اعتراض در شعر فروغ۹۱- قسمت ۴۲

که جامههای شسته در آغوش دودهای معطر
بر بامهای آفتابیتان تاب میخورد
مرا پناه دهید ای زنان سادهی کامل
که از ورای پوست، سرانگشتهای نازکتان
مسیر جنبش کیف آور جنینی را
دنبال میکند
و در شکاف گربیبانتان همیشه هوا
به بوی شیر تازه میآمیزد….
کدام قله؟ کدام موج؟
مرا پناه دهید ای اجاقهای پر آتش، ای فصلهای خوشبختی
و ای سرود ظرفهای مسین در سیاهکاری مطبخ
وای ترنّم دلگیر چرخ خیاطی
ای جدال روز و شب فرشها و جاروها….» (فرخ زاد،۲۰۳:۱۳۶۸)
۵-۱-۷-۲- نوستالژی کودکی
بازگشت به دوران کودکی و یاد کرد خاطرها، اسباب بازیها و تمام چیزهایی مربوط به صفا و معصومیت آن دوران، همیشه با شاعر بوده است. در جامعهی بیمار و فاسدی که بدبینی و نفرت، تمام وجودش را فراگرفتهاست. این پناهگاه در اندیشهی فروغ، تسکین دهندهی آلام روحی و تدخیری بر اندوه بیپایان او دارد. فروغ در دو شعر بعدازتو و آنروزها، در اعتراض به شرایط کنونی خویش و برای فرار از بنبست تنهایی، در یک نوستالژی حسرتآمیز، غبطه و حسرت خویش را نسبت به آن روزها به تصویر میکشد. «شاعر در شعر بعدازتو، با زبانی نمادین، از مشکلات و مصایبی که عصر جدید با همه پیشرفت هایش برای انسان معاصر به همراه آورده است به شدت انتقاد میکند. برخی از مسائلی که او در این شعر بدانها اشاره میکند از این قرار است: رویگردانی انسان عصر جدید از سادگی و صفای طبیعت و گرفتار شدن در چنپرهی ماشین و صنعت، بوروکراسی و فساد اداری و پشت میز نشینی، سوداگری و سودجویی و برد و باخت وکشته شدن مبارزان و معترضان و…» (پور چافی، ۱۳۸۴: ۲۲۲) در این شعر فروغ در یک نوستالژی اندوه بار به شدت از وجود مفاهیم فوق در جامعه انتقاد میکند و این چنین اعتراض خویش را سرمیدهد.
ای هفت سالگی….
بعد از تو ما صدای زنجرهها را کشتیم
و به صدای زنگ که از روی حروف الفبا بر میخاست
و به صدای سوت کارخانههای اسلحهسازی دل بستیم.
بعد از تو که جای بازیمان زیر میز بود،
از زیر میزها
به پشت میزها
و به روی میزها رسیدیم
و به روی میزها بازی کردیم
و باختیم، رنگ تو را باخیتم، ای هفت سالگی
بعد از تو ما به هم خیانت کردیم
بعد از تو ما تمام یادگاریها را
با تکه های سرب و با قطرههای منفجر شدهی خون
از گیجگاههای گچ گرفتهی دیوارهای کوچه زدودیم
بعد از تو ما به میدانها رفتیم
و داد کشیدیم
زنده باد
مرده باد…» (فرخ زاد، ۱۳۶۸: ۲۳۸)
۵-۱-۷-۳- نوستالژی معشوق:
« فروغ وقتی عاشق پرویز شد ۱۶ سال داشت و زمانی که از او جدا شد ۲۱ ساله بود.»(شاپور،۱۳۸۷: ۲۲) فروغ بعد از جدایی از شاپور همچنان عاشق او بود و برای او نامه مینوشت. «درست است که ظاهراً من دیگر زن تو نیستم؛ اما تو میدانی و خدا هم می داند که باز هم مال تو هستم و سراپای وجودم متعلق به توست.» (همان : ۲۱)
از آنجا که فروغ به بن بست بزرگ تنهایی رسیده بود و از آن جا که عاشق پرویز بوده، آزردگی از محیط و زمان کنونی، او را به سوی فصلها یا زمانهای دیگر سوق میدهد. فضا و زمانی که معشوق تسکین دهندهی آلام او بود. او در نامهای به پرویز مینویسد: « آن روز که با عشق خودت به من خوشبختی میدادی، قدر تو را ندانستم و مثل دیوانهها دنبال حرفهای مبتذل رفتم.» (شاپور،۱۳۸۷: ۲۶۶)
«مثنوی زیبای مردابکه شاعر در آن اشاره به گذشته و اظهار ندامت و پشیمانی از به هم پاشیده شدن زندگیش میکند و با توجه به شواهدی که در شعر آمدهاست، معشوق او در این شعر احتمال قریب به یقین، همسرش پرویز شاپور است. (یوسفی،۱۴۰:۱۳۸۶)
کو به کــو در جسـتجوی جــفت خویش می دود معـتاد بـــوی حفت خویش
جــــویدش گهــگاه و نـابــــاور از او جفتـش امـــا ســخت تنــهاتر از او
هر دو دربـــیم و هـــراس از یکــدگر تــــلخکــام و نـاســپاس از یکدگر عشـــقشان ســــودای محـــکومانهای وصلشـان رویـــای مشـــکوکانهای….
(فرخزاد،۱۹۰:۱۳۶۸)
فروغ در شعر بازگشت از عملکرد خویش اظهار ندامت میکند، او شعر بازگشت را در قالب نامهای به سوی پرویز میفرستند و با گذر از زندگی کنونی و بیان پشیمانی، اندکی درد تنهایی و یأس خویش را التیام میبخشد.

منبع فایل کامل این پایان نامه این سایت pipaf.ir است