تأثیر خطبه ی اوّل نهج البلاغه بر دیباچه های متون نظم و نثر …

« وَ کَمَالُ الْإِخْلَاصِ لَهُ نَفْیُ الصِّفَاتِ عَنْهُ ».۲ و به سزا طاعت نمودن او، صفت ها را از او زدودن.
« مُتَوَحِّدٌ إِذْ لَا سَکَنَ یَسْتَأْنِسُ بِهِ وَ لَا یَسْتَوْحِشُ لِفَقْدِهِ».۳ دمسازى نداشته است تا از آن جدا افتد و بترسد که تنهاست.
«الَّذِی لَا یُدْرِکُهُ بُعْدُ الْهِمَمِ وَ لَا یَنَالُهُ غَوْصُ الْفِطَنِ».۴ خدایى که پاى اندیشه تیزگام در راه شناسایى او لنگ است، و سر فکرت ژرف رو به دریاى معرفتش بر سنگ.
«إِذْ لَمْ یَتْرُکُوهُمْ هَمَلًا بِغَیْرِ طَرِیقٍ وَاضِحٍ‏وَ لَا عَلَمٍ قَائِمٍ».۵ چه آنان امّت خویش را وانگذارند مگر با نشان دادن راهى روشن و نشانه‏اى معیّن.
«إِلَى أَنْ بَعَثَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ مُحَمَّداً (صلى‏الله‏علیه) لِإِنْجَازِ عِدَتِهِ وَ إِتْمَامِ نُبُوَّتِهِ مَأْخُوذاً عَلَى النَّبِیِّینَ مِیثَاقُهُ».۶
تا آنکه خداى سبحان محمّد (ص) را پیامبرى داد تا دور رسالت را به پایان رساند و وعده حق را به وفا مقرون گرداند.
« کِتَابَ رَبِّکُمْ فِیکُمْ مُبَیِّناً حَلَالَهُ وَ حَرَامَهُ وَ فَرَائِضَهُ وَ فَضَائِلَهُ وَ نَاسِخَهُ وَ مَنْسُوخَهُ وَ رُخَصَهُ وَ عَزَائِمَهُ وَ خَاصَّهُ وَ عَامَّهُ وَ عِبَرَهُ وَ أَمْثَالَهُ وَ مُرْسَلَهُ وَ مَحْدُودَهُ وَ مُحْکَمَهُ وَ مُتَشَابِهَهُ مُفَسِّراً مُجْمَلَهُ وَ مُبَیِّناً غَوَامِضَهُ
بَیْنَ مَأْخُوذٍ مِیثَاقُ عِلْمِهِ وَ مُوَسَّعٍ‏».۷ کتاب پروردگار در دسترس شماست حلال و حرام آن پیداست، واجب و مستحب آن هویداست، ناسخ و منسوخش روشن، رخصت و عزیمت آن معیّن، خاص و عامش معلوم، پند و مَثَل هایش مفهوم، مطلق و مقیّدش پدیدار، محکم و متشابهش آشکار، مجمل آن تفسیر شده، و نامفهومش تعبیر شده.
______________________
نهج البلاغه،خطبه ی اوّل.
همان.
همان.
همان.
همان.
همان.
همان.
۴-۳- ۲ قابوس نامه
قابوس نامه، یکی از آثار ارزشمند فارسی است به عقیده اکثر محققان معاصر تألیف آن در سال ۴۷۵ آغاز شده است. ویژگی های این کتاب باعث شده تا ملک الشعرای بهار این کتاب را «مجموعه ی متون تمدن پیش از مغول بنامد». امیر عنصرالمعالی کیکاووس بن اسکندر بن قابوس بن وشمگیر بن زیار از شاهزادگان خاندان زیاری است. این خاندان را در تاریخ، جز شیعیان می دانند. آن ها در قرن چهارم و پنجم هجری، در شمال ایران به خصوص در گرگان و طبرستان و گیلان و دیلمستان و رویان و قومس و ری و جبال حکمرانی داشتند. از دختر سلطان محمود که همسر او بود پسری به نام گیلان شاه داشت و قابوس نامه را در چهل و چهار باب برای پسر خود گیلانشاه نوشت و خواست بدین وسیله، حاصل تجربیات خود را در اختیار فرزندش بگذارد و او را راهنمایی کند و مسائل مختلف زندگانی و هنرها و پیشه های گوناگون آن زمان را به او بیاموزد. نثر شیوا و ساده و روان و مؤثّر نویسنده، صداقت وصراحت گفتار، ژرف اندیشی و نکته سنجی های خردمندانه، فکر روشن، استفاده از نکته های عبرت آموز و آوردن حکایت در خلال بحث، وسعت معلومات در رشته های گوناگون که باعث تنوع موضوع ابواب کتاب و فواید فراوان این اثر گردیده، سبب شده تا علاوه بر ارزش ادبی و تعلیمی آن از نظرتحقیق در اوضاع و احوال اجتماعی، سیاسی، دینی و علمی ارزش بالایی داشته باشد.
