پایان نامه رایگان درباره سیره معصومین و ابتکاری بودن

دانلود پایان نامه

و الفکر حرکه الى المبادی و من مبادى الى المراد
فکر عبارت از دو حرکت است: از مطلوب به سوى مقدمات و از مقدمات به سوى مطلوب. (دلشاد،1382،204-205)

  • اهل منطق فکر را چنین تعریف مى‌کنند: فکر عبارت است از اجراى عملیاتى عقلى در معلومات موجود براى رسیدن به مطلوب، و مطلوب هم همان علم به مجهول غایت است.
    انسان هیچ وقت خالى و فارغ از تفکر نیست، و از همین روست که مى‌گوییم تفکر فطرى انسان است و قرآن کریم انسان را به روش فطرى صحیح تفکر مى‌خواند و سبک خود قرآن و سیره معصومین چنین است. قرآن کریم راه و روشى را به ما نشان داده است که به وسیله آن راه و روش به مجهولاتمان پى ببریم، و یا به همان روش عقلا، بدون رد، روشى را امضا کرده که همان روش منطقى است. روش عقلا این است که روى فطرتى که دارند از بدیهى به نظرى پى مى‌برند و البته از هر بدیهى هم نمى‌شود به هر نظرى پى‌برد. میان این معلوم و آن مجهول باید رابطه‌اى برقرار باشد.
    اگرچه قرآن کریم صریحا نمى‌گوید که بـاید چنین اندیشید، ولى روش عقلا را امضـا کرده است و بـا مـا هم با
    همین روش سخن گفته است؛ و این راه تفکر است. اما تفکر حقیقى گذشتن از کثرت، و شهود حق در تمام موجودات است. این تفکر جز با گذشتن از ظواهر و کثرات و رسوخ به باطن امور و پى بردن به فقر ذاتى و عدم ماهوى موجودات در قبال حق میسر نیست. این نحوه از تفکر با دل آگاهى تحقق مى‌پذیرد و جز با سیرى معنوى از ظاهر و باطن، حاصل نمى‌شود.
    حقیقت تفکر، دیدن عالم و آدم است با توجه به اصل و مبداء حقیقى آن‌ها، رویت نسبت اشیا و امور با حق است که خداوند فرموده است:

