راهبرد فرهنگی ـ سیاسی جمهوری اسلامی ایران با تاکید بر گفتمان مهدویت- قسمت ۱۳

«فاتقوا الله ما استطعتم و اسمعوا و اطیعوا و انفقوا خیرا لانفسکم»[۱۵] (تغابن، ۱۶)
۱ـ۲ـ۲) تقوا و رابطه آن با عقل و ایمان
همچنانکه ذکر شد جایگاه ایمان قلب است لکن ایمان از دو راه جزء واردات قلبیه می شود:
الف) باور و اعتقاد. به این معنا که انسان بدون نیاز به دلیل و برهان مولفه های ایمانی را موافق فطرت خود یافته و آنها را به مثابه واردات قلبیه می پذیرد و افعال خود را وفق موازین ایمانی انجام می دهد.
ب) استدلالات و استنتاجات عقلی. به این معنا که انسان با تمسک به رسول باطن، ادله عقلی وجود مبدا و معاد و حساب و کتاب و … را دریابد و به آنها مایل شود به گونه ای که این صادرات عقلیه به واردات قلبیه بدل شوند یعنی آنگاه که انسان اصول اعتقادی را با قلم عقل بر صفحه دل بنگارد آن اصول جنبه کاربردی یافته و واردات قلبیه تبدیل به صادرات عملیه می شود. وگرنه صرف دانستن اصول اعتقادی موجب تجلی آنها در عمل نخواهد شد.
زمانی که ایمان در خانه دل منزل کرد، اثرات ایمان در افعال صادره از فرد مومن تجلی می کند که این مرحله نقطه آغازی است برای تقوا. به همین دلیل است که برخی علمای دین و اساتید اخلاق اسلامی تعریفی جامع تر و دقیق تر از آنچه ذکر شد ارائه می کنند که محدود به حدی نیست و تمام مراتب تقوا را شامل می شود. این تعریف عبارت است از:
«ایمان مستمر و عمل مکرر» یعنی به دنبال «ایمان مستمر و عمل مکرر» تقوا نیز در زمره واردات قلبیه قرار می گیرد.
پر واضح است که در این تعریف ایمان مقدم بر عمل است و نقش ایجابی و زمینه سازی برای عمل دارد و مراد از عمل نیز عمل صالح مقبول است که منشا آن ایمان به مبدأ و معاد و ذات ربوبی پروردگار است. همچنین بنا بر این تعریف برای تقوا حدی مضبوط و معین نیست چراکه موضوع تقوا ذات لایتناهی الله است و در هر مرتبه ای از تقوا فرد مومن حداقل برای حفظ آن مرتبه و ورود به مرتبه بالاتر نیازمند ایمان و عملی متناسب با آن مرتبه است.
۲ـ۲ـ۲) تقوا و رابطه آن با قلب و عمل
در توضیحاتی که ذیل عنوان قلب آوردیم به این اصل تصریح کردیم که تمام افعالی که از انسان سر می زند ریشه در قلب دارد و حالات قلبی انسان منشأی است برای صدور افعال. در توضیح این مورد باید گفت که قلب انسان ملایمات و منافراتی دارد که منشا آنها علقه ها و پیوندهای دل است که این پیوندها یا در راستای حب به خداست یا در راستای علقه به غیر خدا و هر یک از آنها در قلب سیطره یابد اعمال صادره از انسان ملایم با آن خواهد بود و نسبت به جناح مخالف آن منزجر و منافر. البته حالت سومی را نیز می توان متصور شد و آن اینکه قلب نسبت به هیچ یک از طرفین گرایش نداشته باشد که در این صورت مصداق آیه شریفه «مذبذبین بین ذلک لا الی هولاء و لا الی هولاء» (نساء، ۱۴۳) محقق می شود و با توجه به ادامه آیه که می فرماید «و من یضلل الله و لن تجد له سبیلا» احتمال قرار گرفتن چنین افرادی در مسیر ضلالت فزونی می یابد. بنا بر این اگر ایمان در قلب رسوخ کرده باشد عمل صادره از آن متناسب با ایمان و آراسته به تقوا خواهد بود.