قابوس نامه، جزء ادبیات تعلیمی است و خواندن آن می تواند ساعاتی پربار و شیرین برای مطالعه کنندگان این اثر ورق بزند. عنصرالمعالی خلاف دیگر نویسندگان، وصف و ستایش خدا و پیغمبر(ص) را نه در مقدمه ی کتاب به صورت پیوسته، بلکه هر کدام را در باب جداگانه ای نگاشته است که می تواند موضوع کتاب دلیل اصلی این شکل نگارش باشد.
در ذیل به موارد مشابه این اثر با کلام مولا علی(ع) اشاره خواهیم نمود. « در همه شناخته ای قبول شناس است و آفریدگار قابل نیست».۱ و در جای دیگر بیان نموده، … تو خدای تعالی را سزای او نتوانی ستودن، پس چون به سزایی، او را نتوان ستودن، شناختن چون توانی».۲
این سخنان برگرفته از جملات نخستین نهج البلاغه می باشد، که امام (ع) می فرماید: «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی لَا یَبْلُغُ مِدْحَتَهُ الْقَائِلُونَ وَ لَا یُحْصِی نَعْمَاءَهُ الْعَادُّونَ وَ لَا یُؤَدِّی حَقَّهُ الْمُجْتَهِدُونَ الَّذِی لَا یُدْرِکُهُ بُعْدُ الْهِمَمِ
وَ لَا یَنَالُهُ غَوْصُ الْفِطَنِ».۳
_________________________
قابوس بن وشمگیر، عنصر المعالی، قابوس نامه، تصحیح غلامحسین یوسفی، تهران، علمی و فرهنگی، ۱۳۷۸، ص۱۱٫
نهج البلاغه، خطبه ی اوّل.
همان.
عنصر المعالی در باب یگانگی خدا می نویسد: «اگر حقیقت توحید خواهی بدان که هر چه در تو محالست در ربوبیّت صدقست چون یکی ای که هر که یکی را به حقیقت بدانست از شرک بری گشت،
یکی بر حقیقت خداست عزّوجلّ و جز او همه دو اند. هر چه به صفت دو گردد یا به ترکیب دو بود چون جسم یا به ترتیب چون عدد و یا به جمع دو بود چون صفات و یا به صفت دو بود چون جسم یا به اتصال دو بود چون طبع و صورت یا در مقابله چیزی دو بود چون جوهر[ و عروض] یا به تولّد دو بود چون هیولی و عنصر یا از روی عدد دو بود چون مکان یا از روی مدد دو بود چون زمان یا از روی حد دو بود چون گمان و نشان و یا از روی قبول چیزی دو بود چون خاصیّت و بیش و کم بود چون مسکوک و با هستی و نیستی جزو بود چون ضدّ و فرق و هر چه نشان دوی دارد جز از خدای»۱. حضرت امیر (ع) در در ذیل دین و معرفه الل

برای دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت  pipaf.ir  مراجعه نمایید.

ه می فرماید: «أَوَّلُ الدِّینِ مَعْرِفَتُهُ وَ کَمَالُ مَعْرِفَتِهِ التَّصْدِیقُ بِهِ وَ کَمَالُ التَّصْدِیقِ بِهِ تَوْحِیدُهُ وَ کَمَالُ تَوْحِیدِهِ الْإِخْلَاصُ لَهُ وَ کَمَالُ الْإِخْلَاصِ لَهُ نَفْیُ الصِّفَاتِ عَنْهُ لِشَهَادَهِ کُلِّ صِفَهٍ أَنَّهَا غَیْرُ الْمَوْصُوفِ وَ شَهَادَهِ کُلِّ مَوْصُوفٍ أَنَّهُ غَیْرُ الصِّفَهِ َمَنْ وَصَفَ اللَّهَ سُبْحَانَهُ فَقَدْ قَرَنَهُ وَ مَنْ قَرَنَهُ فَقَدْ ثَنَّاهُ وَ مَنْ ثَنَّاهُ فَقَدْ جَزَّأَهُ وَ مَنْ جَزَّأَهُ فَقَدْ جَهِلَهُ وَ مَنْ جَهِلَهُ فَقَدْ أَشَارَ إِلَیْهِ وَ مَنْ أَشَارَ إِلَیْهِ فَقَدْ حَدَّهُ وَ مَنْ حَدَّهُ فَقَدْ عَدَّهُ».۲
سرلوحه دین شناختن اوست، و درست شناختن او، باور داشتن او و درست باور داشتن او، یگانه انگاشتن او، و یگانه انگاشتن، او را به سزا اطاعت نمودن و به سزا طاعت نمودن او، صفت ها را از او زدودن، چه هر صفتى گواه است که با موصوف دو تاست و هر موصوف نشان دهد که از صفت گواه است که با موصوف دوتاست و هر موصوف نشان دهد که از صفت جداست، پس هر که پاک خداى را با صفتى همراه داند او را با قرینى پیوسته، و آن که با قرینش پیوندد، دوتایش دانسته و آن که دوتایش خواند، جزء جزءاش داند و آن که او را جزء جزء داند، او را نداند و آن که او را نداند در جهتش نشاند، و آن که در جهتش نشاند، محدودش انگارد و آن که محدودش انگارد، معدودش شمارد».
