پایان نامه درمورد محرومیت های اجتماعی و بحران های اجتماعی

دانلود پایان نامه

جهانی شدن با ایجاد ظرفیت هایی زمینه برای سیاستگذاری هایی در جهت منافع کشورهای اسلامی فراهم میآورد.

  • 1-8-روش تحقیق
    روش تحقیق مورد استفاده در این پژوهش ،استفاده از روش توصیفی- تحلیلی، با بهره گیری از اسناد و منابع کتابخانه ای می باشد.
    1-9- ابزار تجزیه و تحلیل
    به منظور فهم چگونگی امت سازی در بستر جهانی شدن و تقابل آن با دولت- ملت از روش منطق درونی سود جستهایم. بر اساس منطق درونی برای درک واقعی هرگونه جستار باید دقیقاً به روندهای فکری آن پی برد (اسپریگنز، 30 : 1377). برای فهم هر شیوه پژوهش و خصوصاً نظریههای سیاسی، تفکر فعال، زنده و از نظر تاریخی در حال رشد که در چارچوب آنها مفاهیم، فایده جمعی و کلی دارند باید نقطه آغاز باشد (اسپریگنز، 1377:33-34 ).
    رهیافت منطق درونی از مرحلهای آغاز میشود که نظریه پرداز سیاسی، بحران سیاسی و بی نظمی در زندگی سیاسی را دریافته است (اسپریگنز،1377: 39). برای فهم یک نظریه سیاسی، اولین سؤال این است : مشکل کدام است؟(اسپریگنز،1377: 54) بر اساس منطق درونی، تشخیص علل و ریشههای بحران، مرحله دوم را تشکیل میدهد. در این مرحله باید به مطالعه دقیق در علل بینظمی و کارکرد نادرست اوضاع سیاسی مشاهده شده پرداخت(اسپریگنز،1377: 81). در مرحله سوم، تصویر یک نظم سیاسی را که در زمان حال وجود ندارد، ترسیم میکند. نهایتاً مرحله چهارم رهیافت منطق درونی، ارائه راه حل مسئله است. نظریه پرداز طبعاً توصیههایی برای اعمال سیاسی عرضه میکند که به نظر او به بهترین وجهی مشکل مطرح شده را حل و فصل میکند(اسپریگنز،1377: 44). بهرهبرداری از جهانی شدن در جهت پیشبرد مفهوم امت سازی به گونه ای که ابتدا جهانی شدن بررسی شود و بعد آلترناتیوهای آن در چارچوب نظریه منطق درونی برای امت سازی به عنوان فرصت مشخص شود.
    1-10- سازماندهی تحقیق
    این پایاننامه از5 فصل تشکیل شده است . فصل اول که شامل یک “مقدمه” و کلیات تحقیق که “طرح تحقیق” را در بر می گیرد می باشد . در فصل دوم به بررسی چارچوب نظری (ابزار تجزیه و تحلیل ) پرداخته می شود که نظریات توماس اسپریگنز در مورد فهم نظریه های سیاسی و جهانی شدن مد نظر می باشد. فصل سوم این پژوهش اختصاص به تبیین مفهوم ” نظام دولت – ملت” دارد . در فصل چهارم ” امت اسلامی ” و ” امت سازی ” مورد بررسی قرار گرفته است . در فصل پنجم به بررسی تأثیرات جهانی شدن بر امتسازی مورد کنکاش قرار گرفته و چالش ها وفرصت های ایجاد شده در بستر جهانی شدن برای امت سازی مورد مداقه قرار گرفته است و نهایتاً ” نتیجه گیری” که خاتمه این پایاننامه می باشد .
    فصل دوم
    چهارچوب نظری ؛ منطق درونی اسپریگنز وجهانی شدن
    مقدمه
    اکثر کسانی که به کار مطالعه و یا تدریس نظریههای سیاسی مشغولند، اغلب اهمیت آن برایشان عادی شده است. آنان میدانند که آثار کلاسیک نظریههای سیاسی نمایانگر بازتابهای پژوهشگرانه برخی از اذهان ژرف اندیش درباره مسائل مهمی هستند. که هر انسانی با آنها رو به روست. آنها دریافتهاند که بدون یاری جستن از مفاهیم و معیارهای موجود در اندیشه سیاسی گذشتگان مشکل بتوان از سردرگمیهای اوضاع سیاسی زمان حاضر سردرآورد.
