پایان نامه درمورد سازمان کنفرانس اسلامی و بحران های اجتماعی

دانلود پایان نامه

مک لوهان برجسته ترین نظریه پردازان این دسته می باشد.از نظر او رشد رسانه های الکترونیک به موازات دیگر جنبه های ارتباطی ،سبب شکل گیری شبکه ارتباطی جهانی شده است که موجب جهانی شدن فرهنگ می شود. (شهرام نیا،68:1386).

  • 2-9-3- نسل سوم
    نظریات جدید جهانی شدن(نظریات دیوید هاروی،آنتونی گیدنز،رابرتسون ، دیوید هلد و مک گرو) هاروی و گیدنز جهانی شدن را محصول بر هم خوردن نظم سنتی فضا و زمان می داند.ویژگی اصلی و ممتاز جهانی شدن از نظر رابرتسون عنصر آگاهی است.به نظر رابرتسون صرف وابستگی متقابل و در هم تنیدگی جهانی برای واقعیت یافتن جهانی شدن کا فی نیست بلکه انسانها هم باید از امر جهانی و تعلق به جهانی واحد آگاهی داشته باشند (گل محمدی،53:1381) .
    2-10- جهانی شدن و همبستگی های دینی
    تاریخ معاصر شاهد گسترش جوامع مذهبی فرامرزی بوده است . این تجدید حیات مذهبی در بر گیرنده اسلام ، مسیحیت ، یهودیت ، آیین بودایی ، آیین هندو ، آیین سیک و ادیان گوناگون به اصطلاح اعتقادهای دوران جدید بوده است .
    مرکز یک جامعه مذهبی ممکن است در یک مکان خاص قرار داشته باشد . به عنوان مثال معبد آیودهیا مرکز تجدید حیات آیین هندو در هندوستان است . با وجود این برخی از جریانات تجدید حیات مذهبی معاصر ، به جای تأکید بر قلمرو مشترک و بر ملیت ، به طور آشکار برای ایمان مشترک اولویت قائل شده اند . برای مثال انقلابی که در سال 1979درایران رخ داد، بازتاب هایی را در سراسر دنیا ایجاد کرد که از نظر سرعت و فاصله پیموده شده در هیچ کدام از جنبش های تجدید حیات اسلامی پیشین مشاهده نشده است (Esposito,1990).
    تسریع جهانی شدن در دوران معاصر محرک قابل ملاحظه ای برای چنین پیوندهای مذهبی فوق قلمروگرا ایجاد کرده است . هواپیماها ، پاپ ( رهبر کاتولیک های جهان ) را به همه جا می برند و حاجی ها را از همه جای دنیا به مکه انتقال می دهند. در سال 1989رسانه های گروهی فرا جهانی و ناشران بلافاصله موضوع سلمان رشدی را به رویدادی جهانی تبدیل می کند . سازمان کنفرانس اسلامی که در اوایل دهه 1970 تأسیس شد در حکومت جهانی ایفای نقش می کند . مسلمانان صفحه هایی را در اینترنت به خود اختصاص داده اند ؛ و پایگاه واتیکان در کریسمس 1995بیش از 300هزار مراجع از 70 کشور جهان داشته است ( شولت ، 1386: 221). ریچارد فالک ،صاحب اثر پر بحث ” جهانی شدن و ادیان توحیدی” معتقد است که اساساً دو نوع پاسخ و واکنش دینی ناهمگن به پدیده جهانی شدن وجود داردکه با هم تفاوتهای زیادی دارند. واکنش اول ذاتاً منفعل است و فقط میخواهد هویت خود را حفظ کند و منابع جامعه را به سود بینوایان و فراموششدگان به کار گیرد.از این منظر جهان به نحو خطرناک شکاف برداشته است تا روزگاری بیاید که تنها یک دین ویک ایمان حقیقی بر جهان حکم براند واین کثرت را به وحدت مبدل سازد . واکنش دوم اساساً صلحآمیز است .