تأثیر خطبه ی اوّل نهج البلاغه بر دیباچه های متون نظم و …

لیک چونی به وهم درنارد
نطق تشبیه و خامشی تعطیل»۱

در آغاز نهج البلاغه همین مطلب با ظرافت ونکته سنجی بیشتر مطرح شده است: «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی لَا یَبْلُغُ مِدْحَتَهُ الْقَائِلُونَ وَ لَا یُحْصِی نَعْمَاءَهُ الْعَادُّونَ وَ لَا یُؤَدِّی حَقَّهُ الْمُجْتَهِدُونَ الَّذِی لَا یُدْرِکُهُ بُعْدُ الْهِمَمِ وَ لَا یَنَالُهُ غَوْصُ الْفِطَنِ».۲
______________________
هدایت، رضا قلی خان، مجمع الفصحا، ج۱، به کوشش مظاهر مصفا، تهران، امیرکبیر، چاپ دوّم، ۱۳۸۲، صص چهل و پنجاه.
نهج البلاغه، خطبه ی اوّل.
«سلطانی که هفت خیمه ی آسمان بر لجّه۱ قدرتش به منزله حبابی است و دارایی که آدم و آدمیان از خامه۲ صنایعش نگاری است و دبیری که عالم و عالمیان از نامه بدایعش آثاری. تمام ثقلین، قطره ای از دریای کمالش و همه ی کونین ذرّه ای از بدای جمالش. موجودات، از بحر وجودش موجی و مخلوقات، از جَیش خلقتش فوجی. گیتی خدایان مر دربان دربار او را بنده کمین و کیهان داوران مر خرمن افضال او را خوشه چین، هستی کران تا کران از او پدیدار و پیکر جهان تا جهان بدو آشکار. همالش محال و معدوم خیال و موهوم. نه آغازش را انجامی و نه افتتاحش را اختتامی. نه انجامش را آغازی نه مُلکش را انبازی».۳
در خطبه ی اوّل می خوانیم: «مِنْ سَقْفٍ فَوْقَهُمْ مَرْفُوعٍ وَ مِهَادٍ تَحْتَهُمْ مَوْضُوعٍ وَ مَعَایِشَ تُحْیِیهِم‏». از آسمانى بالا برده و زمینى زیرشان ََگسترده و آن چه بدان زنده‏اند.
متن فوق به این سخنان مولا (ع) اشاره دارد. «ثُمَّ نَفَخَ فِیهَا مِنْ رُوحِهِ فَتَمَثَّلَتْ إِنْسَانا»۴. «مُتَوَحِّدٌ إِذْ لَا سَکَنَ یَسْتَأْنِسُ بِهِ وَ لَا یَسْتَوْحِشُ لِفَقْدِهِ».۵ «اَنْشَأَ الْخَلْقَ إِنْشَاءً وَ ابْتَدَأَهُ ابْتِدَاءً بِلَا رَوِیَّهٍ أَجَالَهَا وَ لَا تَجْرِبَهٍ اسْتَفَادَهَا وَ لَا حَرَکَهٍ أَحْدَثَهَا وَ لَا هَمَامَهِ نَفْسٍ اضْطَرَبَ فِیهَا أَحَالَ الْأَشْیَاءَ لِأَوْقَاتِهَا وَ لَاءَمَ بَیْنَ مُخْتَلِفَاتِهَا وَ غَرَّزَ غَرَائِزَهَا وَ أَلْزَمَهَا أَشْبَاحَهَا عَالِماً بِهَا قَبْلَ ابْتِدَائِهَا مُحِیطاً بِحُدُودِهَا وَ انْتِهَائِهَا عَارِفاً بِقَرَائِنِهَا وَ أَحْنَائِهَا».۶
نویسنده ی کتاب، فلسفه ی رسالت پیامبر را با تضمین های زیبا بیان کرده است.
«آری در صورتی که قائل «انا افصَحُ العرب و العجم» با آن اعجاز و تقدم در راه معرفتش به قدم عجز راه پیماید و «ما عرفناک حق معرفتک» فرماید، خود فصحای عرب چیستند یا بلغای عجم کیستند که کس را نام آن ها بر زبان آید یا یاد آنان در روان. در نعت خواجه کاینات حضرت رسول نبی ابطحی هاشمی القریشی صلی الله علیه و آله و سلم. … سریر هستی را شاه و سپهر شناسایی را ماه، اختر جلالت را مهین بُرج و گوهر رسالت را بهین دُرج. شاخ بار آور کمال را زهر و زهر رنگین جلال را ثمر. گردون فتوّت را سحاب و سحاب نبوّت را فتح باب. مطلع قصیده ی دین پروری و مقطع غزل پیغمبری. خاتم انگشت فتوّت و خاتم منصب نبوّت. شاه بیت دیوان بزرگواری و فرد انتخاب دفتر سالاری تکیه زن مسند لولاک۰ و خسرو سریر و ما ارسلناک. رسولی که مفخر رسل است و قائدی که هادی سبل است.