    در یک نگرش کلان، امروزه دو روش اصلی برای شناخت اندیشه ها و فهم متون متفکران سیاسی مطرح است. رویکردهای فلسفی و تاریخی. در روش فلسفی فرض بر این است که به رغم این که متفکران سیاسی برای پیشبرد برنامههای خاصی تلاش میکنند واز سیاست ها، ارزش ها، نهادها و گروههای مشخصی دفاع مینمایند. با این وصف این امور به تأملات کلی در خصوص انسان و جامعه و شرایط انسانی منجر شده است که ارزش فهم و بررسی آنها دائمی است. در روش فلسفی فهم متون سیاسی به بررسی ساختار درونی، انسجام و میزان قانع کنندگی استدلال های ارائه شده در متون پرداخته می شود و بدین منظور نه تنها روابط بین اجزای وجه سیاسی اندیشه یک متفکر، بلکه دیدگاههای معرفت شناختی، اخلاقی، فلسفی ودینی او نیز مورد سنجش و بررسی قرار میگیرد و ناهماهنگیها وتعارضات موجود در نظرات متفکر مورد نظر روشن می شود. در کنار رویکرد فلسفی به متون اندیشه سیاسی ، رویکرد تاریخی نیز مطرح است . با توجه به این که بستراین رساله مباحث مربوط به«جهانی شدن» میباشد، بایستی به تعریف جهانی شدن در چارچوب نظری پرداخته شود که پس از روشن شدن نظریه اسپریگنز، مفهوم جهانی شدن نیز بررسی میگردد.
    2-1- نظریه سیاسی توماس اسپریگنز
    تامس اسپریگنز ، استاد دانشگاه دوک در آمریکا، از جمله کسانی است که چارچوبی را برای فهم نظریات سیاسی ارائه میکندSpragens, 1976: 15)). وی معتقد است که موضوعات مورد توجه نظریه سیاسی همیشگی است (Spragens, 1976: 14) نظریه پرداز سیاست را از خلال توجه به طبیعت انسان و جهان می فهمد . از نظر اسپریگنز نظریه سیاسی به دنبال ارائه «تصویری جامع» از حوزه سیاست است. این تصویر جامع هم صبغه توصیفی دارد و هم هنجاری . توصیفی است ، از لحاظ شناسایی عوامل بازیگر ، نیروها وساختارهای سازنده زندگی سیاسی ؛ و معیاری است ، از این جهت که با نشان دادن تصویری جامع از سیاست ، ما را در مقابل ناهنجاری ها و در خصوص چگونگی کنش های ما هشیار می سازد (Spragens, 1976: 14) .
    توماس اسپریگنز در کتاب خود با عنوان فهم نظریه های سیاسی روش جستاری ارائه کرده که ابزار تفکر منطقی درباره مسائل سیاسی و متفکران سیاسی را فراهم کرده است . او مدعی است که اندیشمندان سیاسی هر دوران به شدت واقع گرا بوده و اندیشه های سیاسی آنان پاسخ به مشکلات محیط سیاسی آنان است .
    اسپریگنزدر این کتاب ودیگر آثار خود به ما می گوید که علوم اجتماعی صدر در صد تجربی وجود ندارد و آثار خداوندان اندیشه سیاسی چون به مسائل همیشگی انسان پرداخته اند برای انسان امروز معتبر ومفید است ، روش پژوهش او خواننده را قادر می سازد تا بهتر به پیچیدگی اندیشه سیاسی پی ببرد (اسپریگنز، 1389: 13).روش وی، راه قرائت اندیشه سیاسی را آموزش میدهد. وی از جمله سنتگرایان علم سیاست محسوب میشودکه قائل به بهرهگیری از روشهای تاریخی، فلسفی وانسانشناسی در مطالعه علوم سیاسی است .کوششهای وی در راستای فهم نظریههای سیاسی ، که باید خط تمایزی میان آن و روش اندیشیدن سیاسی ترسیم کرد ، چارچوبی نظری ، فلسفی ، منطقی و کاربردی ارائه میدهد که به مدد آن میتوان منطق درونی هرنوع نظریهپردازی را کشف نمود( حقیقت ، 1389: 2) .