از سوی دیگر اعمالی که از انسان صادر می شود یا تروکی که انسان از انجام آن سر باز می زند نیز اثر مستقیم بر حالات قلب دارد یعنی اگر در اثر هواهای نفسانی اعمالی مغایر با حالات ایمانی قلب صادر شوند یا اعمالی موافق با حالات ایمانی باشند ولی ترک شوند؛ این فرایند اثر تخریبی بر قلب داشته و اگر از ناپرهیزی ها استغفار نشود و تداوم یابد موجب موت قلب و زوال ایمان خواهد شد. چنانکه از امام علی علیه السلام مرویست «خلو القلب من التقوی یملؤه فتن الدنیا» (اللیثی الواسطی، بی تا: ۲۴۳) و «من قل ورعه مات قلبه» علی ابن ابی طالب علیه السلام، ۱۳۸۲: حکمت ۳۴۹) و موارد عدیده دیگر از جمله «الحسد یاکل الایمان کما یاکل النار الحطب». (الحر العاملی، ۱۴۱۴ق، ج ۱۵: ۳۶۵)
اما این معادله روی دیگری نیز دارد و آن اینکه اعمال ملایم با ایمان موجب احیای قلب و عمران آن می شود چنانکه در فرازی از صلوات مبارکه شعبانیه که منسوب به امام زین العابدین علیه السلام است این هر دو اصل مورد تایید قرار می گیرد که عمران قلب منوط به طاعت الله است و خسران قلب به دلیل نافرمانی اوست. و طاعت و نافرمانی هر دو در اعمال تجلی می کند.[۱۶]
قاعده کلی اینکه فعل و ترک انسان چه حسنه و چه سیئه تاثیر گذار بر قلب است و در قلب انعکاس دارد و تکرار فعل و ترک موجب رسوخ در دل و تبدیل آن به صفات و ملکات می شود. (خواه ملکات رذیله یا ملکات فاضله)
۳ـ۲) اثرات متقابل مولفه های ایمانی
مولفه های ایمانی همچون تقوا، عمل و ایمان تاثیرات و تاثرات مستقیم و حقیقی بر یکدیگر دارند که در زیر اجمالا مورد بررسی قرار می گیرد.
۱ـ۳ـ۲) اثر ایمان بر عمل
ایمان بر عمل اثری حدوثی دارد یعنی پس از اینکه ایمان در دل رسوخ کرد اعمالی هم سنخ با روح ایمانی از انسان صادر می شود چرا که دل ظرف ایمان است و ایمان ایجاد حب و وابستگی می کند و ملایمات و منافرات قلب نسبت به اعمال ایجاد می شود.
۲ـ۳ـ۲) اثر عمل بر ایمان و تقوا
عمل بر ایمان اثر حدوثی ندارد بلکه اثر بقایی دارد یعنی اگر انسان همسو با ایمان عمل کند این اعمال موجب تثبیت ایمان در قلب است (کلینی، ۱۳۶۵ ج۲، ص۳۸،ح ۶) و ایمان از حالت به ملکه تبدیل می شود. این در حالی است که عمل نسبت به تقوا اثر حدوثی دارد و تکرار عمل با محوریت تقوا موجب پیدایش ملکه تقوا در قلب است و ملکه تقوا زیربناست برای انسانیت و الهیت و موجب آراستگی نفس به فضایل و آراستگی قلب به مقامات معنویه است.
۳ـ۳ـ۲) اثر ایمان و عمل بر روی تقوا
تقوا محصول ایمان مستمر و عمل مکرر است که ذکر آن رفت.
