پایان نامه درمورد مدیریت آبیاری و مقیاس تجاری

دانلود پایان نامه
  • گوجهفرنگی، گاهی شمعدانی، بادمجان و کیسه کشیش، بعضی از علف های هرز خانواده سولاناسه نظیر تاجریزی سیاه و S. dulcamara را مورد حمله قرار میدهد. این نژاد دمای بهینه پایینتری دارد (27 درجه سانتیگراد) و به نظر میرسد شامل بیووار A2 و گروه RFLP 26 با گسترش جهانی (کوک و سکویرا، 1994)، بیووار A2 و گروه RFLP 27 (موجود در شیلی و کلمبیا) یا بیووار T2 (گاهی بیووار N2 هم نامیده میشود و در نواحی گرمسیری امریکای جنوبی وجود دارد) باشد. نژاد چهار زنجبیل و نژاد پنج توت را آلوده میکند.
    1-1-12- مدیریت بیماری پژمردگی باکتریایی سیبزمینی

  • کنترل پژمردگی باکتریایی کار مشکلی است. مقاومت افقی متوسط (ارقام متحمل) نسبت به استرینهای R. solanacearum در سیبزمینی و گوجهفرنگی گزارش شده اما آزمایشات کمی مبنی بر مقاومت گوجهفرنگی به پژمردگی مربوط به استرینهای نژاد 3، بیووار 2 وجود دارد (بوشو ، 2005). برخی از گزارشات حاکی از آن هستند که ارقام مقاوم به پژمردگی باکتریایی در گوجهفرنگی و لاینهای اصلاح شده، مقاومت ضعیفی نسبت به نژاد 3، بیووار 2 از خود نشان
    میدهند (چامپویزو و همکاران، 2009). از آنجائیکه مقاومت در مناطق مختلف به دلیل تفاوت استرینها تفاوت دارد، مقاومت میزبانی برای کنترل پژمردگی باکتریایی در سیبزمینی و
    گوجهفرنگی زیاد مؤثر نمیباشد (هانسون و همکاران، 1996؛ پرادهانانگ و همکاران، 2000). مقاومت در سیبزمینی در دمای بالا اغلب موفق نیست. پیوند گوجهفرنگیهای حساس به
    گوجهفرنگیهای مقاوم یا دیگر گیاهان خانواده سولاناسه در مقیاس تجاری در ژاپن، بنگلادش و فیلیپین صورت گرفته است اما در مورد نژاد 3، بیووار 2 امتحان نشده است. طبق گزارش اسکات وهمکاران (2005) منابع مقاومت در گوجهفرنگی شناسایی شده و ارقام مختلف و با سطوح متفاوت مقاومت، ایجاد شدهاند. مقاومت ارقام مختلف سیبزمینی نسبت به استرینها و بیووارهای مختلف نژاد 1 باکتری با روشهای گوناگون مورد بررسی قرار گرفته است اما تعداد کمی از ارقام مقاومت نشان دادهاند (جاورسکی و همکاران، 1987؛ گنزالس و سامرز ، 1996).
    هانگ های و همکاران (2008) مقاومت ژرمپلاسم گوجهفرنگی وحشی را نسبت به
    استرینهای مختلف نژاد یک باکتری مورد بررسی قرار دادند. نتایج حاکی از این بود که اکثریت آنها، به استثنای تعداد کمی از S. pennelli و S. chmielewskii که درصد گیاهان پژمرده در آنها مساوی یا کمتر از 60% بود، حساسیت بالایی به بیماری دارند. با بررسیهای بیشتر و استفاده از دو استرین دیگر علیه لاینهای مقاوم مشخص شد که در این گیاهان مقاومت اختصاصی نژاد وجود دارد. باقری و تقوی (1379) مقاومت تعدادی از ارقام سیبزمینی و گوجهفرنگی را نسبت به بیماری پژمردگی باکتریایی مورد بررسی قرار دادند. بر این اساس، رقم گرانولا حساسترین و ارقام فرسیا، دیامانت و موندیال نسبتاً مقاوم بودند و در گوجهفرنگی رقم L-612 حساس و رقم
    L-528 نسبتاً مقاوم گزارش شدند.
