پایان نامه درمورد لیبرالیسم اقتصادی و ساختارهای اجتماعی

دانلود پایان نامه

دولت مطلقه را باید از برخی مفاهیم مانند دولت استبدادی ، دیکتاتوری ، حکومت فردی ، جباریت یا دولت توتالیتر تمیز داد . دولت مطلقه صرفاً حکومتی بی قید وبند وجبارانه یا ضرورتاً سرکوبگر وناقض اصول وحقوقی که مبنای اقتدار آنها به شمار می رفت نبوده است ، چراکه پادشاهان مطلقه خود را حافظان نظم ، قانون وعدالت می دانستند و بیشتر اتباع آنها نیز چنین می پنداشتند . بنابر این مفاهیمی مانند استبداد و جباریت اساساً با آن هم معنا نیست . اصولاً ساخت چنین دولتی در اروپا متأثر از تحولات اقتصادی ، تکنولوژیک و فکری – فرهنگی بوده است ( حاتمی، 1386 : 77- 76) . مفهوم حاکمیت مطلقه مفهوم اساسی و محور نظریه دولت مطلقه است . مهمترین نظریه پردازان مورد بحث در اینجا ژان بدن وتوماس هابز هستند . آر .جی کارلایل و آر .و.کارلایل گفته اند ، اصل اساسی نظریه بدن این بود که می بایست در درون دولت جایی برای اقتدار مطلق و کامل وجود داشته باشد . همانطور که از عنوان آن پیداست ، دولت مطلقه مظهر حاکمیت کامل و مطلق بود که قدرت خود را با هیچ نیروی دیگری تقسیم نمی کرد . نمونه بارز اینگونه دولت ها ، دولت لویی سیزدهم و لویی چهاردهم در فرانسه بود و کارویژه مهم این دولت ها ، یکسان سازی پیرامون اجتماعی بود . تمرکز کامل قدرت ، اقدام دولت را در هر زمینه ای را ممکن می ساخت و توجیه عقلانی آن هم مصلحت دولت بود ، چنین دولتی ناگزیر به تکیه زدن به یک دستگاه دیوانی سلسله مراتبی ومتمرکز بود که خود سرآغاز پیدایش دستگاه دیوان سالار کنونی تلقی می شود ( نقیب زاده ، 1385 : 175- 174) . به نظر فرانکو پوجی ، در چنین دولتی حاکم مطلق ، تمام ظرفیت ها و استعدادهای حکومتی را در دستان خود متمرکز می نماید . به عبارت دیگر حاکم مطلقه همه استعدادها را همراه با همه امکانات سلطنتی وباستانی در یک واحد نظامی – اداری جهت تشکیل واجرای سیاست ها در سطح فراگیر دولتی ، متمرکز می نماید و آن دستگاه را به مثابه ماشین اجرایی با قدرت روز افزون سازمان می دهد تا به تنهایی همه جنبه های حکومت را در جهت منافع حاکمیت فعال کند ( پوجی ، 1377: 128). مهمترین ویژگی دولت مطلقه در همه جا تمرکز و انحصار در منابع و ابزارهای قدرت دولتی ، تمرکز وسایل اداره جامعه در دست دولت متمرکز ملی ، پیدایش ارتش مدرن بوده است . در چنین دولتی نمادهای نمایندگی وپارلمانی تنها جنبه صوری دارند وقدرت اساساً دارای خصلتی بوروکراتیک است ( بشیریه ، 1380 : 303 ) .
همانگونه که اندرو وینسنت استدلال کرده است دولت مطلقه به لحاظ نظری در پرتو تکوین و بسط پنج مفهوم قابل بررسی است . اولین مفهوم ، حاکمیت است . از این دید حاکمیت محور اصلی نظریه دولت مدرن دانسته شده است . بن مایه های اصلی این نظریه به بدن و هابز بر می گردد و بر اعمال انحصاری اجبار اشاره دارد . دومین مفهوم ، مالکیت پدرسالارانه بود که جایگزین مفهوم مالکیت مشروط فئودالی شد . در پرتو همین بحث ، نظریه حکومت با عنوان احراز منصب جای خود را به اندیشه حکومت به معنای مالک و صاحب منصب داد و به بسط ایده حاکمیت مالکانه کمک کرد . سومین مفهوم ، حق الهی پادشاهان بود که با اصلاحات پروتستانی نضج یافت. از آنجا که پادشاه تحت ارشاد خداوند قرار داشت خود را بی نیاز از مشورت اتباع می دید و بر وضعیت انفعالی اتباع نسبت به حاکم صحه می گذاشت . مفهوم چهارم ، مصلحت دولت بود . در این دید مصلحت دولت را همواره همه کس نمی توانست دریابد و شهریار به عنوان برگزیده خداوند و شخص مبری از اشتباه و خطا ، قادر به درک مصلحت عمومی بود . پنجمین مفهوم شخصیت است . بر این اساس شهریار ، شخص حقیقی ونه تصنعی است و از این رو دولت در شخص حاکم مطلق تجلی می یابد و دولت مطلقه با شخص حاکم یکسان تلقی می شود ( حاتمی ، 1386 : 78- 77 ) .اما از نظر عینی دو تحول در بنیان های نظری وساختارهای اجتماعی دو قرن آخر دوره قرون وسطه به شکل گیری دولت مطلقه که اولین مرحله ساخت دولت های جدید بود کمک کرد . از بعد نظری اصل دو گانگی یا جدایی حوزه دین ومذهب از یکدیگر ( نظریه دو شمشیر ) در قرن سیزدهم میلادی وقرون بعدی به آزاد گذاشتن دست امپراتور در امور دنیوی وسیاسی انجامید . سنت توماس داکن بهتر از همه ضرورت شهر زمینی و وجود نظم سیاسی را خارج از حوزه مذهب تشریح کرد . این صراحت به چند قرن دعوا و بین پاپ و امپراتوران پایان می داد و زمینه را برای تمکز قدرت در دست سلطان فراهم می کرد . همراه با این تحول دگرگونی های اجتماعی نیز مددکار قدرت سیاسی متمرکزی شد که هسته دولت های جدید بود . این بحران ها از یک سو به دعوای فئودال ها با یکدیگر و به داوری خواستن شاه مربوط می شد و از سوی دیگر به فرار دهقانان و توسل دولت های فئودالی به شاه برای جلوگیری از این وضعیت . شاه که هم از زمینه های فکری بهره می گرفت وهم از این بحران ها توانست بر قدرت خود بیفزاید و به تدریج از قدرت های محلی خلع ید به عمل آورد . سلطان از این پس به نیروهای تازه ای روی اورد که فاقد پایگاه اجتماعی بودند . این نیروها همان کسانی بودند که ماکس وبر به عنوان اقشار ناوابسته از آنان یاد می کند و آنها را بن مایه دستگاه دیوانی جدید معرفی می کند ( نقیب زاده ، 1385 : 173 ).در حوزه اقتصادی گسترش تجارت و صنایع دستی مرکز ثقل جامعه را از روستا به شهر و از اشراف زمیندار به بورژوازی منتقل کرد . گسترش تجارت ، رقابت تجاری میان کشورها وضرورت حمایت دولتها را از تجارت پیش آورد وضرورت امنیت تجارت ومالکیت هم پیدایش نظام اداری متمرکز ونیرومند را ایجاد کرد . در حوزه فرهنگی نیز اصلاحات پروتستانی با دادن خصلت ملی به کلیسا ( تعمیق حس ملیت ) و اعطای انحصاری اقتدار اجبار آمیز به پادشاه ( تمرکز قدرت ) در تکوین این ساخت دولت تأثیر گذار بوده است . در این مورد دیدگاه لوتر در خصوص عدم مقاومت در برابر حکام غیر دینی قابل ذکر است ( حاتمی ، 1386: 77) .دولت مطلقه ای که بر این اساس شگل می گرفت از یک سو به همگن ساختن پیرامون می پرداخت واز سوی دیگر به یک دستگاه دیوانی مستقل مجهز می شد ( نقیب زاده ، 1385: 173) .
  • مطلب مشابه :  پایان نامه درمورد مهدی اخوان ثالث و باستان گرایی