این نگرش دین را جنبهای از یک جهانی شدن اخلاقاً کامیاب تلقی میکند که نتیجهاش فائق آمدن بر تفاوتهاست. خواه تفاوتهای دینی یا قومی یا … .از این منظر دین زیربنای یک رویکرد همدلانهتر را نسبت به برخی مسائل را فراهم میکند. در این دیدگاه نیز دین حاوی بنیانهای یگانهای است که به اتکاء آنها میتوان سیاره زمین را اداره کرد .سیارهی که باید در آن از وقوع ویرانی زیست محیطی جلوگیری کرد. نقطه قابل اشاره در بحث فالک توجه وی به وجوه مشترک ادیان در عصر جهانی شدن و نقش وتأثیری که میتواند در این حیطه زمانی ایفا کند. چنانکه وی به صراحت بیان میدارد،آینده جهانی شدن بسیار مبهم است. احتمالاً این پدیده در بخشهای مختلف جهان سرنوشت ناهمگونی خواهد داشت .در مورد منافع ومضرات آن هم آراء مختلفی وجود دارد. نقش دین نیز به عنوان راهی برای مواجه با جهانی شدن در گستردهترین جلوههایش با صبغه انسانی دادن به آن از طریق حمایت از یک اخلق جهانی ، احتمالاً همچنان مهم باقی خواهد ماند.تلاشهای دینی نیز احتمالاً نقش مهمی در ایستادگی مقابل نتایج وپیامدهای حاصل از جهانی شدن ایفا میکند.در نتیجه این امر،دین نیروهای متفرق اجتماعی را جهت پیوستن به یکدیگر و ایجد یک جامعه مدنی وجهانی بر اساس حساسیتهای اخلاقی ومعنوی مشترک تشویق میکند(فالک،1381: 25). عدنان اصلان معتقد به سه تأثیر مختلف جهانی شدن بر دین میباشد. وی معتقد است که اولاً جهانی شدن سبب وقوع تغییراتی در درون یک دین شده است .در این زمینه پاسخهای ادیان به این پدیده طبق خصوصیات آموزهی وکلامی متفاوت است. جان هیک این ادعا را تصدیق میکند که پیشرفتهی تاریخی وجهانی شدن میتواند تعییراتی را در ساختار کلامی یک دین موجب گردد؛ثانیآ جهانی شدن باعث تعاملاتی میان ادیان جوامع دینی است. با چنین تعاملاتی برخی ادیان مانند مسیحیت وهندوئیسم شروع به تعریف مجدد برخی ز آموزههای سنتیشان کردهاند.در صورتی که برخی ادیان دیگر مانند اسلام و یهودیت جهانی شدن را به عنوان محرکی قلمداد کردهاند تا از طریق آنها بتوانند هویت تاریخیشان را بازنگری کنند؛ ثالثاً جهانی شدن زمینه جدیدی برای نظریههای مختلف کثرتگرایی دین ایجاد کرده است .مثلاً جان هیک استدلال میکند که از طریق برخورد با جهانی شدن ، ادیان به یکدیگر نزدیک شدهاند. او اظهار میدارد که در آینده ممکن است نیازی به حفظ مرزهای تاریخی و فرهنگی ادیان نباشد لذا متکلمان عصر ما بایستی خودشان را برای یک الهیت جهانی متناسب با جامعه جهانی آماده کنند یعنی ادعاهای شمولگرایی و انحصارگرایی ادیان بایستی جرح وتعدیل شود(اسلان، 1385: 23). میتوان گفت ادیان به طور عام و اسلام به طور خاص از قابلیتهای زیادی برای جهانی شدن برخوردارند. جهانی شدن ارتباطی، رشد شبکههای فراملی بازیگران مذهبی را تسهیل کرده است.در مجموع ، اسلام به عنوان یک نظام مذهبی ،اجتماعی و فرهنگی سعی نموده است تا خود را از طریق ایجاد یک جامعه مذهبی فراملی تبدیل به دینی جهانی کند.بدین صورت که با تضعیف نظام دولت- ملت در عصر جهانی شدن ، قابلیتهای دین اسلام در سایه جهانی شدن به صورت بالفعل درخواهد آمد.