۴ـ۳ـ۲) اثر تقوا بر روی ایمان
تقوا دلبستگی و پیوستگی قلب به معنویت (ایمان) را پابرجا می کند بنابراین اولین اثر تقوا بر ایمان تثبیت ایمان در قلب است.[۱۷] (شیخ صدوق، ۱۳۶۲: ۹) چنانچه امام حسین علیه السلام در پاسخ به سوالی مبنی بر اینکه عامل ثبات ایمان چیست می فرمایند: «الورع» (شیخ صدوق، ۱۴۱۷: ۳۶۵) یعنی اگر ایمان تحصیل شود ولی با تقوا حمایت نشود ایمان در معرض زوال قرار می گیرد و اگر هم زائل نشود سطحی و خدشه پذیر خواهد بود.[۱۸](من قل ورعه مات قلبه)
اثر دوم تقوا بر ایمان حفظ و صیانت از ایمان است در برابر آفات که روایات متعددی دلالت بر این مسئله دارند که در زیر به آنها اشاره می شود:
«ان التقوی فی الیوم الحرز و الجنه و فی غد الطریق الی الجنه» ، «اتقوا الله و صونوا دینکم بالورع»، «امنع حصون الدین التقوی» ، «لا حصن امنع من التقوی»
اما باید گفت تقوا عامل درونی حفظ ایمان است و صیانت از ایمان یک عامل بیرونی نیز دارد که حضرت حق جل و علی خود عهده دار آن است.[۱۹] (اللیثی الواسطی، بی تا: ۱۶۴) همچنانکه ذات اقدسش فرموده است:
«و الذین اهتدوا زادهم هدی و آتاهم تقواهم» (محمد، ۱۷)
۵ـ۳ـ۲) اثر تقوا بر روی عمل
تقوا در ربط با عمل در چهار محور اثر گذار است: صدور نفس عمل، عامل، صفت عمل و ارزیابی و ارزش عمل.
۱ـ۵ـ۳ـ۲) صدور نفس عمل: تقوا موجب صدور حسنات است و مانع صدور سیئات. از آنجا که میان اعمال حسنه و اعمال سیئه تضاد وجود دارد صدور اعمال سیئه موجب از بین رفتن اثر اعمال حسنه روی باطن و روح می شود از این رو ممانعت از انجام سیئات باعث می شود اعمال حسنه آفت نبینند و آثار نیکی که در بعد معنوی و درونی فرد می گذارد (نورانیت باطن؛ قلب و روح) پایدار مانده و شدت یابند.[۲۰] از این حیث است که علمای اخلاق اصل را بر ترک معصیت قرار می دهند.
۲ـ۵ـ۳ـ۲) مصلح نفس عامل است: تقوا خود موجب اصلاح نفس است و هرچه شدت یابد از نظر معنوی تاثیر آن بیشتر است و عامل را، هم در حوزه حالات قلبیه (ایمان، معنویت و روحانیت و …) و هم در حوزه اعمال قالبیه (اعمال جوارحی و شکل ظاهری اعمال) اصلاح می کند.
۳ـ۵ـ۳ـ۲) صفت عمل: عملی که متصف به صفت تقوا باشد آثار مترتب بر تقوا را با خود حمل می کند در این خصوص امیر المومنین علی علیه السلام می فرماید: صفتان لا یقبل الله سبحانه الاعمال الا بهما التقی و الاخلاص (مجلسی، ۱۳۸۹، ج ۶۷: ۲۸۶) و به همین دلیل است که نبی مکرم اسلام در سفارشی به جناب ابی ذر می فرمایند: «یا اباذر کن للعمل بالتقوی اشد اهتماما من جلب العمل» (طبرسی، ۱۳۹۲ق: ۴۰۸) و در تایید همین موضوع آیه شریفه قرآن نیز می فرماید «انما یتقبل الله من المتقین» (مائده، ۲۷) در این راستا تاکید می کنیم عملی می تواند موجب سیر معنوی و سلوک الی الله باشد که خاستگاه آن ایمان و تقوا باشد در این صورت هم صورت اعمال صالح می شوند و هم در حفظ و اصلاح نفس موثر خواهند بود از این رو بعد از اینکه ملکه قدسیه تقوا مصدر صدور اعمال شد بعد ملکیه وجود انسان مغلوب بعد ملکوتیه شده و نفس آماده جذبات روحیه می شود. این جذبات روحیه در حقیقت تجلیات الهیه است و تجلیات الهیه بیانگر قبول معبود جل جلاله.
