علمی : تأثیر خطبه ی اوّل نهج البلاغه بر دیباچه های متون نظم و نثر …

سپس خداى پاک فضاهاى شکافته و کرانه‏هاى کافته و هواى به آسمان و زمین راه یافته را پدید آورد و در آن آبى روان کرد. آبى که موج هاى آن یکدیگر را مى‏شکست، و هر یک بر دیگرى مى‏نشست. آب را بر پشت بادى نهاد سخت وزنده و هر پایدارى را درهم شکننده. باد را بفرمود تا آب را باز دارد و فرو سو آمدنش نگذارد و در آن مرز بماند. هواى شکافته در زیر باد به جریان، و آب جهنده بر بالاى آن روان. سپس بادى نازا آفرید …باد چنانکه گویى مشکى را مى‏جنباند … سر آب را به پایان آن برد و جنبنده ی آن را به آرام آن رساند و کف ها بر سرآورد، پس خدا آن کف را در فراخ هوا گسترده فضا بالا کرد و از آن هفت آسمان برآورد. فرودین آسمان موجى از سیلان بازداشته، زبرین سقفى محفوظ، بلند و افراشته، بى‏هیچ ستون بالا رفته و بر پا و بى‏میخ و طناب استوار و برجا. پس آسمان ها را به ستاره‏هاى رخشان و کوکب هاى تابان بیاراست، و بفرمود تا خورشید فروزان و ماه تابان، در چرخ گردان و طارم سبک گذران و آسمان پر ستاره روان به گردش برخاست.

روح را صورت پاک او نمود این همه کار از کفی خاک او نمود۲

«ثُمَّ نَفَخَ فِیهَا مِنْ رُوحِهِ فَتَمَثَّلَتْ إِنْسَانا»۳پس از دم خود در آن دمید تا به صورت انسانى گردید
عقل و جان را گِردِ ذاتت راه نیست وز صفاتت هیچ کس آگاه نیست…

عقل در سودای او حیران بماند
عقل را در کنج وصلش دست نیست
می مکن چندین قیاس ای حق شناس
در جلالش عقل و جان فرتوت شد
_____________________________
نهج البلاغه، خطبه ی اوّل.
عطار نیشابوری، فرید الدین، منطق الطیر، ص۸۳٫
نهج البلاغه، خطبه ی اوّل.
هر چه آن موصوف شد آن کی بود
«آن » مگو چون در اشارت نایدت
نه اشارت می پذیرد نه بیان
جان ز عجز، انگشت در دندان بماند
جان پاک آن جایگه گرهست نیست…
ز آن که ناید کار بی چون در قیاس
عقل حیران گشت و جان مبهوت شد
با مَنت این گفتن آسان کی بود؟
دم مزن چون در عبارت نایدت
نی کسی زو علم دارد نی نشان۱

عطار در سرودن این ابیات به طور یقین خطبه ی اوّل را در نظر داشته است.
«الَّذِی لَا یُدْرِکُهُ بُعْدُ الْهِمَمِ وَ لَا یَنَالُهُ غَوْصُ الْفِطَنِ»۲ خدایى که پاى اندیشه تیزگام در راه شناسایى او لنگ است و سر فکرت ژرف رو به دریاى معرفتش بر سنگ».
« کَمَالُ الْإِخْلَاصِ لَهُ نَفْیُ الصِّفَاتِ عَنْهُ لشَهَادَهِ کُلِّ صِفَهٍ أَنَّهَا غَیْرُ الْمَوْصُوفِ وَ شَهَادَهِ کُلِّ مَوْصُوفٍ أَنَّهُ غَیْرُ الصِّفَهِ فَمَنْ وَصَفَ اللَّهَ سُبْحَانَهُ فَقَدْ قَرَنَهُ وَ مَنْ قَرَنَهُ فَقَدْ ثَنَّاهُ وَ مَنْ ثَنَّاهُ فَقَدْ جَزَّأَهُ وَ مَنْ جَزَّأَهُ فَقَدْ جَهِلَهُ وَ مَنْ جَهِلَهُ فَقَدْ أَشَارَ إِلَیْهِ وَ مَنْ أَشَارَ إِلَیْهِ فَقَدْ حَدَّهُ وَ مَنْ حَدَّهُ فَقَدْ عَدَّهُ وَ مَنْ قَالَ فِیمَ فَقَدْ ضَمَّنَهُ وَ مَنْ قَالَ عَلَامَ فَقَدْ أَخْلَى مِنْهُ ».۳یگانه انگاشتن او، و یگانه انگاشتن، او را به سزا اطاعت نمودن، و به سزا طاعت نمودن او، صفت ها را از او زدودن، چه هر صفتى گواه است که با موصوف دو تاست و هر موصوف نشان دهد که از صفت جدا است، پس هر که پاک خداى را با صفتى همراه داند او را با قرینى پیوسته و آن که با قرینش پیوندد، دوتایش دانسته و آن که دوتایش خواند، جزء جزءاش داند و آن که او را جزء جزء داند، او را نداند و آن که او را نداند در جهتش نشاند و آن که در جهتش نشاند، محدودش انگارد، و آن که محدودش انگارد معدودش شمارد و آن که گوید در کجاست در چیزیش درآرد و آن که گوید فراز چه چیزى است دیگر جای ها را از او خالى دارد.