____________________
لُجّه: غرقگاه دریا.
خامه: قلم.
هدایت، رضا قلی خان، مجمع الفصحا، صص چهل و پنجاه.
نهج البلاغه، خطبه اول.
همان.
همان.
باغبانی که همه گیتی گل های بستان اویند و معلّمی که همه فرزانگان، اطفال دبستان او. بینا بر اسرار گذشته و آینده و دانا بر اطوار رونده و پاینده. آگاه برجزئیات عوالم وجود و محیط بر پست و بلند مراتب شهود یعنی ابوالقاسم محمد بن عبدالله صلوات الله علیه و آله و اصحابه و اوصیائه، خاصّه بر خلاصه ی موجودات و برگزیده ی خالق کاینات … علی بن ابی طالب سلام الله علیه».۱
«الی أَنْ بَعَثَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ مُحَمَّداً (صلى‏الله‏علیه) لِإِنْجَازِ عِدَتِهِ وَ إِتْمَامِ نُبُوَّتِهِ مَأْخُوذاً عَلَى النَّبِیِّینَ مِیثَاقُه مَشْهُورَهً سِمَاتُهُ کَرِیماً مِیلَادُهُ وَ أَهْلُ الْأَرْضِ یَوْمَئِذٍ مِلَلٌ مُتَفَرِّقَهٌ وَ أَهْوَاءٌ مُنْتَشِرَهٌ وَ طَرَائِقُ مُتَشَتِّتَهٌ بَیْنَ مُشَبِّهٍ لِلَّهِ بِخَلْقِهِ أَوْ مُلْحِدٍ فِی اسْمِهِ أَوْ مُشِیرٍ إِلَى غَیْرِهِ فَهَدَاهُمْ بِهِ مِنَ الضَّلَالَهِ وَ أَنْقَذَهُمْ بِمَکَانِهِ مِنَ الْجَهَالَهِ»
تا آن که خداى سبحان محمّد (ص) را پیامبرى داد تا دور رسالت را به پایان رساند و وعده حق را به وفا مقرون گرداند، طومار نبوّت او به مهر پیامبران ممهور، و نشانه‏هاى او در کتاب آنان مذکور و مقدم او بر همه مبارک و موجب سرور، حالى که مردم زمین هر دسته به کیشى گردن نهاده بودند و هر گروه پى خواهشى افتاده و در خدمت آیینى ایستاده، یا خدا را همانند آفریدگان دانسته، یا صفتى که سزاى او نیست بدو بسته، یا به بتى پیوسته و از خدا گسسته. پروردگار آنان را بدو از گمراهى به رستگارى کشاند و از تاریکى نادانى رهاند».۲
_______________________
هدایت، رضا قلی خان، مجمع الفصحا، صص چهل و پنجاه.
نهج البلاغه، خطبه ی اوّل.
نثر تاریخی:<
/strong>
یکی از آموزه های قرآن گردش در زمین و توجه به تاریخ گذشتگان برای عبرت گیری است.۱ عبرت گرفتنی که می تواند چراغی باشد برای آیندگان. در قرآن کریم برای روشن نگه داشتن این چراغ به تاریخ گذشتگان فراوان اشاره شده است. معارضان اسلام و قرآن در همان آغاز نزول، این رویکرد قرآنی را به سُخره گرفتند و کل قرآن را تاریخ گذشتگان خواندند. امروزه هیچ صاحب تفکری نیست که این وجه از قرآن را از برجسته ترین مفاهیم آن محسوب نکند، زیرا همه دریافته اند که مرور تاریخ گذشتگان چه اندازه جوامع و مسئولان را از آسیب و انحراف باز می دارد. در نهج البلاغه امام علی (ع) با اشارات و ذکر تاریخ گذشتگان در خطبه های خود وجدان خفته اعراب را بر می انگیخت تا راه به اشتباه رفته را دیگران نپیمایند.
در ادبیات فارسی توجه به همین موضوع و دیگر دلایل سبب گردید با آغاز نثر فارسی شاخه تاریخی نیز تولّد یابد و خیلی زود رشد و بالندگی پیدا کند. آغاز تألیفات تاریخی در ادبیات فارسی به عصر سامانی بر می گردد.۲ در این عصر امرای سامانی به دلیل اندیشه استقلال طلبی که تؤام با تأکید بر ضرورت تألیفات به زبان فارسی همراه شده بود. همچنین اهمیّت دادن به گرد آوری تاریخ و روایات گذشتگان دست به دست هم داد تا آثار تاریخی ارزشمندی نظیر تاریخ بلعمی- که باز آفرینی تاریخ طبری است- شاهنامه ابومنصوری و حدود العالم من المشرق الی المغرب تألیف گردد.
