متن کامل – نقش جانوران در فرهنگ افسانه‌های مردم ایران- قسمت ۱۶

«سگ اصحاب کهف: سگی که به همراه چوپان دقیانوس به یاران غار پیوست و بنا بر برخی روایات، قطمیر نام داشت که سرانجام به زبان آمد و اخلاص و اشتیاق خویش را برای آن‌چه آن‌ها به دنبالش بودند بر زبان راند و در غار هم سر بر دو دست نهاد و از آنان پاسداری کرد. با این خصوصیات، سگ اصحاب کهف مظهر طلب و سلوک در مسیر حقیقت قلمداد شده و به‌عنوان موجودی که به واسطۀ یافتن گوهر حقیقت از مرتبۀ پست حیوانی به درجۀ یاران مخلص و پاکبازان راه حق رسید مورد احترام قرار گرفته است.»(یاحقی، ۱۳۸۶: ۸۶)
از امام رضا نقل شده است: از میان چهارپایان فقط سه رأس وارد بهشت می‌شوند، الاغ بلعم باعورا، سگ اصحاب کهف و گرگی که به جهت ظلم بیش از حد پاسبانی فرزند او را طعمه خویش نمود.» (قمی،۲۴۸:۱۳۶۷)
«سروش در پهلوی و سرئوشه در اوستا نام فرشته‌ای است که از اهورا مزدا برای انسان پیغام می‌آورد و محافظ ارواح است و شب‌ها تا سپیده‌دمان با شمشیر جان‌های مردم را از شر دیوان، پاس می‌دارد. خروس و سگ در نزد «سروش» محبوبند، خروس به این سبب که با بانگ خود، دیوان را می‌تاراند و خبر از گذشتن شب می‌دهد و سگ به این سبب که دیوان را می‌رماند و در پاسبانی به سروش کمک می کنند.» (میرشکاک،۹۸:۱۳۹۱)
«به موجب مطالب روشن وندیداد و کتب پهلوی چون (دینکرد، شایست ناشایست، روایت پهلوی و ….) سگ دارای حقوقی بسیار استوار، در حد انسان و در مواردی به مراتب بالاتر از انسان و برتر از انسان بوده است. مردار سگ و احکام راجع به آن‌، با احکام همانند در مورد آدمی یکسان است. هر‌گاه خطایی مرتکب شود، گاز بگیرد یا در وظیفۀ نگهبانی کوتاهی کند، احکامی راجع به مجازات دارد. اگر از سگ آبستن نگهداری نشده و توله‌ها با توجه بزرگ نشوند‌، احکام شدیدی در مجازات کسانی که در این مورد کوتاهی کردند وجود دارد.»(رضی‌،۶۳۱:۱۳۷۶)
در وندیداد فرگرد ۱۴ کفاره و مجازات کشتن سگ آبی بسیار سنگین است.
«در اساطیر جهانی سگ موجودی است بهشتی. در اساطیر هندی “راما” با سگ وارد بهشت می‌شود.» (پریشانی، ۱۳۸۸: ۱۰۲)
«در اساطیر مصری، سگ به‌عنوان پیک میان بشر و “جوکو” (خداوند) برگزیده می‌شود و از طرف آدمان مأموریت می‌یابد که از خدا بخواهد تا مرگ را از جهانیان باز گیرد. اما هنگامی که سگ با تأخیر نزد «جوکو» می‌رسد، در واقع، کار از کار گذشته است و قورباغه پیام انسان را وارونه به “جوکو” رسانده و او هم مرگ را بر جهانیان مقدم کرده است. به این ترتیب، سهل‌انگاری سگ موجب مرگ بشر گردید.
همان‌گونه که سگ در این جهان یار و پاسبان آدمی است، در جهان دیگر هم دو سگ مینوی به پاسبانی پل چینود (صراط) گماشته شده‌اند که به روایات بندهشن، روان در‌گذشتگان را راهنمایی می‌کنند. در وندیداد آمده است که یک دختر زیبا که به همراه او دو سگ هستند، روان پارسا را تا بهشت راهنمایی می‌کند. هر کس در این جهان به سگ نیکی کند، سر پل چینود به او کمک خواهد کرد … در روایات هست که کوروش در بیابان از سگی شیر خورد.
« در ادبیات فارسی و فرهنگ اسلام، از قداست باستانی این جانور سخنی نیست، اما وفاداری و فداکاری او سبب شده است داستان‌ها و روایاتی پیرامون این ویژگی پیدا شوند. این ویژگی سگ، در هنر سده‌های میانه و نو اروپا هم دیده می‌شود.» (یاحقی،۱۳۸۶: ۴۷۰-۴۶۹)
سگ در مرزبان‌نامه در داستان شگال خر سوار (وراوینی، ۱۳۹۲: ۸۱) نقش نگهبان را برعهده دارد.
سگ در سیاست‌نامه در داستان عمر لیث (نظام‌الملک،۱۳۷۲: ۴۸) موجب تنبه و بیداری است.
«فراش یک منی گوشت به‌دست آورد… گوشت در تابه کرد مگر به طلب پاره‌ای نمک شد… سگی بیامد و سر در تابه کرد تا استخوان بردارد، دهانش بسوخت. سگ سر برآورد. ‌حلقه تابه در گردنش افتاد و از سوزش آتش به تک خاست و تابه را ببرد. عمرو لیث چون چنان دید، روی سوی لشکریان و نگهبانان کرد و گفت: «عبرت گیرید که من آن مردَم که بامدادان مطبخ من چهارصد شتر می‌کشید، شبانگاه سگی برداشته است و می‌برد.»
«در سفرنامه سگی سیاه راهنمای لشکر در عبور از آب است:… آن سگ سیه همچنان پیش از لشکر در رفت و ایشان بر اثر او در رفتند و از آب بگذشتند.» (عبداللهی،۱۳۸۱: ۴۴۸)
«سگ را نیز چون سایر حیوانات مولانا در هر داستانی برای تمثیل موضوع خاصی به‌کار برده است. سگ گاه سمبل وفاداری، گاه انسان وارسته، گاه انسان غفلت‌زده، حقیر و … می‌باشد.» (خیریه، ۱۳۸۵: ۱۱۲)
در عجایب‌المخلوقات سگ چنین توصیف شده است:
«حیوانی شقی است و بسیار راضت باشد و وفادار. اما غریب را دشمن بشود و بیشتر اوقات گرسنه باشد و به اندک مراعات بسیار خدمت کند.» (کمونی قزوینی،۱۳۹۰: ۶۰۷)
در همین کتاب دو داستان نقل شده که در هر دو داستان، سگ حیوانی وفادار است:
«و چنین گویند که به اصفهان شخصی، شخصی را بکشت و در چاه انداخت و سر چاه را بگرفت؛ و مقتول را سگی بود، آن سگ را بدیدند هر روز بیامدی سر آن چاه را باز کردی و هر وقت که آن قاتل را دیدی بانگ کردی، این حال مکرر شد، سر آن چاه باز کردند، قتیل در آن‌جا بود. وجه بانگ سگ در روی آن شخص استدلال کردند که قاتل اوست.»
«و چنین گویند که مردی را سگی بود. خواست که در آب رود، سگ پایش بگرفت و رها نمی‌کرد، مرد برنجید و سگ را به‌ شمشیر زد و در آب انداخت. نهنگی در زیر آب بود، سگ را بگرفت. مرد بدانست‌که سگ نهنگ را دید