    2-11 نتیجهگیری
    رهیافت منطق درونی از مرحله ای آغاز می شود که نظریه پرداز سیاسی، بحران سیاسی و بی نظمی در زندگی سیاسی را دریافته است برای فهم یک نظریه سیاسی اولین سؤال این است :مشکل کدام است؟بر اساس منطق درونی، تشخیص علل و ریشه های بحران، مرحله دوم را تشکیل می دهد.در این مرحله باید به مطالعه دقیق در علل بی نظمی و کارکرد نادرست اوضاع سیاسی مشاهده شده پرداخت.در مرحله سوم تصویر یک نظم سیاسی را که در زمان حال وجود ندارد، ترسیم می کند. نهایتاً مرحله چهارم رهیافت منطق درونی، ارائه راه حل مسئله است.نظریه پرداز طبعاً توصیه هایی برای اعمال سیاسی عرضه می کند که به نظر او به بهترین وجهی مشکل مطرح شده را حل و فصل می کند. همانطور که بیان شد پس از شناسایی وضعیت آسیبی و علل آن و ترسیم وضعیت مطلوب ، نظریه پرداز به احتمال زیاد پیشنهادهای عملی ارائه می دهد که به نظر او به بهترین وجهی مشکل مطرح شده را حل و فصل می کند .گاهی نظریه پرداز صریح وروشن توصیه هایش را ارائه می دهد مانند راه حل های ماکیاولی که قسمت اعظم نوشته های او را تشکیل می دهند و راه حلی برای زمامدارانند . در مواردی نیز توصیه ها واضح و نظام یافته نیستند.
    از طرفی مفهوم جهانی شدن به ما کمک میکند، فرصتهایی که در سایه آن برای تقویت امتسازی فراهم میشود شناخته شود ، به گونهای که بتوان با تقویت این فرصتها روند امتسازی را تسریع نمود وآن را از حالتی آرمانی به صورتی واقعی تبدیل کرد.
    فصل سوم
    نظام دولت – ملت ؛ دولت مدرن در بستر زمان
    مقدمه
    روند تکوین ، ماهیت و خاستگاه دولت همواره مورد بحث بوده است . تعیین زمان پیدایش دولت در تاریخ بشر دشوار می باشد .بی تردید برخی پژوهش های جدید، گذشته مبهم دولت را تا اندازه ای روشن کرده اند ، با این حال زمان پیدایش دولت را از لحاظ تاریخی نمی توان تعیین کرد . با فقدان داده های تاریخی مناسب ، شاید متفکران ناچار بوده اند که به تأمل نظری روی آورند . در نتیجه نظریه های گوناگونی پرورده شده است تا منشأ، روند تکوین، ماهیت و خاستگاه دولت را توضیح دهد .
    اهمیت و فراگیری دولت به حدی است که بعضی از پژوهشگران ، علم سیاست و جامعه شناسی را علم مطالعه دولت و مسائل مربوط به آن دانسته اند( نقیب زاده ، 1385 : 172). شاید شگفت انگیز باشد که متفکران و پژوهشگران سیاسی در مورد تعریف دولت توافق نظر ندارند . اختلاف نظر پیش از هر چیز به گوناگونی اندیشه ها در مورد سرشت دولت که بر تعاریف اثر می گذارد، مربوط است . در حالی که برخی از متفکران سیاسی دولت را در اساس یک ساختار طبقاتی می دانند ، دیگران بر این اندیشه اند که دولت فراتر از طبقات و نمایانگر کل اجتماع است . عده ای آن را نظام قدرت می دانند ، دیگران نظام رفاه ، برخی آن را تضمین کننده زندگی جمعی می دانند در حالی که دیگران آن را نهادی اخلاقی می دانند که از رفاه و تأمین اخلاقی انسان جدایی ناپذیر است . برخی آن را از دیدگاه حقوقی محض به مثابه اجتماعی تلقی می کنند که طبق قانون سازمان یافته است و برخی آن را با خود ملت یا جماعت یکسان می دانند . عده ای بر جنبه ساختاری آن تأکید دارند و برخی دیگر بر جنبه کارکردی آن ( عالم ، 1383 : 134 ) .
