سامانه پژوهشی – اعتراض در شعر فروغ۹۱- قسمت ۴۷

تاریخ قتل و عامگل ها را بنویس … (فرخزاد،۲۴۲:۱۳۶۸)
او در شعر مرزپرگهر، با به کار بردن شیوهی طنز، این گونه شکوهی خویش را سر میدهد:
من در میان تودهی سازندهای قدم بر عرصهی هستی
نهادهام
که گر چه نان ندارد. اما به جای آن
میدان دید باز و وسیعی دارد
که مرزهای فعلی جغرافیاییاش
از جنوب به میدان باستانی اعدام
و در مناطق پر ازدحام، به میدان توپ خانه رسیده است… (همان : ۲۲۰)
در مورد این اشعار همین بس که «شفیعیکدکنی در کتاب ادوار شعر فارسی، فروغ را نخستین مبشّر جنگهای چریکی و مبارزهی مسلّحانه میداند.» (پورچافی،۳۴۰:۱۳۸۴)
۵-۲- ۳- اعتراض به فقر، فاصلهی طبقاتی و بیعدالتی
موضوعات فقر و بیعدالتی، از جمله مباحثی است که اهمیّت آن در هیچ دورانی توسط هیچ یک از جریانها و نظامهای سیاسی، قابل انکار نبوده و نیست و آنجا که حاکمان جامعه با اتّخاذ سیاستهای غلط خویش، فقر و بیعدالتی و فاصلهی طبقاتی را برای مردم خویش به ارمغان آوردهاند، بخش عظیمی از اشعار اعتراضآمیز ادبیات، به این مقوله اختصاص دارد.
«پس از کوتادی ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲ شاه به تثبیت قدرت خود پرداخت و طرحهای جنجال برانگیزی، موسوم به انقلاب سفید که محور اصلی آن را اصلاحات ارضی تشکیل می داد، به اجرا گذاشت. اجرای این طرحها و افزایش چند برابری درآمدهای نفتی، توسعهی اقتصادی و دگرگونی ساختار اجتماعی ایران و در عین حال افزایش اختلاف طبقاتی و تنشهای اجتماعی را در دهههای ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰در پیداشت.» (غنینژاد، ۱۳۷۷: ۶۲)
به دنبال طرح انقلاب سفید «بخش قابل توجّهی از روستاییان به دنبال بهبود مالی و جذابیّتهای آشکار زندگی شهرنشینی، به همراه کارگران کشاورزِ بیکار شده که عملاً زمینی نصیب آنها نمیشد، با انگیزههای متفاوت، جذب شهرها شدند. روستازادگان نوکیسه، به مدرسهها و ادارات و مؤسّسات خدماتی و کارگران بیکار به کارخانهها راه یافتند. و نتیجه، آن شد که پس از مدت کوتاهی، ده شهرهایی بیقواره به قول مارکس وبه از هر جای ایران سرکشید که نه خصلت روستا را داشت و نه فرهنگ شهری را.» (لنگرودی، ۱۳۸۷، جلد۳: ۱۶)
«شعر کسی که مثل هیچ کس نیست، رویای یک بیداری یا بیداری یک رویاست. رویایِ زحمتکشان شهری که از روستا آمدهاند و در حاشیهی شهرها، به عنوان عناصر مادون طبقهی محروم از نتایج صنعتی کردن، با آرزوهای محدود که می توانست بارزتر و گستردهتر باشد، می زیند….این شعر میتواند رویای هر کسی باشد که از نظام ناانسانی، با حس عدالتخواهانه، مفرّی میجوید. صنعت و مظاهر آن پذیرفته شدهاند. حتی در مبتذلترین نمودهای آن: پپسی، باغ ملی، شربت سیاهسرفه، روز اسم نویسی، نمرهی مریضخانه، چکمههای پلاستیکی، سینمای فردین و….. تنها به شرط آن که به تساوی در اختیار همگان قرار گیرند.»(سرکوهی،۲۳:۱۳۷۹)
این شعر اعتراض، کودک معصوم درون همهی انسانهایی است که بیعدالتی و فقر را درک میکنند و نمیپذیرند و با ایمان، در انتظار پایان همهی رنجها، خواب کسی را میبینند که مثل هیچ کس نیست. میآید تا همه چیز را قسمت کند. فروغ رنج میکشید و با سختی آشنا بود و از طرفی، نگاه تیزبین و ظریفش، در خصوص دردهای جامعه و تضادهای طبقاتی و رنجهایی که هر روز در کوچه و خیابانهای شهرش میدید، لحظهای راحتش نمیگذاشت. درد فروغ، دردِ جامعه بود. درد فروغ، مردمی بود که فقرشان حرف اول را میزند. و او این همه فقر و بیعدالتی را به شیوهی انتظار اینگونه فریاد میزند:
«من خواب دیدهام کسی میآید…
من چقدر دلم میخواهد
که یحیی
یک چارچرخه داشته باشد
و یک چراغ زنبوری
و من چقدر دلم میخواهد
که روی چارچرخهی یحیی میان هندوانهها و خربزهها
بنشینم
کسی می آید
کسی که از آسمان توپخانه در شب آتش بازی میآید
و سفره را میاندازد
و نان را قسمت میکند
و پپسی را قسمت میکند
و باغ ملی را قسمت میکند
و شربت سیاه سرفه را قسمت میکند
و روز اسم نویسی را قسمت میکند
و نمره ی مریض خانه را قسمت میکند
و چکمه های لاستیکی را قسمت میکند
و سینمای فردین را قسمت میکند
و درخت های سید جواد را قسمت میکند
و هر چه را که باد کرده باشد قسمت میکند
و سهم ما را هم میدهد
من خواب دیدهام …» (فرخزاد، ۱۳۶۸: ۲۵۰)
فروغ در شعر ای مزرپرگهر، با زبانی طنز، فقر و نابسامانی اجتماعی و اقتصادی را به باد اعتراض میگیرد و این گونه فریاد میزند که :
…. آه دیگر خیالم از همه سو راحت است
از فرط شادمانی

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت zusa.ir مراجعه نمایید.