پایان نامه درمورد سیاست های اقتصادی و نظریه جهانی شدن

دانلود پایان نامه

در این نگرش جهانی شدن به عنوان یک فرایند تاریخی مطرح می شود که به دلیل پیشرفت و انقلاب در تکنولوژی ارتباطات فراهم آمده و سرشتی اجتناب ناپذیر دارد ( سریع القلم، 1380: 284) پروسه دانستن جهانی شدن به عبارت دیگر نوعی نگاه خوشبینانه به این پدیده نیز می باشد و به عنوان فراگردی غیرارادی و در حال وقوع است که ناظر بر گسترش مراودات اجتماعی، امپراتوری جامعه مدنی، بالا بردن همکاری های بین‏المللی و منطقه ‏ای و گفت وگوی تمدن هاست (دهشیری، 1380: 40).  در این حالت، جهانی شدن فرایندی است که معطوف به دوران جدید و حرکت تکاملی دانش بشری میباشد. این فرایند به نوگرایی و توسعه فنآوری و سرمایهداری، همزمان بوده و در عصر فراصنعت، فرااطلاعات و ارتباطات، شتاب بیشتری به خود گرفته است. در نگاه به جهانی شدن به عنوان یک فرایند، حرکت جوامع به دوران نوین، فاقد «سوژه» و یا فاعلیت مشخصی است. بنابراین برنامهای از قبل تعیین شده نمیباشد.(ستوده،1387: 96).
از دیدگاه رابرتسون ، جهانی شدن توانسته است بین چهار عنصر کلیدی یعنی ” خود فرد ” ، ” جامعه ملی ” ، ” نظام بین الملل ” و ” کل بشریت ” ارتباط برقرار کند . در گستره جدید ، تمام موارد فوق با همدیگر در تعامل هستند و تقارن مناسبت های آنها سیاست مسلط جهانی را تشکیل می دهد . بدین ترتیب فرد به مثابه یک شهروند جامعه ملی سمت وسوی جهت گیری کشور را رقم می زند و واحد سیاسی ، همچون بازیگری فعال در نظام بین الملل به کل بشریت پیوند می خورد و شهروندان کشورهای مختلف چونان زنجیره ای واحد ودر گستره ای وسیع احساس مسئولیت ، همدلی ویگانگی می کنند ( نصری ، 1380: 289) . پل سوئیزی معتقد است جهانی شدن یک وضعیت یا پدیده (نوظهور) نیست، بلکه یک روند است که برای مدتی بسیار طولانی جریان داشته است . یعنی از زمانی که سرمایه داری به عنوان یک شکل قابل دوام جامعه انسانی پا به جهان گذارد ، یعنی از چهار یا پنج سده پیش تاکنون جهانی شدن هم جریان داشته است (سوئیزی، 1380 : 7) . در تقسیم بندی عمده نظریه ها به سه دسته واقع گرایی ، لیبرالی و نظریه نظام جهانی از فهم سیاست جهان ، لیبرال ها نیز جهانی شدن را محصول نهایی یک روند بسیار طولانی تغییر در سیاست جهان می دانند .

  • 2-7-2- جهانی شدن به مثابه پروژه
    در این نگرش جهانی شدن، امری ارادی و متأثر از سیاست های اقتصادی کشورهای غربی است.(حقیقت، 1382: 452(.دراین نگرش که از آن با عنوان نگرش بدبینانه هم یاد می شود ، جهانی شدن معادل با «جهانی‏ سازی» است که در صدد همگن‏ سازی جهانی از رهگذر تسلط فرهنگ و اقتصاد غرب به ویژه آمریکا بر سایر ملل است. (دهشیری، 1380: 40). طرفداران پروژه ای بودن جهانی شدن طیف های مختلفی را در بر می گیرد ؛
    جهانی شدن از آغاز به عنوان یک پروژه متولد شده است و به بیانی دیگر تمام آن از قبل طراحی شده است .
    جهانی شدن از درون واقعیت های دیگر اجتماعی زاده شد ودر واقع بخشی از آن ، نه تمامی آن قبلاً طراحی شده است ( سجادی ، 1381 : 25 ) .
    فلسفه خاص اندیشه جهانی سازی از آن جا سرچشمه می گیرد که توانایی و استعداد امکانی تحقق جهانی شدن را در پارهای از پدیدهها میبینند. وجود این توانایی و امکان، این اندیشه را در ذهن انسان برمی انگیزد تا آن را جهانی سازی کند و به یک مقوله جهانی تبدیل کند.
