دسته بندی علمی – پژوهشی : مستندات قرآنی و روایی انسان ‌شناسی علامه حسن زاده آملی۹۳- قسمت ۲۲

  1. تناسُخ مَلَکوتی: اینکه روح (نفس) پس از خروج از بدن مادّی به یک بدن مثالی که مناسب با اوصاف و اخلاق اوست، تعلّق بگیرد.

در عالم برزخ روح انسان هنوز به مرحله تجرّد تامّ (کامل) نرسیده بنابر این به یک بدنِ جدید که به آن “بدنِ مثالی” گفته می‌شود تعلّق پیدا می‌کند. بدن مثالی در طول بدن مادّی است و شکل تکامل یافته همان بدن مادّی است بنابر این در عالم برزخ اشخاص مختلف قابل تشخیص اند[۱۸۷].
این نوع از تناسخ (تناسخ ملکوتی) مطابق با حقیقت است و دلایل عقلی و نقلی فراوانی بر صحّت آن وجود دارد.[۱۸۸]
رسول گرامی اسلام (ص) در روایتی فرمود:
یحشر الناس علی وجوه یحسن عندها القرده و الخنازیر[۱۸۹]؛ بعضی از مردم به صورتی محشور می شوند که صورت بوزینه و خوک در برابر آن زیباست.
نکته: نوع دیگری از تناسخ نیز وجود دارد و آن در جایی است که شخصی بر اثر اعمال رذیله باطنش تغییر کرده و به غیر انسان تبدیل شده و با تکرار همین اعمال رذیله و انجام منکرات به مرحله ای میرسد که قیافه ظاهری او نیز تغییر می‌کند و به صورت همان حیوان در می‌آید. این نوع تناسخ قبل از مرگ اتفاق می‌افتد و در موارد بسیار نادری در مورد عذاب برخی اقوام ملحد و معاند که به تباهکاری و گناه در زمین مشغول بوده اند، وارد شده است: [۱۹۰]
«….مَن لَّعَنَهُ اللّهُ وَغَضِبَ عَلَیهِ وَجَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَهَ وَالْخَنَازِیرَ وَعَبَدَ الطَّاغُوتَ أُوْلَـئِکَ شَرٌّ مَّکَاناً وَأَضَلُّ عَن سَوَاء السَّبِیلِ»[۱۹۱]
ترجمه:
« … کسانی که خدایشان لعنت کرده و بر آنها خشم گرفته و بعضی را بوزینه و خوک گردانیده است و خود بت پرستیده اند؟ اینان را بدترین جایگاه است و از راه راست گمگشته ترند».
۶-۱٫تناسخ باطل و تناسخ صحیح
علامه حسن زاده در مورد انواع تناسخ می فرمایند :
«و بدانکه این معنى که تمثّل ملکات نفس در موطن خیال به انشاء نفس به صور حسنه یا قبیحه است در لسان حکماى اقدمین تناسخ نامیده شده است و با تناسخ باطل فقط در لفظ اشتراک دارد، و به عباره أخرى تناسخ در کلمات آن بزرگان به معنى دخول در قالب اخروى است که مناسب با ملکات نفس است مانند حدیثى که پیشتر از امام صادق علیه السّلام نقل کرده‏ایم که فرمود:
«فَإِذَا قَبَضَهُ اللَّهُ- عَزَّ وَ جَلَّ- صَیَّرَ تِلْکَ الرُّوحَ فِی‏ قَالَبٍ‏ کَقَالَبِهِ‏ فِی‏ الدُّنْیَا.»[۱۹۲]
و این معنى غیر معناى تناسخ است زیرا بدن اخروى تمثّل صور غیبى است نه خود مادّه عنصرى. و مراد از دخول در قالب اخروى همین معنى است چنانکه امام صادق علیه السّلام در حدیث پیش بیان فرموده است که:
«فیقول: أَنَا رَأْیُکَ‏ الْحَسَنُ‏ الَّذِی‏ کُنْتَ‏ عَلَیْهِ‏، وَ عَمَلُکَ الصَّالِحُ الَّذِی کُنْتَ تَعْمَلُهُ»[۱۹۳]
و قالب مثالى که در سر زبانها است همین معنى است که پدید آمده از صقع ذات نفس است نه قالب جداگانه‏اى که روح از این قالب بدن عنصرى به آن قالب تعلّق گیرد به‏طورى که آن قالب، بدن او، و این روح، نفس او گردد وگرنه همان تناسخ باطل و غلط لازم آید و این تناسخ باطل در هر دو نشأه باطل است چه در دنیا و چه در آخرت.
و برخى از عوام علماء که تناسخ به همین معناى باطل را به پندارهایى بى‏اساس در آن نشأه صحیح دانسته‏اند ژاژ خاییدند چه این رأى فائل مباین با حکم متین شرع مبین و مخالف عقل ناصع و برهان صریح است.
در روایتی آمده است که:
«قال السائل: أو لیس توزن الأعمال؟ قال:لا لان‏ الأعمال‏ لیست‏ أجساما و انما هی‏ صفه ما عملوا…»[۱۹۴]
در حدیث تأمّل شود که مى‏رساند اصل عمل جسم عنصرى نیست تا اینکه صورت ظهور یافته آن در نشأه دیگر جسم عنصرى باشد.
و از این اصول و امّهات معارف نتیجه حاصل مى‏شود که صحیفه اعمال، خود نفس است. زیرا که اقوال و افعال در عالم بقائى ندارد بلکه به واسطه تکرّر و مداومت بر آنها ملکاتى در نفس راسخ مى‏شود چنانکه در صنایع و اعمال مثل کتابت بر صحائف؛ أُولئِکَ کَتَبَ فِی قُلُوبِهِمُ الْإِیمانَ‏.
فیض مقدس- قدّس سرّه- در ضمن سوره مطفّفین «تفسیر صافى» پس از نقل روایتى از «کافى» از امام محمّد باقر علیه السّلام درباره کتاب ابرار و کتاب فجّار فرماید:
«الأفاعیل المتکرره و الاعتقادات الراسخه فى النفوس بمنزله النقوش الکتابیه فى الألواح فمن کانت معلوماته أمورا قدسیه و أخلاقه زکیه و أعماله صالحه یؤتى کتابه بیمینه أى من جانبه الأقوى الروحانى و هو جهه علّیین، و ذلک لأن کتابه من جنس الألواح العالیه و الصحف المکرمه المرفوعه المطهره بأیدى سفره کرام برره یشهده المقربون، و من کانت معلوماته مقصوره على الجرمیات و أخلاقه سیئه و أعماله خبیثه یؤتى کتابه بشماله أى من جانب الأضعف الجسمانى و هو جهه سجّین، و ذلک لأن کتابه من جنس الأوراق السفلیه و الصحائف الحسّیه القابله للاحتراق، فلا جرم یعذب بالنار. و انّما عود الأرواح الى ما خلقت منه کما قال سبحانه: کَما بَدَأَکُمْ تَعُودُونَ‏. فما خلق من علّیین فکتابه فى علّیین،و ما خلق من سجّین فکتابه فى سجّین»[۱۹۵]
در قرآن مجید فرموده است:
«وَ کُلَّ إِنسانٍ أَلْزَمْناهُ طائِرَهُ فِی عُنُقِهِ وَ نُخْرِجُ لَهُ یوْمَ الْقِیامَهِ کِتاباً یلْقاهُ مَنْشُوراً* اقْرَأْ کِتابَکَ کَفى‏ بِنَفْسِکَ الْیوْمَ عَلَیکَ حَسِیباً».[۱۹۶]
«وَ وُضِعَ الْکِتابُ فَتَرَى ال
ْمُجْرِمِینَ مُشْفِقِینَ مِمَّا فِیهِ وَ یقُولُونَ یا وَیلَتَنا ما لِهذَا الْکِتابِ لا یغادِرُ صَغِیرَهً وَ لا کَبِیرَهً إِلَّا أَحْصاها وَ وَجَدُوا ما عَمِلُوا حاضِراً وَ لا یظْلِمُ رَبُّکَ أَحَداً.»[۱۹۷]
«وَ ما تُجْزَوْنَ إِلَّا ما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ‏»[۱۹۸]
«یوْمَئِذٍ یصْدُرُ النَّاسُ أَشْتاتاً لِیرَوْا أَعْمالَهُمْ* فَمَنْ یعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّهٍ خَیراً یرَهُ* وَ مَنْ یعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّهٍ شَرًّا یرَهُ‏»[۱۹۹]
و تقدیر جزاء که (لیروا جزاء أعمالهم) تعسّف و تکلّف بى‏مورد است.
«إِنَّ کِتابَ الفُجَّارِ لَفِی سِجِّینٍ* وَ ما أَدْراکَ ما سِجِّینٌ* کِتابٌ مَرْقُومٌ. کَلَّا إِنَّ کِتابَ الْأَبْرارِ لَفِی عِلِّیینَ* وَ ما أَدْراکَ ما عِلِّیونَ* کِتابٌ مَرْقُومٌ* یشْهَدُهُ الْمُقَرَّبُونَ‏»[۲۰۰]
«یوْمَ تُبْلَى السَّرائِرُ»[۲۰۱]
«لَقَدْ کُنْتَ فِی غَفْلَهٍ مِنْ هذا فَکَشَفْنا عَنْکَ غِطاءَکَ فَبَصَرُکَ الْیوْمَ حَدِیدٌ»[۲۰۲]
«أُولئِکَ کَتَبَ فِی قُلُوبِهِمُ الْإِیمانَ‏»[۲۰۳]
مرجع ایمان به علم است چه اینکه ایمان تصدیق به شى‏ء آن‏چنان‏که هست مى‏باشد و تصدیق شى‏ء مستلزم تصور آن است و تصور و تصدیق علم‏اند. بلکه ایمان و علم با هم مترادف‏اند، و آنى که علم است دین است، و دین معرفت حقّ سبحانه و ملائکه و کتب و رسل و روز قیامت است، و در حقیقت علم و دین قرآن است و جزآن نیست. و دانستى انسان همان علم است.
«أَ یطْمَعُ کُلُّ امْرِئٍ مِنْهُمْ أَنْ یدْخَلَ جَنَّهَ نَعِیمٍ* کَلَّا إِنَّا خَلَقْناهُمْ مِمَّا یعْلَمُونَ‏.[۲۰۴]»[۲۰۵]

  1. معاد جسمانی و روحانی