برای دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت  pipaf.ir  مراجعه نمایید.

ه بود و برای آن رها نمی‌کرد که در آب رود.»(همان: ۶۰۸ )
در برخی داستان‌ها، سگ نقش حیوانی درنده را دارد:
«در آسیا سگ‌های وحشی دسته‌جمعی شکار می‌کنند. طول این سگ‌ها در حدود ۹۰ سانتی‌متر است و پاهای نسبتاً کوتاهی دارند. اما وقتی ده دوازده سگ وحشی حیوان بزرگ‌تری چون گوزن یا ببر را محاصره کنند، معمولاً نزاعی طولانی در می‌گیرد. سگ‌های وحشی دور آن حیوان را می‌گیرند و در حالی که دندان‌ها را برای گاز گرفتن سریع آماده کرده‌اند به‌نوبت به او حمله می‌کنند. رفته‌رفته حیوان بزرگ خسته می‌شود و ممکن است مغلوب سگ‌ها بشود.»(حکیمی، ۱۳۷۴: ۵۱-۵۰ )
در بسیاری از داستان‌ها،‌ سگ‌ها نقش نگهبان را بر عهده دارد:
«سگ نمی‌تواند رنگ‌ها را ببیند و به‌‌طور کلی نمی‌تواند مانند ما انسان‌ها ببیند، اما می‌تواند ضعیف‌ترین بوها را استشمام کند و صداهای بسیار ضعیفی را که ما نمی‌توانیم بشنویم‌، بشنود.» (همان : ۱۲۰)
در تعبیر خواب سگ چنین آمده است:
«محمد بن سیرین گوید: سگ در خواب دیدن، نشانۀ دشمن دون و فرومایه است، اما مهربان بود و خواب‌دیدن سگ ماده، زن فرومایه بود و سگ سیاه دشمنی بود از عرب و سگ سفید، دشمنی از عجم.» (موسوی‌، ۱۳۸۴: ۴۷۲)