۴ـ۵ـ۳ـ۲) ارزیابی و ارزش عمل: همانطور که اشاره کردیم ملکه تقوا مصدر فضیلت های اخلاقی و اعمال صالحه است به همین سبب فرد متقی نیز مصدری می شود برای خیرات و حسنات بنابراین تقوا از یک سو به عمل شرافت می دهد (مائده، ۲۷) و از سوی دیگر معیار ارزیابی کرامت عامل است. (حجرات، ۱۳) همچنانکه اگر ملکه قدسیه تقوا در قلب انسان که اشرف ابعاد وجودی اوست نهادینه شود هیچ یک از امور مادی (دنیا و مافیها) نمی تواند نیاز روحی انسان را اشباع نماید و تنهاوتنها خداست که در نزد او عزت می یابد.[۲۱] (طبرسی، ۱۴۱۸ق: ۹۳)
۴ـ۲) مراحل تقوا
در قسمتی از مباحثی که آوردیم به این مسئله اشاره کردیم که تقوا از امور بسیطه است و شدت و ضعف دارد یعنی ظرف قلب که جایگاه تقواست قابلیت آن را دارد که از پایین ترین سطوح تقوا تا بالاترین آن را در خود جای دهد. این معنا علاوه بر اینکه برای هر فرد قابل درک است شواهدی نیز از آیات قرآن و روایات ائمه معصومین علیهم السلام بر آن دلالت می کند. چنانچه در آیه ای از قرآن انسان ها مامور شده اند تا در حد توان و استطاعت به پرواپیشگی خدامدار مبادرت کنند (تغابن، ۱۶) و در آیه شریفه دیگری امر خداوند بر آن تعلق گرفته که مومنان پایبند به حقیقت و تمامیت تقوا باشند و از هیچ جزیی از آن فروگذار نکنند. (آل عمران، ۱۰۲)
اما پیش از آنکه مراحل تقوا را نام ببریم مطالبی را به عنوان مقدمه و پیش زمینه می آوریم و آن اینکه روح انسان مجموعه ایست از قوا و استعداد های ذو ابعاد که پیش از این ذکر شد این قوا و استعدادها به منزله ودایع الهی است که بروز و ظهور آنها در بستر زمان و با رعایت دستورالعمل هایی محقق می شوند دستورالعمل هایی که خاستگاه آن دین حنیف اسلام است و زمینه آن فطرت الهی بنی آدم و راهنمایان آن حکیمان مرشدی هستند که خود از راه یافتگان به حریم ربوبیت اند و نتیجه نهایی آن تکامل روح آدمی است در گذر زمان و گذرگاه زمین. در یک تعبیر رعایت مجموعه دستورالعمل ها برای نیل به تکامل مذکور را تقوا می نامیم که همان پرواپیشگی خدامدار است و نتیجه ایست برای ایمان مستمر و عمل مکرر.
اما برای تحصیل ملکه قدسیه تقوا مراحل چهارگانه ای را بر شمرده اند که عبارتند از:
۱ـ۴ـ۲) تجلیه: در اولین مرحله از مراحل نیل به تقوا فرد مومن ضرورتا با نوعی «کف نفس» مواجه است به این معنا که باید خود را از منهیات عقلیه و شرعیه باز داشته و انجام اوامر عقلیه و شرعیه را بر خود فرض کند. آنچه باید متذکر شد اینکه در مورد منهیات صرف ترک مطرح نیست چراکه ترک ممکن است به دلیل نبودن شرایط باشد ولی در این مرحله بازداشتن نفس در حین تمکن انجام موضوعیت دارد و به همین دلیل کلیدواژه این مرحله «کف النفس» می باشد که البته با محوریت الله تبارک و تعالی صورت پذیرد تا آثار الهیه بر آن مترتب شود.
