جلب ثالث- قسمت 4

دعوای طاری دارای اقسامی است که در ابتدا ماده17ق.آ.د.م به بیان آنهاپرداخته است:هردعوایی که دراثنای رسیدگی به دعوای دیگر ازطرف خواهان یاخوانده یاشخص ثالث یااز طرف متداعیین اصلی برثالث اقامه شود، دعوای طاری نامیده می شود. دعوایی که ضمن دعوای اصلی از طرف خواهان اقامه شود، دعوای اضافی گویند. البته مقنن درهیچ یک از مواد قانونی واژه«دعوای اضافی»رابکار نبرده و مقررات خاص و ویژه ای برای آن درنظر نگرفته است وبیشتردرکتب حقوقی به تعریف دعوای اضافی وشرایط آن پرداخته شده است.دعوایی که درحین رسیدگی به دعوای اصلی ازطرف خوانده اقامه شود، دعوای متقابل نامیده می شود ودعوایی که توسط شخص ثالث به طرفیت اصحاب دعوای اصلی طرح شود، دعوای ورود ثالث می‌باشد. قسم چهارم دعوای طاری،دعوای جلب ثالث است که ازطرف متداعیین اصلی بر شخص ثالثی اقامه می شود. برخلاف دعوای اضافی، مقنن سه دعوای اخیر راباذکر شرایط و مقررات خاص تعریف نموده است. امادراین تحقیق فقط به بررسی دعوای جلب ثالث پرداخته می شود.
گفتار دوم : مفهوم وانواع جلب شخص ثالث
بند اول : مفهوم جلب شخص ثالث
جلب درلغت به معنای کشیدن و آوردن آمده است.[3]وثالث درلغت به معنای سوم، شخص سوم می باشد.[4]
«شخص ثالث به معنای شخص سوم است. چون غالباً دعاوی توسط یک شخص به طرفیت شخص دیگر مطرح می گردد، اصطلاحاً طرفین دعوا دوشخص تلقی می گردند واشخاص غیرازطرفین دعوا عرفاً”شخص ثالث “نامیده می شود. ممکن است دریک دعواخواهان حتی دهها نفر باشدو خوانده نیز دهها نفردیگر، اما در این صورت به عنوان مثال خواهان ردیف سوم یا خوانده ردیف دوم شخص ثالث محسوب نمی شود بلکه تمام خواهانها به عنوان یک شخص مجازی وتمام خواندگان نیز یک شخص دیگر مجازی تلقی می شوند. به عبارت روشن ترخواهان یا خواهانها به عنوان شخص اول، خوانده یا خواندگان بعنوان شخص ثانی دعوا و اشخاص غیر از اینها شخص ثالث تلقی می شوندکه معنی اصطلاحی شخص ثالث بامعنی لغوی وعرفی آن اندکی فاصله گرفته است.»[5]
به عقیده برخی ازحقوقدانان هنگامی که دعوایی دریکی ازمحاکم مدنی مطرح می شود، جز خواهان وخوانده که نامشان دردادخواست آمده است،هرشخص دیگری نسبت به آن پرونده، بیگانه وبه اصطلاح قانونی «شخص ثالث» نامیده می شود.[6]
درتعریف اصطلاحی جلب ثالث چنین آمده است:«دعوایی ازدعاوی متفرع بر دعوای دیگر است که درآن هریک ازاصحاب دعوا در مراحل نخستین و پژوهش، می توانند ثالث را جلب به دعوا کنند،یعنی اورا طلب کنند و ثالث مذکور عنوان اصحاب دعوا را خواهد داشت و مجلوب ثالث نامیده می شود.»[7]
ماده135قانون آیین دادرسی دادگاههای عمومی وانقلاب در امور مدنی دراین خصوص مقرر می دارد: «هریک ازاصحاب دعوا که جلب شخص ثالثی را لازم بداند می تواند تاپایان جلسه اول دادرسی جهات و دلایل خودرا اظهار کرده وظرف سه روز پس ازجلسه با تقدیم دادخواست از دادگاه درخواست جلب او رابنماید. چه دعوا در مرحله نخستین باشدیا تجدیدنظر.»