    3-1- دولت چیست؟
    برخی پژوهشگران دولت را پدیدای متأخر ومربوط به دوران پس از وستفالیا میدانند . از منظر آنان چیزی به نام دولت به معنای خاص کلمه در دوران پیش از آن سراغ نداریم . گروهی دیگر برخلاف این نگرش معتقدند دولت پدیدهای است که از ابتدای تلاش انسان برای تنظیم یک زندگی اجتماعی به وجود آمده است .
    دو تعبیر متفاوت از دولت وجود دارد ، یکی این که همه سازمان هایی که در طول تاریخ عهده دار امور همگانی جامعه خود بودند ، دولت نامیده می شوند که البته با دولت های سازمان یافته و دیوان سالار کنونی تفاوت زیادی دارند . از دیدگاه اول ، این تفاوت به شکل و کمیت آنها مربوط است و نه به سرشت آنها . دولت هخامنشیان را نمی توان چیزی جز دولت نامید ؛ همانطور که دولت های فئودالی پیش از سرمایه داری نیز شکل خاصی از دولت بوده اند که با دولت های اصل سرمایه داری تفاوت داشتند . این نظر خلاف نظر کسانی مثل اندرو وینسنت و ژرژ بوردو است که طرفدار نظر دومند . دولت را پدیده ای کاملاً جدید می دانند که نباید آن را با هر جامعه ای که از نظر سیاسی سامان یافته است اشتباه گرفت . وینسنت می گوید : استدلال ما این است که دولت پدیده ای نسبتاً متأخری است که سابقه اش به قرن شانزدهم بر می گردد . نمی توان از وجود دولت یونانی یا دولت قرون وسطایی به معنایی که اکنون از آن ایفاد می شود سخن گفت . دولت با هیئت حاکمه یک قبیله یا یک امپراتوری فرق دارد ، هرچند کاربرد آن در اینگونه موارد مرسوم شده است . از این رو جوامع بسیاری را می توان در ذیل عنوان ” جامعه بی دولت ” قرار داد ( نقیب زاده ، 1385 : 177). دولت عبارتست از نهادی که انجام کارویژه های اساسی نظام سیاسی یعنی ایجاد نظم در داخل و حفاظت جامعه در برابر خطرهای خارجی را بر عهده دارد . دولت مدرن آنطور که تالکوت پارسونز معرفی می کند ، عبارتست از کاملترین شکل نظام سیاسی که مناسب ترین شرایط را برای یک کنش سیاسی کارآمد در اختیار دارد و چنین تصور می رود که برای رسیدن به مرحله کمال خود به شکوفایی توسعه اقتصادی و گیتی گرایی جامعه نیاز دارد ( نقیب زاده ، 1385 : 176)
    مطلب مشابه :  دانلود مقاله با موضوع عدالت و انصاف و مبنای حقوقی

  • دولت های مدرن با مرزهای جغرافیایی صریحاً تعریف شده ای مشخص می شوند که در درون آنها یک دستگاه سیاسی و اداری وسیعاً شناخته شده انحصاراً عمل می کند ودر نهایت می تواند اقتدار خود را از طریق کاربرد زور تحمیل کند . این واقعیت که اختلافات مرزی یا ارضی بین دولتها غیر معمول نیست اصل مرزهای صریحاً تعریف شده را تأیید می کند . علاوه بر این ، دولتهای مدرن تا اندازه زیادی با مجاورت سرزمین ها ، از جمله جزایر ساحلی مشخص می شود . مواردی مانند آلاسکا که جزء ایالات متحده آمریکاست استثنایی بر این قاعده کلی است ، اما از نظر تاریخی رابطه بین سرزمین و دستگاه سیاسی و اداری در دولت های ماقبل مدرن کمتر آشکار است . در واقع بسیاری از جوامع ابتدایی جوامع بی دولت توصیف می شوند از این جهت که دارای قلمرویی هستند که به خوبی تعریف نشده است و فاقد یک دستگاه سیاسی واداری صریحاً تعریف شده هستند. بیشتر قلمرو امپراتوری های جهان باستان صریحاً تعریف شده بود ، اگر چه وسعت آن به طور قابل ملاحظه ای فرق می کرد و در سرزمین های پیرامونی حکومت امپراتوری ، مرزها به هیچ وجه صریحاً مشخص نبود . با وجود این امپراتوری های بین النهرین ، مصر ، یونان و رم با ساختارهای سیاسی و اداری پیچیده شان وجه اشتراک زیادی با دولت های مدرن داشتند ( راش ، 1385 : 24 – 23 ) .