نکته دیگر که باید به آن توجه داشت این است که تکرار کف النفس ملکه ساز است یعنی اگرچه در بادی امر بازداشتن نفس از منهیات و واداشتن آن به مطلوبات الهیه برای فرد سالک همراه با مشقت و سختی است ـ به دلیل میل نفس به ارضای حد اکثری قوای حیوانیه و ادراک آنی لذایذ آن ـ لکن پس از تکرار، اعمال و تروک در قلب او رسوخ کرده و تبدیل به ملکه می شود. بر تبدیل شدن عمل به ملکه دو اثر مترتب می شود: اول اینکه اعمال پس از تبدیل شدن به ملکه با سهولت و روانی از قلب صادر می شوند و دیگر همراه با مشقت و سختی نخواهند بود؛ دوم اینکه قلب نسبت به اعمال هم سنخ با ملکه ملایم ونسبت به اضداد ملکه منافر می شوند به این معنا که نه تنها میلی به عصیان نخواهد بود بلکه انزجار و نفرت از آن نیز در قلب غالب می شود.(تعارض و تقابل جناحینی)
۲ـ۴ـ۲) تخلیه: در این مرحله سر و ضمیر باید از آلایش ها و منافرات فطرت پاک شود و به «تخلیه سر از ما سوی الله» منتهی شود یعنی فرد سالک جنود جهل را از خانه دل بیرون می کند و جنود عقل را در مملکت وجود خود حاکم می کند.[۲۲]
۳ـ۴ـ۲) تحلیه: در این مرحله سالک به دنبال آن است که قلب و ضمیر خود را به صفات الهیه و ملایمات فطرت بیاراید و حرم دل را منزلگاه صاحبش کند که فرموده اند «القلب حرم الله و لا تسکن فی حرم الله غیر الله» (مجلسی، ۱۳۸۹، ج ۶۷: ۲۵)
۴ـ۴ـ۲) فنای فی الله: در این مرحله سالک از تمام مظاهر مادیت و جلوه های انسانیت فارغ می شود و حرکت و سکنت و خلوت و جلوت و سر و علنش پیوند با خدا دارد.
پس از طی مراحل چهارگانه مذکور است که تقوا بدل به دژی محکم و مقامی امین شده و ایمان چون کوهی استوار در قلب متقی پایدار می شود..[۲۳] (اثر متقابل تقوا و ایمان)
۵ـ۲) مراتب تقوا
علمای اخلاق اسلامی و معلمان معارف شریعت الهی تقوا را در ۸ مرتبه رتبه بندی کرده اند که ذیل ۳ دسته کلی تقوای عملی، تقوای نفسانی و تقوای قلبی تعریف شده اند.
۱ـ۵ـ۲) تقوای عملی: اولین مرتبه تقوا را تحت عنوان«تقوای عامه» برشمرده اند که مراد از آن همان کف نفس از مبادرت به امور محرمه است البته باید توجه داشت که ترک کردن امور واجب خود از محرمات است بنابراین انجام امور واجب نیز به نوعی کف نفس است از ترک واجبات.
این مرتبه را از آن حیث ذیل تقوای عملی تعریف می کنند که هم حوزه انجام واجبات و هم حوزه ترک محرمات،مربوط به جوارح و اعضای بدن آدمی است یعنی هم صادرات فعلیه و هم واردات سمعیه و بصریه را در بر می گیرد.
