشوشتر و غیره.» (اورشیدی، ۱۳۷۱: ۱۴۲)
در قرآن در آیۀ ۱۷ سورۀ غاشیه آمده است:
«آیا در خلقت شتر فکر نمی‌کنند که چگونه “به انواع حکمت و منفعت برای بشر” خلق شده است.»
«مقاومت شگفت‌آورش در برابر تشنگی و گرما و باد خشک و توانایی‌اش در ساختن با بوته‌های خاردار ناچیز به‌عنوان خوراک، همواره جلب‌نظر کرده و افسانه‌های بسیاری پدید آورده است.» (حکیمی، ۱۳۷۴: ۱۷۷)
گوشت شتر در اسلام حلال است. به این موضوع در آیات ۱۴۳ و ۱۴۴ سورۀ انعام اشاره شده است.
از دیگر دلایل اهمیت این حیوان از نظر دین اسلام، می‌توان به دستورالعمل امیرالمؤمنین به مأموران جمع‌آوری مالیات در سال ۳۶ هجری اشاره کرد.
«هرگاه حیوانات را به دست فردی امین سپردی به او سفارش‌کن تا بین شتران جدایی نیفکند و شیر آن را ندوشد تا به بچه‌اش زیانی وارد نشود. در سوار شدن بر شتران عدالت را رعایت کند و مراعات حال شتر خسته یا زخمی را که سواری دادن برای او سخت است بنماید. آن‌ها را در سر راه به درون آب ببرد و از جاده‌هایی که دو طرف آن علفزار است به جادۀ بی‌علف نکشاند و هر چندگاه شتران را مهلت دهد تا استراحت کنند و هرگاه به آب و علفزار رسید، فرصت دهند تا علف بخورند و آب بنوشند.» (نهج‌البلاغه، ۱۳۷۹: ۵۰۷)
در ماجرای هجرت پیامبر اسلام از مکه به مدینه (مهری کرمانشاهی، ۱۳۸۵: ۵۲۲- ۵۲۱) به دستور پیامبر، مسلمانان راه شتر را باز گذاشتند تا پیشروی کند. سرانجام در محل زانو زدن شتر بر زمین پیامبر از شتر پیاده شدند و دستور دادند در آن محل مسجدی بنا شود.
در داستان سلیمان (ع) با ملکۀ سبا «هنگامی‌که ملکۀ سبا به دیدار سلیمان رفت، با خود کاروان‌هایی از شترهای پالان‌دار همراه برد.» (همان: ۱۷۷)
در داستان ناقۀ صالح (مهری کرمانشاهی، ۱۳۸۵: ۱۰۸- ۱۰۷)، کشته شدن ماده شتر صالح پیش چشم فرزندش نشانگر نافرمانی از خداوند است و موجب قهر و غضب الهی می‌شود.
شتر نمونۀ اعتدال و میانه‌روی، در افسانه‌های قرون وسطایی [است]… همچنین نمونۀ فروتنی است، زیرا بر طبق رسالات مربوط به حیوانات، شتر بر روی زمین زانو می‌زند تا بار را بر او حمل کنند.» (هال، ۱۳۸۰: ۶۱)
در کلیله و دمنه در داستان زاغی و گرگی و شکالی، شتر نقش قربانی ساده‌لوحی را دارد که فریب زاغ و شغال و گرگ را می‌خورد.
«تنها مورد قابل ذکر در داستان‌های ایرانی که شتر نقشی حساس و هشداردهنده را دارد، مربوط به داستان اسفندیار و شروع حرکت او به سمت سیستان برای جنگ با رستم است. در این داستان، شتر با برخاک نشستن و امتناع از حرکت، می‌کوشد تا اسفندیار را از سرنوشت محتوم برهاند و در نهایت خود قربانی می‌شود.» (عبداللهی، ۱۳۸۱: ۵۱۱)
در داستان شتر با شتربان در کتاب مرزبان‌نامه (وراوینی، ۱۳۹۲: ۵۰۱) شتر قدر ناشناس و احمق است.
در کتب قدیمی ویژگی‌هایی را برای شتر برشمرده‌اند از جمله آن‌که «شتر کینۀ صعب کشد و در عرب بدو مثل زنند و گویند: “احقد من‌الجمل” و نیک یاد دارد چنان‌که اگر کسی او را بزند وقت فرصت و تنهایی می‌طلبد تا چون بیاید انتقام کشد خاصه چون مست شود.» (ابن ابی‌الخیر، ۱۳۶۲: ۹۵)
«باشد که ده روز صبر کند و آب نخورد و گردن او از برای آن دراز آفریده تا مساوی قوایم او باشد، بر پای تواند علف خوردن و چون خواهد که با بار گران برخیزد، نفس نکشد، اگر خواهد پشت یارانی بخارد تواند؛ و اشتر حیوانی حسود باشد و اگر جمال او را بزند از جمال انتقام کشد.» (کمونی قزوینی، ۱۳۹۰: ۵۷۵- ۵۷۴)
«در یکی از حکایات اسرارنامۀ عطار، سخن از موشی به میان می‌آید که افسار شتری را در دست گرفته، قصد دارد او را به لانۀ خود ببرد:
شنودم من که موشی در بیابان مگر دید اشتری را بی‌نگهبان»
(عبداللهی، ۱۳۸۱: ۵۱۰)
در عجایب‌المخلوقات شرحی آمده که مفهوم آن با این داستان مطابقت می‌کند.
«اگر کسی شتر را ندیده باشد و با او حکایت کنند که حیوانی عظیم‌الجثه قوی هیکل است و منقاد و کودکی او را فرو خواباند و کودکی مهارش بکشد و او از پی او برود و حمل ثقیل بر پشت او نهند و به آن حمل برخیزد و خانه بر پشت او نهند، به حمل آن برخیزد و خانه بر پشت او نهند با ظروف و آلات و فراش و مأکول و مشروب و خانه را سقف سازند و در آن‌جا بنشینند و او رود و آن خانه را برد، لاشک هرکه این ندیده باشد و شنود عجب دارد.» (کمونی قزوینی، ۱۳۹۰: ۵۷۴)
«شتر در مثنوی گاه تمثیل جسم است و گاه تمثیل دارایی دنیا. گاهی نیز انسان‌های در بند دنیا به شترهای در بند تشبیه شده‌اند. مولانا همچنین از ضرب‌المثل‌هایی که در مورد شتر در میان عامه وجود داشته برای بیان مقصود بیان کرده است.» (خیریه، ۱۳۸۵: ۱۲۴- ۱۲۳)

