پایان نامه منظومه های پهلوانی و شاهنامه ی فردوسی

دانلود پایان نامه

4-2- ادبیّات حماسی:
حماسه نوعی از اشعار وصفی است که مبتنی بر توصیف اعمال پهلوانی و مردانگی ها و افتخارات و بزرگیهای قومی یا فردی باشد به نحوی که شامل مظاهر مختلف زندگی آنان گردد. موضوع سخن در حماسه، امر بزرگ و مهمّی است که سراسر افراد ملّتی در اعصار مختلف در آن دخیل و ذی نفع باشند. مانند مشکلات و نیازهای مهم ملّتی از قبیل تشکیل قومیّت، ملیّت و تحصیل استقلال و دفاع از دشمنان اصلی و امثال اینها چنان که در شاهنامه و حماسه های جهان ملاحظه می شود و یا مشکلی فلسفی مانند مسأله خیر و شر در قطعاتی از اوستا و منظومه های “بهشت گمشده” و “بهشت مردود” اثر میلتون که جهانیان همگی آن را ارج و بها بنهند. در شعر حماسی دسته ای از اعمال پهلوانی خواه از یک ملّت باشد و خواه از یک فرد به صورت داستان و یا داستانهایی در می آید که ترتیب و نظم از همه جای آن آشکار است. (صفا، 1342: 16)

  • در یک منظومه ی حماسی، شاعر هیچگاه عواطف شخصی خویش را در اصل داستان وارد نمی کند و آن را به پیروی از امیال خویش تغییر نمی دهد و به شکلی تازه چنان که خود بپسندد یا معاصران او را بخواهند، در نمی آورد و در سرگذشت و یا شرح قهرمانی های پهلوانی و کسانی که توصیف می کند، هرگز دخالتی نمی ورزد و به نام خود و آرزوی خویش در مورد او، داوری نمی کند.
    4-2-1- در ادبیّات ملل دو نوع منظومه ی حماسی می توان یافت:
    1- منظومه های حماسی طبیعی و ملّی که عبارت است از نتایج افکار و قرایح و علایق و عواطف یک ملّت که در طی قرون و اعصار تنها برای بیان وجوه عظمت و نبوغ قوم به وجود آمد و پر است از ذکر پهلوانی و جان فشانی و فداکاریها و در عین حال مملوست از آثار تمدّن و مظاهر روح و فکر مردم یک کشور در قرون معیّنی از ادوار حیاتی ایشان که معمولاً از آنها به دوره های پهلوانی تعبیر می کنیم. و از این گونه منظومه ها می توان “ایلیاد و ادیسه” هومر و رامایانا و مهابهارات متعلّق به هندوها و قطعات مختلفی از “یشت ها” و منظومه ی “ایاتکارزریران” و شاهنامه ی فردوسی و بهمن نامه ی حکیم ایرانشاه و گرشاسب نامه ی اسدی طوسی و برزو نامه و جهانگیر نامه و نظایر آنها را در زبان فارسی و زبانهای ایرانی نام برد.
    2- منظومه های حماسی مصنوع: در این منظومه، سر و کار شاعر با داستانهای پهلوانی مدوّن و معیّنی نیست، بلکه خود به ابداع و ابتکار می پردازد و داستانی را از پیش خود به وجود می آورد. در این گونه داستانها، شاعران آزاد و مختارند با رعایت قواعد و قوانینی که برای شعر حماسی وجود دارد، هرگونه بخواهند موضوع داستان را ابداع کنند و تخیّل خود را در آن دخیل سازند.
