تحقیق – رابطه هوش هيجاني و رضايت شغلي با رفتار شهروندي سازمانی- قسمت 8

1- نوع‌دوستي: رفتارهاي ياري دهنده‌اي هستند كه به منظور كمك به كاركنان در رابطه با وظايف و مسائل سازماني معين )مثلاً، مزد به افرادي كه كارشان سنگين است كمك مي‌كند. با ميل و رغبت دقت خود را جهت كمك به كساني كه مشكلات كاري دارند صرف مي‌كنند( توسط يك عضو سازمان انجام مي‌گيرد.
2- وظيفه شناسي: رفتارهايي هستند كه فرد را در انجام دادن وظايف خود در بالاتر از سطوح مورد انتظار هدايت مي‌كند.
3- ادب و مهرباني: رفتارهاي مؤدبانه‌اي كه از ايجاد مسئله و مشكل در محل كار جلوگيري مي‌كند.
4- مردانگي: رفتارهاي جوانمردانه‌اي هستند كه از شكوه و شكايت زياد در محل كار جلوگيري مي‌كنند.
5- رفتار مدني: رفتارهايي هستند كه نشان‌دهنده مشاركت فرد در فعاليت‌هاي مربوط به سازمان هستن . (وان داين، گراهام، دينش، 1994).
هوش هيجاني:
يك دسته از توانايي‌ها و مهارت‌هاي غيرشناختي است كه توانايي موفقيت فرد را در مقابله با فشارها و اقتضاهاي محيطي افزايش مي‌دهد و در اين رهگذر عاملي كه به نظر مي‌رسد با تنش شغلي مديران و كاركنان رابطه داشته باشد و از راه‌هاي مقاومت و مقابله در برابر تنش مي‌باشد متغير هوش هيجاني است ( نصراله‌پور، 1386).
مولفه‏های هوش هیجانی :
1- خود آگاهی هیجانی:
خودآگاهی هیجانی توانای و درک احساسات است . این مولفه تنها اگاهی از احساسات است . این مولفه تنها اگاهی از احساسات یک فرد و هیجانات فرد نیست بلکه همچنین شامل توانایی و تفاوت بین انها به منظور پی بردن به این امر است که شخص چه احساسی دارد و چرا این احساس در او شکل گرفته است و همچنین به منظور پی بردن به انچه سبب این احساسات است مشکلات جدیدی در این حوزه در موقعیتهای (آلکسی تائی) (ناتوانی در بیان کلامی احساسات ) یافت مي‏شود (فرجاد، 1377).
2- خود کنترلی:
استقلال عبارت است توانایی خود هدایتگری و خود کنترلی در تفکر و عمل و عدم وابستگی عاطفی است افراد مستقلا خود اتکا در برنامه ریزی و تصمیم گیریهای مهم باشد . به هر حال اینان قبل از تصمیم گیری در تصمیم گیری در جستجوی نقطه نظر دیگران بر مي‏ایند و به آنها توجه مي‏کنند. مشورت با دیگران لزوما نشانه وابستگی نیست . استقلال اساسا توانایی رفتار خود مختار در مقابل نیاز حفاظت و حمایت است اشخاص مستقل از اتکا به دیگران برای براوردن نیازهای عاطفی شان پرهیز مي‏کنند. مستقل بودن به میزان اعتماد به خود و نیروی درونی و به تمایل برآوردن انتظارات و تعهدات بدون اینکه امیر آنها شوند وابسته است (فرجاد، 1377).
3- مهارت اجتماعی:
منظور توانایی برقراری رابطه با دیگران است. کفایت اجتماعی، تعیین کننده محبوبیت، رهبری و اثرمندی بین فردی است. گلمن (۱۹۹۵) معتقد است افرادی که تمایل دارند در ایجاد رابطه با دیگران موثر واقع شوند، باید توانایی شناسایی، تفکیک و کنترل احساسات خود را داشته باشند و بعد از طریق همدلی یک رابطه مناسب برقرار کنند؛ حتی در این میان خودانگیزی هم در میزان اداره روابط اثرگذار است.
مهارت اجتماعی شامل توانایی برقراری و حفظ ارتباطات متقابل و عنایت بخشی است که صمیمیت و تعادل محبت از ویژگیهای آن است .رضایت متقابل شامل تمایلات اجتماعی و معنادار است که بطور بالقوه رضایت بخش و لذت بخش است . از ویژگی‏های ارتباط مثبت بین فردی – توانایی صمیمیت و محبت و اشتغال دوستی به شخص دیگر است این بعد هم با ضرورت کسب روابط دوستانه با دیگران با توانایی احساس و ارامش در چنین رابطی و داشتن انتظارات مثبت از چنین روابط مثبت مرتبط است . این مهارت اجتماعی عموما نیاز به داشتن حساسیت نسبت به دیگران- تمایل – برقراری ارتباطات و احساس رضایت از این روابط است (فرجاد،1377).
4- خودانگیزی:
بیسیاری از روانشناسان آن را شرط بقا می‏دانند. به عقیده‏ی آنها انسان سالم هیچ کاری را بدون هدف از پیش تعیین شده انجام نمی‏دهد و برای رسیدن به آن، خودانگیزی لازم می‏باشد (دهشیری، 1382- به نقل از امینیها، 1384). انگیزه همچون موتور حرکتی، انسان را به حرکت وامی‏دارد.
رضايت شغلي :
رضايت شغلي نگرش كلي فرد درباره كارش مي‌باشد. كسي كه رضايت شغلي او در سطح بالاست، نسبت به شغل يا كار خود نگرش مثبت دارد و كسي كه ناراضي باشد نگرش منفي دارد. (رابينز، 1943).
رضايت شغلي نوعي زمينه گرايش، تمايل، علاقه، استعداد، آمادگي براي پاسخ داده به طرز مطلوب يا نامطلوب يا به طور كلي نوعي نگرش نسبه به محيط كار خود مي‏باشد. (ساعتچي، 1386).
مولفه‏های رضایت شغلی :
1-شغل
شغل: عبارت از مجموعه وظايف و مسئوليت‌هاي مرتبط و مستمر و مشخصي است كه از طرف سازمان به عنوان كار واحد شناخته شده است.
شغل از نظر لغوی، به معنای به کار واداشتن کسی و آن چه مایه مشغولیت مي‏باشد، است. از طریق اشتغال، فردْ فعالانه در جریان تولید و خدمات مشارکت مي‏کند و پاداشی نقدی یا جنسی دریافت مي‏دارد. کار و شغل، فعالیتی بدنی یا فکری در راه تولید و خدمت است. بنابراین، در تعریف شغل مي‏توان گفت: شغل، یعنی کاری که فرد، مشغول به انجام آن است و به وسیله آن، هم انجام وظیفه مي‏کند و هم امرار معاش مي‏نماید.
2-مسئول مستقیم
كلمز و بین” (1374) سال‌ها پیش واژه مسئولیت را از لحاظ لغوی به معنی توانایی پاسخ دادن تعریف نمود.
این واژه در عرف عام به مفهوم تصمیم‌گیری مناسب است كه فرد در چارچوب هنجارهای اجتماعی و ان