۲ـ۵ـ۲) تقوای نفس: مرتبه دوم تقوا تحت عنوان «تقوای خاصه» معرفی می شود که در این مرتبه فرد متقی نه تنها تارک امور محرمه و فاعل امور وا جب است بلکه از امور مشتبهه که حرمت و حلیت آن مشخص نیست هم پرهیز می کند.
البته ذیل همین مرتبه از تقوا تفسیر دیگری نیز مطرح کرده اند که از آن به «تقوای خاص الخاص» (تقوای صدیقین) تعبیر می کنند و معنای آن این است که فرد متقی علاوه بر ترک مکروهات و انجام مستحبات از برخی امور مباح و مشتهیات نفس نیز صرف نظر می کند علت آن هراسی است الهی از این که مبادا این امر مباح مقدمه ای شود برای یک فعل حرام.
۳ـ۵ـ۲) تقوای قلبی: سومین مرتبه تقوا عبارت است از «تقوای زاهدان» در این مرتبه، تقوا مثل مراتب قبل ناظر بر اعمال ظاهری جوارحی نیست بلکه متعلق این مرتبه از تقوا «قلب» است به این معنا که تعلقات قلبی به امور دنیویه در همه ابعاد و شئون از قبیل حب به جاه و مال … باید منقطع شود و تعلق به این امور نباید به گونه ای باشد که تعلق قلب به خداوند را که صاحب اصلی قلب آدمی است تحت الشعاع قرار دهد براین مبنا تقوای قلبی حاصل نمی شود جز از طریق تضعیف دلبستگی های مشروع به امور دنیا و قرار دادن آنها در ظل دلبستگی به خدا و نیز قطع علاقه از دلبستگی های نامشروع.
در اینجا توضیحی لازم است و آن اینکه اهل معرفت با تکیه بر معارف حقه الهیه که متخذ است از آیات و روایات و مناجات های اهل عصمت و اولیاء خاص الهی، مفهومی را تحت عنوان «تقوای تام یا کامل» به کار می برند و تقوای زاهدان که اولین مرتبه از تقوای قلبی است نقطه آغازی می دانند برای تقوای تام و کامل در حقیقت نطفه تقوای تام در مرتبه تقوای زاهدان بسته می شود.
در صورت تحقق اولین مرتبه تقوای قلبی با کیفیتی که ذکر شد، دل آمادگی پیدا می کند برای تجلی خدا یعنی پس از سه مرحله خویشتن داری در برابر هواهای نفسانی و تهذیب نفس با جهت گیری الهی، خداوند در قلب فرد متقی خودنمایی می کند و در این مرحله است که سالک آنچه را که از اصول عقاید عقلیه و شرعیه نسبت به آن علم داشته است در دل رسوخ می کند و تبدیل به ایمان باطنیه قلبیه می شود و به تعبیری حکمی ـ فلسفی سالک در این مقام صرفا علم به حاضر بودن در محضر خدا ندارد بلکه خود،در مقام حضور قرار می گیرد و این مقام برای سالک هم بازدارنده است و هم محرک درحالی که علم به تنهایی نمی تواند نقش محرک بودن و بازدارنده بودن داشته باشد و تداوم سلوک در این مشی منجر به این می شود که «سالک شهود حق را هم شهود کند» یعنی سالک می بیند که خدا می بیند و این نوع شهود است که باعث می شود حرکت سالک در مسیر تقوای تام تداوم یابد و تقوای خدا را آنچنانکه سزاوار است رعایت کند.
آنچه که در آیات و روایات، ذیل عنوان «زاد و توشه» مطرح می کنند تقوای قلبی است و همین تقوای قلبی است که زیربنای تمام مقامات معنویه و فضایل اخلاقی است و حصن حصین و مقام امین است و اینکه امیر المومنین علی علیه السلام می فرمایند «ان تقوی الله هی الزاد» (اللیثی الواسطی، بی تا: ۱۵۸) مراد تقوای قلبی است و زاد و توشه همین است و بس.
