پایان نامه زبان فارسی و فرد جامعه

دانلود پایان نامه

اینک نمونه‌های دیگر و شواهدی از فرازهای شاهنامه در باب نظریّه اخلاقی اصلاح فرد مقدم به اصلاح جمع است و اگر فرد فرد جامعه، گوش به آموزش‌های اخلاقی بکنند، همه جامعه سعادتمند خواهند شد، از مقاطع آفرین طلب و تحسین‌برانگیز شاهنامه می‌آوریم:

  • یکی داستان زد جهاندیده کی
    به دام آیدش ناسگالیده میش
    شکیبا و باهوش و رای و خرد
    و دیگر کجا مردم بد کنش
    بباد افراهی شتابید می

  • که مرد جوان چون بود نیک پی
    پلنگ از پسِ پشت صیّاد پیش
    هژبر ژیان را به دام آورد
    به فرجام روزی، بپیچد تنش
    و تفسیده آهن بتابید می
    (همان: 127/1)
    در نظر فردوسی، “جهاندیده کی” هر فرمانروای دادگستری است، چرا که “کَی” در اوستایی کوَی (Kway) به معنای راهبر و فرمانده و امیر است. می‌فرماید راهبر چه خوب رهنمود و آموزه داد. در زبان فارسی به جای آن که بگوید “آموزه و آموزش داد” از فعل “داستان زد” بهره می‌جوید. به دنبال سخن می‌گوید اگر مرد جوان بر راه سعادت رود (نیک پی) و پی [= پا] در راه نیکی بگذارد، در سایه ی نیکی و اخلاق نیک، به نعمت و سر و سامان هم می‌رسد و شکاری که پلنگ و صیّاد از دو سو به سویش هجوم و حمله برده اند، به مشیّت الهی، از آنجا که مرد صاحب اخلاق نیک و نیک رفتاری ست، میش، از هر سو رانده و نصیب او می‌شود. “میش” نماد نعمت است چرا که در باور نیاکان ما میش و گوسفند (گاو مقدس=gaospenate ) مظهر، نعمت ورزق و روزی بوده‌اند. میش اسطوره و نهاد بهروزیست. مرد شکیبا و هوشیار و خردمند است که پا بر هوای نفس می‌گذارد و پیروزمند و بهروز است. در برابر، مردم بد کنش، که به القائات و وساوس اهریمن گوش می‌سپارد، سرانجام روزی مجازات خواهد شد (بپیچد تنش) و به باد افراه و مجازات کارهای زشت خود خواهد رسید.
    4-2-4-پندگفتن بوزرجُمهر یا بزرگمهر نمودار و تبلور آموزه‌های اخلاقی:
    به روزگار فرمانروایی نوشین روان ، به فرمان وی، همه ی فرزانگان و خردمندان، جهت دادن رهنمودهای زندگی دور هم جمع می‌شوند و هر یک به فراخور دانش وحکمتش، لب به سخن می‌گشاید:
    برفتند بیدار دل موبدان
    به دانندگان شاه بیدار گفت
    هرآنکس که دارد به دل دانشی
    از ایشان هر آنکس که دانا بدند
    زبان برگشادند برِ شهریار
    زِ هر دانشی راه جُسته رَدان
    که دانش گشاده کنید از نهفت
    بگوید مرا، زو بود رامشی
    به گفتن دلیر و توانا بدند
    که او بود داننده را خواستار
    (شاهنامه، 1968: 8/6)
    این نوشته در آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.