مستندات قرآنی و روایی انسان ‌شناسی علامه حسن زاده آملی۹۳- قسمت ۲۴

در حقیقت اسماء، باید گفت اسماء الله حقائق عینیه‏اند که ظهورات و بروزات تجلیات هویت مطلقه‏اند( که در فصل سه به آن اشاره شد) و از این ظهور و بروز تجلى تعبیر به اسم مى‏شود و به حسب غلبه یکى از اسماء در مظهرى آن مظهر به اسم آن غالب نامیده مى‏شود.
لذا ذات با اعتبار تجلى‏اى از تجلیاتش اسم است چون رحمن و رحیم و راحم و علیم و عالم و قاهر و قهار که عین ذات مأخوذ به صفت رحمت و علم و قهر است، و اسماى ملفوظه متداوله، اسماى این اسماى عینى‏اند[۲۱۰].
۲-۱٫اسم تکوینی و اسم لفظی
علامه آن اسمی را که انسان کامل مظهر آن است را اسم تکوینی می داند نه لفظی و در این خصوص می فرمایند:
«اسم بر دو قسم است: یکى اسم تکوینى عینى خارجى که همان شأنى از شئون ذات واجب الوجودى است که‏ کُلَّ یوْمٍ هُوَ فِی شَأْنٍ‏ [۲۱۱] و دیگر اسم اسم است که لفظ است و مرتبه عالیه اسم قرآنى و عرفانى اول است نه دوم‏ وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ کُلَّها.»[۲۱۲]
البته نکته ای که در اینجا حائز اهمیت است این است که ایشان برای هر مرتبه از اسم احکام خاص خود را قائل است اما آن اسمی را که باعث ارتقاء وجودی می دانند اسم تکوینی است لذا می فرمایند:
«هرچند هر یک از اسم و اسم اسم را به حکم محکم شرع مطهر احکام خاصه است‏ قُلِ ادْعُوا اللَّهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمنَ أَیا ما تَدْعُوا فَلَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى[۲۱۳]‏.
آن اسمى که موجب ارتقاء و اعتلاى گوهر انسان است که تا درجه درجه بجایى مى‏رسد که در ماده کائنات تصرف مى‏کند همان اسم عینى است که چون انسان به حسب وجود و عین به هر اسمى از اسماى الهیه که کلمات کن او هستند متصف شود سلطان آن اسم و خواص عینى او در او ظاهر مى‏شود که همان اسم مى‏گردد، و آنگاه دیگران هم بکنند آنچه مسیحا مى‏کرد.»[۲۱۴]
در نتیجه انسان مظهر اسماء تکوینی و انسان کامل مظهر اتم این اسماء می‌باشد.
۲-۲٫فضل اسماء بر یکدیگر و اتصاف انسان کامل به اسم اعظم
علامه با اشاره به اینکه برخی از اسماء بر دیگر اسماء فضیلت دارند می‌فرمایند مظاهراین اسماء از انسانها نیز بر یکدیگر فضیلت دارند به این بیان که :
« اسماى الهى معرف صفات جمالى و جلالى ذات اقدس حق‏اند و این اسماء به اعتبار جامعیت، بعضى را بر بعضى فضل و مزیت و مرتبت است تا منتهى مى‏شوند به کلمه مبارکه جلاله اللّه که اسم اعظم و کعبه جمیع اسماء است که همه در حول او طائف‏اند، همچنین مظهر اسم اعظم و تجلّى اتمّ آن انسان کامل کعبه همه است و فردى از او شایسته‏تر نیست و در حقیقت اسم اعظم الهى است، آن مظهر اتم و کعبه کل اسم اعظم الهى در زمان غیبت خاتم اولیاء قائم آل محمّد مهدى موعود حجّه بن الحسن العسکرى علیهما السّلام است، و دیگر اوتاد و ابدال کمّل و آحاد و افراد غیر کمّل به فراخور حظّ و نصیبشان از تحقق به اسماى حسنى و صفات علیاى الهیه به آن مرکز دائره کمال، قرب معنوى انسانى دارند، چنانکه در این رساله به امداد ممدّ و مفیض على الإطلاق و به توجّهات اولیاى حق و استمداد از آن ارواح قدسیه کالشمس فى السماء الصاحیه به ظهور خواهد رسید.» [۲۱۵]
نتیجه اینکه انسان کامل مظهر اسم اعظم و بر دیگر مظاهر برتری دارد.