  • ” سَنُریهِمْ آیاتِنا فِی الْآفاقِ وَ فی‏ أَنْفُسِهِمْ حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَوَ لَمْ یَکْفِ بِرَبِّکَ أَنَّهُ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ شَهید “:
    آیات و نشانه‌هاى خود را در آفاق و در وجود انسان‌ها به آنان مى‌نمایانیم تا برایشان روشن و آشکار شود که او حق است. (دلشاد، 1382،206-207)
    2-1-4) مجارى تفکر از نگاه قرآن
    در نظام تربیتى اسلام مردمان به تفکر در خداشناسى، انسان‌شناسى، جهان‌شناسى و تاریخ‌شناسى دعوت مى‌شوند تا از این راه، زندگى این جهانى و زندگى آن جهانى‌شان اصلاح گردد و سیر از ظلمات به سوى نور و اتصاف به اسماى حسنا و صفات علیاى الهى برایشان میسر شود. قرآن کریم کتاب تفکر در این مجارى و کسب بصیرت و هدایت و حکمت به سبب این تفکر است که به ذکر آیاتى در این باره بسنده مى‌شود.
    ” هُوَ اللَّهُ الَّذی لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ عالِمُ الْغَیْبِ وَ الشَّهادَهِ هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحیمُ. هُوَ اللَّهُ الَّذی لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْمَلِکُ الْقُدُّوسُ السَّلامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَیْمِنُ الْعَزیزُ الْجَبَّارُ الْمُتَکَبِّرُ سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا یُشْرِکُونَ. هُوَ اللَّهُ الْخالِقُ الْبارِئُ الْمُصَوِّرُ لَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى‏ یُسَبِّحُ لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزیزُ الْحَکیمُ” :
    اوست خداى یکتا که جز او خدایى نیست؛ داناى نهان و آشکار؛ اوست بخشاینده و مهربان. اوست خداى یکتا که جز او خدایى نیست؛ فرمانرواى (بسزا و راستین)، پاک از هر عیب وضعى که در خور نباشد ایمنى بخش، نگاهبان (بر همه چیز)، تواناى بى‌همتا، بر همه چیره، در خور کبریا و یا بزرگى. پاک و منزه است خداى از آنچه (با او) انباز مى‌گیرند. اوست خداى آفریدگار، هستى بخش، نگارنده صورت‌ها؛ او راست نام‌هاى بهین؛ آن‌چه در آسمان‌ها و زمین است او را به پاکى مى‌ستایند، و اوست تواناى بى‌همتا و داناى با حکمت.
    “وَ لَقَد خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ سُلالَهٍ مِنْ طینٍ ثُمَّ جَعَلْناهُ نُطْفَهً فی‏ قَرارٍ مَکینٍ ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَهَ عَلَقَهً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَهَ مُضْغَهً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَهَ عِظاماً فَکَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقینَ” : و هر آینه ما آدمى را از خلاصه و چکیده‌اى از گل آفریدیم. سپس او را نطفه‌اى ساختیم در قرارگاهى استوار یعنى زهدان مادر. آن‌گاه نطفه را خون بسته‌اى ساختیم و آن خون بسته را پاره گوشتى کردیم و آن پاره گوشت را استخوان‌ها گردانیدیم، و بر آن استخوان‌ها پوشانیدیم؛ سپس او را به آفرینشى دیگر باز آفریدیم. پس بزرگ و بزرگوار است خداى یکتا که نیکوترین آفرینندگان است.
    ” فَلْیَنْظُرِ الْإِنْسانُ مِمَّ خُلِق” : پس آدمى باید بنگرد که از چه آفریده شده است.
    ” وَ فِی الْأَرْضِ آیاتٌ لِلْمُوقِنین وَ فىِ أَنفُسِکمُ‏ْ أَ فَلَا تُبْصِرُون” : و در زمین اهل یقین را نشانه‌هاست؛ و نیز در خودتان آیا نمى‌نگرید؟
    ” اولم یتفکروا فى انفسهم ما خلق الله السماوات و الارض و ما بینهما الا بالحق و اجل مسمى” : آیا در خودشان به تفکر نپرداخته‌اند؟ خداوند آسمان‌ها و زمین و آنچه را که میان آن دو است، جز بحق و تا هنگامى معین نیافریده است.
    ” قُلِ انْظُرُوا ما ذا فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما تُغْنِی الْآیاتُ وَ النُّذُرُ عَنْ قَوْمٍ لا یُؤْمِنُون. ” : بگو: بنگرید که در آسمان‌ها و زمین چیست؟
    ” أَوَ لَمْ یَسیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنْظُرُوا کَیْفَ کانَ عاقِبَهُ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ کانُوا أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّهً وَ أَثارُوا الْأَرْضَ وَ عَمَرُوها أَکْثَرَ مِمَّا عَمَرُوها وَ جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّناتِ فَما کانَ اللَّهُ لِیَظْلِمَهُمْ وَ لکِنْ کانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُون” :آیا در زمین نگردیده‌اند تا ببینند کسانى که پیش از آنان بودند، چگونه بوده است؟ آن‌ها بس نیرومندتر از ایشان بودند، و زمین را زیر و رو کردند و بیش از آن‌چه آن‌ها آبادش کردند آن را آباد ساختند، و پیامبرانشان دلالیل آشکار برایشان آوردند. بنابراین خدا بر آن نبود که بر ایشان ستم کند، لیکن خودشان بر خود ستم مى‌کردند.
    تفکر صحیح در این مجارى آدمى را به تصحیح زندگى و معرفت حقیقى و درگاه بندگى مى‌رساند و این بهترین راه اتصاف به صفات الهى است.
    تفکر صحیح در عظمت خداوند، آدمى را به خشیت الهى و اطاعت خدا وامى‌دارد؛ و اندیشیدن در وضع دنیا و فناى آن و لذت‌هاى ناپایدارش، انسان را به پارسایى مى‌کشاند؛ و تفکر در سرانجام صالحان و نیکان، انسان را به پیروى از آنان وامى‌دارد؛ و اندیشه در سرانجام تباهکاران و بدکرداران موجب پرهیز کردن از کردار و رفتار ایشان مى‌شود. اندیشیدن در عیب‌هاى نفس و آفات آن، آدمى را به اصلاح خود برمى‌انگیزد؛ و تفکر در اسرار عبادات و هدف‌هاى آن سبب مى‌شود که در راه به جا آوردن درست و کامل آن‌ها تلاش نماید؛ و فکر کردن در درجات والاى آخرت، انسان را به تحصیل آن‌ها وامى‌دارد؛ و اندیشیدن در احکام و مسائل شرعى آدمى را به عمل کردن بدان‌ها مى‌خواند؛ و تفکر در اخلاق نیکو و خوی‌هاى پسندیده انسان را به کسب آن‌ها تشویق مى‌کند و اندیشه در اخلاق زشت و خوی‌هاى ناپسند، انسان را به پرهیز از آن‌ها مى‌خواند. خلاصه آن‌که هیچ چیز چون تفکر راه سعادت این جهانى و آن جهانى را بر انسان نمى‌گشاید. (دلشاد،1382،208-210)
    2-1-5) انواع تفکر
    در یک بیان می‌توان تفکر را به صورت زیر دسته‌بندی نمود:
    تفکر بی‌هدف یا خیال: نیروی خیال یا تخیل یکی از مصادیق بارز تولید اندیشه نو در ذهن انسان است.
    تخیل یکی از فعالیت‌های شگفت‌انگیز ذهن آدمی است و باعث می‌شود که ذهن در هیچ لحظه‌ای خالی از اندیشه نباشد. این نیرو به اندازه‌ای قوی است که ذهن انسان را بی‌اختیار به این سو و آن سو می‌کشاند و مانع تمرکز ذهن می‌شود.
    تفکر آفرینش‌گر: یکی دیگر از مصادیق تفکر، آفرینش‌گری یا خلاقیت است که عنصر اصلی آن، ابداع یا نوآوری می‌باشد. این کار معمولاً از آرایش و تنظیم مجدد معلومات پیشین سرچشمه می‌گیرد. البته جدید و ابتکاری بودن یک ایده، به تنهایی نشانه خلاقانه‌ بودن آن نیست؛ زیرا چه بسا اندیشه جدیدی که کاملاً باطل و بی‌فایده است. خلاقیت، علاوه بر ابتکار و نوآوری دارای عنصر فایده‌رسانی و حل مشکل نیز هست؛ یعنی تفکر ابداعی‌ای که مشکلی را حل کند، یا در موقعیتی خاص، عکس‌العمل و پاسخ مناسبی ارائه دهد.
    این نوشته در آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.