پایان نامه درمورد کودکان و نوجوانان و فلسفه برای کودکان

دانلود پایان نامه
  • 3)نسبی گرایی: در این زمینه افراد می پذیرند که زمینه ها و نظرات متفاوت وجود دارد و باعث مسأله بر تعیین راه حل کمک می کند.
    4)تعهد: به رغم نسبی گرایی و پیچیدگی در حال رشد، افراد آگاهانه ارزش هایی را انتخاب میکنند و مسئولیت انتخاب خود را می پذیرند. مرحله انتقال از « ثنویت » به « تعهد » مرحله رشد در تفکر انتقادی است.
    دیویی در کتاب « چگونه فکر کنیم »ماهیت و ذات تفکر انتقادی را قضاوت معلق یا بدبینی سالم ،نقد سازنده و پرهیز ازتعجیل در قضاوت تعریف می کند. به عبارت دیگر او تفکر انتقادی را بررسی فعال، پایدار و دقیق هر عقیده یا دانش می داند. دیویی تفکر انتقادی را به صورت فرآیندی فعال در نظر می گیرد به نظر او این نوع تفکر در نقطه مقابل قرار دارد که در آن شخص به عنوان « گیرنده غیر فعال» افکار و عقاید و اطلاعات دیگران در نظر گرفته می شود وی بر فعال بودن این فرآیند تإکید داشت، چرا که معتقد است که فرد به وسیله این نوع تفکر به موضوعات مختلف می اندیشد و سوالاتی درباره آن از خود می پرسد. به دنبال اطلاعات مرتبط با آن می گردد و از یادگیری به طریق غیر فعال می پرهیزد. توجه دیویی به «دلایل» مهمترین قسمت تعریف او را تشکیل می دهد. اوعقیده دارد که این دلایل و مدارک از عقیده یا باور و همچنین نتیجه حاصله حمایت می کند(مایرز، 1390،صص 17-15).
    از نظر ریچارد پائول تفکر انتقادی عبارت است از یک نوع تفکر هدفمند و منحصر به فرد که متفکر به طور منظم و به طور عادی، معیار و استانداردهای مدیرانه ای را برای فکر کردن اتخاذ نموده، مسئولیت ساختار تفکر را می پذیرد و ساختار تفکر را بر اساس استانداردها هدایت می‌کند و تأثیر و کارایی تفکر را بر اساس معیارها و استانداردها ارزیابی می کند(الدر و پائول ،1391).
    همچنین تفکر انتقادی فرایند داوری است که هدف آن عبارت است از تصمیم‌گیری در مورد آنچه باید عقیده داشت و یا آنچه باید در زمینه ای مفروض و در ارتباط با شواهد و مدارک قابل دسترس با استفاده از مفهوم‌پردازی‌ها و روش های مناسب و مبتنی بر معیارهای مناسب ارزشیابی کرد(فسیونه، 2008 ).
    تفکر انتقادی تقریباٌ معنای تفکر اندیشمندانه و منطقی است که بر تصمیم گیری برای انجام دادن چیزی یا باور آن متمرکز است( انیس ،2010).