    جهانی شدن از نظر ارزشی فاقد هرگونه ارزشی است و انسان نمی تواند در برابر خوب و بد بودن داوری کند. اما جهانی سازی از آن جا که یک برنامه و طرح انسانی است می تواند مورد داوری ارزشی قرار گیرد. به این معنا که می توان پرسید که آیا جهانی سازی دمکراسی خوب است یا بد؟ آیا جهانی سازی دین خاص یا فرهنگ خاص خوب است یا بد؟ چون همسان سازی فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی یا دینی واکنش هایی را از سوی فرهنگ ها، اجتماعات و ادیان دیگر برمی انگیزد. واکنش های جدی ای که گاه همراه با خشونت و مقاومت های فیزیکی است. جنبش ها و حرکت های مغایر و متناقص جهانی سازی با هویت های فرهنگی- دینی و یا قومی- نژادی و غیره خود را نمود می دهد( جواهردهی، 1385: 86) . هرگونه نفی و اثبات مطلق مقوله جهانی سازی نادرست است.و بایستی در هر مورد با توجه به خود موضوع تصمیم و واکنش مناسب را گرفت ، به عنوان نمونه اسلام خود نه تنها داعی جهانی شدن را دارد بلکه برنامه های عملی برای جهانی سازی نیز پیش بینی کرده است.
    2-7-3-پدیده جهانی شدن؛ پروسه و پروژه به طور توأمان
    واژه پدیده نوعی واژه بی بار وخنثی است .ممکن است ترکیبی از هر دو پروسه وپروژه باشد . هر یک ازاین دو دیدگاه پروسه ای وپروژه ای آسیب شناسی خاص خود را دارند .در این نگرش جهانی شدن هم به عنوان پروسه وهم به عنوان پروژه در نظر گرفته می شود .
    پیروان این نگرش معتقدند اگر جهانی شدن را به عنوان یک پروژه – پروسه تحلیل کنیم در آن صورت از مضرات و منافعی که حول و حوش پروژه یا پروسه در نظر گرفتن جهانی شدن وجود دارد غافل خواهیم مانددر این نظریه جهانی شدن پروژه ای به جهانی سازی وجهانی شدن پروسه ای به جهانی شدن تعبیر می شود ( مولانا و عاملی ، 1380 : 10). در نگاه پروسه صرف دیدن جهانی شدن ، اصل عاملیت علوم انسانی نادیده انگاشته شده است وتلاش ابر قدرت ها به ویژه آمریکا و سایر بازیگران جهانی سازی نظیر شرکت های چند ملیتی در جهت مدیریت جهانی شدن نادیده انگاشته می شود . نگاه پروسه بودن چنان جهانی شدن را به عنوان یک واقعیت محقق و یا یک واقعیت اجتناب ناپذیر به تصویر می کشد که انسان را دست بسته ، تسلیم سرنوشت محتوم آن می کند و او را از اقدام سازنده وفعال در جهت تأثیرگذاری بر حرکت جهانی شدن باز می دارد. همچنین نگاه پروژه ای وتوطئه آلود نیز حاکی از نوعی شیوه فکری است که معلول تنبلی ذهنی و ساده اندیشی و ساده سازی مسائل پیچیده است .به همین خاطر نظریه ها ودیدگاههای توطئه محور از فهم تبیین فرایند جهانی شدن وپیامدهای آن ناتوان هستند.این دیدگاه نوعی تغافل عامدانه از بخشی از واقعیت هایی است که در حال شدن است و غفلت از این واقعیت خسارت های عظیم وجبران ناپذیری به دنبال خواهد داشت و ما را از باز اندیشی در فهم سنتی خود در مسائل جهانی بازخواهد داشت (برزگر، 1388: 336-335) . که در این رساله « جهانی شدن به عنوان یک پدیده مد نظر میباشد.
    2-8- خاستگاه تاریخی جهانی شدن
    می توان گفت جهانی شدن دارای تاریخ کهن ودیرینه ای است . و به نوعی می توان گفت این پدیده برآمده از رواج و رونق مفهوم جهانی شدن در دهه های اخیر نیست .