    ممکن است شاعر حماسه سرا، موضوع خود را از تاریخ روزگار پیشین یک قوم بردارد که دوران نبرد و مبارزه شدید با موانع طبیعی و دشمنان همسایه و مهاجمان بزرگ بوده، و یا از لحظات مهم تاریخی یک قوم که در عین داشتن تمدّن، دچار حوادث شگرف و انقلابهای عظیم مذهبی و اجتماعی شده باشد و این حوادث و رویدادهای بزرگ برای او همان احوال را ایجاد کند که در آغاز حیات ملّی با آنها مواجه بوده است. از این طریق نیز ما به دو نوع حماسه دست می یابیم:

  • 1- حماسه اساطیری و پهلوانی که متعلّق به ایّام پیش از تاریخ و یا مباحث مهمّ فلسفی و مذهبی ست، مانند منظومه ی حماسی رامایانا و مهابهارات متعلّق به هندوان و بعضی از بخشهای کتاب مقدّس بنی اسرائیل و منظومه ی ایاتکار زریران و قسمت بزرگی از شاهنامه و سایر منظومه های حماسی کهن ایران مانند گرشاسب نامه، برزونامه و بهمن نامه متعلّق به ایرانیان و منظومه ی سیکلیک متعلّق به یونانیان و حماسه ی آلمانی “نی بلونگن” و “بهشت گم شده” میلتون و “میساد” اثر “کلوپشتک”. (صفا،1342: 3618)
    2- منظومه های حماسی تاریخی: مانند “گاهنامه ها” اثر اینوس و ” اورشلیم آزاد” اثر تاسه و امثال اینها و یا منظومه هایی که در عین اینکه مبتنی بر تصوّر و خسال است، قسمتهای تاریخی نیز در آنها دیده می شود مانند “کمدی الهی” اثر دانته و بعضی از قسمتهای “انه اید” اثر ویرژیل. در زبان فارسی از اینگونه منظومه های حماسی بسیار است مانند ظفرنامه حمدالله مستوفی و شهنشاه نامه ی ملک الشعراء صبا.
    ممکن است موضوع حماسه ی تاریخی زندگی یک یا چند تن از قهرمانان دینی باشد که با توجه به حقایق تاریخی یا با آمیزش وقایع تاریخی و مطالب داستانی به وجود آمده باشد. این منظومه که بر اثر استادی و هم چنین اعتقاد شدید دینی گویندگان آنها ممکن است گاه بسیار دل انگیز و زیبا باشد نیز اغلب دارای بسیاری از خصایص منظومه های حماسی است و از این جهت باید در شمار آثار حماسی ملل نام برده می شود. این گونه منظومه های حماسی که اتفاقاً در زبان فارسی نمونه های بسیاری مانند “خاوران نامه” صبا و اردیبهشت نامه سروش و امثال اینها دارد، منظومه های دینی نامیده شده اند.
    شاهنامه های پدید آمده قبل ازشاهنامه ی فردوسی را می توان به دو دسته ی منثور و منظوم تقسیم کرد. شاهنامه های منثور باقیمانده عبارتند از: شاهنامه ی ابوالمؤید بلخی، شاهنامه ی ابوعلی بلخی و شاهنامه ی ابومنصوری متعلّق به ابومنصور محمدبن عبدالرّزاق حاکم طوس و نمونه های منظوم قبل از شاهنامه ی فردوسی عبارتند از:
    1- شاهنامه ی مسعودی: مسعودی مروزی نخستین کسی است که روایات حماسی ایرانیان را به نظم کشید. امّا از اثر او تنها سه بیت باقی مانده است.
    2- گشتاسب نامه: اثر دقیقی طوسی شاعر قرن چهارم هجری است که قبل از فردوسی اقدام به نظم شاهنامه کرد، امّا تنها هزار بیت از شاهنامه که مربوط به سلطنت گشتاسب و ظهور زردشت است، را سروده بود که از دنیا رفت و فردوسی همّت به نظم شاهنامه و تکمیل کار او گماشت و سروده ی دقیقی را نیز در اثر خویش در بخش مربوط آورد. حماسه ها و منظومه های پهلوانی پس از شاهنامه عبارتند از:
    3- گرشاسب نامه: که دوّمین اثر بزرگ حماسی ایران، متعلّق به اسدی طوسی، شاعر قرن پنجم هجری مربوط به داستان گرشاسب پهلوان بزرگ سیستان، جدّ اعلای رستم است.
