پایان نامه رایگان درباره آموزش و پرورش و منشأ خلاقیت

دانلود پایان نامه
  • باید توجه داشت که خلاقیت غیر از هوش است؛ زیرا هوش به معنای توانـایی یـادآوری، تشخیص و
    حل یک مساله خاص است؛ لذا در آزمون‌های هوش انتظار نمی‌رود که آزمون‌دهنده ایده‌های ابداعی ارائه کند. هر چند رابطه زیادی میان هوش و خلاقیت وجود دارد، اما این دو مقوله هرگز به یک معنا نیستند. کسانی که دارای بهره هوشی پایین یا متوسط هستند، از خلاقیت کم یا متوسط برخوردارند؛ اما بهره هوشی بالا همیشه به معنای قدرت خلاقیت بیشتر نیست.
    تفکر آیه‌ای: تفکر، معنا و مصداق دیگری نیز دارد که به‌ویژه در تعالیم دینی بر آن تاکید شده است. با مراجعه دقیق به متون اسلامی در‌می‌یابیم که تفکر مورد توجه و توصیه اسلام که می‌توان آن را “تفکر آیه‌ای” نامید، تفکری است که در آن اولاً ذهن انسان از آثار و نشانه‌های ظاهری و محسوس امور و پدیده‌ها به باطن و جنبه‌های نامحسوس آن‌ها پی می‌برد، ثانیاً چنین تفکری علاوه بر این‌که شناخت و معرفت انسان را می‌افزاید، در اخلاق و شیوه رفتار او نیز تاثیر می‌گذارد؛ لذا اگر چه دستاوردهای معرفتی چنین تفکری قابل انتقال به دیگران هست، اما تاثیرات اخلاقی آن جنبه شخصی دارد و از این نظر، حاصل تفکرات دیگران نمی‌تواند به نحو کامل برای شخص مفید و سازنده باشد. برخلاف خیال و تخیل که نوعی تفکر مذموم است، خلاقیت و تفکر‌آیه‌ای، دو نوع تفکر سازنده و مورد توصیه می‌باشند.
    تفکر منطقی: منظور از تفکر منطقی، تلاش ذهن در رسیدن از معلومات قبلی به معلومات جدید است. تفکر منطقی معمولاً با یک سوال آغاز می‌شود که ذهن را در برابر امر مجهولی قرار می‌دهد. اگر پاسخ سوال قبلاً در معلومات پیشین وجود داشته باشد، ذهن از حافظه خود استفاده می‌کند و پاسخ آن سوال را می‌یابد؛ اما اگر پاسخ سوال در میان معلومات قبلی نباشد، ذهن با تلاش و جستجو در میان معلومات پیشین خود سعی می‌کند بـا انتخاب، مقـایسه و تلفیق تصورات و تصدیق‌هـای منـاسب بـه کشف امـر مجهول نائل شود. (خندان، 1382، 24-27)
    2-1-6) تفکر و خلاقیت
    ذهن ما در برابر نقش‌های مختلف و متعدد قـرار دارد و اندیشه‌های تجریدی (فعالیت تجرید به فعالیت ذهنی یا
    عقلی گفته می‌شود که شخص اندیشمند ذهن خود را فقط در یک نقطه یا خط فکری خاص متمرکز کرده و از برخی صفات اختصاصی موضوع مورد نظر صرف‌نظر می‌نماید. در واقع اندیشیدن به یک چیز، صرف‌نظر از صفات ظاهری و مادی آن را فعالیت تجریدی ذهن گویند)، لاجرم آن‌ها را به یاد ما می‌آورند. به همین جهت است که وقتی ما به تاریخ می‌اندیشیم، غالباً مردان یا دوران‌های بزرگ تاریخی در ذهن ما متصور می‌شوند.(دیمنه، رفیعی،1370،35)
    ریشه خلاقیت، اعم از فکری، هنری یا عملی، بی‌تردید یک فکر است: یک فکر به تدریج رشد می‌کند، به سایر افکار می‌پیوندد و یا از آن‌ها استفاده کرده و به صورت یک هدف قوی درمی‌آید که نمی‌توان در برابر آن ایستادگی کرد، و سرانجام به نوعی خلاقیت می‌انجامد. هیچ چیز نمی‌تواند ساده‌تر از یک فکر خلاق باشد، و سادگی، خصیصه همه افکار خلاق است.
