پایان نامه درمورد پدیده های طبیعی و مشکلات اجتماعی

دانلود پایان نامه
  • سید صادق حقیقت در مقالهای با عنوان ” نگاهی انتقادی به کاربرد نظریه بحران اسپریگنزدر مطالعات سیاسی” هدف نظریه های سیاسی در نگاه اسپریگنز را، فراهم ساختن بینشی همهجانبه از جامعه سیاسی با نگاهی انتقادی به منظور درک و فهم پذیر شدن و رفع نارساییها وکاستیهای آن و بازگرداندن سلامت جامعه از طریق مواجهه با ریشههای بینظمی و غلبه بر آنها میداند ( حقیقت ، 1389: 2).
    اسپریگنز معتقد است که برای درک واقعی هر گونه جستار باید دقیقاً به روندهای فکری آن پی برد و به آنچه پروفسور آبراهام کاپلان ، « منطق درونی » پدیده ها می نامد توجه دقیق نمود . در یک رشته علمی ، منطقی که بعد از اتمام عمل و با دسته بندی موضوعات ارائه شده بازتولید و بازسازی می شود ، با روندهای عملی شناخت یا منطق درونی تفاوت دارد(اسپریگنز، 1389: 30) . گرچه منطق درونی با منطق بازسازی شده تداخل دارد ولی نمی توان آنها را یکسان تلقی کرد و یا برهم منطبق دانست . در چارچوب تحلیلی اسپریگنز ، در هر نظریه سیاسی ، چند مرحله اصلی ادراک بحران ، ریشه یابی آن ، ترسیم وضعیت مطلوب ، و ارائه راه حل وجود دارد .
    مراحل مختلف روند کاملاً به هم مربوط هستند ولی کلیت یکپارچه ای را شکل نمی دهند. صورت ومحتوای هر مرحله از پژوهش بی آنکه کاملاً حدود ، صورت ومحتوای مرحله بعدی را معین کند اساساً به آن شکل می دهد.هر مرحله انجام شده در روند پژوهش بر مرحله بعدی بنیاد نهاده می شود ؛ البته هر مرحله آفرینندگی خود را دارد که آن را از دنباله صرف مرحله قبلی بودن فراتر می برد(اسپریگنز، 1389: 41).
    هدف نظریه های سیاسی در نهایت فهم وتوضیح نظم صحیح در جامعه است . اما این هدف از مشاهده بی نظمی آغاز می شود. در ابتدا به بررسی مرحله اول پرداخته خواهد شد.
    2-2- مرحله اول: مشاهده بی نظمی
    از نگاه اسپریگنز هدف اساسی نظریه پردازان ارائه راه حلی برای مشکلات است که تنها به معضلات فکری انسانی اختصاص ندارد بلکه بحرانهای موجود را نیز شامل می شود که در واقع نقطه آغاز کار نظریه پرداز است..
    بحرانهایی که نظریه پردازی را موجب می شود به اشکال متعدد ظاهر می شود. بحران ممکن است برای همه روشن باشد و تمام افراد جامعه ر ا دربر بگیرد و بر زندگی همه تاثیر بگذارد . در هم گسیختگی ها و مصیبت های گسترده ای که به صورت جنگ های داخلی و بحرانهای اقتصادی جوامع انسانی را گرفتار می کند ، مثالهای روشنی بر این امر است.گاهی نیز تشخیص اوضاع بحرانی آسان نیست به گونه ای که همه باور بر وجود مشکلاتی در جامعه دارند اما در شناسایی مشکل اتفاق نظر وجود ندارد (اسپریگنز، 1389: 52-51). به عبارت دیگر نویسنده به دنبال کشف بحرانی است که دامن گیر جامعه گردیده است. پس از مشاهده بی نظمی موجود در جامعه، متفکر در واکنش به درهم ریختگی یا بحرانی که تشخیص داده است، شروع  به علت یابی نموده و همچون طبیبی در تلاش و تکاپو برای یافتن علت درد و  تشخیص درد جامعه بر می آید. در این قسمت نظریه پرداز «باید نقش تحلیل گر را بازی کند.(حسینی، 1388: 2)
    گاهی بحرانها ناپیدا و بسیار محدودند و همین مساله موجب اختلاف نظر گردد چرا که برخی ممکن است فکر کنند که اصلاً مشکلی وجود ندارد( اسپریگنز، 1389: 52) . به طور کلی بحران دارای دو جنبه فردی و اجتماعی است. بحران به معنی پدید آمدن وضعیت بی‌ثباتی و خطرناکی است که در امور سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و نظامی یک کشور روی می‌دهد و با تغییرات ناگهانی و شتابنده همراه است. در ادبیات علوم سیاسی معاصر، بحران را با چهار ویژگی صورت‌بندی می‌کنند:
    ۱- بحران، رخدادی غیرمنتظره است و موجب شگفتی می‌شود.
    ۲- بحران، ایجاد ناآرامی می‌کند.
    مطلب مشابه :  دانلود پایان نامه درمورد فناوری اطلاعات و ارتباطات و منابع اینترنتی

  • ۳- بحران، هدف‌ها و مقاصد مهم حکومتی را مورد تهدید قرار می‌دهد.
    ۴- بحران، نشان‌دهنده نیاز جامعه به تغییر است.(محمودی، 1388: 3).
