پایان نامه درمورد شرایط آب و هوایی و شرایط محیطی

دانلود پایان نامه

مواردی از اسامی مشابه Chaetomium coccodes Wallr., (1833), Colletotrichum atramentarium (Berk. & Broome) Taubench., (1916), Colletotrichum vanillae Verpl. & Claess., (1934)
در رده‌بندی‌های قدیمی، Colletotrichum در قارچ‌های ناقص، رده Coelomycetes، راسته ملانکونیال‌ها و خانواده ملانکونیاسه قرار می‌گیرد. ساتن (1980) یک رده‌بندی پیچیده را برای رده‌ها، زیر‌رده‌ها، راسته‌ها و زیر راسته‌های هیفومیست‌ها و سلومیست‌ها، بر اساس نوع کنیدیوم‌زایی و استروما تعیین کرد. بر اساس این طبقه‌بندی، Colletotrichum در زیر راسته فیالوستروماتینه قرار می‌گیرد (طراح، 1385).

  • در طبقه‌بندی‌های جدیدتر (الکسوپولوس و همکاران، 1996؛ سیفرت و گمز ، 2001)، قارچ‌های ناقص بر اساس مرحله تلئومورفی خود دسته‌بندی می‌شوند. به این ترتیب Colletotrichum در گروه آنامورف‌های راسته فیلاکورال‌ها قرار می‌گیرد. ونآرکس در سال 1957 تعداد 750 گونه Colletotrichum را بر اساس مورفولوژی در 11 تاکسون قرار داد. بر اساس مطالعات دقیقتر صورت گرفته پیرامون مورفولوژی، ویژگیهای رشدی و بیماریزایی، تعداد گونههای پذیرفته شده به 39 عدد رسیده است (ساتن، 1980، 1992). ساتن (1992) بسیاری از تاکسونهایی را که توسط ونآرکس فرم اختصاصی معرفی شده بودند را به صورت گونههای مستقل معرفی کرد. به عنوان مثال، ساتن C. circinans را گونهای مستقل از C. coccodes و سایر گونههای Colletotrichum معرفی کرد در حالیکه ونآرکس C. circinans را فرم اختصاصی از C. dematium میدانست که روی جنس Allium ایجاد بیماری میکرد.
    از آنالیز ناحیه ITS نیز مانند نواحیD1 و D2 در rDNA هستهای، به میزان زیادی در حل مسائل مربوط به تاکسونومی Colletotrichum استفاده شده است (سرینیواساپراساد و همکاران، 1996؛ فیریمن و همکاران، 2000). مارتین و گارسیافیگرز (1999) و آبانگ و همکاران (2002) نتوانستند بر اساس توالی ناحیه ITS، C. coccodes را از C. circinans تشخیص دهند. آنها این نظریه را ارائه دادند که بر خلاف تفاوت ظاهری و مورفولوژیکی، این دو گونه یکسان هستند و به یک تاکسون تعلق دارند. از مارکرDGGE برای بررسی rDNA و شرح گونه در جنسهای مختلف قارچها نظیر Pleomassaria و Melampsoridium استفاده شده است
    (پاوولینن و همکاران، 2000). همچنین آنالیز ناحیه 18S rDNA با استفاده از DGGE برای تعیین تفاوت مولکولی بین C. gloeosporioides و C. acutatum نتایج موفقیتآمیزی به همراه داشت (فاگبولا و همکاران، 2001). در یک تحقیق دیگر، فاگبولا و آبانگ (2004) از DGGE برای بررسی ناحیه 18S rDNA دو گونه C. coccodes و C. circinans استفاده و تفاوت بین این دو را نشان دادند.
    در بسیاری از مطالعات مولکولی از RFLP، بررسی توالی rDNA و RAPD به منظور مشخص کردن سیستماتیک C. coccodes استفاده شده است. انگشتنگاری DNA با نشانگر RAPD و استفاده از 4 پرایمر، تفاوت قابل اطمینانی را بین 10 گونه Colletotrichum نشان داد (فیریمن و همکاران، 1993). گونههای جدید بر اساس توالی ناحیه rDNA در جنس Colletotrichum قرار گرفتهاند و رابطه روشنی بین مشاهدات مورفولوژیکی و مولکولی وجود دارد( شریف و همکاران، 1994).
