دسترسی متن کامل – نقش جانوران در فرهنگ افسانه‌های مردم ایران- قسمت ۱۰

«به تنها یکی کینه‌ور لشکرم به اسب دلاور زمین بسپرم»
(همان: ۳۰۳)
سرانجام اسب دلیر رستم او را یاری می‌نماید و جنگ با اژدها با پیروزی رستم پایان می‌پذیرد.
«چو زور تن اژدها دید رخش کز انسان بر آویخت با تاج بخش
بمالید گوش و در آمد شگفت بکند اژدها را به دندان و کتف
بدرید چرمش بدانسان که شیر درو خیره شد پهلوان دلیر
بزد تیغ و انداخت از تن سرش فرو ریخت چون رود خون از برش»
(همان:۳۰۳)
اسب دیگری که در میان ایرانیان از شهرت بسزایی برخوردار بوده، شبدیز اسب خسرو پرویز است.
«خسرو پرویز را اسپ شبدیز پیش آوردند تا بر نشیند، گفت اگر برتر از آدمی یزدان را بنده بودی جهان را به ما ندادی، و اگر برتر از اسب چهار پایی بودی اسب را بر ما نشست نکردی، و همو گوید که پادشاه سالار مردان است و اسپ سالار چهار پایان.»(خیام، ۱۳۱۲: ۵۱)
و اما برخی از باورهای عامه در مورد اسب چنین است:
«دیدن اسب سفید مراد است …
اسب چپ یمن ندارد … (یعنی سه پای او سفید و یکی سیاه است.)
خطی که در میان بینی اسب واقع است مثل خط‌های کف دست آدمی است. چنین آورده‌اند که اگر خطوط به شکل ماهی واقع باشد یا مانند کمان بود، آن اسب بسیار مبارک است و هر جا که باشد صاحب او را روز به روز دولت زیاده گردد.
اسب‌های بسیار جمع شوند و خیر و برکت او بیفزاید و اگر به مصاف رود، البته بر اعدا ظفر یابد.
اسبی که دمش افشان بود، صاحب آن به جنگ خواهد رفت.
سور، اسب خاکستری‌رنگ به سیاهی مایل که خط سیاه از کاکل تا دم او کشیده باشد و آن را سول نیز گویند و داشتن چنان اسب را نامبارک دانسته‌اند و گفته‌اند سور از گله دور». (هدایت، ۱۳۱۲: ۸۲-۸۱)
در تعبیر خواب اسب آمده است:
«حضرت دانیال(ع) گوید: اسب تازی را به خواب دیدن، نشانۀ بزرگی و عزّ و جاه بود و اگر دید بر اسب تازی نشسته و آن اسب مطیع و به فرمان او بود، نشانه این باشد که عزت و بزرگی و دولت یابد به اندازه نیکی و قیمت اسب.» (موسوی، ۱۳۸۴: ۷۸-۷۷)
«اسب بر همه بزرگی و شرف است، ولی اسب در جای غیرمعمول یعنی جایی که اسب نمی‌تواند آن‌جا باشد، نشان عصیان و خطا و گناهی است که از جانب شما بروز می‌کند. دیدن اسب در مجموع بسیار نیکو است.» (مطیعی تهرانی، ۱۳۶۳: ۲۹-۲۷)

۳-۴-۱- اسب در افسانه‌ها

در بسیاری از افسانه‌ها، اسب‌ها جادویی هستند؛ آن‌ها سخن می‌گویند، نسبت به قهرمان داستان وفادارند، بسیار زیرک و دانا هستند. گاهی قهرمان را از خطراتی که در پیش‌رو دارد آگاه می‌سازند، به خوبی یک انسان می‌اندیشند و راه چاره را جستجو می‌کنند، شجاع هستند و از به خطر انداختن خود به خاطر قهرمان بیمی ندارند. آن‌ها سریع‌ترین موجودات هستند و گاهی مثل باد به پرواز در می‌آیند.
در افسانه اسب دریایی که به نام اسب ابر و باد نیز شناخته شده است؛ از جلد هفدهم کتاب فرهنگ افسانه‌های مردم ایران برگرفته از افسانه‌های ترکمن، اسب از شکم یک ماهی بیرون می‌آید. اسب در این افسانه نقش جادویی دارد.
«بالاخره پدر پیر پوست ماهی را کند و دید که کره اسبی در شکم ماهی خوابیده است.» (درویشیان، ۱۳۷۸: ۱۹۱)
او می‌تواند صاحبش را از خطرات آگاه سازد.
«اسب جواب داد: “زن پادشاه می‌خواهد مسمومت کند. تو نباید غذای آن‌ها را بخوری.”» (همان: ۱۹۱)
اسب در این افسانه گناهکار را به سزای عملش می‌رساند.
«اسب گفت: “پس محکم بر پشتم بنشین؛ اول آن پیرزن حیله‌گر را به سزای عملش می‌رسانم، بعد می‌گریزم.”» (همان: ۱۹۱)
او از همه اسب‌ها سریع‌تر است و می‌تواند مثل باد بدود.
«این بار قاراقلی افسار اسب را نکشید و اسب چنان تاخت که انگار پرواز می‌کرد… پادشاه این‌بار، ‌برتر بودن اسب دریایی را قبول کرد.» (همان: ۱۹۱)
اسب در افسانه اسب گل گز از جلد هفدهم فرهنگ افسانه‌های مردم ایران برگرفته از باکره‌های پری‌زاد، حیوانی پری‌زاد است.
«دختر لباس را برداشت، به تن کرد و بر اسب پری‌زاد سوار شد.» (همان: ۲۱۷)
او همچون دیگر اسب‌های جادویی به پرواز در می‌آید.
«اسب به پرواز درآمد و چون به نزدیک کاخ پسرعموی دختر رسید، از راه بازماند.» (همان: ۲۱۷)
تدبیر و وفاداری تا پای جان از ویژگی‌های اسب گل‌گز است. او به خاطر قهرمان داستان، خود را به خطر می‌اندازد.
«اسب گل‌گز خودش را به دختر و بچه‌های او رساند و آنان را از میان آتش که تازه افروخته بودند بیرون آورد.
اسب گل‌گز دختر را به همراه کاکل طلا و دندان مروارید به جای امنی برد و سپس افزود: “زخم من زیاد است و خواهم مرد.”»(همان: ۲۱۷)