    خاستگاه دولت های جدید ، اروپای غربی بود که دلیل آن را باید در تاریخ و جغرافیای آن دیار جستجو کرد.برای درک دولت مدرن ما باید به تاریخ و تا حدی به اندیشه سیاسی رجوع کنیم. هدف این است که با این روش بنیادی برای کشف این که چگونه با عبور از بزنگاه های تاریخی، شکل کنونی نظام دولت – ملت ، شکل مسلط دولت در زمانه ما گردید ، فراهم شود .نکته مهم ، توجه ویژه به تکامل دولت مدرن در اروپا و غرب است . دلایل مهمی برای وارد شدن به محدوده اروپا وجود دارد . اول آنکه داستان شکل گیری دولت مدرن تا اندازه ای همانا داستان شکل گیری دولت در اروپاست . تکامل یک هویت متمایز اروپایی ارتباط نزدیکی با آفرینش اروپا به وسیله دولتها دارد . به علاوه نظم اروپایی دولت به طرز غیر عادی یعنی با تلاش های استعماری در سراسر جهان نفوذ یافت . به عبارت دیگر ، گسترش و تکامل دولت در اروپا بود که نقش قاطعی در شکل گیری دولت مدرن در جهان ایفا کرد . البته پذیرش این نکات به هیچ وجه به این معنا نیست که هر چیز با اهمیت درباره دولت را لزوماً می بایست درتاریخ اروپا جستجو کرد . باید تأکید شود که دولت مدرن خود نتیجه مجموعه پیچیده ای از تحولات و نیز حاصل تلاقی جریان ها و نیروهایی در عرصه های داخلی و خارجی است . جریان هایی که به شکل های گوناگون ابتدا در محدوده اروپا به وجود آمدند.
    دولت – ملت پدیدهای اجتماعی و فرهنگی است که نماینده تجربه ونگرش جمعی مردم میباشد (Murphy,2009:62). به گفته رودی : دولت محصول نهایی بسیاری از عوامل زیستی ، اقتصادی ، فرهنگی و نظامی است و مانند همه نهادهای بشری باشرح بر حسب علت و معلول ساده و تکاملی ضدیت دارد ( عالم ، 1383: 163).دولت به طور کلی شکلی از اجتماع سیاسی است که به تدریج و به طور خودجوش از قرن پانزدهم به بعد شروع به ظاهر شدن کرد . ایده وعمل دولت مدرن که از همان آغاز از اسلاف خود ؛ یعنی یونان و روم و اروپای قرون وسطی متمایز شناخته می شد ، از خلال تعارض هایی پدیدآمد که اولاً ، میان پارلمان های قرون وسطایی جریان داشت که طی آن سلاطین متمایل به کسب تمرکز می کوشیدند آنها را تابع خود سازند یا دست کم خود را از آنان متمایز سازند ( همچون فرانسه ) . ثانیاً سوی دیگر تعارض ، رهبران کلیسا بودند که در مقام فرمانروا می کوشیدند تا اقتدار خود را بر جامعه تحکیم کنند و از این طریق ، کارکردهای اخلاقی خود را در ارتباط با اتباعشان ( آنگونه که درآلمان اصلاح مذهبی بود ) گسترش دهند ؛ سوی سوم تعارض اشراف بودند که هم در خدمت پادشاه به عنوان اعضای دربار سلطنتی ( همچون ایتالیا و سوئد ) قرار داشتند و هم به عنوان کارگزاران قدرتمند دولتی به بورژوازی در حال رشد ( همچون فرانسه ) نفوذ می بخشیدند( طاهایی ، 1385 : 107-106 ) . همین مقدمه کوتاه نشان می دهد ، ریشه های دولت مدرن تا چه اندازه در کشورهای مختلف اروپا که خاستگاه دولت مدرن است متفاوت می باشد و محقق باید به این تفاوت توجه کند.