خیلی زود تاریخ نویسی در دوران بعد نیز موسوم شد که اوج تألیفات تاریخی را در قرن هفتم و هشتم می بینیم. گرچه کتب تاریخی نوشته شده در گذشته دقت علمی مورخان امروزی را ندارد اما بیشتر آن چه از گذشتگان می دانیم از همین منابع است که یادگار و هدیه ارزشمند نویسندگان کهن است که به دست ما رسیده است و صد حیف که بسیاری از این کتب ارزشمند در لابه لای حوادث و اتفاقات تاریخ ناچیز گردید و جز اندوه، آه سرد و تأسّف برایمان باقی نگذاشت.۲ در این بخش به علت طولانی نشدن این پژوهش به ذکر چند اثر بسند شده که تقریباً از هر قرن یک اثر نمایندگی آن دوره را بر عهده دارد و از قرن چهارم تا هفتم را در بر می گیرد. به نظر می رسد کتب تاریخی قرن هشتم به بعد اگر دیباچه ای دارند فاقد ابتکار و خلاقیت است و عموماً گرفتار تقلید و تکرارند و به همین سبب از ادوار بعدی کتابی انتخاب نشد.
____________________________
تضمین از قرآن، انعام/۱۱٫
یاحقی، محمد جعفر، تاریخ ادبیات، تهران، شرکت چاپ و نشر کتاب های درسی ایران، ۱۳۸۸، ص۴۸٫
۴-۲متون تاریخی:
۴-۲-۱ ترجمه تاریخ طبری
اصل تاریخ طبری به زبان عرب است و به نام تاریخ الرسل و الملوک ابوجعفر محمد بن جریر الطبری متوفی۳۱۰ هجری قمری است که ابوعلی بلعمی وزیر منصور بن نوح سامانی آن را ترجمه کرد. تاریخ طبری بعد از مقدمه ی شاهنامه دوّمین سند نثر فارسی است. بلعمی تمام تاریخ طبری را ترجمه نمود و فقط نام رُوات و اسناد پیاپی را از آن افکند و از اختلاف روایت ها بر یک روایت که نزد مؤلّف یا مترجم مرجّح بود، اکتفا نمود. البته بلعمی اضافاتی بر متن طبری افزود به گونه ای که کتاب شکل مستقل پیدا کرد و امروز آن را به تاریخ بلعمی می شناسیم.
«سپاس خدا را که اوّل است بیش از همه اوّل ها و آخر است پس از همه آخرها، قادر بر همه کار به ذات، خالق خلق بی نمونه و الگو، فرد واحد بی عدد، باقی از پس همگان، بی نهایت و موت. کبریا و عظمت و عزت و سلطان و قدرت خاصّ اوست، قدرت و وحدانیّت وی بی شریک است و تدبیر او بی دستیار و پشتیبان. یگانه بی فرزند و یار و همتاست. در وهم نگنجد و در جا مقام نگیرد و به دیده نیاید. لطیف است و خبیر. نعمت های وی را سپاس می دارم و داده های او را شکر می گزارم، که ستایش خاصّ اوست و از شکر وی امید فزونی دارم و به گفته و کردار، تقرب و رضای او می جویم. توحید و ایمان و تقدیس خاصّ اوست. شهادت می دهم که خدای یگانه بی شریک است و محمد بنده شایسته و فرستاده ی امین اوست که رسالت خویش خاصّ وی کرد و او را به وحی برانگیخت که خلق را به پرستش خدا دعوت کند که او نیز فرمان برد و بکوشید و نصیحت گر امّت باشد و خدا را پرستید تا به یقین رسید در بلاغ کوتاهی نکرد و در کوشش سستی نیاورد و بهترین و پاک ترین صلوات و سلام خدای بر او باد».۱
تلمیحات طبری از سخن مولا (ع)را یک جا و پشت سر هم در این جا ذکر می کنیم تا زیبایی مقدمه که در پیوستگی آن است حفظ شود.
«مَوْجُودٌ لَا عَنْ عَدَمٍ مَعَ کُلِّ شَیْ‏ءٍ لَا بِمُقَارَنَه»۲ از نیست به هستى در نیآمده است. با هر چیز هست، و همنشین و یار آن نیست‏.

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت  fotka.ir  مراجعه نمایید.