    یکی از ویژگی های قابل توجه در رویکرد اسپریگنز این است که در پرتو تشریح منطق درونی یک نظریه ، امکان شناسایی خلأهای موجود را درآن فراهم می کند . ما می توانیم بفهمیم که احیاناً یک نظریه پرداز به کدامیک از وجوه طرح مشکل ، ریشه یابی آن ، ترسیم وضعیت مطلوب وارائه راه حل بیشتر یا کمتر توجه کرده است . رویکرد اسپریگنز به مقوله فهم اندیشه سیاسی اساساً رویکردی روش شناختی نیست و لذا وی درگیر مبحث زمینه گرایی نمی شود . با این وصف ، اندیشه او به روی نگرش زمینه گرایانه بسته نیست .هنگامی که او از ادراک بی نظمی وبحران توسط یک متفکر سخن می گوید و یا آنگاه که به شکل گیری چند مرحله ای وضعیت مطلوب در ذهن آن متفکر می پردازد، در واقع ، توجه ما را به زمینه فکری آن متفکر جلب می کند . (گلشنی، 1387: 93). اسپریگنز به اهمیت مطالعات نظریه پرداز سیاسی در “سرشت آدمی” و دیگر خصوصیات جهان پیرامونش نیز توجه می کند و آنها را “به منزله مواد خام” مطالعات او در نظر می گیرد. در نتیجه بینش سیاسی را یک بینش “همه جانبه” معرفی می کند که “هم توصیفی است و هم هنجاری”. در بیان وجه توصیفی آن می توان به مطالعه بازیگران مهم، عوامل و چارچوب های سازنده زندگی سیاسی و همچنین روابط میان اینها اشاره نمود. در بعد هنجاری نیز اسپریگنز با بیان اینکه “نظریه سیاسی با در نظر گرفتن زمینه کلی نیازها و امکانات بشر –که قبل از همه ناشی از سیاست اند- زمینه قضاوت در مورد بخردانه بودن اعمال و ترتیبات سیاسی را فراهم می کند”، معتقد است که بدین وسیله “دیدگاهی فراهم می شود تا از طریق آن دریابیم که چه می کنیم و کیفیت کارمان چگونه است”. در واقع، نظریه های سیاسی را می توان یکی از اساسی ترین تجلیات کوشش بشر برای رفتار بخردانه و منطقی بودن برشمرد.
    مطالعه روند تصمیم گیری هم جالب است هم مهم . کسی نمی تواند مدعی شناخت کاملی از اجتماع باشد مگر اینکه از سازوکار ، روند و خصوصیت افرادی که تصمیمهای سیاسی آن جامعه را اتخاذ می کنند برداشت درستی داشته باشد (اسپریگنز، 1389: 19- 18) . هدف نظریه های سیاسی فراهم آوردن بینش همه جانبه از جامعه سیاسی است . نظریه پرداز می کوشد با قرار دادن سیاست در چشم اندازی گسترده تصویری جامع به مخاطبان خود ارائه دهد . او در سایه مطالعاتش به ویژه در موضوعاتی مانند سرشت آدمی و دیگر خصوصیات جهان پیرامونش که به منزله مواد خام مطالعه ما هستند سیاست را توصیف می کنند (اسپریگنز، 1389: 21-20)
    چنین بینش همه جانبه ای هم توصیفی است وهم هنجاری . از نظر توصیفی ، نظریه سیاسی مهمترین بازیگران ، عوامل وچارچوبهای سازنده زندگی سیاسی را شناسایی می کند . افزون بر آن ، روابط اساسی بین این شاخص ها را که شناسایی نموده است توضیح می دهد . به طور مثال نظریه مارکسیستی نیروهای اقتصادی والگوهای طبقات اجتماعی را نشان می دهد که به زعم آن در قلب فرایند سیاسی قرار دارد . طرح کلی در هر نظریه سیاسی توصیف همه جانبه ای از کنش ها و واکنش هایی است که در ورای قیل وقال سیاست می گذرد (حقیقت ، 1384: 39) .
    طبیعتاً هر گونه توصیف همه جانبه فعالیت بشری از این دست به علت وسعت نظر وگستردگی آن یک بعد مهم هنجاری نیز دارد . دورنمای سیاسی که نظریه های سیاسی ارائه می دهند چشم انداز وسیعی از اطلاعات خنثی نیست . بلکه بازنمودهایی از نظم یا آشفتگی ازپیروزی یا مصیبت ، از موفقیت والا یا شکست ملال آور، از همیاری اجتماعی یا جنگ و از پیشرفت یا از هم پاشیدگی هستند . نظریه پرداز سیاسی با ارائه تصویری کلی از سیاست به انسان امکان می دهد که دریابد چه جزئی از نهادها و رفتارهای سیاسی اش ویرانگر، نارسا ، احمقانه و یا غیر منطقی است . به طور مثال ، ارسطو نشان می دهد که هرگاه بدون در نظر گرفتن فرهنگ جامعه ای ، قوانین اساسی برایش تدوین شود ، احتمال شکست آن جامعه زیاد است . افلاطون تعدیل نکردن اغراض نفسانی را خطرناک می شمارد (اسپریگنز، 1389: 23-22) .