    دولت پیوند اصلی میان سیاست وجامعه را عملاً در همه نظام های سیاسی در جهان مدرن فراهم می سازد . پیدایش وتوسعه دولت در اروپا مدلی برای توسعه دولت در سراسر جهان ، البته نه همیشه به صورت سرمایه داری یا به صورت خالص دولت ملی فراهم ساخت ؛ اما مفهوم یک اقتداری عالیتر از قدرت هایی که معمولاً اعمال قدرت می کنند ومفهوم اعمال قدرت در یک چارچوب نهادی استقرار یافته ، تقریباً جهانی است ( راش،1385: 45 ) . با وجود این نقش دولت، مهمتر از نقش فراهم ساختن یک چارچوب نهادی است . نقش آن در بعضی از جوامع بسیار گسترده تر از جوامع دیگر است .
    دولت مدرن محصول یک تاریخ طولانی و نهایتاً موفق نبرد برای غالب آمدن بر مشکلات بود . این نبرد طولانی در ابتدا همراه با افزایش تدریجی قدرت پادشاهان به ضرر دیگر مراجع قدرت بود ولی در نهایت خود نظام های پادشاهی هم با انجام کارویژه عمومی «غلبه بر مشکلات» در اثر بوجود آمدن روند هایی که خود به نوعی بانی آن بودند، در معرض نابودی قرار گرفتند.اگر بخواهیم برای توضیح روند تکوین و تثبیت دولت مدرن از نظریه اسپریگنز مدد گیریم می توان گفت دولت مدرن پاسخ به مشکلاتی بود که جامعه غرب با آن روبرو بوده است.
    در حقیقت همانطور که اسپریگنز مدعی است اندیشمندان سیاسی هر دوران به شدت واقع گرا بوده و اندیشه های سیاسی آنان پاسخ به مشکلات محیط سیاسی آنان است . بر این اساس نظریه های سیاسی صرفاً تفرج آکادمیک نبوده ، بلکه عمیقاً به موضوعات عملی و روزمره سیاست مربوط است .تلاش آنها بر این است که تصویری جامع و درکی نسبی از دنیای سیاست ارائه دهند ( برزگر ،1383: 48) .اسپریگنز خاطر نشان می سازد، هدف اساسی یک نظریه سیاسی ، ارائه راه حلی برای مشکلات است ؛ البته مشکلات زندگی سیاسی صرفاً به معضلات فکری انسانی اختصاص ندارند بلکه بحران های موجود را نیز شامل می شوند که در واقع نقطه آغاز کار نظریه سیاسی است و به عبارتی نظریه سیاسی از بحران های سیاسی که جامعه با آن درگیر است آغاز می کند و می کوشد ابعاد وسرشت بحران های اجتماعی را دریابد و در عین حال به دنبال ارائه شیوه های حساب شده و متکی به تعمق در جوانب موضوعات مطرح شده است تا مردم به کمک آنها با مسائل برخورد کنند.
    این نوشته در آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.