پایان نامه درمورد پیامبراکرم (ص) و استمتاع حلال

دانلود پایان نامه
  • 3-1- حق مالی
    تقسیم «حق‏» به «مالی‏» و «غیرمالی‏» مهم‏ترین تقسیم در این ‏باره است. حق مالی، امتیازی است که حقوق هر کشور به منظور تأمین نیازهای مالی اشخاص به آن‏ها می‏دهد.

  • در تعریف دیگری آمده است:حق مالی، آن است که اجزای آن مستقیماً برای دارنده، ایجاد منفعتی نماید که قابل تقویم به پول باشد. مانند حق مالکیت نسبت ‏به خانه که مستقیماً برای دارنده ی آن ارزش پولی دارد و یا حق طلب که پس از ادا، قابل تقویم به پول می‏باشد. چنان که کسی از دیگری ده خروار گندم طلب دارد ، پس از ایفای تعهّد، آن چه به دست می‏آید ده خروار گندم است که قابل تقویم به پول می‏باشد.
    از ویژگی‏های حق مالی آن است که قابل اسقاط یا انتقال به غیر است. برای مثال ، مالک خانه یا صاحب گندم می‏تواند آن را از طریق بیع، هبه و وصیّت‏، به غیر واگذار نماید و یا از آن اعراض کند.
    3-2- حق غیر مالی
    حق غیر مالی، امتیازی است که هدف آن رفع نیازمندی‏های عاطفی و اخلاقی است. هم چنین در تعریف آن گفته شده است: حق غیر مالی آن است که اجرای آن، نفعی که مستقیماً قابل تقویم به پول باشد، ایجاد نمی‏نماید. مانند حق زوجیّت در زوجه ی دائمه، که مستقیماً برای زن، ایجاد نفعی که قابل تقویم به پول باشد نمی‏کند، ولی غیرمستقیم حق نفقه برای او ایجاد می‏شود و در صورت فوت زوج، از او ارث می‏برد.
    بنابراین، موضوع حق غیرمالی، روابط غیر مالی افراد جامعه است و ارزش داد و ستد نداشته و به طور مستقیم قابل ارزیابی مالی نیست.سیّد حسن امامی می نویسد: حقوق غیرمالی قابل واگذاری به غیر نمی‏باشد و بعضی از آنان به سبب مخصوص، قابل زوال است؛ مانند: زوجیّت که به وسیله ی فسخ نکاح و طلاق منحل می‏گردد.و بعضی دیگر دایمی و غیرقابل زوال است؛ مانند بنوّت (فرزندی) که به هیچ وجه، پدر و مادر نمی‏توانند نسبت مزبور را از خود سلب نمایند. هم چنان که بعضی از حقوق غیر مالی، قابل اسقاط و بعضی غیرقابل اسقاط هستند.
    4- نکاح
    نکاح از ریشه ی (نَکَحَ) به معنی زن گرفتن است که همان عقد نکاح می باشد. به معنی مقاربت و جماع نیز می آید. راغب گوید : نکاح در اصل برای عقد است سپس به طور استعاره به جماع گفته شده است. محال است که اوّل به جماع وضع شده سپس در عقد به استعاره باشد؛ زیرا نام های جماع همه کنایات اند و عرب تصریح به آن را قبیح می داند. و این غیر ممکن است که با لفظ قبیح از غیر قبیح تعبیر آورند.(یعنی لفظی که برای جماع وضع شده در عقد خواندن به کار برند.) در مجمع البحرین ذیل «وَ لاَ تَنکِحُواالمُشرِکَاتِ حَتَّی یُومِنَّ» ؛ (و با زنان مشرک و بت‏پرست، تا ایمان نیاورده‏اند، ازدواج نکنید) آورده : نکاح ، لفظی است که بر عقد و جماع گفته می شود . به قولی اصل آن جماع است آن گاه در اثر کثرت استعمال به عقدنکاح گفته اند. فیومی در مصباح گوید: ابن فارس و غیره گفته اند : نکاح بر وطی و عقد، اطلاق می شود.