    به دلیل عدم کارایی و امکان استفاده از سموم شیمیایی در کنترل بیماری، استفاده از ارقام مقاوم و متحمل یکی از روشهای مهم کاهش خسارت و پیشگیری از این بیماری میباشد. طی یک آزمایش، مقاومت نسبی 19 رقم تجاری سیبزمینی بررسی و مشخص شد که هیچیک از ارقام در برابر بیماری مقاوم نیستند اما ارقام سانتا، آئولا، مارفونا، کوزیما و آگریا بالاترین میزان تحمل و ارقام دیامانت و پریمر بیشترین میزان حساسیت را نسبت به سایر ارقام از خود نشان دادند (آزادوار و همکاران، 1383). ارقام کاملاً مقاوم سیبزمینی هنوز به صورت تجاری موجود نیستند (زیمناکگازوسکا و همکاران، 2005). اکثر ارقامی که مقاومت نسبی نشان میدهند، به نظر
    میرسد که متحمل به بیماری باشند. میزان این تحمل تحت تأثیر شرایط محیطی است
    (بوشو، 2004) که از جمله این شرایط میتوان به دمای بالا (فرنچ و دلیندو ، 1982)، شدت نور کم و فتوپریود کوتاه (سکویرا و راو ، 1969) اشاره کرد.
    کنترل شیمیایی بیماری پژمردگی باکتریایی هم تقریباً غیر ممکن است. بخاردهی خاک یا استفاده از آنتیبیوتیکها از نظر زیست محیطی مخرب و گران است و اثری روی پژمردگی باکتریایی ندارد (سادلر ، 2005؛ موراکوشی و تاکاهاشی ، 1984؛ فاراگ و همکاران، 1982). بنابراین، اقدامات کنترلی در مزرعه شامل استفاده از غدههای سالم و عاری از آلودگی برای کشت، رعایت بهداشت گیاهی و به کارگیری روشهای زراعی است.
    در مناطقی که بیمارگر درآنجا استقرار یافته است، اقدامات زراعی تحت بعضی شرایط میتواند مؤثر واقع شود. این اقدامات شامل تناوب با گیاهان غیر میزبان مثل گراسها، کشت مخلوط، کنترل علفهای هرز و نماتد عامل زخم ریشه، کاشت در نواحی عاری از آلودگی، انهدام بقایای گیاهی و علفهای هرز که منبع اینوکولوم هستند، انتخاب زمان مناسب کاشت به منظور فرار از گرما، شخم عمیق بقایای گیاهی، زهکشی مناسب خاک و مدیریت آبیاری در ابتدا و انتهای فصل میباشند (هیوارد، 1991؛ سادلر، 2005).
    کشت مخلوط سیبزمینی و ذرت یا لوبیا در برخی موارد میزان اینوکولوم و توسعه بیماری را کاهش داده (آتریک و پاتس ، 1987) اما در جاهایی که باکتری توانسته زنده بماند، لکههایی ایجاد شده است (گرانادا و سکویرا، 1983). بریدن غدهها باعث افزایش شدت بیماری به میزان 5/2 برابر و کاهش عملکرد به میزان بیش از 40% میشود (ویجایاکومار و همکاران، 1985). تناوب زراعی به مدت 7 – 5 سال و بدون کاشت گیاهان حساس و همچنین کاربرد حاصلخیز
    کنندهها به منظور تغییر pH خاک توصیه مناسبی است. در امریکا با پایین آمدن pH تا 5 – 4 در تابستان و 6 در زمستان باکتری از بین میرود. این بیماری در خاکهای شنی، لومی، رسی و پیت شدید است اما در خاکهای آهکی اصلاً دیده نمیشود. بنابر یافتههای سمواتیان و همکاران (1383) تناوب چهار ساله سیبزمینی- اسپرس- اسپرس- سیبزمینی باعث کاهش درصد
    بوتههای پژمرده به میزان 07/29% نسبت به سال اول تناوب شده است.