۲-۳٫قدرت نفس ناطقه به مظهر اسماء شدن
از مطلبی که بیان شد باید گفت آنچه که در اینجا اهم است اتصاف و تخلق انسان به حقائق اسما است که دارایى واقعى و سعادت حقیقى انسان نیز این اتصاف و تخلق است. لذا آگاهی به لغات اقوام و السنه آنان هر چند فضل است ولى آنچه که منشأ آثار وجودى و موجب قدرت و قوت نفس ناطقه انسانى و سبب قرب او به جمال و جلال مطلق مى‏شود، مظهر اسماء شدن آن است که حقائق وجودیه آنها صفات و ملکات نفس گردند.
بنابر این اگر تعلیم اسماء در کریمه‏ «وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ کُلَّها»[۲۱۶] تعلیم الفاظ و لغات باشد چگونه موجب تفاخر آدم و اعتلاى وى بر ملائکه خواهد بود؟ انسانى که به لغت بیگانه آگاهى یافته است فوقش این است که از این حیث به پایه یک راعى عامى اهل آن لغت رسیده باشد، و یا شاید این حدّ هم صورت نپذیرد. [۲۱۷]
لذا امین الاسلام طبرسى در تفسیر شریف مجمع در تفسیر کریمه‏ وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ کُلَّها فرمود:
اى علّمه معانى الاسماء اذ الاسم بلا معان لا فائده فیها و لا وجه لاشاره الفضیله بها تا این که گوید: و قد روى عن الصادق علیه السّلام انّه سئل من هذه الإیه، فقال: الارضین و الجبال و الشعاب و الاودیه. ثم نظر الى بساط تحته فقال: و هذا البساط ممّا علمه.
علامه نتیجه مسائل مطرح شده را اینگونه بیان می کنند : از بیانى که در اسم و مسمّى تقدیم شد استنتاج مى‏گردد که این تجلیات و ظهورات انفطار موجودات از ذات واجب تعالى و اشتقاق این کلمات وجودیه از مصدرشان که وجود واجب است مى‏باشد و همگى قائم به اویند بنحو قیام فعل به فاعل و معلول به علّت و فرع به اصل کما یقال انفطر النور من الشجر.[۲۱۸]
۲-۴٫تعلیم اسماء به انسان کامل و استمرار خلافت الهی او
بنا بر آنچه گفته شد مراد از تعلیم اسماء به انسان داشتن استعداد و خلقتى است که با این سرمایه تواند کون جامع گردد.
دلالت آیه مبارکه‏ إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَهً صریح بر استمرار وجود خلیفه منصوب از جانب حق تعالى است و خلیفه باید به صفات مستخلف عنه باشد و چون ذات واجب الوجود مستجمع جمیع اسماى حسنى و صفات عل

برای دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت  fumi.ir  مراجعه نمایید.

یا است خلیفه او نیز باید متصف به صفاتش باشد لذا فرمود: وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ کُلَّها و چنین کسى مطاع ملائکه است.
در این آیه مبارکه‏ إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ‏ بلحاظ تعدّد اسماى الهیه و اتصاف خلیفه به صفات مستخلف عنه، وجوب استمرار وجود انسان کامل در زمین تمام است که پیوسته در افراد نوع انسان، فرد اکمل از جمیع افراد کائنات در جمیع اسماء و صفات جمالى و جلالى موجود است تا نماینده حضرت اله باشد.
مثلا حق تعالى واحد احد است که دلالت بر یگانگى ذات او در کمال مى‏نمایند، در افراد نوع انسانى که اکمل و اتم و اشرف انواع است نیز او را مظهرى باید که در تمام کمال یگانه باشد.
و حق جلّ الجلاله عالم و علیم است که دلالت بر احاطه او به جمیع ماسوى دارند، او را مظهرى در افراد انسانى باید که علمش اتم از علم همه ماسوى باشد.