۳-۹-۱- سگ در افسانه‌ها

سگ در بیشتر افسانه‌ها یاری‌گر قهرمان داستان است. مهربانی، شجاعت، یاری‌رسانی،‌ نگاهبانی اندیشمندی و وفاداری نسبت به قهرمان داستان از ویژگی‌های سگ در افسانه‌هاست. در موارد کمی نیز سگ به عنوان حیوانی درنده و پست در مقابل قهرمان داستان قرار می‌گیرد.
سگ در افسانه برگ خاک ظلمات از جلد هفدهم فرهنگ افسانه‌ها (درویشیان، ۱۳۸۴: ۴۵۵) برگرفته از نه کلید حیوانی دلسوز و مهربان است.
«سگ به لب چاه آمد و گفت: ای جوان غم مدار که چشم‌های تو پیش من است، دامن باز کن تا آن‌ها را پایین بیندازم.» (درویشیان،۱۳۸۴: ۴۵۵)
در برخی افسانه‌ها سگ برای گره‌گشایی از کار قهرمان داستان با گربه همراه می‌شود.
در افسانه انگشتر و چهل غلام کمر زرین بسته برگرفته از چهل گیسو طلا، سگ به صاحب خود وفادار است و برای شادی صاحبش سخت‌کوشانه تلاش می‌کند.
«گربه به سگ گفت: ارباب از ناپدید شدن زن و قصرش ناراحت شد… توله‌سگ شکاری این‌ور،‌ آن‌ور راه افتاد. گربه هم پشت سرش. این‌جا را، آن‌جا را بویید. این‌قدر رفتند، رفتند تا به ساحل دریا رسیدند.» (همان: ۳۱۱)
نقش سگ در افسانه وفا از جلد پانزدهم برگرفته از باکره‌های پری‌زاد هم، به همین شکل است. سگ و گربه سرسختانه تلاش می‌کنند تا به حل مشکل صاحبشان بپردازند.
«سگ و گربه پیش او آمدند و پرسیدند چه پیش آمده است و جوان، حال و حکایت خویش را برای آنان باز گفت… گربه و سگ راه افتادند و رفتند و رفتند تا به کنار دریایی رسیدند و …» (درویشیان، ۱۳۸۳: ۶۰۳)
سگ در افسانه پسر و غول بیابان از جلد دوم فرهنگ افسانه‌ها برگرفته از افسانه‌ها و باورهای جنوب حیوانی وفادار، شجاع، تیزپا، هوشیار، درنده و قوی است. در این افسانه سه سگ وجود دارند. سگ اول‌ نماد هوشیاری،‌ اندیشمندی و وفاداری است. سگ دوم نماد سرعت عمل، هوش و وفاداری است. سگ سوم نماد درندگی، شجاعت و وفاداری است.
«سگی که گوشش تیز بود فوراً فهمید به سگی که مثل باد می‌دوید گفت که برود غول را مشغول کند تا سگی که آهن می‌جوید برسد، سگ دوم فوراً دوید و غول را مشغول کرد و سگ سوم بعد از مدتی آمد و کله غول را که از آهن بود جوید و غول را کشت.» (درویشیان،۱۳۸۹: ۲۳۵)
و اما در افسانه اسب سه‌پا از جلد هفدهم برگرفته از اوسنه‌های پهلوانی، سگ در نقش نگهبانی درنده‌خوست.