پایان نامه درمورد مقایسه نتایج و مزایای روش

دانلود پایان نامه
  • V. dahliae باعث افزایش شدت پژمردگی ورتیسیلیومی و وقوع زودتر آن شد (سیتی ، 1979). Erwinia carotovora و V. dahliae ممکن است باعث ایجاد مرگ زودرس شوند (پاولسون،1980) و احتمالاً C. coccodes نیز یکی دیگر از عوامل دخیل در آن میباشد (استیونسون و همکاران، 1976). یکی دیگر از بررسیهای انجام شده در مورد اثر متقابل نماتد و قارچ، توسط مارتین و همکاران در سال 1982 انجام گرفت. در این بررسی وزن ریشه، اندام هوایی و غده در مقایسه با شاهد کاهش پیدا کرده بود.
    علائم مرگ زودرس سیبزمینی در حضور V. dahliae و

  • E. carotovora pv. carotovora در مقایسه با هر یک از عوامل به تنهایی شدیدتر است و در واقع دو بیمارگر اثر تشدیدکنندگی روی هم دارند. همچنین، رشد گیاه کاهش یافت و علائم پژمردگی و کلروز و توسعه پوسیدگی نرم ساقه افزایش قابل ملاحظهای را در پی داشتند (رحیمیان و میشل، 1984). کاتکان و همکاران (1985) اظهار داشتند که برهمکنش بین V. dahliae،
    C. coccodes، Rhizoctonia solani و Pratylenchus penetrans کاهش عملکرد قابل توجهی را در پی ندارد اما حضور V. dahliae و P. penetrans نقش فزایندهای را در ظهور علائم دارد. V. dahliae مستقیماً با کاهش رشد ریشه، وزن شاخ و برگ و عملکرد غده در ارتباط است. P. penetrans شدت علائم ناشی از سندروم مرگ زود هنگام سیبزمینی را در خاکهای آلوده به V. dahliae افزایش میدهد. نماتد باعث توقف رشد، زردی و پیری زودرس شده اما کاهش عملکرد به همراه ندارد. C. coccodes و R. solani اثر مستقیمی روی علائم، رشد گیاه یا عملکرد ندارند.
    تسرور و هازانوفسکی در سال 2001 اثر تلقیح همزمان C. coccodes و V. dahliae را در سه غلظت مختلف و در چهار رقم سیبزمینی مورد بررسی قرار دادند. بر اساس نتایج حاصل مشخص شد که در برخی ارقام حضور V. dahliae باعث افزایش تعداد میکرواسکلروتهای
    C. coccodes شده و در دو رقم دیگر وجود C. coccodes میزان میکرواسکلروتهای
    V. dahliae را کاهش داده است. حضور دو بیمارگر به همراه هم در گیاه در بعضی موارد اثر معنیداری روی پارامترهای گیاه نداشته اما گاهی نیز باعث کاهش آنها شده است.
    در بررسی برهمکنش بین C. musae و Lasidiodiplodia theobromae در موز، این نتایج به دست آمد که اولاً، L. theobromae از اهمیت بیشتری در موز برخوردار میباشد و دوماً، میزان بیماری در حضور دو بیمارگر نسبت به بیماری ایجاد شده توسط هر یک به تنهایی، کمتر است. پس میتوان گفت که دو بیمارگر اثر آنتاگونیستی روی هم دارند (نیروشینیگاناسینگ و همکاران، 2009).
    رید و همکاران در سال 1999، برهمکنش بین F. graminearum و F. moniliforme و اثر آنها روی پیشرفت بیماری، بیومس قارچی و تجمع مایکوتوکسین را در ذرت مورد بررسی قرار دادند. پس از سه سال آزمایش، بیشترین میزان بیماری و تجمع ارگوسترول مربوط به
    F. graminearum بود و مقادیر بعدی به ترتیب به ترکیب دو بیمارگر و F. moniliforme تعلق داشتند.
    همچنین برهمکنش بین Meloidogyne artiellia و نژاد 5 F. oxysporum f. sp. ciceris در نخود توسط کاستیلو و همکاران (2003) مورد مطالعه قرار گرفت. در ژنوتیپهای دارای مقاومت نسبی به F. oxysporum، آلودگی به نماتد به طور قابل توجهی شدت پژمردگی باکتریایی را افزایش داد. در دو مورد در ژنوتیپ کاملاً مقاوم به F. oxysporum، حضور نماتد باعث شکسته شدن مقاومت به قارچ شد اما در مورد دیگر این اتفاق نیفتاد. در واقع نماتد به میزان قابل توجهی باعث افزایش تعداد پروپاگولهای قارچ در ژنوتیپ مقاوم شده بود.
