پایان نامه درمورد جهانی شدن یا جهانی سازی و فعالیت های اقتصادی

دانلود پایان نامه
  • تعجب آور نیست اگر می بینیم بحث های داغ و جدال انگیز دوره معاصر در اطراف تشخیص های ناهمانند علل مشکلات مشخص و شناخته شده سیاسی است (اسپریگنز، 1389: 116).
    2-4- نظم وخیال؛ بازسازی جامعه
    در مرحله بعد، نظریه‌پرداز به بازسازی ذهنی جامعه سیاسی پرداخته، آرمان شهری در ذهن تجسم کرده و افکارش را به صیقل علم، قابلیت‌ها، امکانات و واقعیت‌ها می‌آراید. معیارهایی که نظریه‌پرداز برای جامعه بازسازی شده آرمانی خود در نظر می‌گیرد، هنجارهایی برای زندگی سیاسی نیز است. نظم سیاسی هنجاری بازسازی شده، ترکیبی از نوع‌آوری و اکتشافات است. هدف این مرحله، ایجاد رابطه‌ای بین شخص و محیط سیاسی است و موفقیت آن طرح بازسازی شده، یعنی قابلیت دوام، درجه عقلایی و حقیقی بودن آن بستگی به نتیجه‌ای دارد که نظریه‌پرداز از مرحله تشخیص علل گرفته است. بدین ترتیب، پژوهنده باید الگوی جامعه خوب را در ذهن خویش تجسم کرده و معیاری از آن به دست دهد.(حقیقت ، 1389: 3)
    اگر شخصی اوضاع سیاسی را که در آن زندگی می کند به نحوی نامنظم تشخیص دهد ، معنی اش این است که نظام مرتب و درست می تواند به وجود آید . از این رو نظریه پرداز باید به این سوال پاسخ دهد که اگر این اوضاع خراب است اوضاع درست کدام است ؟ (اسپریگنز، 1389 :119).
    از آنجا که بازسازی نظریه پرداز طرحی است از جامعه بدان گونه که جامعه باید باشد ، او تا حدود زیادی باید به ذهن وفکر خود متکی بشود. او دنیا را صرفاً آنظور که هست توصیف نمی کند. مسلماً از توصیف جهان شروع می کند ، ولی باید جهان را آنطور که باید باشد نیز تعریف کند . او با دقت نا به سامانی ها وبحران های نظام سیاسی را بررسی می کند و سپس طرحی ارائه می دهد که در آن تمام این نابه سامانی ها رفع شده اند. (اسپریگنز، 1389: 121).
    2-5- مرحله چهارم : ارائه راه حل
    بالاخره نوبت به آن جزء از نظریه سیاسی می رسد که گاهی به عنوان خصیصه بارز نظریه های سیاسی تلقی می شود منظور آخرین جزء یعنی مرحله ارائه راه حل است . پس از شناسایی شکست های نظام سیاسی ، پس از تشخیص علل شکست ها و پس از ترسیم تصویر نظام سیاسی احیا شده ، نظریه پرداز به احتمال زیاد پیشنهادات عملی ارائه می کند . او طبعاً توصیه هایی برای اعمال سیاسی ارائه می دهد که به نظر او به بهترین وجهی مشکل مطرح شده را حل وفصل می کند . گاهی نظریه پرداز صریح و روشن توصیه هایش را ارائه می دهد. مثلاً راه حل های ماکیاولی که قسمت اعظم نوشته های او را تشکیل می دهند احکامی برای زمامداران اند. مواردی هم هست که توصیه ها واضح ونظام یافته نیستند در هر دوصورت نکته قابل تاکید شیوه ای است که این راه حل ها در تجزیه وتحلیل مطرح می کنند . ترتیب این مراحل احتمالاً در عمل تا حد کاملاً محدودی پس وپیش می شود . به طور مثال ، هرگونه توصیه وراه حل در آخرین مرحله ارائه می شود . توصیه هایی که برای یک تصمیم سیاسی مشخص ارائه می شود وقتی منطقی وپر معنی هستند که پس از شناسایی مشکل ، تشخیص علل آن و این که چه چیزهایی یک راه حل را تشکیل می دهند ارائه شوند ( اسپریگنز ، 1389: 40).
    تجویزهای مصلحان اجتماعی تا حد زیادی به نسخه پزشک شباهت دارند آنها مانند دستورهای پزشک متضمن نوع خاصی از اجبارند . آنها احکام اخلاقی مطلق نیستند بلکه توصیه هایی هستند برای افرادی که برای سلامت خود ارزش قائلند. مصلحان اجتماعی براساس بینش خود از حقایق اجتماعی ، نظریاتی ارائه می دهند . اگر ما بینش آنها را تایید کنیم خود به خود به راه حل تجویزی آنان متمایل می شویم و به طور طبیعی به اجزای آنها وارد می شویم . آنها تاکید می کنند که نظریات آنها فقط تبلیغ سلیقه شخصیشان نیست . آنها مطالبی را بیان می کنند که می پندارند برای خود مردم مفید هستند ( کافی ، 1389: 27) .