    از شاهنامه های دیگری که در این خصوص می توان نام برد عبارتند از: بهمن نامه سروده ایرانشاه بن ابی الخیر مربوط به اواخر قرن پنجم و فرامرز نامه سروده شده در همین قرن که سراینده ی آن معلوم نیست و بانو گشب نامه و برزونامه سروده ی عطاء بن یعقوب ناکوک و جهانگیرنامه از منظومه های مفصّل پهلوانی متعلّق به قرن پنجم است.
    4-2-2- نبرد نیکی با بدی در حماسه و اسطوره:
    کارنامه ها و نامه های باستانی، از همان آغاز بر سرشت و فطرت انسانی نهاده شده اند و به ندای فطرت آدمی که خداجو و نیکی پسند و راست کردار و راست گفتارست پاسخ مثبت می دهند. اگر به دوره های اسطوره ای در بخشهایی از اوستا کتاب مقدّس و سایر کتب دیرین و باستانی مراجعه کنیم، نخست به دو بن و نهاد می رسیم. بُن و نهاد نیکی، خوبی، زیبایی که همیشه از آغاز جهان با بدی، زشتی و هرآنچه اهریمنی ست در جنگ است. وقتی به این حماسه ها و اسطوره ها مراجعه کنیم در می یابیم که نخست زمان بیکرانه بود زمان که از دیدگاه اسطوره ازلی ست، و دو جهان روشنی و تاریکی که کنایه از خوبی و بدی باشد، در برابر هم بودند. در اسطوره آمده است که اورمزد چون ذات مهاجم اهریمن زشت خو را می شناخت، تصمیم گرفت جهان روشن را یعنی آفریدگان خویش را با هدایت و رهنمود در برابر تازش اهریمن حفظ کند که این حفظ و حراست تا رستاخیز ادامه دارد و یزدان، یاوران خویش را همیشه یاور است و از دستبرد اهریمن حفظ خواهد نمود. باری بدین روش با حفظ و حراست یزدان، از زمان بیکرانه،زمان کرانه مند (محدود) دوازده هزارساله را آفرید. چون هیچ خلقتی بدون زمان ممکن نبود، با خلق زمان کرانه مند توسّط یزدان، اهریمن و نیروهای اهریمنی توسّط آفریدگان یزدان سرکوب شدند و مغلوب و مقهور، عقب نشستند و شکست خوردند.
    به روایت اسطوره، از دوازده هزار سال آغاز جهان، سه هزار آن به خلق مینوی جهان گذشته است. “مینو” به معنای نیکی، زیبایی و بهشت است. خداوند در جهان هر آنچه آفرید نیک و مینوی بود. آسمان، آب، زمین، گیاه، حیوان و مردم (انسان) آفریده شد و انسان امر به نیکی شد. همانگونه که در هر کار خیری، شیطان سرانجام می خواهد نفوذ و دخالت کند و آن را از ارزش و اعتبار بیندازد. در آغاز جهان به روایت اسطوره ها اهریمن که نماد قدرتها و اندیشه ها و مردم اهریمن خوست بر آفریده های جهان و از جمله بر آدمی که مظهر راستی ست، حسد می بَرَد و سعی می کند که او را از راه نیک به راه کج منحرف کند. اهریمن بر روشنی می تازد( مثل تاختن شیطان در آغاز آفرینش بر آدم و حوّا) و با شنیدن سرود مقدّس اهونَوَر سست می شود و به جهان تاریکی می گریزد. درست مانند هجوم شیطان به دل آدمی که با پناه بردن انسان به خدا و ذکر خدا، شیطان خایب و خاسر، نا امید و زیانکار عقب می نشیند و این در صورتی است که آدمی به محض هجوم شیطان، خدا را یاد کند و دل خود را از دسترس و سلطه ی اهریمن(شیطان) نگاه دارد. باری اهریمن شکست می خورد و به جهان تاریکی عقب نشینی می کند. یزدان در کار نیکی و هدایت است و آفریده های خویش را راه می نماید. گیر و دار اهریمن با نیروهای ایزدی و نیکی تا پایان دوازده هزار سال، همچنان ادامه پیدا می کند و سرانجام با پیروزی مطلق نیکی بر بدی پایان می یابد. به روایت اسطوره در پایان جهان، نیز اهریمن بر نیروهای خیر و مظهر نیکی و یاوران یزدان می تازد امّا کاری از پیش نمی برد و زمین سرانجام از آنِ خوبان و نیکان می شود. همانگونه که در روایات اسلامیست که دجّال و نیروهای شرور، سرانجام به دست یاوران خدا، از بین می رود و زمین را نیکان، به ارث می برند و بر آن شایستگان حکومت می کنند.