    هم چنین در معنی نکاح آمده است «نکاح» به معنای تقابل است و در زبان عرب هرگاه دو کوه در مقابل یکدیگر قرار گرفته باشند گفته می شود: تَنَاکَحَ الجَبَلاَن ؛ یعنی دو کوه در مقابل هم واقع شده اند. نکاح در لغت به معنای «وطی» است و شرعاً به مفهوم «عقد» می باشد.
    «اِنکاح» از باب افعال به معنی تزویج کردن زنی است به مردی و بالعکس. چنان که در قرآن کریم آمده است: «وَ أَنْکِحُوا الْأَیامى‏ مِنْکُمْ وَ الصَّالِحِینَ مِنْ عِبادِکُمْ وَ إِمائِکُم‏» ؛ (مردان و زنان بى‏همسر خود را همسر دهید، هم چنین غلامان و کنیزان صالح و درستکارتان را.) امّا در تعریف اصطلاحی «نکاح» آمده است: (نکاح رابطه ای است حقوقی – عاطفی که به وسیله ی عقد، بین زن و مرد حاصل می گردد و به آن ها حق می دهد که با یکدیگر زندگی کنند. و مظهر بارز این رابطه ، حق تمتّع جنسی است.) که این تعریف شامل نکاح دایم و نکاح منقطع می شود.
    5- عقد
    «عقد» به معنى بستن و گره زدن مى‏باشد. «عقده» اسم چیزى است که گره زده مى‏شود. نکاح باشد یا پیمان و یا غیر آن. قرآن کریم می فرماید: « وَ لا تَعْزِمُوا عُقْدَهَ النِّکاحِ حَتَّى یَبْلُغَ الْکِتابُ أَجَلَه‏» ؛( [ولى در هر حال] اقدام به ازدواج ننمایید، تا عدّه ی آن ها سرآید.) عقد در لغت عرب، در اصل به معنای بستن و گره زدن آمده است. از این رو، عرب به قلّاده و گردنبندی که به گردن بسته میشود «عِقد» میگوید. در مقابل واژه ی «عقد» کلمه ی «حَلّ» قرار دارد و «حَلّ و عقد» به معنای گشودن و بستن است. اکثر لغویّون معتقدند «عقد» به مناسبت معنای لغوی آن به عهد محکم، موثّق و مشدّد میباشد. هم چنین از آنرو عقد گفته میشود که دو طرف پیمان، اراده ی انشایی خود را نسبت به یک اثر حقوقی، به یک گره میزنند.
    6- تمکین
    تمکین در لغت به معنای؛ قدرت و توانایی بخشیدن، آمده است.«مکّنته من الشّی‏ء تَمکیناً أو جعلت له علیه سلطانا و قدره» ؛ (یعنی او را بر چیزی قدرت وتوانایی بخشید.) و هم چنین در قرآن کریم نیز آمده است: «و مَکَّنّاهُم فِی الأرضِ» ؛ (آن ها را در زمین استقرار بخشیدیم و مالک زمین گردانیدیم.)
    صاحب جواهر، تمکین را نحوه ی ارتباط جنسی میان زوج و زوجه می داند که عدم نشوز از آن محقّق شده و هر زمان و مکانی را که در آن استمتاع حلال باشد، شامل می شود.
    هم چنین در تعریف دیگری آمده است که ، تمکین عبارت است از اطاعت زوجه نسبت به همسرش. فقها گفته اند: مراد از تمکین زوجه ، آن است که آزاد گذارد میان خود و شوهرش در هرجا و هرحال. و خود را به دست او دهد ؛ مگر در مواردی که قانون او را معذور شمرده است ؛ مثل ایّام حیض و احرام و مرض، که مانع تمکین باشد. لذا قضیه، تابع عرف ازمنه، امکنه و اقوام است. تمکین بر دو قسم است : تمکین عام و تمکین خاص.
    7- طلاق
    در مجمع البحرین آمده است: طلاق ، باز کردن عقد نکاح است از جانب زوج به علّتی. و اصل آن از انطلاق به معنای «رفتن و کنار شدن» است.
    طلاق با توجّه به این که سبب از بین رفتن خانواده و به عنوان «أبغض الحلال عندالله» ؛ (منفورترین حلال نزد خداوند است) ولی چاره ای از تجویز آن نیست و وجودش از ضروریات زندگی است.