باتوجه به ماده فوق شایدبتوان دعوای جلب ثالث راچنین تعریف نمود:هرگاه هریک ازطرفین دعوای اصلی حضور شخص سومی راکه ازاصحاب دعوا نمی باشد، در دعوای طرح شده لازم بدانند می توانند اقامه دعوای جلب ثالث نمایند. مثلاً«شخصی به اشتباه بدهی خودرا به غیربستانکارادانموده ودرنتیجه بستانکارواقعی علیه اوبه خواسته طلب مزبوراقامه دعوامی نمایدوخوانده، گیرنده وجه رادردعوابه عنوان ثالث جلب می کندتابه استرداد آن محکوم شود.»[8]
شخصی که دیگری رابه دعوا جلب می کند”جالب”وشخصی که به دعواجلب می شود”مجلوب ثالث” نامیده می شود.
«”جلب”دراین مبحث حقوقی با”دستور جلب”دادستان وبازپرس دراموجزایی که به موجب ورقه جلب انجام می پذیردکاملاً فرق دارد. درآنجابه دستور بازپرس یا دادیار شخص را به استناد برگ جلب صادره دستگیرکرده وبرخلاف میل خودش به محلی که احضارشده است می آورند. اما دراینجا مجلوب (خوانده)به موجب دادخواست حقوقی جلب می گردد وهیچکس نمی توانداورا دستگیر کند وی مختار است دردادگاه حاضر شود و به دفاع از خود اقدام کند.»[9]
لازم به ذکر است«تقسیم دعاوی واصحاب دعوا به اصلی و طاری از مستحدثات فرهنگ حقوقی است ودرفقه اسلامی دیده نمی شود.»[10]امافقه بااین تقسیم بندی مخالفتی نداردودرعمل آن راپذیرفته است.
بند دوم : انواع جلب شخص ثالث
جلب ثالث علیرغم عدم تقسیم آن توسط قانونگذار،به وسیله حقوقدانان به دودسته اصلی وتقویتی تقسیم شده است که درتوضیحات ذیل مشروحاً توضیح داده می شود.
الف) جلب شخص ثالث اصلی
انگیزه جالب ازجلب ثالث متفاوت است، براساس همین انگیزه متفاوت جلب ثالث به دو دسته اصلی وتقویتی تقسیم می شود. جلب ثالث اصلی یا استقلالی زمانی روی می دهدکه یکی یاطرفین دعوای اصلی، ثالثی رابه دعوا فراخواند وخواستار محکومیت وی باشد. به عبارت دیگرجالب مستقیماً حقی علیه ثالث ادعا می نماید.گاهی جالب، خواهان دعوای اصلی است که مجلوب رابه دادرسی دعوت می نمایدتابه همراه خوانده دعوای اصلی محکوم شود. به عنوان مثال«دردعاوی اسناد تجاری فرد ابتداعلیه صادرکننده سندتجاری دعوا مطرح می کند، اماهنگامی که متوجه می شود ازاو نمی تواند طلب خودرا وصول کند، ظهرنویس آن سندتجاری رابه دادرسی جلب می کندومحکومیت تضامنی آنهارا ازدادگاه می خواهد.»[11] و دربرخی مواردثالث جلب می شودتامستقلاً وبه تنهایی دربرابرجالب محکوم شود.
«معمولاًجلب ثالث از طرف مدعی علیه صورت می گیرد ولی این بدان معنی نیست که ازجانب مدعی امکان جلب ثالث نباشد.»[12] برای مثال خواهان علیه خوانده اقامه دعوای مالکیت ملکی رامی نماید. خوانده فروشنده رابه دعواجلب می نماید تابتواند ثمن وخسارات راازوی دریافت نماید.
دراینصورت یامحکومیت مجلوب به تنهایی مدنظرجالب می باشدویا اینکه جالب، خواهان محکومیت مجلوب ثالث به همراه طرف دیگردعوای اصلی است. مثلاً«دردعوایی که دارنده سفته علیه صادر کننده سفته نموده دایربه مطالبه ی یک میلیون ریال وجه سفته، خوانده ی چنین دعوایی که فرضاً به فرش فروشی حواله داده بودتا معادل وجه سفته فرش تحویل دارنده سفته دهد واو نیز چنین کرده است، اکنون فرش فروش را به عنوان مجلوب ثالث به دعوا فرا می خواند. بدیهی است فرش فروش موصوف تمام مساعی خود را به کار می برد تا ثابت کند که به حواله صادرکننده ی سفته معادل یک میلیون ریال فرش به دارنده سفته داده بود ودر چنین حالتی بدیهی است جلب ثالث باعث محکومیت دارنده سفته خواهد شد ودرصورت عدم اثبات تحویل فرش،لااقل فرش فروش حقی به مطالبه مبلغ مذکور از صادرکننده ی سفته را ندارد.»[13]
حکم اصراری هیات عمومی تمیزبه شماره1120مورخ 15/5/1316 بیان می دارد:«معترض به ثبت، ضمن دعوای اعتراض به ثبت می تواند شخص ثالث(یعنی غیر متقاضی ثبت) را جلب کند.»