    1-2-5- آلودگی و توسعه علائم
    اکثر گونه‌های Colletotrichum دارای روش کلونیزه کردن درون سلولی هستند. در این گونه‌ها میسلیومها بعد از نفوذ، بدون این که درون پروتوپلاست نفوذ کنند، بین غشاء پلاسمایی و دیواره سلولی رشد می‌کنند. به این میسلیومها ، میسلیومهای درون سلولی گفته می‌شود که بیوتروف هستند و بعد از کلونیزه کردن یک یا چند سلول میزبان، میسلیومهای ثانویه نکروتروف را به وجود می‌آورند (اوکانل و همکاران، 1985؛ بایلی و همکاران، 1992؛ لاتوند-دادا و همکاران، 1996). این قارچ‌ها که در ابتدا و قبل از این که به نکروتروفی تغییر وضعیت دهند، روی سلول‌های زنده میزبان زندگی می‌کنند، به عنوان قارچ‌های همی‌بیوتروف یا بیوتروف‌های اختیاری شناخته می‌شوند. طول دوره بیوتروفیک در گونه‌های مختلف Colletotrichum متغیر است. در طول مراحل اولیه کلونیزه کردن داخلی، چه در حالت بیوتروفیک و چه همی‌بیوتروفیک، گیاه میزبان، بیمارگر را شناسایی نمی‌کند و هیچ پاسخ دفاعی خاصی وجود ندارد (لاتونددادا و همکاران، 1996).
    مطلب مشابه :  منابع پایان نامه ارشد با موضوع برآورد پارامترها و معادلات ساختاری

  • همه اندامهای زیرزمینی سیبزمینی نسبت به آلودگی به C. coccodes حساس هستند (داکومت ، 1908؛ اشمیتنخت ، 1956). گزارشات اولیه مبنی بر آلودگی ریشهها، استولونها، ساقهها و غدههای دختری از طریق رشد داخلی میسلیوم است که این آلودگی ناشی از غدههای آلوده و یا تماس قسمتهای سالم گیاه با بقایای گیاهی آلوده میباشد (داکومت، 1908). با کاشت غدههای آلوده در گلخانه، علائم اولیه بیماری روی ریشهها، استولونها و ساقهها به ترتیب پس از گذشت 2، 8 و 8 هفته قابل مشاهده هستند (اندریون و همکاران، 1998). توسعه سریع علائم روی ریشه میتواند این تفکر را ایجاد کند که ریشه محل اولیه آلودگی است (کام و استیونسون، 1978). کاشت غدههای سالم در خاکهای آلوده و نیز کاشت غدههای آلوده در خاک عاری از آلودگی، باعث گسترش سریع آلودگی در اندامهای زیرزمینی سیبزمینی میشود. ساقهها، استولونها و ریشههای ایجاد شده از غدههای آلوده پس از کشت سریعاً آلوده شده که به نظر
    میرسد به دلیل رشد سیستمیک قارچ باشد. علائم ناشی از بیماری خال سیاه روی ساقهها، استولونها، به ترتیب پس از گذشت 6 و 8 هفته قابل مشاهده میباشند و شدت علائم روی
    غدههای دختری بستگی به زمان بین پیر شدن ساقه تا موقع برداشت دارد.
    آلودگی میوههای گوجهفرنگی به وسیله اسپورهای تولید شده در آسروول آغاز میشود (فولتون ، 1948؛ تو ، 1980).
    شرایط محیطی مناسب برای توسعه بیماری هنوز مشخص نیست اما گسترش وسیع جغرافیایی این بیماری (مردو ، 1967) نشاندهنده این است که آلودگی مزارع در دامنه وسیعی از شرایط آب و هوایی رخ میدهد. گزارشات راجع به شرایط محیطی مناسب برای توسعه خال سیاه در مزرعه محدود هستند اما با وجود این شرایط مرطوب خاک برای بیماری مناسبتر است (فیرمن و آلن ، 1993؛ هاید و بورر ، 1994). C. coccodes در خاکهای شنی سبک با میزان کم نیتروژن، دماهای بالا و زهکش ضعیف فراوانی بیشتری دارد (استیونسون و همکاران، 1976؛ دیلارد، 1992؛ جانسون و میلیزکی ، 1993؛ تسرور و همکاران،b 1999).
    طبق مطالعات صورت گرفته توسط سانوگ و پنیپاکر (1997) مشخص شد که دما، هوا و نور تأثیر قابل توجهی روی جوانهزنی میکرواسکلروتهای C. coccodes دارند. جوانهزنی میکرواسکلروت به صورت میسلیوم و یا اسپور، تحت شرایط دمایی مختلف اتفاق میافتد و نسبت به نور و هوا حساستر از دما میباشد. در شرایط کمبود هوا، میکرواسکلروت به صورت میسلیوم جوانه زده و در حضور هوای کافی تولید اسپور میکند. در حضور نور تودههای اسپور دارای
    موهای زیادی هستند و همچنین میزان CFU بیشتر از تاریکی میباشد.
    سانوگ و همکاران در سال 2003 اثر دو عامل فیزیکی مهم، دما و رطوبت، را روی تولید اپرسوریوم قارچ مورد بررسی قرار دادند. به نظر میرسد که دمای نسبتاً پایین (22 – 16 درجه سانتیگراد) و رطوبت نسبی بالا برای تولید اپرسوریوم مناسبتر باشد.