    در لوبیا، F. solani f. sp. phaseoli و Pythium ultimum روی هم اثر تشدیدکننده دارند، یعنی پوسیدگی ریشه لوبیا در حضور این دو بیمارگر شدیدتر است. هیچ برهمکنشی بین
    R. solani و F. solani f. sp. phaseoli مشاهده نشد. با وجوداین، R. solani به شدت پوسیدگی ریشه ناشی از P. ultimum را کاهش داد که نشاندهنده این است که در اینجا اثر آنتاگونیستی وجود دارد (پیزارکا و ابوی ، 1978).
    شدت بیماری پژمردگی باکتریایی در صورت همراه شدن نماتد بیمارگر ریشه در اکثر موارد افزایش مییابد. در توتون، آلودگی به نماتد فیزیولوژی گیاه را تغییر داده و باعث حساسیت آن به پژمردگی باکتریایی میشود (چن ، 1984). مطالعات انجام شده در هند نشان دادهاند که اثرات بیماریزایی R. solanacearum و Meloidogyne javanica به همراه هم بیش از اثرات هر یک از آنها به تنهایی است (سیتارامیا و سینها ، 1984).
    1-4- بررسیهای ژنتیکی عوامل بیماریزای گیاهی
    معمولترین مارکرهای ژنتیکی مورد استفاده در بررسی موجودات مختلف، مارکرهای مورفولوژیکی، مارکرهای مولکولی (در سطح DNA) و مارکرهای بیوشیمیایی (آیزوزایمها، پروتئینها) میباشند. در این تحقیق، به منظور بررسی برخی از خصوصیات ژنتیکی C. coccodes و R. solanacearum از این مارکرها استفاده شده که توضیح آنها در ذیل آورده شده است.
    1-4-1- مارکرهای مولکولی
    ابزارهای مولکولی بر پایه استخراج DNA از نمونههای بیولوژیکی و تکثیر آنها با استفاده از واکنش زنجیرهای پلیمراز (PCR) برای غلبه بر محدودیتهای روشهای معمول آزمایشگاهی در شناسایی عوامل بیماریزای مختلف، ایجاد شدهاند. تعدادی از این مارکرها به صورت روزمره برای ردیابی قارچهای موجود در خاک در محیط طبیعی مورد استفاده قرار میگیرند (بریج و اسپونر ، 2001). عدم نیاز به کشت عامل مورد نظر قبل از شناسایی، سریع، حساس و اختصاصی بودن از مزایای روشهای مبتنی بر PCR در مقایسه با دیگر روشهای تشخیصی میباشند. این روشها با استفاده از تنوع توالی DNA در نواحی ITS، توالی DNA ریبوزومی، کلون کردن قطعات مختلف DNA ژنومی، استفاده از قطعات توالییابی شده به دست آمده از RAPD و غیره توسعه مییابند (بالات و میروننکو ، 1996).
    الف- نشانگر RAPD
    RAPD نوعی واکنش PCR است که قطعات حاصل از آن به صورت تصادفی تکثیر شدهاند. از RAPD میتوان برای تعیین تنوع بین گونهای و تفاوت بین افراد مختلف استفاده کرد (وش و مککلاند ، 1990؛ ویلیامز و همکاران، 1990). در این نشانگر از آغازگرهای الیگونوکلئوتیدی کوتاه با طول 10 باز استفاده میگردد. این آغازگرها توالیهای ناشناخته را در ژنوم مورد هدف قرار داده و اغلب باعث ایجاد قطعاتی با اندازههای مختلف میشوند. RAPD امکان تعیین
    پلیمورفیسم را بدون داشتن دانش قبلی در مورد توالی DNA موجود مورد نظر فراهم میآورد. الگوهای باندی ایجاد شده در RAPD خیلی متفاوت هستند و در صورت استفاده از تعداد آغازگر کافی، جدایههای گونهها نیز از هم قابل تشخیص میباشند.
    RAPD یک روش سریع و اقتصادی برای غربال تعداد زیادی نمونه میباشد. اما برخی از محققین روی تکرارپذیری پایین این روش تأکید دارند. بر اساس گفتههای تامراپ و همکاران (1995) تکرارپذیری آن در آزمایشگاه معمولاً رضایتبخش میباشد. اما به دلیل اینکه تحت تأثیر فاکتورهای تکنیکی زیادی قرار دارد، مقایسه نتایج حاصل از آن در آزمایشگاههای مختلف همیشه کاربردی نیست (پنر و همکاران، 1993). برای اینکه نشانگرهای RAPD بتوانند به عنوان یک روش تشخیصی توسط گروه بزرگی از محققان مورد استفاده قرار گیرند، لازم است با جداسازی، کلون کردن و تعیین توالی قطعات حاصل به منظور طراحی پروب یا آغازگرهای اختصاصی (SCAR )، بیشتر مورد بررسی قرار گیرند.
    محدودیت اصلی RAPD داشتن صفت غالبیت است. بنابراین، به دلیل اینکه در موجودات دیپلوئید، هموزیگوتها و هتروزیگوتها خصوصیات RAPD یکسانی دارند، از هم قابل تشخیص نمیباشند.
    1-4-2- مارکرهای بیوشیمیایی
    این نوشته در آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.