موضوعی که دراین مبحث قابل بررسی می باشداین است که آیا جلب شخص ثالث می تواند وسیله ای برای جبران اشتباه خواهان درکیفیت اقامه دعوای اصلی باشد؟ این سئوال زمانی قابل طرح است که ادعاتجزیه ناپذیر وعلیه اشخاص متعددی باشد. اگردرچنین موردی مدعی دعوارا علیه بعضی ازمن علیهم الحق اقامه نموده باشد وسپس درصدد برآید تابعض دیگر رابه دادرسی جلب نماید، آیا اقدام به جلب ثالث درچنین حالتی امکانپذیر است؟ به عبارت دیگر درصورتی که خواهان علیه شخصی اقامه دعوا نمایدسپس متوجه شودکه دعوابایستی علیه دونفر اقامه می شده است ، آیامی تواند شخص دیگر رادرقالب جلب ثالث به دعوافراخواند؟پاسخ رویه قضایی به این سوال مثبت است ودرعمل موارد زیادی وجود دارد که دراین حالت اقدام به جلب ثالث می نمایند و دادگاه ایرادی به این امر وارد نمی داند.[14] نظرصحیح وقابل دفاع این است که دعوای اصلی به کیفیت اقامه شده قابلیت استماع ورسیدگی نداشته ودادگاه بایدنسبت به دعوای مزبورقرارعدم استماع دعوامستنداًبه ماده2ق.آ.د.م صادرنماید. لذا نوبت به جلب ثالث درچنین دعوایی نخواهد رسید.از طرف دیگر دعوای جلب ثالث با وجود اینکه به تبع دعوای اصلی شکل می گیرداما دعوای جدیدی است که برای اقامه آن قانونگذارشرایطی رادرنظر گرفته است. در صورت رعایت نکردن شرایط موجود در قانون نمی توان عنوان دعوای جلب را برآن بار نمود. دعوای جلب ثالث به این جهت پیش بینی شده است که ضمن رسیدگی به دعوای اصلی، اگر دعوایی دیگر مرتبط با دعوای اصلی باشد به دلیل فوائدی که دارد همزمان با دعوای اصلی رسیدگی شودنه اینکه خواهان دادخواست خودراناقص تقدیم کند و جهت رفع نقص دادخواست جلب ثالث ارائه نماید. دعوای جلب ثالث باید به کیفیتی مطرح شود که اگر دعوای جلب مطرح نمی شد،دعوای اصلی قابلیت رسیدگی داشته باشد.طبق نظریکی ازاساتید «درصورتی که دادخواستی تحت عنوان دادخواست تکمیلی به منظوراضافه کردن خوانده ای به خواندگان پرونده تقدیم شوداین دادخواست قابل رسیدگی نخواهد بود زیرا چنین دادخواستی فاقد عنوان قانونی جلب ثالث است.»[15]
براساس نظری دیگر«خواهان دعوای اصلی می تواندازهمان ابتدا دردادخواست راجع به دعوای اصلی، شخص ثالث رابه عنوان یکی ازخواندگان مخاطب قراردهدکه دراینصورت دردعوای مطروحه، ثالث شمرده نمی شود. بلکه یکی ازاصحاب دعوای اصلی قلمدادمی شود. باوجود این، اگربنا به هر دلیل، در دادخواست اصلی،شخص مزبوررامخاطب قرارندهد،می تواندبعداً علیه وی دادخواست جلب ثالث تقدیم نماید.»[16]این نظرقابل ایراد است.باتوجه به آنچه گفته شد، دردعاوی تجزیه ناپذیر، اگرخواهان همه اشخاصی که حق علیه آنهاست را خوانده قرار نداده باشد، دادگاه ملزم به صدور قرار عدم استماع دعوا خواهد بود، چون شرایط اقامه دعوا به درستی رعایت نشده است.