    نمونه و نمودار اصلی نبرد در حماسه های اسطوره ای، یک قاعده ی کلّی در بینش انسانی باستانی است. در این بینش ارزش هر چیزی بسته به این است که نشان و نمونه ای از رفتار و گفتار نیاکان و پهلوانان باشد. آنچه آنان در زمان دور، انجام داده اند، نمودار و راهبر کارهای بَعدی ست . گذشته و گذشتگان مقدّسند و خدایی و ایزدی. بازگشت به گذشته ی دور، بازگشت به اصل نهادین هستی، یعنی سرشت نیکی ست و آنچه در هستی دوره های بعد و از جمله امروز و فردا بتواند تکرار و نموداری از هستی آغازی باشد، و بازتابی از آن تلقّی گردد، اعتبار ویژه ای می یابد. تا جایی که تنها ارزش هر بخش از کارهای انسانها، در ارزش رابطه با نیکی و سرشت نیکی توجیه می شود. در این تقلید از کردارها و رویدادهای آغازین، جان و ساخت نخستین آنها، همواره در کلّیت خود برقرار و استوار است و نمونه هایی که از روی آن راستی ازلی و درستی دیرین، پرداخته می شود و شکل می گیرد، ضمن وفاداری به این ساخت و جان کلّی، از ویژگیها و موقعیّت های آسمانی تر و تاریخی تری در حماسه نصیب می برند. رسم و آیین وحرمت انسانها و حریم ارزشهای والای انسانی آنها همه در پیوستگی و همبستگی با نمونه های آغازین و ازلی نیکی و خوبی ست که ایزدی و مینوی اند:ارزیابی و تلقی می شود و تحقق می یابد یگانه شدن با زمان آغازین از راه یگانگی با رفتارها و کردارهای ازلی و ساری وجاری در زمان ما و هر زمان دیگر انجام می گیرد و صورت می پذیرد با تقلید و تکرار و یاری صورتها و رفتارهای دیرین و باستانی که بر اساس و سرشت زیبایی و نیکی نهاده شده است می توان آسمانی و فدایی شد بر همین مناسبت که ستیزها زد و خوردها و جنگها علت و انگیزه آیینی و دینی دارد. این گونه کشمکش ها ممکن است به صورت مقابله ی هیجان انگیزی باشد بین دو گروه از یک قبیله و یا زد و خورد میان دو گروه که معرف و مظهر خوبی و بدی اند و همواره یاد آور سرگذشت پیروزی نیکی است بر بدی . رگه های آموزه های اخلاقی را در همین ستیزها و زدو خوردها بین گروههای اهریمنی و خدایی از دیرباز و ازدوران باستان می توان دید . از این رو جنگ و قهرمانی و پیروزی در جنگ مایه تفکیک ناپذیری از ذهنیت چنین جامعه ای و در نتیجه مایه تفکیک ناپذیری از داستان سرودهای پیروزی نیکی بر بدی ست. رئیس مقتدر قبیله همیشه برای قوم و قبیله و خاندان خویش سرآمد شجاعت راستی و نیک کرداری یعنی تبلور اخلاق نیک و اموزه های اخلاقی راستین انسانی بوده است . کم کم جامعه ای که از دیرباز و از دورانهای آغازین خاندانی خود فراتر می رفته و به دنبال مرکز تجمع خاندانهای گسترده بدل می شده به تمرکز قدرتی برای دادرسی اقوام