    نظریه سیاسی با در نظر گرفتن زمینه کلی نیازها و امکانات بشر که قبل از همه ناشی از سیاستند ، زمینه قضاوت در مورد بخردانه بودن اعمال وترتیبات سیاسی را فراهم می کند . دیدگاهی فراهم می شود تا از طریق آن دریابیم که چه میکنیم و کیفیت کارمان چگونه است .بنابراین کاملاً روشن است که نظریه های سیاسی صرفاً یک علاقه دانشگاهی نیستند ، بلکه شدیداً به موضوعات عملی وروزمره سیاست مربوط می شوند . درست است که نظریه پرداز سیاسی تا حدی برای ارضای تمایلات شخصی خود یعنی برای درک جهانی که در آن زندگی می کند می نویسد اما تا حد زیادی هم برای بهره برداری عملی مخاطبان خود قلم می زند . تقریباً تمام نظریه پردازان سیاسی به روشنی باور دارند که عمل به رهنمودهای آنان اوضاع را بهتر می کند . مثلاً هابز می نویسد : این حقیقت نظری را به کاربرد عملی تبدیل کنید (اسپریگنز، 1389: 24-23). هدف نظریه پرداز سیاسى عبارت است از آن که نظریه پرداز سیاسى در سایه مطالعاتش از هستى, سرشت آدمى و دیگر خصوصیات جهان پیرامونش که به منزله مواد خامى براى مطالعه او هستند سیاست را توصیف مى کند) شریعتمدار، 1388: 35).
    پس هدف نظریه های سیاسی این است که جهان سیاست را برای ما قابل فهم کنند تا با آن هدایت بشویم ، یک نقشه جغرافیایی از سیاست برای ما رسم می کند تا به ما بگوید کجا هستیم و چه راهی ما رابه مقصد مورد نظر می رساند (اسپریگنز، 1389: 24) . هدف اساسی یک نظریه پرداز سیاسی ، ارائه راه حلی برای مشکلات است ؛ البته مشکلات زندگی سیاسی صرفاً به معضلات فکری انسانی اختصاص ندارند بلکه بحران های موجود را نیز شامل می شوند که در واقع نقطه آغاز کار نظریه پرداز سیاسی است و به عبارتی نظریه پرداز از بحران های سیاسی که جامعه با آن درگیر است آغاز می کند . او می کوشد که ابعاد وسرشت بحران های اجتماعی را دریابد و در عین حال به دنبال ارائه شیوه های حساب شده و متکی به تعمق در جوانب موضوعات مطرح شده است تا مردم به کمک آنها و نه با روش یادگیری آزمون وخطا ، با مسائل برخورد کنند(اسپریگنز، 1389: 39). به عبارت دیگر اسپریگنز مدعی است که اندیشمندان سیاسی هر دوران به شدت واقع گرا بوده و اندیشه های سیاسی آنان پاسخ به مشکلات محیط سیاسی آنان است . بر این اساس نظریه های سیاسی صرفاً تفرج آکادمیک نبوده ، بلکه عمیقاً به موضوعات عملی و روزمره سیاست مربوط است .تلاش آنها بر این است که تصویری جامع و درکی نسبی از دنیای سیاست ارائه دهند ( برزگر ،1383: 48) .
    گروهی از نظریه پردازان معتقدند که بشریت با پیروی از حکمت های ژرف آنان ، قادر خواهد شد کشمکش ها و محرومیت های اجتماعی را از میان بردارد و نظام سیاسی موزون و رضایتبخشی برقرار کند .آنانی که خوش بینی کمتری دارند نیز امیدوارند که درک سیاسی حداقل به کاهش مصیبت های بالقوه کمک کند . مثلاً هابز معتقد است که نظریه سیاسی او ما را از زندگی هایی که تنها زشت ، درنده خویانه و کوتاه است نجات می دهد (اسپریگنز، 1389: 24) .
    این نوشته در آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.