  • 3-4-2- دولت مشروطه
    Constitutionalism، که در زبان انگلیسی وفرانسه برای تعریف دولت های مشروطه به کار می رود به معنای تأسیس و همچنین قانون اساسی است. قدرت دولت به قانون محدود می شود وحوزه های خاصی را می پوشاند . این دولت نتیجه مبارزات مردم در راه به دست آوردن آزادی وحق نظارت بر اعمال دولت است . این مبارزات از قرن هجدهم شروع شد ، یعنی در دوره ای که دومین مرحله توسعه سیاسی اروپا آغاز شد و نتایج آن بیشتر در قرن نوزدهم ظاهر شد ( نقیب زاده ، 1385: 175) .
    3-4-3- دولت لیبرال
    مقصود از دولت لیبرال دولتی است که بر پایه لیبرالیسم اقتصادی و سیاسی سعی دارد تا حد ممکن در امور اقتصادی و جریان های سیاسی مداخله نکند . گرایش اساسی در نیمه دوم قرن نوزدهم این بود که دولت ها هر چه بیشتر از مداخله خود در امور اقتصادی و اجتماعی بکاهند .
    3-4-4- دولت رفاهی
    این دولت ها در سال های پس از جنگ جهانی دوم در غرب شکل گرفت که در واقع عبارت بود از دولت برنامه ریزی که زمینه های رفاه همه جانبه مردم را فراهم و از تمرکز سرمایه در مراکز ومؤسسات خصوصی جلوگیری کند مگر آنکه چنین تمرکزی با سعادت و رفاه مردم منافات نداشته باشد .
    3-4-5- دولت نولیبرال
    این دولت ها محصول بحران های اقتصادی دهه های 1970 و 1980 هستند . این بحران ها که دامنگیر کشورهای صنعتی شده بود ، رقابت در عرصه بین المللی را ضروری می ساخت . برای این کار لازم بود مؤسسات خصوصی به نوسازی صنایع خود اقدام کنند . در واقع دولت های نئولیبرال نقطه مقابل دولت های رفاهی بودند ( نقیب زاده ، 1385 : 176 ) .
    3-5- نتیجه گیری
  • این نوشته در آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.