منبع فایل کامل این پایان نامه این سایت pipaf.ir است

تظاراتی كه معمولاً از او می‌رود، دست به انتخابی بزند و این انتخاب سبب ایجاد روابط انسانی مثبت، افزایش ایمنی، موفقیت و آسایش خاطر شود. پاسخ مؤثر هم پاسخی است كه فرد را قادر می‌سازد تا به هدف‌هایی كه باعث تقویت عزّت نفسش می‌شوند، دست یابد.
3-همکار
همکاری فرآیندی است که در آن، کنشگران مستقل یا نیمه‌مستقل از طریق مذاکره رسمی و غیررسمی تعامل می‌کنند تا با هم قواعد و ساختارهایی برای هدایت روابط‌شان و شیوه‌هایی برای عمل یا تصمیم‌گیری درباره مسائلی که آنها را کنار هم آورده به وجود آورند؛ فرآیندی است که مستلزم هنجارهای مشترک و برهم‌کنش‌های متقابلاً سودمند است.
4-ارتقا
به روشهای مشخصّی گفته می‌شود که یک سارمان به منظور توسعه و پیشرفت شغلی کارکنان واجد شرایط خود ، به کار می‌برد
5-حقوق و مزایا
منظور از حقوق و دستمزد (Payroll) پرداخت هزینه ای است که به جبران فعالیت‏های کارکنان در هر موسسه یا بنگاه اقتصادی پرداخت مي‏گردد. هزینه حقوق و دستمزد بیانگر سهم نیروی کار در تولید محصولات یا ارائه خدمات است و به عنوان یکی از عوامل بهاء تمام شده مستلزم اندازه گیری ، کنترل و تجذیه و تحلیل مستمر مي‏باشد.
البته منظور از حقوق مبلغ ریالی و جنبه‏های مادی، جبران سازی بوده و بدیهی است که جنبه‏های انگيزشى نيز از اهمیت خاص خود برخور دار است که خارج از مفهوم حقوق ودستمزد قرار دارد. نکته قابل توجه اینکه منظور از دستمزد، پرداختى است كه مبناى محاسبه آن، ساعت است و شیوه پرداخت به کارگران بوده و منظور از حقوق، پرداخت‌هايى است كه ماهانه محاسبه وپرداخت مي‏گردد و نوعا مربوط به پرداخت كارمندان مي‏باشد. حقوق تخصیصی برای برای هر کارمند شامل مزایا و کسورات مي‏باشد که مزایای را مي‏توان در مواردی همچون :حقوق مبنا، فوق العاده شغل، عائله مندی، فوق العاده محل خدمت،فوق العاده جذب،و غیره نام برد و موارد کسور نیز مي‏تواند شامل مالیات ، بیمه عمر، بیمه حقوق 27 درصد، بازنشستگی ، وام صندوق و غیره باشد.
6-شرایط کار در محیط فعلی
محیط را مي‏توان به محیط کار و محیط عمومی تقسیم کرد. محیط کار به محیطی گفته مي‏شود که سازمان به طور مستقیم با عوامل اساسی آن در ارتباط است و از آن تاثیر مي‏پذیرد، مانند بازار، رقبا، بخش تهیه مواد اولیه، منابع انسانی،سهامداران و اتحادیه‏های کارگری، محیط عمومی به عواملی تاکید دارد که به طور غیر مستقیم بر سازمان و عملکردهای آن تاثیر مي‏گذارد، مانند عوامل فرهنگی، ا اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فناوری.
محيط كار در سازمانها از موضوعات مهمي است كه پيوسته مطرح و بر اهميت وچگونگي ايجاد محيطي مناسب و كارا براي نيروهاي انساني تاكيد مي‏شود؛ يك محيط خوب، مي‏تواند بر رشد ارزشهاي پرسنل، افزايش توان و بهره وري آنان اثرگذار باشد به همين دليل علم مديريت انساني يا ارگونومي براي رهبران و مديران سازمان از اهميت بالايي برخوردار مي‏باشد.