فایل دانشگاهی – اعتراض در شعر فروغ۹۱- قسمت ۵۰

او شراب بوســــه میخـواهد ز من مــن چــه گویـم قــلب پـر امید را
او به فــکر لذت و غافــل که من طــــالبـم آن لـــذت جــاویـــد را
من صـفای عشــق میخواهم از او تـا فـــدا ســــازم وجـود خویش را
او تنی مـیخــواهد از مـن آتشـین تـــا بســـوزاند در او تشــویــش را
آه از ایــن دل، آه از ایــن جام امید عاقبت بشکست و کـس رازش نخواند
چنگ شد دردسـت هــر بیگانه ای ای دریغـا، کـس بـه آوازش نخــواند
(فرخزاد،۲۰:۱۳۶۸)
« او زن ایرانی را اسیر ظلم میداند و با اعتراض، میخواهد که از اسارت مردسالاری بیرون شود. فروغ گفتهاش را حق میداند و در شعری چاپ نشده در دیوانش اینگونه شکوه میکند:
تنها تـو مانـــــدهای ای زن ایــرانی در بنــد ظـــلم و نکـبت و بدبختی
خواهـی اگر کــه پـاره شود این بند دســتی بــزن بــه دامـن سر سختی
تســـلیم حــرف زور مشو هــرگز با وعــده های خوش منشـین از پا
سیلی بشـو ز نفرت و خـشم و درد ســنگ گـران ظــلم بکـن از جا
آغــوش گرم توســت که پـرورده این مــرد پـر ز نخوت و شوکت را
لبخند شـاد توســت که می بخشد بـر قلـب او حـرارت و قــوت را ….
کو مـرد پر غرور….؟ بگـو بـرخیز کاینجا زنی بـه جنگ تو می خیزد
حرفشحق است ودرره حـق هرگز از روی ضـعف اشـک نمی ریزد»
(لنگرودی، ۱۳۸۷: جلد۲: ۲۰۵)
فروغ دراعتراض دیگری، زنان را برای بدست آوردن آزادی خویش بر علیه مردان میشوراند:
خــیز از جـــا پیِ آزادی خـویش خـواهر مـــن، ز چــه رو خـاموشی
خیز از جــــای که بـاید زین پس خــــون مـــردان ســـتمگر نوشی
کن طلب حقّ خـود ای خواهر من از کســانی کـــه ضـعیفت خـوانند
از کســانی که بــه هــر حیله و فن گوشـــهی خــانه تــــو را بنشانند
تا به کی در حـــرم شــهوت مرد مایــهی عشــــرت و لـــذت بودن
تا به کــی همـــچو کنیزی بدبخت ســـر مغــرور بــــه پـایش سودن
باید این نالــــهی خشــم آلــودت بـیگــمان نعـــــره و فریــاد شود
باید این بنــــــد گـــران پاره کنی تـــا تــــو را زنــــدگی آزاد شود
خیز و از جـای بکن ریشه ی ظلم راحتـــی بخـــش دل پـــرخون را
جهد کن، جــــهد کـه تامـین کنی بهـــر آزادی خــــود قــانــون را
(فرخزاد، ۱۳۶۸: ۲۵۴)
بعد از گذر از تمامی این اعتراضات، به شعرِ وهم سبز میرسیم که از این جهت قابل تعمّق است. وهمسبز، درحقیقت، شکست تمامی این اعتراضات است. « این شعر با بیان اندوه، غبن و تحسّر آغاز میشود و در ادامه، تجربهی شگفت و ناکامی را مدام در خود تکرار میکند و نهایتاً بر بازگشت به بنیانهای زندگی سنتیِ زنِ ایرانی، صحّه میگذارد و شاعر را در پی سرخوردگی از تجربهی مدرنیسم فکری و رفتاری خود، به شماتت خویش و نوعی استغاثه، وامیدارد. جالب توجه است که فروغ، نخستین زن شاعری است که با جسارتی ویژه از فکرهای خانگی بیرون زد و جهان وسیع تری را در اندیشهاش به خدمت گرفت. به هر صورت شعر وهمسبز، ذهنیتی را بازتاب میکند که متمایل به یک فضای خانگی و نیازمند حسّ آرامش و امنیت آن است.» ( احمدی، ۱۳۸۴: ۲۵)
….. مرا پناه دهید ای زنان سادهی کامل
که از ورای پوست سرانگشتهای نازکتان
مسیر جنبش کیف آور جنینی را
دنبال میکند،
و در شکاف گریبانتان، همیشه هوا
به بوی شیر تازه میآمیزد
کدام قله کدام اوج؟
مرا پناه دهید ای اجاقهای پر آتش، ای نمادهای خوشبختی
و ای سرود ظرفهای مسین در سیاهکاری مطبخ
و ای ترنّم دلگیر چرخ خیاطی
و ای جدال روز و شب فرشها و جاروها
مرا پناه دهید ای تمام عشقهای حریصی

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت  jemo.ir  مراجعه نمایید.