    برای فهم افکار نظریه پرداز سیاسی اولین سوال این است که مشکل او کدام است ؟ به نظر او چه چیزی خطرناک ، فاسد ومخرب است ؟ چه چیزی او را برانگیخته است تا تعمق و تفکر ذهنی را به صورت نظریه سیاسی منسجم واساسی به رشته تحریر درآورد ؟ هدفش کدام است ؟ چه نارسایی و بی نظمی مشخصی را می خواهد درمان کند ؟( اسپریگنز، 1389: 54) . به جهات بی شماری می توان نظریه های سیاسی را نوعی روان درمانی جامعه سیاسی دانست . هدف نهایی نظریههای سیاسی مانند روان درمانی بازگرداندن سلامت جامعه از طریق رویارویی با ریشه های بی نظمی و غلبه بر آنهاست ( اسپریگنز، 1389: 56). هدف اساسی نظریه پردازان ، ارائه راه حلی برای مسائل ومشکلات اجتماعی وسیاسی است و نظریه پرداز بحرانهای اجتماعی که جامعه با آنها درگیر است آغاز می کند .
    2-3- مرحله دوم: تشخیص درد
    انگیزه طبیعی « منطق پویای » مشاهده و توجه طبیعی ذهن نگران ، پژوهش بیشتر را موجب می شوندو راه حل ارائه شده برای مشکل در جواب چه چیز خراب است ؟ سردرگمی جدیدی را به وجود می آورد . پاسخی که در مرحله مشاهده بی نظمی ارائه می شود ، خود نطفه سوالات بعدی است (اسپریگنز، 1389: 79) . زمانی که نظریه پرداز شرایطی را نامنظم تشخیص داد ، منطق مشاهده حکم می کند که زمینه مشاهده نیز بررسی گردد . در این مرحله فوراً سوالی مطرح می شود مبنی بر اینکه اگر اوضاع نامرتب است دلایل آن چیست ؟ در این مرحله هیجاناتی که نظریه پرداز را درآغاز تحقیق واداشته بود هنوز فعال هستند، زیرا که در این مرحله هنوز راه حلی برای رفع بی نظمی به دست نیامده است
    به طور خلاصه نظریه پرداز سیاسی مانند یک پزشک با وظیفه تشخیص درد رو به روست (اسپریگنز 1389: 80). اولین سوالی که نظریه پرداز در آغاز مرحله تشخیص با آن روبروست یکی از حساسترین موضوعات نظریه های سیاسی است . سوال این است که آیا مشکل سیاسی مطرح شده ریشه سیاسی دارد؟ آیا علل مرض وعلائم آن واقعاً سیاسی هستند ؟ این سوال سرنوشت ساز خود به دو سوال تقسیم می شود زیرا علت سیاسی ، علتی “عمومی” است نه ” فردی ” ، ” قراردادی ” است نه “طبیعی “، بنابراین نظریه پرداز باید کشف کند که آیا ریشه مشکل از آنهایی است که به جامعه مربوط می شود و بنابراین عام است و یا این که صرفاً تاثیرات ذهنی وفردی است . پس از آن اگر به این نتیجه رسید که مشکل اجتماعی است باید مشخص کند که آیا مشکل محصول شرایطی است که انسان می تواند تغییر دهد یعنی علل قراردادی است یا این که علل از پدیده های طبیعی است . اگر علل مسأله اساساً سیاسی نباشند ، یعنی علل عام وقرار دادی نباشند راه حل مسأله نیز نمی تواند سیاسی باشد (اسپریگنز 1389: 81) پس در اینجا در تشخیص علل درد با دو مسئله روبه رو هستیم : 1. مسائل عمومی در مقابل مسائل فردی 2. علل طبیعی در مقابل علل مصنوعی .
    از نظر کلی نظریه پردازان سیاسی ” محافظه کارتر ” نارضایتی های انسانی را اکثراً ناشی از عوامل طبیعی می دانند تا از نارسایی های سیاسی (اسپریگنز، 1389: 90).
    در تمیز دادن برداشت از علل نابه سامانی سیاسی دو برداشت محافظه کارانه و رادیکال موجود می باشد . یک نظریه پرداز سیاسی که علل بی نظمی را در عوامل وپدیده های “طبیعی” می بیند از نظریه پردازی که علل بی در نظمی را در نهادهای “ساخته دست بشر” می بیند محافظه کارتر است . به همین ترتیب نظریه پردازی که منبع بی نظمی را در روان “فرد” می بیند مانند فروید ، به طور کلی از نظریه پردازی که رفتار نادرست ” جامعه” را علت می داند مانند مارکس محافظه کارتراست (اسپریگنز، 1389: 109- 108).
    عواملمصنوعی عواملطبیعی
    رادیکال محافظه کا ر اجتماع فرد
    نمودار1- 1: تشخیص علل بی نظمی سیاسی
    منبع:( اسپریگنز،1389 : 109)
    گاهی سوال اساسی این است که کدامیک از سازو کارها در نهادهای نظام سیاسی مسئول شکست مشهود است ؟ (اسپریگنز، 1389: 110). احتمالاً مشکلات نظام سیاسی نابه سامان از ” فرهنگ سیاسی ” آن اجتماع یعنی از گرایش های غیر رسمی وباورها و شیوه رفتارهای اجتماعی ، که در میان افراد اجتماع حاکم است ، ناشی می شود . شاید مشکل در شکست نهادهای تربیتی جامعه باشد (اسپریگنز، 1389: 111) .
    وقایع سیاسی چنان پیجیده اند و از عوامل متداخلی به وجود آمده اند که به سادگی وبا اطمینان نمی توان علل مسائل مطرح شده را تشخیص داد. وقتی که بی نظمی مورد مطالعه از نظر تاریخی بی همتاست و یا وقتی علل متعدد دخالت دارند و یا هر دوی این مشکلات حاضرند ، پژوهشگر ناچار است به حدس وگمان متوسل شود . او فاقد گروههای کنترل است که او را در تشخیص عوامل دخالت کننده یاری دهد.
    این نوشته در آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.