اعتراض در شعر فروغ۹۱- قسمت ۴۵

«…. برادرم با باغچه می گوید قبرستان
برادرم به اغتشاش علف ها میخندد
و از جنازه ی ماهیها
که زیر پوست بیمار آب
به ذرههای فاسد تبدیل میشوند،
شماره برمیدارد.
برادرم به فلسفه معتاد است
برادرم شفای باغچه را
در انهدام باغچه میداند
او مست میکند
و مشت میزند به در و دیوار
و سعی میکند بگوید
بسیار دردمند و خسته و مأیوس است…
و ناامیدیاش آن قدر کوچک است که هر شب
در ازدحام میکده گم میشود…» (فرخزاد، ۱۳۶۸: ۲۴۵)
۵-۲-۱-۲- اعتراض به شاعران
«شاعران نیز به عنوان طیفی از روشنفکران، تحت تأثیر حوادث سیاسی آن روزها قرار گرفتند و شعر این شاعران دیگر نه سلاح مبارزهی خلق، بلکه پناهگاه شکست خوردگان و نومیدان و از راه ماندگان است» (درستی، ۱۳۸۱: ۷۱)
«فروغ در مقالهای در سال ۱۳۳۹ در چند شمارهی پیاپی، در هفته نامهی ارژنگ، با عنوان نگرشی به شعر امروز، در دفاع از شعر اجتماعی و در اعتراض به شعر شاعران درونگرایِ پس از کودتا، مینویسد: … شعرا به بیان درد خود نمیپردازند، بلکه به بزرگ کردن حقارتهای خود مشغولند و این به سبب آن است که در حقیقت درد بزرگی ندارند و یا درد بزرگ را احساس نمیکنند. شعر امروز، از دریچه ی تنگ و محقرّی که بر آن عنکبوتهای خودخواهی، تنبلی و بیشتر اوقات بیسوادی و کوتهفکری، تار بستهاند، دنیای بیرون را مینگرد…» (لنگرودی،۱۳۸۷،جلد۶۱۰:۲ بادخل وتصرف)
او در شعر ای مرز پر گهر، با زبانی طنز بر این گونه شاعران که متأثّر از سیاست و شکست فکری، به سرودن اشعاری غیرانسانی و دور از تعهّد به اجتماع پرداختهاند، چنین میشورد:
…. در سرزمین شعر و گل و بلبل
موهبتیست زیستن، آن هم
وقتی که واقعیت موجود تو پس از سال های سال پذیرفته میشود.
جایی که من
با اولین نگاه رسمیم از لای پرده، ششصد و هفتاد و
هشت شاعر را میبینم
که، حقه بازها، همه در هیأت غریب گدایان
در لای خاک روبه، به دنبال وزن و قافیه میگردند
و از صدای اولین قدم رسمیم
یکباره، از میان لجنزارهای تیره، ششصد و هفتاد و
هشت بلبل مرموز
که از سر تفنّن
خود را به شکل ششصد و هفتاد و هشت کلاغ سیاه
پیر درآوردهاند . (فرخزاد، ۱۳۶۸: ۲۱۷)
در پایان کاملترین اعتراض و روشنترین تصویر این دهه را فروغ این گونه فریاد می زند:
من از نهایت شب حرف میزنم
من از نهایت تاریکی
و از نهایت شب حرف میزنم .. (همان: ۱۹۶)
۵-۲-۲- اعتراضات سیاسی، چریکی
اشعار اعتراض آمیز چریکی در تاریخ ادبیات معاصر ایران، سال های پایانی نیمهی دوم دههی چهل تا سال ۱۳۷۵ را در برمیگیرد. «شعرهایی آکنده از خشم، خروش و خشونت و زاده و نتیجهی این تجربه و تفکّر که دیگر اقدامات مصلّحانه و محافظهکارانه، کارایی و کارگشایی خود را از دست داده و هنگام توسّل به حرکتهای مسلّحانه و شهادت طلبانه فرارسیده است. » (پورچافی، ۱۳۸۴: ۳۳۷)
«در این اشعار، قصد، ضربه زدن است، به همین منظور صراحت و سادگی، اولین مشخّصهی آن است… در این شعر چگونه گفتن هیچ ارزش و اعتباری ندارد. اصل چه گفتن است که باید با تعابیر آن منطبق باشد. قصد، انگیزش است. در این اشعار از عشق و حتّی طبیعت نیز سخنگفتن، گناهی است که هرگز مورد بخشش قرار نمیگیرد، چنان که برشت میگوید: در زمانهای به سر میبریم که در آن سخن گفتن از درختان جنایتی است.» (خطیبی، ۱۳۸۷: ۳۴)
اشعار اعتراض آمیز سیاسی- چریکیِ فروغ، نتیجهی طبیعی گذار از مرحلهی اعتراض سیاسی- اجتماعی اوست. فروغ فرخزاد در اشعار سیاسی- اجتماعی خود، در اعتراض به اوضاع نابسامان کودتا، بیش از همه، روشنفکران و تا حدودی شاعران را مقابل زبان اعتراض خود قرار داد؛ اما در اشعار اعتراضآمیز چریکیِ خود، تنها ناظر اوضاع بحرانیِ پس از واقعهی خونین ۱۵ خرداد سال ۱۳۴۲ است. آن جا که فضای جامعه و فضای ادبیات این دوره را واژههایی چون سلاح و اسلحه، خون، لاله، بمب، موشک و اعدام پرکرده است.
«صبح روز ۱۵ خرداد، مردم با آگاهی از دستگیری مرجع تقلید خود، در تهران شروع به تظاهرات کردند که با حمله به ایستگاه رادیویی، نظامیان به سوی مردم تیراندازی کردند و عدّهی زیادی را به خاک و خون کشیدند. در باقرآباد و ورامین نیز که کفنپوشان، برای شرکت در تظاهرات و حمایت از مرجع تقلید خود، قصد حمله به تهران را داشتند، با مخالفت مأموران روبهرو و با آنها درگیر شدند. در این درگیری تعداد زیادی به ضرب گلولهی نظامیان به شهادت رسیدند، عدهای زندانی و سپس اعدام شدند.» (درستی، ۱۳۸۱: ۷۵)

دانلود متن کامل پایان نامه در سایت jemo.ir موجود است