    برخی نظریه پردازان علاقه مند به بررسی ریشه های تاریخی ساختارها و شبکه های نظام جهانی کنونی بر آنند که مبدأ فرایند جهانی شدن را باید در تمدن های باستان جستجو کرد. از دیدگاه آنها با شکل گیری چنین تمدنهایی در واقع فرایند جهانی شدن هم آغاز شد، چرا که آنها به اقتضای منطق و ساختار درونی خود، تمدنهایی گسترش طلب بودند.(گل محمدی،22:1381)
    از دیدگاه نئومارکسیستهایی مانند آندره گوندر فرانک و والرشتاین معتقدند جهانی شدن هنگامی آغاز شده که نطفه نظام جهانی بسته شده است و این تاریخ به 2500 سال پیش از میلاد مسیح بر می گردد.(گل محمدی ، 1381،22)
    شماری از نظریه پردازان اعتقاد دارند که با شکل گیری تجدد ، جهانی شدن نیز آغازشد .مثلا گیدنزفرایند جهانی شدن را چیزی جز گسترش تجدد نمی داند. مارکس و انگلس هم درک تاریخ جهانی شدن و آغاز این فرایند را مستلزم درک وشناخت تاریخ سرمایه داری می دانند(گل محمدی ،1381: 23) .
    رابرتسون معتقد است که سابقه جهانی شدن به قرن پانزدهم بر می گردد و پنج مرحله برای جهانی شدن در نظر می گیرد.(رابرتسون،131:1380) رونالد رابرتسون در بررسی ارزشمندی با عنوان :” ترسیم شرایط جهانی : مفهوم اصلی جهانی شدن ” از نمونه ای بهره گرفته است که در آن مراحل مختلف شکل گیری و فراگیر شدن پدیده جهانی شدن و فراتر از زمان ومکان رفتن آن را ترسیم نموده است . پیش از بررسی نظرات رابرتسون در مورد مراحل شکل گیری شرایط کنونی جهان به ارائه سه فرضیه در رابطه با پیشینه جهانی می پردازیم ، اگر در مورد پیشینه جهانی شدن بخواهیم صحبت کنیم عمدتاً سه فرضیه را می توان مطرح کرد :
    جهانی شدن فرایندی است که ریشه در تاریخ حیات اجتماعی بشر دارد , و بنابراین از ابتدای تاریخ بشر وجود داشته است و در عصر حاضر شتاب بیشتری به خود گرفته است ؛
    جهانی شدن همزمان با نوگرایی ( مدرنیزاسیون ) و توسعه سرمایه داری شکل گرفته و اخیراً از شتاب ناگهانی وبیشتری برخوردار شده است ؛
    جهانی شدن فرایندی متاخر و همراه با سایر فرایندهای اجتماعی نظیر فراصنعتی شدن ، فرانوگرایی یا شالوده شکنی سرمایه داری است ( واترز، 1379 : 14-13) . در این تعریف واترز ریشه آغاز جهانی شدن را در تاریخ حیات اجتماعی بشر می بیند و سرمایه داری متأخر را آخرین عامل تأثیر گذار در آن می داند .
    اما رابرتسون معتقد است ظهور” دولت مستقل ملی” نقطه آغاز این پدیده است زیرا تحول مزبور ، به این دلیل حد فاصل تاریخی برجسته ای در اجتماع های معاصر بشری به شمار می رود که پدید آمدن جامعه های ملی در نیمه سده هجدهم ، دستمایه پایه گذاری بنیاد تاریخی منحصر به فردی گردید و تشکیل دولت های ملی متجانس راممکن ساخت . تجانس در این جا به معنای همگونی وهمگرایی فرهنگ ومردمی است که بر مبنای فرهنگ اداره می شوند و گونه وشیوه خاصی از زیستن را تجربه می نمایند .
    رابرتسون نمونه ای را پی ریزی کرده است که بر مبنای بررسی بعد زمان که در شکل گیری تاریخ معاصر نقش مؤثری را ایفا کرده رقم خورده است . این نمونه که شرایط جدید جهانی را ، پیچیده ودرهم تنیده می شمارد دارای پنج دوره و مرحله شکل گیری است :
    2-8-1- مرحله جنینی
    این مرحله با آغاز سده پانزدهم شروع و در نیمه سده هجدهم پایان می یابد . در این مرحله جهان شاهد رشد وبالندگی جامعه های ملی شد ، قید و بندهای سده های میانی ، تضعیف گشت وطی آن اندیشه های نوینی درباره فرد وبشریت شکل گرفت و نظریات نوینی درباره جهان رقم خورد و جغرافیای جدید، پایه گذاری شد و تقویم گریگوری ( میلادی ) انتشار یافت .
    این نوشته در آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.