    2-5-1-تفکر انتقادی از دیدگاه ماتیو لیپمن

  • لیپمن که از او به عنوان بنیانگذار فلسفه برای کودکان یاد می شود، از اواخر دهه شصت میلادی، به هنگامی که مشغول تدریس درس فلسفه به دانشجویان در دانشگاه بود، متوجه شد که دانشجویانش فاقد قدرت استدلال و قدرت تمیز و داوری هستند. او همچنین متوجه شدکه برای تقویت قدرت تفکر این دانشجویان، دیگر بسیار دیر شده است. او به این فکر افتاد که این کار(تقویت قدرت قوای فکری افراد) باید در دوران کودکی انجام شود، یعنی زمانی که کودکان و نوجوانان در سن یازده یا دوازدسالگی هستند، باید یک سلسله دوره های درسی درخصوص تفکر انتقادی یا حل مسئله بگذرانند.(مکتبی فرد، 1389، ص 108)
    لیپمن همچون انیس، اصطلاح تفکر انتقادی را مترادف تفکر تاملی به کار می‌برد که به گونه‌ای مسئولانه موجب سهولت در قضاوت صحیح می شود(لیپمن، 1988) از دیدگاه لیپمن تفکر انتقادی، تفکر مسئولانه و ماهرانه است که به دلیل پایبندی به ملاک و توجه به متن در تجزیه و تحلیل پدیده‌ها، باعث می‌شود تا افراد بتوانند قضاوت درستی داشته باشند. در حقیقت تفکر انتقادی امری اصلاح شونده بوده و به بافت حساس است. در تفکر انتقادی ما تلاش می‌کنیم تا نیرومندی یک نتیجه را به‌وسیله‌ی آزمودن استدلال و ارتباطات منطقی روشن سازیم(لیپمن، به نقل از نیستانی، 1991)
    استنتاج شامل انجام استنباط‌هایی از یک یا چند فرضیه‌ی مقدماتی است. استنباط‌های به عمل آمده از طریق قیاس (رفتن از کل به جزء) مسلم و آشکارند در حالی که استنباط‌های به عمل آمده از طریق استقراء( رفتن از جزء به کل) فقط در نهایت محتمل هستند. لیپمن با تمرکز بر تفاوت تفکر معمولی و تفکر انتقادی می‌کوشد نشان دهد که تفکر انتقادی از دقت و ظرافت بیشتری برخوردار است(لیپمن، 1988).
    به نظر لیپمن تفکر انتقادی نوعی از تفکر است که با رشد شناختی و بالا بردن میزان مسئولیت‌پذیری عقلانی افراد رابطه دارد، اما باید توجه داشت که رشد شناختی با ملاک های خاصی ارتباط دارد. ما می‌توانیم بر اساس ملاک‌ها بگوییم که افراد در چه مرحله‌ای از رشد شناختی هستند و میزان مسؤلیت‌پذیری آنها چقدر است، علاوه بر این بر پایه ملاک‌ها است که مشخص می‌گردد، کسی بهتر یا بدتر از دیگری عمل کرده است، در این حالت است که ما با ملاک برتر یعنی ملاکی که می‌تواند خود ملاک‌ها را رتبه بندی کند، مواجهیم. ملاک‌هایی مثل انسجام، ربط‌داشتن، اعتبار و ثبات از این دسته اند. بعضی از ملاکها از عمومیت بیشتری برخوردارند و اغلب بدیهی‌اند. مثلاً تصور ملاک «صدق»، یک پیش فرض در معرفت شناسی است که درجه عمومیت آن بسیار بالا است. براساس ملاک صدق می‌توان گفت هر کجا دانش تجربی ادعای درستی خود را تأیید کرده است، ملاک صدق با آن همراه بوده است. در این حالت، حوزه هایی از فلسفه مثل معرفت شناسی، علم اخلاق و زیبایی شناسی، خود را به ملاک‌ها تحمیل نمی‌کنند، بلکه این ملاک‌ها هستند که این حوزه‌ها را تعریف می‌کنند (جهانی،1382،ص 55)
    بر خلاف تفکر معمولی، تفکر انتقادی نیازمند مهارت‌های شناختی زیادی است. همچنین تفکر انتقادی برای آن‌که موفقیت‌آمیز باشد و بتواند خود را از تفکر معمولی متمایز سازد، مستلزم وجود دانش و اطلاعات است. به عبارت دیگر بدون تکیه بر اطلاعات نمی‌توان به تحلیل انتقادی پدیده‌های اجتماعی و سیاسی پرداخت. لیپمت همچنین به نقش تمایلات و عواطف در تربیت انتقادی تاکید دارد. از دیدگاه وی مهارت‌های بنیادی مثل خواندن، نوشتن، ریاضیات و ارتباط زبانی(کلامی ) نقش مهمی در رشد مهارت‌های انتقادی بازی می‌کنند. با این حال لیپمن اذعان می‌دارد که داشتن این توانایی‌ها، تضمین‌کننده آن نیست که شخص بتواند به‌طور انتقادی فکر کند(لیپمن، 2003).