ستمدیده که خود مظهر عدالت و دادرسی بوده است . به همین سبب در حماسه های بزرگ خاندانها و پهلوانان و رزمیاران غالبا با نشان عدالت و راستی یعنی نشان دفاع از اخلاق ستم ستیزی مزین و اراسته می شده است . توتم عشیره ای و قبیله ای حتی نشان عدالت و راستی داشته است بر پرچم ونیز صورت شمشیری که اژدهایی را به دست پر قدرت پهلوانی به دو نیم می کند. نقش بوده است که نمود یا نمادی از همان پرخاش فیزیکی و یارزم علیه اژدها و یا دیوستم بوده است . چنانکه می دانیم همه ملکات اخلاق فاضله و نیک زیر مجموعه برابری، برادری و همسانی در بهره های این جهانی ست.که بنابراین مظهر عدالت، مظهر همه ی اخلاق فاضله و آموزه های اخلاقی بوده است.
    دوره ی قهرمانی با بینش قهرمانی مشخص می شده است که اساساً بر “افتخار و آزادگی” بنیان نهاده شده بوده است. دوران قهرمانی، زمینه ی دفاع از خاندان،عزّت، شرافت و همه ی شایست ها بوده است و اینهمه در واژه ی “افتخار” یا “فخر” یعنی مباهات پیروزی نیروهای خدایی بر اهریمن زشت خو، خلاصه می شده و تمرکز می یافته است.
    سیر تحولّی و گسترش سروده های حماسی به منظومه های بزرگ آسمانی و سرانجام به حماسه ی بزرگ ملّی، فضیلت قهرمانی و پهلوانی را از حوزه ی محدود خاندان و قومی به حوزه ی ملّی می کشاند و فضایل قهرمان یک جامعه ی بَدوی را به فضایل یک قهرمان ملّی تعمیم می دهد. شایستگی تعمیم این فضایل و ملکات فاضله ی اخلاقی و ارزشهای انسانی قومی و پهلوانی، سبب می شود که در دوره های بعد، بنابر ایجابها و نیازهای تازه نشان “ابرداد” بر پیشانی چادر و خرگاه رئیس قوم، نقش بندد و آن را مقدّس و آسمانی کند.
    پهلوانان خطر را با آغوش باز پذیرا می شوند و بازوان نیرومند به عنایت خداوند با شمشیر بر جرثومه های پتیاره و پرخطر و آشوبگر، حمله می برند. حمله ی راستی بر کژی، حمله ی نور بر تاریکی و سرانجام، قهرمان و پهلوان که به تأیید ایزدی مؤیّد است، خیل شیاطین و پتیارگان را می تاراند و پرچم عدالت و ظلم ستیزی را در دل سرزمین اهریمنان، به اهتزار در می آورد.
    در سروده ی یشتها آمده است که:
    زردشت از اهورامزدا می پرسید که ای نور ایزدی، از نوادگان و نژادگان کیومرث کی به تو نزدیک و سزاوار بهی و بهروزی و به است از پل چین وَت (پل صراط) به سرعت می گذرد؟ از اهورامزدا خطاب می رسد که، از کیومرث زادگان آنکه بیشتر دشمن پتیارگان است و بر اهریمن تاریکی و ستم می تازد، او به من وا مشاپسندان( فرشتگان) نزدیکتر است.
    به نام خداوند جان و خرد
    خداوند نام و خداوند جای
    این نوشته در آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.