    تسرور در سال 2004 اثر طول نور را روی شدت بیماری خال سیاه مورد بررسی قرار داد. بر این اساس مشخص شد که فتوپریود کوتاه به مدت 8 ساعت در مقایسه با فتوپریود بلند به مدت 16 ساعت، میزان بیماری را افزایش میدهد. گلایس وارلت و همکاران در سال ۲٠٠۴ رشد
    C. coccodes در شرایط آزمایشگاهی و قدرت آلودهکنندگی آن را در دماهای مختلف مورد بررسی قرار دادند و نتیجه گرفتند که قارچ با کمی تفاوت در نحوه و سرعت رشد، قادر است در همه دماهای مورد آزمایش رشد کند.
    1-2-6- علائم بیماری خال سیاه
    خال سیاه به میکرواسکلروتهای سیاه رنگ نقطه مانند و فراوان روی قسمتهای مختلف گیاه اطلاق میشود. علائم بیماری شامل زردی و پژمردگی شاخ و برگ، پوسیدگی ریشه، ساقههای زیرزمینی و استولونها و در نهایت مرگ سریع گیاه میباشد. این قارچ قادر به کلونیزه کردن تمام
    قسمتهای زیرزمینی (غدههای دختری، ریشهها و استولونها)، قسمت پایین ساقه (اندریون و همکاران، 1997و 1998) و شاخ و برگ (جانسون و میلیزکی، 1993؛ جانسون، 1994؛ موهان و همکاران، 1992) گیاه سیبزمینی است. علائم این بیماری ممکن است با علائم دیگر بیمارگرهای عامل پژمردگی اشتباه گرفته شود. به محض خشک شدن ساقه، میکرواسکلروتهای کوچک سیاهرنگ در سطح و داخل بافتهای گیاهی پیر و مرده، ریشهها و ساقههای در حال پوسیدن و استولونها و غدههای دختری ایجاد میشوند (چسترز و هورنبای، b1965؛ رید و هاید، 1988). اشمیتنخت در سال 1956 بیان کرد که قارچ قادر است ریشهها و استولونها را تا 20 سانتیمتر دورتر از غده مادری کلونیزه کند که در نتیجه میتوان گفت ریشهها حساسترین اندام به بیماری به شمار میروند. این نتایج توسط کام و استیونسون (1978) نیز تأیید شد. آنها بیان کردند که 93% طول سیستم ریشهای توسط C. coccodes کلونیزه میشود.
    علائم روی غده به صورت لکههای نقرهای است که میکرواسکلروتهای قارچ روی آنها تشکیل شده و باعث بد شکل شدن ظاهر غده میشود (دیلارد، 1992). در انبار ممکن است این نقاط خاکستری رنگ شبیه علائم بیماری پوسته نقرهای ناشی از Helminthosporium solani باشند. به منظور تشخیص این دو بیماری از هم، لازم است سطح غده با ذرهبین یا میکروسکوپ برای دیدن میکرواسکلروتهای خال سیاه و کنیدیفورهای پوستهنقرهای مورد بررسی قرار گیرد (ارامپالی و همکاران، 2001). این لکهها معمولاً سطحی هستند اما اگر گسترش یابند غده حالت چروکیده به خود میگیرد (رید، 1991). در صورت نگهداری غده آلوده در دمای1- درجه سانتیگراد لکههای عمیق ایجاد میشوند (پراسکی و همکاران، 2000).
    میکرواسکلروتهای C. coccodes روی سطح ریشه، ساقه و استولونها و معمولاً در ارقام مهم مورد کشت در انگلستان از اواخر خرداد به بعد قابل مشاهده هستند. روی شاخ و برگ علائم به صورت لکههای آبسوخته است که بعداً به رنگ قهوهای تیره و سیاه درمیآیند. ایجاد زخم روی شاخ و برگ توسط خاک جابهجا شده با باد، خصوصاً شن، به ایجاد این لکهها کمک میکند. علائم بیماری اغلب تا اواخر فصل قابل مشاهده نیستند و میکرواسکلروتها بیشتر موقع پیری و مرگ گیاه ایجاد میشوند (جانسون و میلیزکی، 1993؛ موهان و همکاران، 1992).
    نیتزان و همکاران (2006) کلونیزاسیون گیاه سیبزمینی را پس از اسپری اسپور روی برگ مورد بررسی قرار دادند. نتایج حاصل هیچ ارتباطی بین رشد C. coccodes و کلونیزاسیون گیاه و همچنین شدت توسعه کلروز و نکروز در برگها نشان نداد.
    این نوشته در آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.