۳-۱۱-۱- شتر در افسانه‌ها

در افسانۀ آق‌پامیق از جلد هفدهم فرهنگ افسانه‌های مردم ایران برگرفته از افسانه‌های چهل دروغ (۱۵ افسانه از ترکمن صحرا) شتر نقش جادویی دارد. شیر او می‌تواند مرده را زنده کند، اما او از آدمیزاد متنفر است و هرگاه انسانی را ببیند او را می‌خورد.
پیرزن گفت: «در فلان کویر خشک و سوزان، شتری به نام “آق‌مایا” (آق‌مایا= شتری سپید موی و خوش‌هیکل) زندگی می‌کند. اگر بتوانی شیر آن را بگیری و روی استخوان‌های برادرانت بریزی، آن‌ها بلافاصله زنده می‌شوند. ولی این را هم بدان که آق‌مایا از آدم‌ها بدش می‌آید

برای دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت  fumi.ir  مراجعه نمایید.

و به‌محض دیدن آدم، آن را می‌خورد.» (درویشیان، ۱۳۸۴: ۷۹)
نفرت شتر از انسان در حدی است که فرزندش را به خاطر انسان نفرین می‌کند و قدرت جادویی او بلافاصله در فرزندش اثر می‌کند.
«پیش بچه‌اش برگشت و او را نفرین کرد و گفت: “الهی سنگ شوی!”»
شتر بچه در همان لحظه به سنگی سیاه تبدیل شد.
از دیگر نشانه‌های جادویی بودن او پرواز است و شیر او آن‌چنان سحرانگیز است که می‌تواند تبدیل به ستارگان آسمان شود.
«سرانجام آق‌مایا از بس که درد کشید، در آسمان‌ها به پرواز درآمد و مدت زیادی در آسمان پرواز کرد و از پستانش شیر ریخت و هر قطرۀ شیر او به یک ستاره تبدیل شد تا این‌که ستارگان راه شیری پدید آمد.»
شتر بچه برخلاف شتر از آدم‌ها خوشش می‌آید. او جادویی نیست و برای کمک به قهرمان داستان از فکرش کمک می‌گیرد و تا جایی به قهرمان داستان یاری می‌رساند که جان خود را در این راه از دست می‌دهد.
«شتر بچه وقتی ماجرای او را شنید، غمگین شد و گفت: بسیار خوب! من به تو کمک می‌کنم. اما اگر مادرم بفهمد هر دوی ما را خواهد خورد. پس باید نقشه‌ای بکشیم.»
«شتربچه پس از لحظه‌ای فکر کردن، به آق پامیق گفت: “بهتر است تو خودت را زیر موهای شکم من پنهان کنی.”»
در افسانۀ اسب سه‌پا برگرفته از اوسنه‌های عاشقی، نیز شتر جادویی است. او با دختر پادشاه ازدواج می‌کند.
«او هم خواهر میانی را خواستگاری کرد و شاه و شاهزاده هم پذیرفتند که دختر را به او بدهند و شتر دختر را برداشت و رفت.» (همان: ۳۲۷)
شتر، کبوتر و اژدها، سه برادر جادویی هستند که تغییر چهره می‌دهند.
«شاهزاده بی‌آن‌که بداند به سرزمینی رسید که هر سه خواهرش به آنجا برده شده بودند و چون با شوهرانشان ملاقات کرد، آنان که خود جادو بودند… ولی برادر بزرگ‌تر که به صورت کبوتر بر بام نشسته بود.» (همان: ۳۲۹)