    فیلسوفان معاصر مباحث زیادی در موضوع شکاف منطقی بین آنچه که هست وآنچه که باید باشد مطرح کرده اند . همانطور که این فیلسوفان تاکید می کنند ، عبارتی که در صیغه امری بیان می شود ، نمی تواند منطقاً از مقدماتی استنتاج شود که در صیغه اخباری بیان می شود حتی اگر تمام جمله های اخباری را روی هم بریزیم نمی توان از آنها راه علاج را نتیجه گرفت ( اسپریگنز ، 1389: 153).
    رابطه پنهان و اسرار آمیز بین هست وباید، یعنی بین توصیف جهان وراههای درمان نه پنهان است و نه اسرار آمیز،یکی از این رابطه ها اصل واقعیت است ودیگر نیروی انگیزه های طبیعی آدمی . اصل واقعیت صرفاً ما را وادار میکند واقع گرایانه عمل کنیم . به ما توصیه می کند که اعمالمان را بر برداشتی واقعی وکاملاً روشن از جهان خارج بنا کنیم . نیروی انگیزه های طبیعی آدمی در واقع پیامد ساده الگوهای رفتار بهنجار انسانهاست . انسانها منطقاً می توانند خواستار هرج ومرج،درد ، استبداد و نابودی خویش باشند اما در حالت بهنجار ، انسان برای رسیدن به نظم، شادی ، آزادی و موفقیت ازاین خطرات اجتناب می کند .به علت خصوصیت ویژه سرشت آدمی و بهنجاری تمایلات انسان حتی اگر نظریه پرداز به طور تجویزی صحبت نکند حرف هایش اثر تجویزی خواهند داشت (اسپریگنز ، 1389: 157). به این معنا که مصلح اجتماعی لازم نیست صیغه امری به کار ببرد تا مخاطبانش از برداشت های او از جامعه برداشت تجویزی کنند، او فقط باید مسائل را آنطور که هست بیان کند، تمایلات طبیعی مخاطبان آنها را به برداشت تجویزی واخواهد داشت ( کافی ، 1389: 28).
    2-6- تعریف مفهوم جهانی شدن
    جهان ابتدای قرن بیست ویکم جهانی است که هیچ فرد یا جامعه ای نمی تواند حصاری دور خود کشیده و از آن دوری گزیند و به عبارت دیگر خویشتن هر جامعه و هر گروه اجتماعی در ارتباط با کلیت های فراگیر در جهان معنا و مفهوم می گیرد . هویت ها ، منافع ، امنیت ، فعالیت های اقتصادی ، ایده ها ، اندیشه ها و هنرها همگی از دایره بسته مرزهای جغرافیایی خارج شده و در گستره ای به وسعت جهان ظهور می یابند .( سلیمی، 1384 : 2-1).
    به طور کلی ریشه و مبنای جهانی شدن به جهان که ترجمه لغت global است بر می گردد . که جهان در عبارت جهانی شدن ترجمه world یا universeنیست بلکه بر گرفته ازglobe است . این اصطلاح در اصل به معنای کره یا سطح فراگیر یک جسم کروی است . در اصطلاح رایج انگلیسی و حتی پزشکی به کره چشم globe of the eye گفته می شود که منظور کل کره چشم یا سطح بیرونی آن است . بر این اساس معنای لغوی global نیز فراگرفتن یا تاثیر گذاردن بر کل دنیا وسراسر جهان است (سلیمی ، 1384 ، 3 ) .
    جهانی شدن در فرهنگ روابط بین الملل اینگونه تعریف شده است :
    « فرایندی که از طریق آن ، شرایط وکارگزاری ها ی دولت محور فرو می پاشند و ساختاری از روابط میان کنشگران مختلفی شکل می گیرند که در بستری حقیقتاً جهانگیر عمل می کنند ونه صرفاً بین المللی» (ایوانز،1381: 309). جهانی شدن در فرآیند توسعه سریع پیوندهای پیچیده میان جوامع ، فرهنگها، نهادها و افراد در تمامی نقاط جهانی معنا پیدا می‌‌کند (گودرزی، 1380 : 6). به دلایلی در تعریف جهانی شدن ابهام و اختلاف وجود دارد که برخی از آنها عبارت است از :
    1 . چند وجهی وچند بعدی بودن پدیده جهانی شدن که تعاریف ومفهوم بندی های متفاوتی را به دلیل تمرکز وتوجه به جنبه های مختلف آن سبب شده است .
    2. واژه جهانی شدن به دلیل شمول وفراگیریش به حوزه روزنامه نگاری ، سیاست و عرصه عمومی جامعه راه پیدا کرده است و در چنین شرایطی هرگونه تعریفی از آن کم وبیش تحت تاثیر جهت گیری های ایدئولوژیک سیاسی خواهد بود.
    3. نوپا بودن نظریه پردازی ومطالعات مربوط به جهانی شدن ( گل محمدی ، 1381: 58) .