عنصر المعالی در موضوع نیاز مردم به راهنما و عنایت حضرت حق در ارسال پیامبر(ص) برای مردم می نویسد: «… چون مردم پدید کرد و تمامی نعمت به مردم بود و مردم را لابد بود از سیاست و ترتیب و ترتیب و سیاست بی رهنمای خام بود که هر روزی خوارَه که روزی بی ترتیب و عدل خورد سپاس روزی دهنده [ نداند و این عیب روزی دهنده] را بود که روزی بی دانشان و ناسپاسان را دهد و
______________________
قابوس بن وشمگیر، عنصر المعالی، قابوس نامه، ص۱۱٫
نهج البلاغه، خطبه ی اوّل.
چون روزی ده بی عیب بود روزی خوار را بی دانش نگذاشت چنان که اندر کتاب خویش یاد کرد: «وَ فىِ السَّمَاءِ رِزْقُکمُ‏ْ وَ مَا تُوعَدُون».۳‏و روزى شما و آنچه وعده داده مى‏شوید در آسمان است. ‏در میان مردمان پیغامبران فرستاد تا ره داد و دانش و ترتیب روزی خوردن و شکر روزی ده گزاردن به مردم آموختند».۲
حضرت امیر(ع) در این باره فرموده اند: « فَبَعَثَ فِیهِمْ رُسُلَهُ وَ وَاتَرَ إِلَیْهِمْ أَنْبِیَاءَهُ لِیَسْتَأْدُوهُمْ مِیثَاقَ فِطْرَتِهِ وَ یُذَکِّرُوهُمْ مَنْسِیَّ نِعْمَتِهِ وَ یَحْتَجُّوا عَلَیْهِمْ بِالتَّبْلِیغِ وَ یُثِیرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ الْعُقُولِ وَ یُرُوهُمْ آیَاتِ الْمَقْدِرَهِ».۳ پس هر چند گاه پیامبرانى فرستاد و به وسیله آنان به بندگان هشدار داد تا حقّ میثاق الست بگزارند و نعمت فراموش کرده را به یادشان آرند. با حجّت و تبلیغ، چراغ معرفتشان را بیفروزند تا به آیت هاى خدا چشم دوزند.
عنصر المعالی در جای دیگر از فلسفه ی حج صحبت نموده و این چنین بیان می دارد: «پس آفریدگار تقدیر سفر کرد بر خداوندان نعمت، تا دادِ نعمت بدهند و بَر از نعمت بخورند و فرمان خدای تعالی به جای آرند و خانه ی او را زیارت کنند».۴
و در جای دیگر مجدد درباره ی حج می نویسد: «خدای تعالی حج توانگران را فرمود … و زنهار باد بر تو که در نهاد حج و زکوه دل با شک نداری و کار بیهوده نسگالی و نگویی که دویدن و برهنه کردن خویشتن را و ناخن و موی ناچیدن چراست؟ … چرا قربان کنند؟».۵ و امام در این باره فرموده اند:«وَ فَرَضَ عَلَیْکُمْ حَجَّ بَیْتِهِ الْحَرَام… َفرَضَ حَقَّهُ وَ أَوْجَبَ حَجَّهُ وَ کَتَبَ عَلَیْکُمْ وِفَادَتَهُ فَقَالَ سُبْحَانَهُ وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَیْهِ سَبِیلًا وَ مَنْ کَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِیٌّ عَنِ الْعالَمِین».۶