با عنایت به مواردی که ذکر شد روشن شد که در مرتبه ای از تقوای قلب مقام حضور برای سالک ثابت می شود که محرک است نسبت به ملایمات این مقام و بازدارنده است نسبت به موانع و منافرات آن؛ از این رو حرکت در مسیر تقوای قلب مراتبی متعالی تر در پی دارد که به دلیل هم سنخ بودن آن ها با مرتبه اول تقوای قلب صرفا به ذکر عنوان و مشخصه آن اکتفا می شود.
در اینجا نکته ای را یاد آور شویم که اگرچه مراتب تقوا در ۸ مرتبه خلاصه می شود ولی این به معنای محدود بودن تقوا به حدی مشخص نیست چرا که تقوا هم از جهت موضوع که الله تبارک و تعالی است نامحدود است و هم از نظر ظرف چرا که ظرف تقوا دل است و دل منزلگاه خداست و برای خدا حدی نیست.
اما پنج مرتبه دیگر تقوای قلب عبارتند از:
۱ـ۳ـ۵ـ۲) تقوای مخلصان که پرهیز از حب به نفس است.
۲ـ۳ـ۵ـ۲) تقوای مجذوبان که پرهیز از ظهور کثرات افعالی است.
۳ـ۳ـ۵ـ۲) تقوای فانیان که پرهیز از ظهور کثرت اسمائی است.
۴ـ۳ـ۵ـ۲) تقوای واصلان که پرهیز از توجه به فناست
۵ـ۳ـ۵ـ۲) تقوای متمکنان که پرهیز از تلوینات است.
توضیح پایانی اینکه در باب ایمان با دو مقوله ملایمات ایمانی و منافرات ایمانی مواجهیم؛ ملایمات ایمانی اموری هستند که موجب تقویت ایمان در انسان و دلبستگی و پیوستگی او به خدا می شوند و منافرات ایمانی اموری هستند که موجب تضعیف دلبستگی انسان به خداوند و در نهایت موجب گسستگی رابطه انسان با خدای متعال می شوند.
علمای اخلاق اسلامی معتقدند آنچه نقش اساسی در ایجاد و تشدید دلبستگی به خداوند دارد تفکر قلبی و عقلی است و این تفکر قلبی زمانی برد دارد که انسان حجاب ها و پرده ها و موانع را برطرف کند تا تفکر قلبی محصولی داشته و اثرگذار باشد و در صورت تحقق این امر، «بصیرت قلب و دل» نیز محقق می شود. اما راس حجاب ها در یک مفهوم فراگیر که همه حجب را شامل شود عبارتست از «غفلت» و تعابیری که در آیات و روایات دلالت بر نوم و سکر و حجاب دارد همگی مشمول مفهوم غفلت هستند.
در یک نگاه در مقابل مفهوم «غفلت»، مفهوم «تقوا» قرار می گیرد که خاصیت آن در تمام مراتب غقلت شکنی است. بنابراین اگر کسی بخواهد «تفکر قلبی» داشته باشد و دلبستگی و پیوستگی خود به خدا را تقویت کند ناگزیر از تحصیل تقواست.
نتیجه اینکه غفلت، نوم است و تقوا بیداری؛ غفلت سکر است و تقوا هشیاری از این رو چون دو مفهوم غفلت و تقوا متناظر هستند به همان میزان که تقوا مرتبه داشت، مراتبی نیز بر غفلت مترتب می شود یعنی به ازای مراتب هشت گانه تقوا مراتب هشت گانه غفلت هم داریم که هر مرتبه از تقوا مرتبه متناظر با غفلت را زائل می کند و در می نوردد.

بخش سوم: بنیاد های نظری ولایت در اندیشه تشیع و ارتباط آن با مقوله مهدویت
√فصل نخست: شیعه و گفتمان ولایت
√فصل دوم: شیعه و گفتمان مهدویت

 

برای

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *