سایت مقالات فارسی – مستندات قرآنی و روایی انسان ‌شناسی علامه حسن زاده آملی۹۳- قسمت ۱۰

نطفه همانند دانه اى است که بالقوه شجره طوبى و سدره المنتهى مى شود، یعنى این قوه جسمانى بالقوه مفارق عقلى است که به حرکت در جوهر و تبدل ذات و استکمال وجودیش در تحت تدبیر ملکوت مفارق روحانى ابدى می‌گردد که:
«وَ اللَّهُ أَنْبَتَکُمْ مِنَ الْأَرْضِ نَباتاً»[۲۶]
لذا انسان فقط همین بعد جسمانى نیست، و یا فقط روح تنها نیست بلکه انسان حقیقت واحدى است که بدنش مرتبه نازله اوست و یک هویت و شخصیت است و در حقیقت همانى است که به من و أنا و مانند آنها بدان اشارت و تعبیر مى‌کنند. همانطور که آیات ذیل بر آن اشاره دارند.
«وَ بَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسانِ مِنْ طِینٍ * ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِنْ سُلالَهٍ مِنْ ماءٍ مَهِینٍ‏»[۲۷]
«همان کسى که آنچه را آفرید نیکو ساخت ، و آفرینش انسان‏را از گِل آغاز کرد،»
«وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ‏»[۲۸]
«سپس نسل او را از چکیده‏اى از آب بى‏مقدار قرار داد.»
«وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ سُلالَهٍ مِنْ‏ طینٍ‏ * ثُمَّ جَعَلْناهُ نُطْفَهً فی‏ قَرارٍ مَکینٍ‏ *ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَهَ عَلَقَهً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَهَ مُضْغَهً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَهَ عِظاماً فَکَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً ثُمَ‏ أَنْشَأْناهُ‏ خَلْقاً آخَرَ فَتَبارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقینَ»[۲۹]
« یقیناً ما انسان را از چکیده‏اى از گِل‏آفریدیم ، سپس آن را نطفه‏اى در قرارگاهى استوار [ چون رحم مادر ] قرار دادیم . آن گاه آن نطفه را علقه گرداندیم ، پس آن علقه را به‏صورت پاره‏گوشتى درآوردیم ، و آن پاره‏گوشت را استخوان‏هایى ساختیم‏و بر استخوان‏ها گوشت پوشاندیم ، سپس او را با آفرینشى دیگر پدیدآوردیم ؛ همیشه سودمند و بابرکت است خدا که نیکوترین آفرینندگان‏است.»
بنا بر این همین خلق شده از سلاله طین و ماء مهین و حما مسنون متدرجا به جائى رسید که «ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ»،[۳۰] یعنى همان موجود زمینى و جسمانی آسمانى و مجرد از جسم می‌گردد، و همان مادى سابق انسان شده می شود.[۳۱]
بنابراین می‌توان نتیجه گرفت که: انسان یک هویت و شخصیتی است که از دوجنبه طبیعی و فرا طبیعی شکل گرفته، که بدنش مرتبه نازله اوست.
۱-۱٫تعریف نفس انسانی(بعد فرا طبیعی)
بعد از روشن شدن این مطلب که انسان علاوه برحقیقتت طبیعی اش، دارا بعد فرا طبیعی به نام نفس نیز می باشد. باید دید این حقیقت چیست. علامه در باب حقیقت انسان یعنی همان نفس انسانی با بررسی نظریات مختلف که آنان را صد قول می دانند نفس را اینگونه تبیین می کنند که :
« و الحق أن النفس جوهر مجرد عن الماده الجسمانیه و عوارضها على مراتب التجرد، و لها تعلق بالبدن، تعلق التدبیر و التصرّف الإستکمالی، و البدن مرتبتها النازله. و الآراء الأخرى إما باطله، أو مأوله الى الحق.»[۳۲]
ترجمه:« نفس، جوهری است مجرد از ماده جسمانیه و عوارضش و آن را تعلقی است به بدن ؛ تعلق تدبیر و تصرف استکمالی، و بدن مرتبه نازله آن است . جز این هرچه گفته شده، یا باطل است و یا بایستی به رای حق تاویل گردد.»
۲٫مراتب وجودی انسان
اگر چه انسان دارای دو بعد طبیعی و فرا طبیعی یا همان جسم ونفس می باشد اما این نکته را نباید از نظر دور داشت که این یک رتبه بندی کلی برای انسان است. چرا که نفس انسان دارای مراتب و شئونات گوناگون است لذا علامه با بیان اینکه حقیقت انسان حقیقتی واحد است می فرمایند : انسان دارای مراتب و شئون گوناگونی است که در سیر تکاملی خود از ماده منی و نطفه شروع و به مقام فوق عقلانی دست پیدا می کند. و این مراتب را به طور کلی به چهار مرتبه و به بیان دیگر به سه نفس تعبییر می کنند.
مرحله اول عدم تجرد که از ماده منی شروع شده تا رشد نباتی که تعبیر به نفس نباتی می شود
مرحل دوم تجرد برزخی که از نفس در این مرحله تعبیر به نفس حیوانی می شود
و مرحله سوم که تجرد عقلی و بعد آن تجرد فوق عقلی که از نفس در این مراحل تعبیر به نفس ناطقه انسانی و الهی می‌شود. لذا در عبارتی این سیر را اینگونه تبیین می کنند:
« اولین صورتى که به ماده منى‏ تعلق‏ مى‏گیرد صورت طبیعیه است که مقوّم او و حافظ مزاج اوست. این صورت طبیعیه مانند صورت معدنیه است که عامل حفظ جسم معدنى است؛ سپس رو به تکامل مى‏نهد و همچون نباتى رشد نباتى مى‏نماید که لاجرم داراى نفس نباتى خواهد بود؛ و بتدریج حیوانى که مبدأ حس و حرکت است بدو تعلق مى‏گیرد و پس از آن به نفس ناطقه انسانى که مبدأ افعال انسانى است از آن حیث که انسان است، چون تعقل و تفکر، مى‏رسد. لذا فرموده‏اند که در انسان نفوس نباتى و حیوانى و انسانى است. و هر شخص انسان داراى این سه نفس است»[۳۳]
لذا حکماء در مراتب حقیقت انسانی، یک‏بار در تجرّد خیالى آن که به تجرّد برزخى‏ و تجرد مثالى نیز تعبیر مى‏کنند، بحث مى‏شود؛ و یک‏بار در تجرد تام عقلى آن؛ و یک‏بار در مقام فوق تجرد عقلى آن. تجرد برزخى‏ در مقام مثال مقید است. و تجرد عقلانى در مقام ادراک معانى مطلقه و حقایق مرسله است. و فوق مقام تجرّد او این است که فوق مقوله است و او را حدّ یقف نیست. یعنى علاوه بر این که مجرد از ماده است، مجرّد از ماهیت نیز هست. ماهیت حکایت از ضیق حدّ و حصر وجودى چیزى مى‏کند، و نفس عارى از آنست لذا او را مقام معلوم نیست تا در آن مقام توقف کند[۳۴].
این مراحل را م

منبع فایل کامل این پایان نامه این سایت pipaf.ir است

ی توان به طور کلی به چهار قسم با عناوین مختلف این گونه تقسیم بندی کرد.

  1. نفس نباتی/انسان طبیعی/ مقام طبع انسان.
  2. تجرد مثالی / انسان مثالی/مقام خیال.
  3. تجرد عقلی / انسان عقلی/ مقام قلب.
  4. فوق تجرد عقلی و مقام لایقفی /انسان الهی/ مقام روح و سرو…

اینها تعابیری است که در مکاتب مختلف فلسفی و عرفانی از مراتب انسانی حکایت می کنند.
علامه برای اثبات تجرد نفس با تمام مراتبش به بیش از هفتاد دلیل عقلی تمسک می کند که ما در اینجا با توجه به اهداف این مقاله به ذکر ادله نقلی آن می پردازیم.
۲-۱٫ روایتی بر ذو مراتب بودن حقیقت فرا طبیعی انسان
علامه در بسیاری از مباحث خود از آیات و روایات بسیار استفاده می کنند و البته این بدان معنا نیست که نقل در کنار برهان می آید بلکه خود نقل را عین برهان می دانند و می فرمایند:
« گفتار سفراى إلهى همه براساس محکم برهان است چه این که عقل رسول باطن است، و رسول، عقل ظاهر «العقل و الشرع متطابقان فکلّما حکم به العقل فقد حکم به الشرع، و بالعکس ان کلّ ما حکم فیه الشرع بحکم لو اطّلع العقل على الوجه الذی دعى الشارع إلى تعیین الحکم الخاص فی ذلک الشی‏ء لحکم العقل به موافقا له»[۳۵].
ایشان با اشاره به اینکه ادلّه نقلى از آیات قرآنى و اخبار مأثور از وسائط فیض الهى در این موضوع بسیار است[۳۶] برخی از آنها را متذکر می‌شوند.
روایتی که در ذیل می آید اشاره ایست به مراتب نفس انسانی که علامه حسن زاده آن را در کتاب هزار و یک نکته دلیلی بر تجرد و ذو مراتب بودن نفس ذکر می کنند.
متن روایت:
« و روی ان اعرابیا سأل امیرالمؤمنین علیه السلام عن النفس فقال عن ای نفس تسأل فقال یا مولای هل النفس انفس عدیده؟ فقال علیه السلام: نعم نفس نامیه نباتیه و نفس حسیه حیوانیه و نفس ناطقه قدسیه و نفس الهیه ملکوتیه قال یا مولای ما النباتیه قال قوه اصلها الطبایع الاربع، بدء ایجادها عند مسقط النطفه مقرها الکبد مادتها من لطایف الاغذیه، فعلها النمو و الزیاده و سبب فراقها اختلاف المتولدات فاذا فارقت عادت الی ما منه بدئت عود ممازجه لا عود مجاوره فقال یا مولای و ما النفس الحیوانیه قال قوه فلکیه و حراره غریزیه اصلها الافلاک بدء ایجادها عند الولاده الجسمانیه فعلها الحیوه و الحرکه و الظلم و الغشم و الغلبه و اکتساب الاموال و الشهوات الدنیویه مقرها القلب سبب فراقها اختلاف المتولدات فاذا فارقت عادت الی ما منه بدئت عود ممازجه لا عود مجاوره فتنعدم صورتها و یبطل فعلها و وجودها و یضمحل ترکیبها فقال یا مولای و ما النفس الناطقه القدسیه قال قوه لاهوتیه بدأ ایجادها عند الولاده الدنیویه مقرها العلوم الحقیقیه الدینیه موادها التأییدات العقلیه فعلها المعارف الربانیه سبب فراقها تحلل الالات الجسمانیه فاذا فارقت عادت الی ما منه بدئت عود مجاوره لا عود ممازجه فقال یا مولای و ما النفس اللاهوتیه الملکوتیه فقال قوه لاهوتیه جوهره بسیطه حیه بالذات اصلها العقل منه بدئت و عنه وعت و الیه دلت فاشارت عودتها الیه اذا کملت و شابهت و منها بدئت الموجودات و الیها تعود بالکمال فهی ذات الله تعالی العلیا و شجره طوبی و سدره المنتهی و جنه المأوی من عرفها لم‌یشق و من جهلها ضل و غوی فقال السایل یا مولای و ما العقل قال العقل جوهر درّاک محیط بالاشیاء من جمیع جهاتها عارف بالشی‌ء قبل کونه فهو عله الموجودات و نهایه المطالب»[۳۷]
تبیین روایت: روایت کرده‏اند که مردى اعرابى از حضرت امیر المؤمنین علیه السلام از توصیف نفس پرسش کرد.