    از دیدگاه لیپمن لازم است مثال‌ها و تمرین‌های روشن و ساده برای دانش‌آموزان عرضه شوند. در واقع مشق و تمرین، روش مناسبی برای رشد تفکر نیست، زیرا این‌گونه تکالیف، فرصتی برای تفکر ایجاد نمی‌کنند. تفکر انتقادی باید در درون‌محتوایی خاص آموزش داده شود. یادگیری عمیق محتوا برای دانش‌آموز ضروری است تا تمایلات و مهارت‌های تفکر انتقادی را کسب کند. و از همه مهم‌تر آن‌که دانش‌آموز باید اجازه داشته باشد تا خود بیندیشد. برنامه‌های درسی و آموزشی باید دانش‌آموزان را در چگونگی جمع‌آوری شواهد و اجام قضاوت قوی، تشویق و یاری کنند. اگر معلم قضاوت خود را ارایه کند، فرصت‌های یادگیری را از دانش‌آموزان می‌گیرد(لیپمن، 2003)
    هدف اساسی تربیت، گسترش دموکراسی و پرورش افرادی با تفکر انعطاف پذیر است تا جامعه‌ی مردم سالار را به‌ وجود آورند، بر تفکر انتقادی تاکید می‌کند و از دیدگاه او این تفکر، افراد را از فریب خوردن محافظت می‌کند. از این رو الگوی برنامه‌ی فلسفه برای کودکان، با تشکیل حلقه‌ی کندوکاو، تفکر انتقادی را به دانش‌آموزان با توجه به سه ویژگی اصلی آن آموزش می‌دهد: تفکر انتقادی چنین تفکری است که: 1.سبب تسهیل قضاوت می‌شود، زیرا بر ضوابط و معیارهایی تکیه دارد؛ 2.منجر به خوداصلاحی می‌شود؛ 3.نسبت به زمینه حساس و باریک‌بین است( لیپمن، 2003 ، ص212)
    2-5-2-مولفه‌های تفکر انتقادی از دیدگاه لیپمن
    لیپمن تفکر انتقادی را شامل صفات و ویژگی‌هایی می‌داند که آن‌ها را از تفکر غیر انتقادی متمایز می‌سازدوبنابراین مولفه‌های تفکر انتقادی(لیپمن، 1988)را شامل موارد زیر می‌داند:
    2-5-2-1-پرسش گری
    بدین معناست که فرد در مواجه با عقاید و نظرات دیگران به طرح سوال‌های جالب می‌پردازد و سعی در دانستن چیزهای جدید دارد و با طرح سوالات روشن‌کننده و چالش‌برانگیز ، به جستجو و تحقیق می پردازد و به طور کلی سوالاتی از قبیل چه کسی ، چه ، کجا ، چه وقت و چگونه را مطرح می کند. لیپمن (2003) در کتاب “تفکر در آموزش و پرورش” به کرّات از کلمه “inquiry” به معنای سوال ، پرسش ،پرس‌وجو، استفسار، تحقیق و جستجو، به عنوان یکی از ویژگی های تفکر انتقادی یاد کرده است.
    نیدلر مهارت پرسش گری را یکی از مهارت‌های تفکر انتقادی می داند و معتقد است که این مهارت شامل تشخیص دیدگاه‌های اصلی مسئله ، مقایسه‌ی شباهت‌ها و تفاوت‌ها ، تشخیص اطلاعات مربوط به یک مسئله و تنظیم سوال‌های مناسب می‌باشد(به نقل از خواجه‌زاده، 1390).
    2-5-2-2-تحلیل و ارزیابی
    تجزیه مطالب به اجزای تشکیل دهنده‌ی آن و تحلیل روابطبین اجزاء آن به طوری که ساختار سازمانی آن قابل فهم باشد . طبقه‌بندی کردن ، پیدا کردن شباهت‌ها و تفاوت‌های اساسی و فهمیدن اصول کلی هر عقیده از ویژگی‌های تلیل و ارزیابی می باشد، مایرز(2007) معتقد است که تفکر انتقادی غالباَ در هر رشته ، شکل حل مسئله یا تحلیل و ارزیابی را به خود می‌گیرد.
    این نوشته در آموزشی ارسال و , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.