وطبق نظر یکی از اساتید :«نکته مهمی که بایددرنظر داشت این است که وقتی خواندگان دعوا متعدد باشند،ودعوابه تعدادآنها قابل تجزیه نباشد،وخواهان به طرفیت همه آنهادادخواست تقدیم نکرده باشد، نمی توان نقص مذکورراباتقدیم دادخواست جلب ثالث برطرف نمایدودر اینصورت خواهان می تواند با استرداد دادخواست ناقص، دادخواست جدید بارعایت تشریفات قانونی تقدیم نماید.»[17]
همچنین درمرحله تجدیدنظرنمی توان برای فراخواندن خوانده واقعی به دادرسی،وی رابه دعواجلب نمود.به عنوان مثال آقای الف به خواسته تحویل مورد معامله قبل از تنظیم سند رسمی، علیه ب اقامه دعوامی نماید. ب در دادگاه حضور نمی یابدلیکن بااستعلام ثبتی دادگاه از اداره ثبت، معلوم می گردد اساساً مورد معامله متعلق به وی نیست. به همین جهت دادگاه نسبت به دعوای مزبور قرار ردصادرمی نماید. دراین فرض آقای الف نمی تواندمالک رسمی موردمعامله را در مرحله تجدیدنظر خواهی از قرار صادره، به دعوا جلب کند.
دراین زمینه به رای صادره ازشعبه6دادگاه تجدیدنظراستان فارس اشاره می نمایم که ازحیث نحوه استدلال قابل خدشه وایراد به نظر می رسد:«دلیل تجدیدنظرخواهی الف نسبت به دادنامه شماره 99100073-27/2/8شعبه اول دادگاه عمومی حقوقی مرودشت این است که دادگاه بدوی لازم دانسته است که دردعوا که خواسته آن الزام به انتقال پروانه بهره برداری آب است، شرکت سهامی آب منطقه ای فارس نیز باید طرف دعوا قرار می گرفت و جلسه اول دادرسی تاریخ 27/2/1388 بوده است ودرهمین تاریخ طی لایحه ای که به دادگاه تقدیم نموده است اعلام کرده بااختیار حاصل ازماده135 قانون آیین دادرسی مدنی، ظرف مهلت مقرر قصدمجلوب نمودن شرکت مذکور به دادرسی را دارد، ولی دادگاه بدوی قبل از انقضای مهلت مبادرت به صدوردادنامه تجدیدنظر خواسته نموده است. اعتراض یاد شده غیروارد، وموثر درنقض دادنامه نمی باشد زیراماده مذکورتصریح داردکه تاپایان جلسه اول دارسی متقاضی جلب ثالث بایدموضوع را اظهار وسه روزپس ازجلسه دادخواست تقدیم نماید،حال آنکه هرچندتاریخ تقدیم لایحه تاریخ 27/21388 بوده است اماچون دادگاه درصورتجلسه به لایحه اشاره نکرده است، به حسب ظاهر لایحه مزبور بعداز پایان جلسه اول دادرسی به دادگاه تقدیم شده است. بنابراین دادگاه دادنامه صادره را صحیح ومنطبق برموازین قانونی دانسته وبه استناد ماده358 قانون آیین دادرسی مدنی تایید می گردد. این رای قطعی است.»
همانطورکه دررای فوق قابل مشاهده است،بااینکه شرکت سهامی آب منطقه ای فارس بایدطرف دعوا قرارگیرد، اما خواهان شرکت مذکور را در قالب جلب ثالث به دعوا فراخوانده است. در اینجادادگاه بایدقرارعدم استماع دعوای اصلی راصادر نماید،بااین وجوددلیل رددادخواست جلب ثالث توسط دادگاه بیان ننمودن جهات ودلائل جلب ثالث درجلسه اول وتقدیم دادخواست جلب خارج ازموعد مقرراعلام شده است.به بیانی دیگراگردادخواست رادرزمان مقررتقدیم می نموددادگاه دادخواست جلب ثالث را می پذیرفت.