    روح ما همچون یک اقیانوس است. امکانات آن، پذیرندگی و انعطاف‌پذیری آن مبهم بوده و به ندرت در چشم‌رس ما قرار می‌گیرد، ولی نمی‌توان در مورد وجود آن‌ها تردید کرد. هر فکری که در طول عمر ما ذخیره می‌شود، بی‌تردید به همان اندازه مرموز است که دارای وسعت است. هر فکری که بعداً به ذهن ما می‌آید، هر فکری که ما گاهی اوقات آن را روی یک تکه کاغذ یادداشت می‌کنیم، سر منشأ خلاقیت بوده و یا حیات فکری ما را کامل‌تر می‌سازد. امکان دارد که عمر افکار مزبور کوتاه و فرار باشد، یا بر اثر یورش سایر افکار، از برابر دیدگان ما بگریزند، ولی تردید نیست که افکار مزبور از لحاظ ماهیت، تفاوتی با استعدادهای اولیه عقلی نوابغ ندارند. (دیمنه، رفیعی،1370،250-253)
    خلاقیت، در واقع به جریان انداختن قوه تخیل و توانایی‌های فکری است و این به جریان افتادن در رویارویی با موانع فکری یا عملی خود را نشان می‌دهد. فرد خلاق، هم ایده‌های جدید می‌آفریند و هم ایده‌هایش را به عمل نزدیک می‌کند تا از آن نتیجه بگیرد. تا زمانی که فکر در ذهن باقی بماند تنها فکر است و به هیچ دردی نمی‌خورد چون اگر به عمل درنیاید چیزی در مسیر زندگی شما عوض نمی‌شود. تفکر در تمام ادیان و فلسفه‌ها مورد ستایش بوده است ولی مهمتر از آن به جریان عملی درآوردن تفکر است. (فتحی،1384، 12-13)
    مطالعات نشان داده است که تفکر خلاق دارای سه مرحله می‌باشد که عبارتند از:
    شخص متفکر مسئله مورد نظر خود را به دقت روشن نموده و مفروضات و معلومات مناسب را جمع‌آوری می‌نماید.
    حالت کمون، یعنی همه مفروضات و معلومات جمع‌آوری شده را محفوظ داشته تا اینکه به‌وسیله ذهن جذب گردند. و این یک جریان ناخودآگاه است و نمی‌توان در این مرحله شتاب نمود.
    وقتی مرحله دوم با موفقیت انجام شد مرحله سوم پیش می‌آید و آن جلوه و ظهور راه‌حل یا فرض جدید است. این فرض جدید بایستی مورد آزمایش قرار گیرد و اگر از امتحان به‌درستی درنیامد مسئله را به وجدان مغفوله معطوف نموده و مرحله دوم مجدداً تکرار می‌شود.
    در نظر متفکرین جدید، تفکر ابزار و آلتی برای حل مسائل و غلبه بر مشکلات است و بایستی تفکر را از این نقطه نظر نگریست و کوشید تا قدرت تفکر را روزافزون نموده و در آن مهارت کسب نمود تا بتوان در مراحل مختلف زندگی از آن به بهترین وجهی استفاده نمود. (مندر، اردوبادی،1356،214-215)
    2-1-7) تفکر به عنوان یک مهارت
    شما با دو انتخاب روبرو هستید:
    فکر کردن مقوله‌ای است مرتبط با هوش و هوش را ژن‌هایی تعیین می‌کنند که انسان با آن‌ها به دنیا می‌آید. به عبارتی، همان‌طور که نمی‌توان به راستی رنگ چشم‌ها را عوض کرد، شیوه تفکر خود را نیز نمی‌توان تغییر داد.
    فکر کردن مهارتی است که می‌توان آن را به کمک آموزش و تمرین بهبود بخشید، یعنی باید یاد بگیریم چطور این عمل را بهتر انجام دهیم. فکر کردن از این لحاظ هیچ تفاوتی با هیچ یک از مهارت‌های دیگر ندارد و اگر از اراده انجام آن برخوردار باشیم، می‌توانیم مهارت فکر کردن خویش را بهبود بخشیم.
    این دو دیدگاه ساده و متضاد را می‌توان به سادگی با هم تلفیق نمود:
    هوش در حکم نیروی اسب بخار در اتومبیل است. این امکان وجود دارد که پتانسیل هوشی ذهن، حداقل تا حدی، توسط ژن‌ها تعیین شود. حتی در این صورت نیز شواهد حاکی از آن است که ذهن می‌تواند خصوصیات آنزیمی را تغییر دهد.
    عملکرد اتـومبیل به نیـروی اسب بخـار آن بستگی ندارد، بلکه به مهارت راننده آن وابسته است. به عبارتی، اگر
    مطلب مشابه :  تحقیق رایگان درباره نگهداری و استخراج

  • “هوش” نیروی اسب بخار اتومبیل باشد، “فکر کردن” در حکم مهارتی است که این نیرو را به کار می‌گیرد.
    هوش یک استعداد یا توانش است و فکر کردن یک مهارت. چنانچه قرار باشد از فکر کردن تعریفی به دست دهیم باید بگوییم: “تفکر، مهارتی است عملی که از طریق آن هوش بر تجربه تاثیر می‌گذارد”.
    بنابراین، کسانی که خود را چندان باهوش نمی‌دانند، می‌توانند با ارتقای مهارت‌های فکری خود بر کارایی خویش بیفزایند. (دوبونو، ایزدی‌فر،1384،17-18)
    همواره خطرناک‌ترین تصور اشتباه در آموزش و پرورش این باور بوده است که افراد باهوش خوب فکر می‌کنند. در آموزش و پرورش این باور بی چون و چرا حکمفرماست که “فکر کردن صرفاً همان هوش است در عمل”. این خطای نظری به دو دلیل خطرناک است:
    این نوشته در آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.