پایان نامه رایگان درباره علامه مجلسی و مفهوم تفکر

دانلود پایان نامه
  • مطمئن بودن
    تفکر باید همراه با اطمینان باشد. هر مهارتی اگر با اطمینان انجام گیرد بهتر است. با این حال تفاوت بزرگی بین مطمئن بودن با خودپسندی وجود دارد. وقتی اطمینان داشته باشید که حق با شماست یا تفکر شما از هر کس دیگری بهتر است یا هیچ راهکار دیگری ممکن نیست، صرفاً جنبه‌هایی از تکبّر و خودبینی خود را به نمایش گذاشته‌اید. تکبّر بزرگترین گنـاه در تفکر است، زیرا تکبّر قاتـل فکر کردن است. متفکر مطمئن لـزوماً متفکر موفق یا فوق‌العاده‌ای نیست.
    متفکر مطمئن به خود، مجبور نیست حق بودن خود و باطل بودن شخص دیگر را اثبات کند. او تفکر را نوعی مهارت عملی می‌بیند. متفکر مطمئن مایل است به حرف دیگران گوش دهد و با کسب ایده‌ای نو یا نگاهی نو به رخداد یا پدیده‌ها، تفکر خود را اصلاح کند. متفکر مطمئن تمایل دارد تفکر خود را در هر موضوع، پویا و متحرک سازد و می‌تواند اعلام کند که به جواب نرسیده است.
    خوشایند بودن

  • اگر فقط در برخورد با مشکلات غیرقابل حل از تفکر استفاده کنیم، در آن صورت فکر کردن نمی‌تواند به مهارتی خوشایند تبدیل شود. خوشایند بودن تفکر لزوماً به این معنا نیست که به چیستان‌ها و بازی‌های فکری و جدول علاقه‌مند باشیم. این خوشایند بودن بیشتر به توانایی تفکر درباره چیزهای مختلف یعنی با داشتن ایده‌های بیشتر، تلاش برای پیدا کردن راه‌حل‌ها و درگیر شدن در مباحث فکری، ربط دارد.
    بررسی ایده‌ها، طراحی ایده‌ها، بازی کردن با ایده‌ها، همگی می‌توانند بخشی از لذت تفکر باشند. هرگز نباید تفکر را وسیله‌ای برای اثبات مذبوحانه بر حق بودن خویش قرار داد. اگر صرفاً به این دلیل دست به فکر کردن می‌زنید که نظر خود را به دیگران تحمیل کنید، در این صورت هیچ‌گاه چیز بیشتری نسبت به قبل از فکر کردن گیرتان نخواهد آمد. (دوبونو، ایزدی‌فر،1384،165-168)
    2-2) گفتار دوم: تفکر نقاد
    در این بخش قصد داریم تا به بررسی چیستی و چرایی تفکر نقاد پرداخته و همچنین مباحثی را در خصوص این شیوه تفکر ارائه نماییم. پیش از ورود به موضوع تفکر نقاد، مبانی دینی نقد را مورد بررسی قرار می‌دهیم.
    2-2-1) مبانی دینی نقد
    روایت بسیار معروفی در «کتاب العقل و الجهل» کتاب کافی، بحار و تحف العقول داریم که «هشام بن حکم»، متکلم معـروف آن را از حضرت امـام موسی بن جعفر (ع) خطاب به خود هشام نقل کرده است.
    در آن‌جا حضرت به آیه‌ قرآن، که در سوره «زمر»، آمده استناد می‌کند و می‌فرماید: “فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتّبعون احسنه اولئک الذین هدیهم الله و اولئک هم اولوا الالباب”.:
    بشارت بده بندگان مرا، آنان که سخن را استماع کرده، آن را نقادی و ارزیابی نموده و از سخنان حق و صحیح پیروی می‌نمایند. آن وقت می‌فرماید: چنین کسانی هستند که خدا آن‌ها را هدایت کرده (و هدایت الهی یعنی، استفاده از نیروی عقل) و اولئک هم اولوا الالباب، این‌ها به راستی صاحبان عقل هستند.
    حضرت خطاب به هشام می‌فرماید: «یـا هشام ان الله تبـارک و تعالی بشر اهل العقل و الفهم فی کتـابه
    فقال» خدا اهل عقل و فهم را بشارت داده و فرموده: “فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه…”.
    از این آیه و حدیث کاملاً پیداست که یکی از بارزترین صفات عقل برای انسان همین تمییز و جدا کردن است،
    جدا کردن سخن راست از سخن دروغ، سخن ضعیف از سخن قوی، سخن منطقی از سخن غیر منطقی.