بند دوم : جلب ثالث تقویتی
هرگاه مجلوب جهت تقویت وحمایت ازموضع جالب به دعوافرا خوانده شود، چنین دعوایی راجلب ثالث تقویتی گویند که دراین نوع جلب، محکومیت مجلوب مدنظرجالب نمی باشدونقش مجلوب صرفاً حمایت ازجالب می باشد. جلب ثالث تقویتی همانند جلب ثالث اصلی می تواند ازجانب خواهان
ویا خوانده دعوای اصلی صورت گیرد. مثلاً: «فرض کنید شخصی نسبت به یک قطعه زمین درخواست تنظیم سندنموده وبرعلیه خوانده به طورغیابی حکم گرفته باشد. خوانده وقتی متوجه قضیه می شود می خواهدبه حکم اعتراض کندولی مدارک لازم را دراختیار ندارد چراکه زمین توسط یک بنیادخیریه دراختیار اوگذاشته شده است ولی هنوزمدارک لازم به اوتسلیم نگردیده است. بنابراین ضمن تقدیم دادخواست واخواهی تقاضای جلب ثالث هم می کند.»[18]
یکی ازاساتیدحقوق[19]تقسیم بندی متفاوتی ازجلب ثالث بیان نموده است:«هنگامیکه ازجانب اصحاب دعوا، مستقیماًحقی علیه ثالث اقامه شود جلب ثالث اصلی گویند. اماهرگاه ثالث همراه باطرف مقابل محکوم شودتااعتبارامرقضاوت شده اورا دربرگیرد وزمانی که ثالث جلب می شود تاموضع جالب تقویت نماید جلب ثالث تقویتی صورت می گیرد.»
امابه طورکلی دوتقسیم بندی برای جلب ثالث وجود دارد:1- جلب ثالث اصلی که دراین حالت فرقی نمی کندمجلوب مستقلاً محکوم شود یابه همراه طرف دیگر دعوای اصلی2- جلب ثالث تقویتی که مجلوب صرفاً برای حمایت وتقویت موضع جالب به دعوافرا خوانده می شود.
سوالی که در این مبحث پیش می آید این است که آیا علیرغم عدم تقسیم قانونگذاردر زمینه جلب ثالث به جلب ثالث اصلی وتقویتی، این تقسیم بندی توسط حقوقدانان صحیح می باشد؟وقتی که شخصی به دعواجلب می شودجایگاه یکسانی ندارد،ممکن است جهت محکوم شدن دربرابر جالب یا جهت تقویت موضع جالب به دعوا فرا خوانده شود. دراین صورت اگر این دو جایگاه را تفکیک ننماییم واحکام مجلوب ثالث که همان احکام خوانده می باشد برآن به طورکلی بار نماییم باعدالت حقوقی سازگار نمی باشد زیرا شخصی که صرفاً برای حمایت و تقویت موضع جالب به دعواجلب می
شود وطبق رویه قضایی فاقدبسیاری ازحقوق تکالیف خوانده است مسلماً موقعیت وی باشخصی که جهت محکوم شدن دربرابرجالب به دعوافراخوانده می شود، متمایز است. مجلوب ثالثی که جهت محکوم شدن به دعوافراخوانده می شود، اختیارات وتکالیف عمده ای دردعوا داردو نقش وی چنان حائز اهمیت می باشد که یا محکوم می شود یاجالب درمقابل وی محکوم به بی حقی می شود. پس باتوجه به متن صریح قانون که بیان داشته مجلوب ثالث خوانده محسوب وتمام مقررات خوانده درباره او جاری است، وازطرف دیگرنپذیرفتن مجلوب ثالث تقویتی به عنوان خوانده(درادامه این مطلب توضیح داده می شود)، تقسیم بندی جلب ثالث به دودسته اصلی و تقویتی صحیح می باشد.زیرا مبهم ماندن جایگاه مجلوب ثالث تقویتی دردادرسی، طرفین دعوارانسبت به حقوق و تکالیف خوددررابطه با مجلوب ثالث تقویتی باابهام روبرومی کند. هم چنین مجهول ماندن این جایگاه، باعث سردرگمی دادگاه برای صدور حکم نسبت به وی می باشد.
ماده139ق.آ.د.م بیان می دارد:«شخص ثالث که جلب می شود خوانده محسوب وتمام مقررات راجع به خوانده درمورداوجاری است.هرگاه دادگاه احرازنمایدکه جلب شخص ثالث به منظورتاخیر رسیدگی است می توانددادخواست جلب راازداداخواست اصلی تفکیک نموده به هریک جداگانه رسیدگی کند.»
طبق رای فرجامی شماره237مورخ 15/2/1327 شعبه 4دیوان عالی کشور «بعد از فوت مجلوب باید طبق مقررات مربوط در مورد فوت خوانده اقدام شود.»