    8- نشوز
    نشوز ، در لغت به معنای «ارتفاع» آمده است. «نَشَزَ الرَّجُلُ» ؛ (مرد[در حالی که نشسته بود] برخاست.) و به همین معنا در قرآن کریم نیز آمده است.«إذا قیل انشُزُوا فَانشُزُوا » هم چنین از این کلمه برای سرپیچی زن و شوهر از وظایف خود ، در قبال یک دیگر نیز استفاده شده است. قرآن کریم در خصوص نشوز زوجه ، می فرماید: «… واللاتی تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ» ؛ (… آن زنان را که از نافرمانی شان بیم دارید ، اندرز دهید …) و در جای دیگر در مورد نشوز زوج ، می فرماید: «وَ إِنِ امرَأَهٌ خَافَت مِن بَعلِهَا نُشُوزاً أَو إِعرَاضاً… » ؛(و اگر زنى، از طغیان و سرکشى یا اعراضِ شوهرش، بیم داشته باشد … ) چنان که در معنای لغوی آن آمده است: «نَشَزَت المَرأهُ تَنشُزُ نُشُوزاً: اِستَعصَت عَلَی زَوجِهَا وَابغَضَتهُ ؛ وَ َنشَزَ عَلَیهَا: إِذَا ضَربَهَا وَ جَفَاهَا» ؛ (زن نشوز کرد ؛ یعنی بر شوهر ، عصیان نمود و او را خوش نمی داشت و گویند: شوهر بر زن نشوز کرد ، هنگامی که او را بزند و بر او جفا کند.) در کلام اهل لغت، نشوز به هر عصیان و خروج از اطاعت و هر جفا و سوء مصاحبتی اطلاق می شود. امّا نشوز در شرع و اصطلاح فقها به این وسعت نیست؛ بلکه نشوز هر یک از زوجین آن است که آنان با وجود آن که دیگری ، حقوق الهی و وظایف خویش را در مورد او رعایت می کند از ادای حق وی امتناع ورزد. بنابراین، اگر نشوز از طرف زوج باشد به او «ناشز» و اگر از طرف زوجه باشد به او «ناشزه» گویند.
    9- مهریه
    اصل لغت «مهریه» سامی و مشتق از کلمه ی « موهار» به معنای قیمت و بهای زن است. این کلمه از زبان عبری به عربی منتقل شده و به کلمه ی «مَهر» تغییر یافته است. کلماتی مانند صَداق، صَدُقه، نافجه ، کابین ، دست‌پیمان ، فریضه و اجور نیز به معنای «مَهر» آمده است. «وَ ءَآتُوا النِّساءَ صَدُقَاتِهِنَّ نِحْلَه» ؛(و مهر زنان را (به طور کامل) به عنوان یک بدهى (یا یک عطیه) به آن ها بپردازید) و در آیه ی دیگر از مهر این گونه سخن به میان آمده است:« وَ ءَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ ‏» ؛ (و مهرشان را به خودشان بدهید.) و به حکم قرآن کریم، سنّت و اجماع، مهریه حقّی برای زوجه است. مهر در اصطلاح ، مالی است که زن بر اثر ازدواج ، مالک آن می گردد و مرد، ملزم به دادن آن به زن می شود.
    10- مهرالسّنّه
    به مقدار مهری که پیامبراکرم (ص) برای همسران و دختران خویش خصوصاً حضرت فاطمه ی زهرا(س) تعیین ‌کردند ، «مهرالسّنّه» گفته می‌شود. مقدار مهرالسنّه پانصد درهم است و شایسته است ، مهر زنان مسلمان نیز به همین مقدار باشد. مهرالسّنّه ، مهریه ی همسران پیامبر اکرم(ص) بوده که مطابق پاره ای از روایات پانصد درهم بوده است که معادل 5/262 مثقال پول نقره مسکوک به مثقال صیرفی (هرمثقال24نخود) می باشد. دلیل این گروه استناد به سیره و سنّت پیامبراکرم (ص) است که گفته اند: رسول خدا (ص) ، برای همسران خود این مقدار مهریه را قرار داده است.
    بنابراین، وجه تسمیه ی این نوع مهر به آن جهت است که رسول اکرم (ص) تمامی همسران خود را به همین مقدار کابین بست.
    این نوشته در آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.