    جهانی شدن یا سیاره ای شدن جهان مفهومی است که هم به تراکم جهان و هم به تشدید آگاهی درباره جهان به عنوان یک کل می انجامد و هم به وابستگی متقابل و واقعی جهانی و هم آگاهی از یکپارچگی جهان در قرن بیستم اشاره دارد( Robertson,1992: 32 ). “لی” جهانی شدن را محصول کنش متقابل تکنولوژی ، فرهنگ و اقتصاد می داند که منجر به فشردگی زمان و مکان و معرفت ( در نظر گرفتن جهان به عنوان یک کل ) می شود. (Lee ,2002) آنتونی ماکرو در کتابش ” تاخیر بررسی های جهانی ” ، معتقد است که چهار روند اساسی برای جهانی شدن وجود دارد: 1. رقابت میان قدرت های بزرگ ؛2. نوآوری های تکنولوژیک؛3. جهانی شدن تولید ومبادله ؛4. تجدد ونوگرایی. روزنا توصیف جدیدی ازجهانی شدن ارائه می دهد به این گونه که مفهوم جهانی شدن را در مقابل” محلی گرایی ” قرار می دهد . او جهانی شدن را چیزی متفاوت از واژه هایی چون ” جامعه جهانی ” ، ” یکپارچگی ” ، گرایش های تمرکز گرا ” ، ” وابستگی متقابل ” ، ” نظام جهانی عمومیت یا جامعیت “، ” بین المللی شدن ” و ” جهان گرایی ” می داند . اصطلاح جدید « واهم گرایی » را روزنا برای اولین بار به کار برد ، مرکب از واگرایی وهم گرایی ، که واگرایی مترادف با محلی کردن و هم گرایی به جای واژه جهانی شدن به کار رفته است . از نگاه روزنا این دو در آینده در کنار هم قرار خواهند گرفت و این در حالی است که اولی فضای عمل دومی را تعیین می کند( لک زایی ، 1382: 13) .
    مطلب مشابه :  دانلود پایان نامه ارشد با موضوع رجوع به متخصص و مکتب اخباری

  • محمد عابد الجابری جهانی شدن را اینگونه تعریف می کند : جهانی شدن مرحلهای پسا استعمار است. البته کلمه “پسا ” در چنین تعبیری به معنای گسست از مرحله گذشته (استعمار) نیست، بلکه به معنای استمرار آن در قالب جدید است . همانطوری که وقتی تعبیر پسانوگرایی ( پست مدرنیسم ) را به کار می بریم ، منظور از آن گسست از مرحله نوگرایی نیست(ادیب،1388 :30) . به طور کلی جهانی شدن فرآیندی متنوع و قدرتمند است که در جنبه‌های فرهنگی، اقتصادی، نظامی، سیاسی، ورزشی و غیره جامعه جهانی در حال به وقوع پیوستن است. و به عبارتی دیگر روابط اجتماعی را بسط می دهد. این امر بر سه حوزه سیاست ، فرهنگ و اقتصاد متمرکز است و جهانی شدن بستر این جریان را از متن محلی به متن جهانی تغییر می دهد . در بخش های بعدی به تاثیرات جهانی شدن بر سه حوزه اقتصاد ، فرهنگ و اقتصاد پرداخته خواهد شد . اما قبل از آن به بررسی این موضوع پرداخته خواهد شد که جهانی شدن پروسه است یا پروژه؟ اصطلاح جهانی شدن درست است یا جهانی سازی ؛ چرا که روشن شدن مرز بین این دو اصطلاح در فهم بهتر مباحث بعدی لازم وضروری خواهد بود.
    2-7- جهانی شدن یا جهانی سازی ( پروسه یا پروژه )
    با توجه به قابلیت هایی که درزبان فارسی وجود دارد ، دو ترجمه برای اصطلاح globalization شده است . این کلمه دو معنای متعدی و لازم دارد. معنای متعدی آن در شکل جهانی سازی به کار می آید که به نوعی وجود یک فاعل مختار را در پس یک پروژه نشان می دهد . اما در ترجمه جهانی شدن بیشتر تأکید بر روی یک فرایند است که عوامل مختلفی در تعامل با یکدیگر بر آن اثر گذار است . در وضعیت فعلی جهان مشتمل بر پدیده هایی است که حاصل فعالیت ها و در هم تنیدگی های خود به خودی و متنوع عوامل مخلتف است و هم مشتمل بر اعمال نظرهایی است که تلاش دارد قسمت هایی از این جریان و یا حتی همه آن را تحت کنترل خود درآورد و در جهت اهداف ومنافع خاصی سوق دهد ( نهاوندیان ، 1384).
    2-7-1- جهانی شدن به مثابه پروسه
    برخی جهانی سازی (جهانی شدن) را یک پروژه، برخی دیگر آن را یک پروسه یا روند می دانند. پروسه دانستن جهانی شدن به این معناست که این امر پدیدهای غیر طراحی شده و نتیجه انقلاب اطلاعاتی است (حقیقت، 1382: 452( .
    این نوشته در آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.