قسمت اول ماده139 به این امراشاره داردشخصی که جلب می شودخوانده محسوب می شودوتمام مقررات راجع به خوانده درباره اوجاری است. هنگامی که مجلوب ثالث جهت محکوم شدن دردعوا چه به طورمستقل وچه همراه باطرف دیگر دعوا به دادرسی فرا خوانده می شود، شکی نیست که می توان تمام مقررات مربوط به خوانده رابروی بارنمود.پس اومی توانداز حقوق خوانده استفاده نماید وخواستن تکالیف مربوط به خوانده ازوی بجاوصحیح است .دراین صورت خوانده می تواند از تمام ایرادات تصریح شده درماده84ق.آ.د.م نسبت به خواهان جلب استفاده نمایدو ادعای جعل یا اظهار انکار وتردید نماید.
اما شخصی که به دعوا جلب می شود تاصرفاً جالب را حمایت و پشتیبانی نماید صدق عنوان خوانده بروی وبارنمودن تکالیف خوانده براوصحیح نیست. چون باتوجه به تعریف فوق،او اصلاً درجایگاه خوانده قرارنمی گیرد، زیراخوانده کسی است که درمقابل خواهان قرارمی گیردو خواسته یاهدفش درتعارض باخواسته یاهدف خواهان است،در صورتیکه درموردمجلوب ثالث تقویتی چنین نمی باشد.پس علیرغم تصریح قانونگذار درماده139ق.آ.د.م به خوانده محسوب نمودن مجلوب ثالث، نمی توان مجلوب ثالث تقویتی راخوانده محسوب نمود واحکام خوانده را بروی بارنمود. چنین شخصی نمی تواند از ایرادات ماده84 ق.آ.د.م درمقابل خواهان جلب استفاده نماید.بعضی ازاساتیداین مساله رابه این نحوبیان نموده اندکه :«می توان علیه جالب ثالثی که مستقلاً حقی رامطالبه کرده است دعوای متقابل مطرح کرد. قاعدتاً در دعوای جلب ثالثی که به هدف مطالبه حق مستقلی طرح می شود مانعی وجود نداردکه بر اساس آن جالب نتواند تقاضای تامین خواسته بنماید.»[20]
خواهان می تواند علیه خوانده تقاضای تامین خواسته نماید. برهمین اساس جالب می تواند علیه مجلوب ثالث تقاضای تامین خواسته نماید.امااین امرزمانی صورت می گیردکه مجلوب درتقابل با جالب باشد.مجلوب تقویتی به دلیل اینکه نقش حمایتی دردعوا داردخوانده واقع نمی شود و نمی توان علیه وی تقاضای تامین خواسته نمود. نظریه مشورتی شماره 1224 مورخ 17/3/1344 در این زمینه اشعار میدارد: «دعوای جلب ثالث اگر به منظور دعوت مجلوب برای جوابگویی به دعوای خواهان اصلی اقامه شده باشد، خواهان جلب نمی توانددرخواست تامین خواسته را ازاموال مجلوب ثالث بنماید.ولی اگر دعوای جلب به منظور محکومیت مجلوب درمقابل خواهان جلب اقامه شود،درخواست تامین خواسته بارعایت ماده 225 ق.آ.د.م(ماده 108قانون فعلی) ضمن دادخواست جلب ممکن است به عمل آیدودرجریان رسیدگی یا بعداز انجام تبادل لوایح تامین خواسته موقعیت نداشته و قابل قبول نیست.»
«هرگاه جالب تبعه بیگانه باشد و مجلوب تبعه ایران،می تواند در خواست تامین خسارات دادرسی را بنماید.»[21]اما مجلوب تقویتی که برای حمایت ازجالب تبعه بیگانه وارد دعوا شده است چنین اختیاری ندارد.
ماده99ق.آ.د.م بیان می دارد:«دادگاه می تواندجلسه دادرسی را به درخواست و رضایت اصحاب دعوا فقط برای یکبار به تاخیر بیندازد.» ماده فوق در مورد مجلوب ثالث تقویتی قابل اعمال نمی باشد زیرا وی نمی تواند به عنوان یکی از اصحاب دعوا در این تصمیم گیری شرکت نماید.

برای دانلود فایل متن کامل پایان نامه به سایت 40y.ir مراجعه نمایید.