و هکذا در صفات قادر، قدیر، سامع، سمیع، بصیر، خبیر و دیگر اسماى بى نهایت او عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ کُلَّها.[۲۱۹]
۲-۵٫خلافت الهیه انسان ومصداق اتم آن در عصر حاضر
علامه در رتبه خلافت می فرمایند:
«خلافت‏ مرتبه‏اى‏ است‏ جامع‏ جمیع‏ مراتب‏ عالم‏ لاجرم آدم را آینه مرتبه الهیه گردانیده تا قابل ظهور جمیع اسما باشد و این مرتبه انسان کامل را بالفعل بود و غیر کامل را بالقوه، این کامل قطب است و همه گرد او دور میزنند و بر حول او حرکت دوریه دارند شیخ اکبر را در این مقام در اواخر فص نوحى کتاب شریف فصوص بیانى بلند است آنجا که گوید: فالحائر له الدور و الحرکه الدوریه حول القطب فلا یبرح منه الخ، و قطب در هر عصر و زمان بیش از یک شخص نیست و آن مقام در این زمان قائم آل محمد (ص) مهدى موعود منتظر روحى له الفداء را است.
و چنین در خاطر دارم که سید جزائرى در انوار نعمانیه از جناب امیر المؤمنین على علیه السلام روایت کرده است که همیشه در زمین یک قطب و چهار اوتاد و چهل ابدال و هفتاد نجباء و سیصد و شصت صلحا مى‏باشند.»[۲۲۰]
نتیجه اینکه : انسانها و موجودات هرکدام به اندازه سعه وجودیشان مظهر اسماء‌الله هستند . در این میان انسان کامل که خلیفه خداوند در میان موجودات می باشد مظهر تمام اسماء الهی به نحو اتم و بلکه مظهر اسم اعظم است که در بر دارنده تمام اسماء الهی است و منظور از اسم نیز اسماء تکوینی می باشد .
۳٫ولایت تکوینى و تشریعى‏
یکی از مباحث مهم و اساسی در متون دینی و عرفانی بحث از نبوت و ولایت می باشد که تمام اینمسائل حول انسان کامل می باشند.
علامه نیز با توجه به اینکه اسم «ولی» یکی از اسماء انسان کامل است در باب حقیقت ولایت می فرمایند:
«ولى» از اسماء اللّه تعالى است، و اسماء اللّه باقى و دائم‏اند، لذا انسان کامل که مظهر اتم و اکمل این اسم شریف است صاحب ولایت کلیه است مى‏تواند به اذن اللّه تعالى در ماده کائنات تصرف کند و قواى ارضیه و سماویه را در تحت تسخیر خویش درآورد، حکم او در صورت و هیولى عالم طبیعت نافذ و مجرى است، و هیولاى عنصرى بر حسب اراده او مى‏تواند خلع صورتى نموده و لبس صورت جدید نماید مانند عصاى حضرت موسى علیه السّلام که صورت جمادى را بر حسب اراده‏اش خلع نموده و صورت حیوانیه بر آن پوشانیده است که به شکل اژدها برآمد فَأَلْقى‏ عَصاهُ فَإِذا هِی ثُعْبانٌ مُبِینٌ[۲۲۱]‏ و همه معجزات و کرامات و خوارق عادات از این قبیل‏اند که به اراده کمل به اذن اللّه تعالى صورت گرفته‏اند که عصا در دست موسى به اذن اللّه اژدها شد که در حقیقت فعل و ایجاد و تأثیر از خداوند متعال است، هرچند در دست موسى بود و به او اسناد داده مى‏شود.
البته درباره اذن خداوند باید گفت این اذن، اذن قولى نیست، بلکه اذن تکوینى منشعب از ولایت کلیه مطلقه الهیه است:
«وَ إِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّینِ کَهَیئَهِ الطَّیرِ بِإِذْنِی فَتَنْفُخُ فِیها فَتَکُونُ طَیراً بِإِذْنِی وَ تُبْرِئُ الْأَکْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ بِإِذْنِی وَ إِذْ تُخْرِجُ الْمَوْتى‏ بِإِذْنِی»[۲۲۲]
در قرآن کریم تسخیر مطلقا به اللّه تعالى منسوب است، هرچند در ظاهر از مظاهر مى‏نماید:
«وَ سَخَّرْنا مَعَ داوُدَ الْجِبالَ یسَبِّحْنَ وَ الطَّیرَ[۲۲۳]، وَ لِسُلَیمانَ الرِّیحَ عاصِفَهً تَجْرِی بِأَمْرِهِ إِلى‏ الْأَرْضِ الَّتِی بارَکْنا فِیها»[۲۲۴]