    عقل آن وقت برای انسان عقل است که به شکل غربال دربیاید، یعنی هر چه را که وارد می‌شود سبک سنگین کرده و غربال کند و آن‌هایی را که دارای ارزش است نگاه داشته و بقیه را رها نماید.
    حدیث دیگری نیز از پیغمبراکرم(ص) وجود دارد که ناظر به همین مطلب است. حضرت می‌فرماید: «کفی بالمرء جهلاً أن یحدث بکل ماسمع»؛ برای جهالت انسان همین بس که هر چه می‌شنود نقل کند.
    برخی از افراد بدون تفکر بر روی صحیح و غلط بودن سخنان، هر آن‌چه را از دیگران می‌شنوند در جای دیگر بیان می‌کنند. انسان خیلی چیزها می‌شنود، که باید بخشی از آن‌ها را قابل قبول و قابل نقل بداند؛ زیرا بعضی از علما کمتر از آن‌چه که عالمند عاقلند. عالمند به معنای این‌که اطلاعات بسیار وسیعی دارند و کمتر عاقلند برای این که هر چه را از هر جا دیدند جمع می‌کنند و برایشان فرقی نمی‌کند، بدون این که فکر بکنند که این امر مطابق با واقع است یا نه. در روایات آمده است که راوی باید نقاد باشد و هر چه را که می‌شنود روایت نکند، با وجود این می‌بینیم که در میان همین راویان، محدثان و یا مورخان خودمان فراوان دیده می‌شوند افرادی که این اصل را رعایت نمی‌کنند. غالباً جهل در احادیث در مقابل علم نیست، بلکه در مقابل عقل است؛ یعنی بی‌فکری، نه بی‌علمی. برای بی‌فکری و حساب نکردن انسان کافی است که هر چه را می‌شنود باور و نقل کند.
    معنایی که از آیات و برخی احادیث در خصوص نقد استنباط می‌شود، مسأله تجزیه کردن یک سخن است، یعنی عناصر درست را از عناصر نادرست جدا کردن. فرق است میان این‌که انسان از دو سخن، درستش را بگیرد و نادرستش را رها کند، و بین تجزیه‌کردن یک سخن، که انسان عناصر درستش را بگیرد و عناصر نادرستش را الغاء کند، و این‌قدر تشخیص داشته باشد، که بگوید: از این سخن این قسمتش درست است و این قسمتش نادرست. و این، همان مطلبی است که در روایات از آن تعبیر به نقد و انتقاد شده است.
    وقتی می‌گویند: انتقد الدرهم، یا انتقد الکلام (که در هر دو مورد به کار می‌رود) یعنی «اظهر عیوبه و محاسنه؛ عیوب و محاسن آن دِرْهم و یا کلام را آشکار کرد». چنان که سکه‌ای را که به محک می‌زنند، طلای خالص و به اصطلاح عیارش را به دست می‌آورند. کلامی را نقد کردن نیز، یعنی خوبی‌های آن را از بدی‌های آن جدا کردن.
    یکی از روایاتی که در زمینه نقد کردن وجود دارد، روایتی است از حضرت مسیح (ع) که می‌فرمایند: «خذ الحق من أهل الباطل ولا تأخذ الباطل من اهل الحق» (علامه مجلسی،1404ق، ج2،96)، یعنی به گوینده سخن توجه نداشته باشید، بلکه سخن‌شناس باشید، ای بسا حق را از اهل باطل بشنوید، و ای بسا باطل را از اهل حق بشنوید. در ادامه روایت می‌فرمایند: «کونوا نقاد الکلام» به این معنا که صراف سخن باشید. روایتی از امام موسی کاظم علیه‌السلام خطاب به هشام بن حکم است که می‌فرمایند:
    «یا هشام ان الله تبارک و تعالی اکمل للناس الحجج بالعقول، و نصرالنبیّین بالبیان، و دلّهم علی ربوبیّته بالأدلاء، فقال: «الهکم اله واحد، لااله الا هوالرحمن الرحیم، إن فی خلق السموات و الأرض و اختلاف اللیل والنهار… لایات لقوم یعقلون؛ خداوند حجت‌های خودش را به وسیله عقول، بر مردم اکمال (اتمام) کرده و پیغمبران را به وسیله بیـان یـاری نموده، و بـه سبب بـرهان‌ها به ربـوبیت خویش دلالتشان کـرده است». بعد حضرت استدلال
    می‌کند به آیه: انّ فی خلق السموات والارض… لآیات لقوم یعقلون» (موسوی،1388)
    2-2-2) معنا و مفهوم تفکر نقاد (چیستی)
    2-2-2-1) مفهوم تفکر نقاد
    این نوشته در آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.