    بقایای گیاهی، غدههای دارای آلودگی پنهان و لایههای عمیق خاک برای بقاء باکتری مناسب هستند (گراهام و لوید ، 1979، گراهام و همکاران، 1979). اگرچه گزارشاتی مبنی بر عدم بقاء طولانی مدت باکتری در خاک وجود دارد (الفینستون، 1996؛ گراهام و همکاران، 1979) از سودان، فرانسه، انگلستان و هلند گزارش شده که باکتری قادر است در خاک، جوی آب و یا ریشه گیاهان علفی مثل S. dulcamara، زمستانگذرانی کند (الفینستون و همکاران، 1998؛
    ونالساس و همکاران، 2000؛ اولسون، 1976). طبق گزارش شکاوات و همکاران (1991) مدت زمان بین خروج باکتری از غده آلوده تا از بین رفتن آن در برخی از خاکها هشت ماه گزارش شده است. با وجود این، R. solanacearum در خاکهای عاری از گیاه در شرایط معتدل زنده میماند (شمسالدین و همکاران، 1979). بنا بر گزارش گراهام و همکاران در سال 1979، در سیبزمینیهای کشت شده در زمینی که چهار سال زیر کشت سیبزمینی نرفته بود پژمردگی ایجاد شد که نشاندهنده بقاء باکتری به مدت چهار سال در این زمین است. علاوه بر این گراهام و لوید (1979) اظهار داشتند که بقاء نژاد 3 باکتری در لایههای عمیقتر خاک به دلیل تغییرات حرارتی کمتر، احتمال پایین شکار شدن توسط پروتوزوآها یا رقابت و آنتاگونیسم کمتر، بیشتر است.
    کاربرد مواد شیمیایی و اصلاح خاک نظیر تغییر pH، آفتابدهی و کاربرد پودرهای شستشوی پایدار و همچنین القاء کنندههای مقاومت در گیاه (acibenzolar-S-methyl)، روغنهای گیاهی (تیمول) یا اسید فسفریک جمعیت باکتری و شدت بیماری را در مقیاس کوچک کاهش دادهاند (آنیت و همکاران، 2004؛ جای و همکاران؛ 2005، نورمن و همکاران، 2006؛ سادلر، 2005). ایرادهای عمده وارد آمده به این روشها شامل خسارات زیستمحیطی، هزینه و دستمزد بالا است. اثر بخشی این راهکارها باید از لحاظ تجاری مورد تأیید قرار گیرد و نکته قابل ذکر دیگر این است که اکثر اینها علیه استرینهای نژاد 3، بیووار 2 به کار گرفته نشدهاند. استفاده از روغنهای جدا شده از گیاهان مختلف (تیمول و پالماروزا، تایم، مارجورام و اورگانو) جمعیت باکتری را در شرایط آزمایشگاهی و شدت پژمردگی باکتریایی را در گلخانه روی گوجهفرنگی به صورت مؤثری کاهش داده است (پرادهانانگ و همکاران، 2003). کنترل بیولوژیکی بر پایه خاکهای بازدارنده یا استرینهای آنتاگونیست نیز در سطح کوچک نتایجی را در بر داشته اما باید در سطح وسیعتر و علیه نژاد 3، بیووار 2 کارایی خود را اثبات کند (سادلر، 2005).
    در مناطقی که بیمارگر وجود دارد اما هنوز مستقر نشده است، رعایت بهداشت زراعی به منظور سالم نگه داشتن مناطق غیرآلوده ضروری به نظر میرسد. اقدامات زراعی شامل کاشت غدهها و قلمههای گواهی شده و عاری از بیماری، ضدعفونی و تمییز کردن تجهیزات قبل از ورود به زمین، کنترل جریان آبهای سطحی (سیلابها) و عدم استفاده از آبهای سطحی برای آبیاری
    میباشد. حتی در مناطقی که باکتری در خاک وجود دارد استفاده از غدههای بذری عاری از آلودگی شدت بیماری را به میزان قابل توجهی کاهش داده و به کشاورزان اجازه برداشت محصول بهتر را میدهد. در مناطقی که اثری از وجود باکتری دیده نمیشود، بهترین و اولین اقدام جلوگیری از ورود باکتری و در صورت ورود جلوگیری از گسترش آن است (چامپویزو و همکاران، 2009).
    1-2- قارچ Colletotrichum coccodes
    1-2-1- مقدمه
    این نوشته در آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.