پایان نامه درمورد تولیدات کارخانه ای و سرمایه داری اولیه

دانلود پایان نامه

هر رویکردی در باب هویت ملی باید تفاوت های قومی ، جنسیت ، گرایش جنسی طبقه یا جایگاه را در چرخه زندگی که بر ساخت و تجدید ساخت هویت های فردی تأثیر می گذارند ، مد نظر قرار دهد( اوزکریملی ، 1383: 23) .ناسیونالیسم گفتمانی است که به صورت مداوم آگاهی ما و شیوه فهم ما را از معنای جهان شکل می دهد و با تولید و بازتولید «ما» به عنوان ملیت ها هویت جمعی را معین می سازد.

  • 3-3- سیر تاریخی دولت مدرن یا نظام دولت- ملت
    کشمکش ها بین اصل فئودالی واصل پاتریمونیال اقتدار در حکومت های قرون وسطایی ، به یک سیستم تفکیک یافته و نیز دارای صفات متداخل ، از حوزه های قضایی منجر شد که برای قدرت و نفوذ بیشتر با هم در رقابت بودند . در نتیجه ، سیستم قدرت سیاسی در جامعه قرون وسطایی فاقد همگرایی وتراکم بود . این نظام عمدتاً به روابط فردی و کمتر به قوانین استناد داده می شد و بهره ای از دخالت اکثریت جامعه به عنوان مشارکت کنندگان نداشت . آنگونه که دابی اشاره می کند ، عصر فئودالی به وسیله افزایش انشقاق هر سیستم وسیع حکومتی و تبدیل آن به سیستم های مستقل وکوچک که در عملکردهایشان متفاوت بودند ، مشخص می گردند . هیچ گونه رابطه مستقیمی بین مراتب بالا و پایین سیستم وجود نداشت . فیف های اختصاص یافته و اهدا شده ، ببشتر از ادارات ، تعیین کننده روابط بین شاه و لردها بودند ( طاهایی ، 1385 : 45 ) . با توجه به این طبیعت متمایز سلسله مراتبی و لایه مانند که جامعه فئودالی داشت ، عجیب نیست که هیچ شکلی از مشارکت عمومی و مردمی یعنی رابطه مستقیم بین دولت و افراد موجود نبود . افراد فاقد حقوق و وظایف قانونی شناخته شده بودند . به این ترتیب هر اجتماعی از دهقانان ، وابسته به دستگاه قضایی لرد خود بودند و هردسته از صاحبان حرف و صنعت گران نیز به حوزه قضایی شهر وصنف خود وابسته بودند ( طاهایی ، 1385 : 45 ) .
    دولت – ملت چیست ؟ به این پرسش دشوار به راحتی نمی توان پاسخ گفت زیرا واژه هایی مانند « دولت – ملت » معناها و وابستگی های چند گانه ای با مفاهیم دیگر دارند . تعریف دولت – ملت در اثر این واقعیت پیچیده می شود که در انگلیسی معاصر ، کلمات « ملت » و « دولت » به جای یکدیگر مورد استفاده قرار می گیرند . این مسئله در بین انگلیسی زبانان آمریکایی پیچیده تر است زیرا گفتمان حقیقت سیاسی در ایالات متحده آن است که ایالات متحده ، یک دولت را تشکیل نمی دهد . دلیل این مسئله آن است که بنیانگذاران آمریکا هنگامی که درباره موجودیت جدید سیاسی – نظامی که در تابستان 1787 در فیلادلفیا در حال ایجادش بودند ، صحبت می کردند و مقاله می نوشتند ، از واژه دولت استفاده نکردند . بلکه آنها این موجودیت سیاسی – نظامی را « جمهوری » نامیدند . وقتی از واژه دولت استفاده می کردند در واقع به یکی از اجزای متشکله این موجود جدید یا به بریتانیا اشاره می کردند . از این رو امروزه ، واژه دولت برای آمریکاییان به معنای یکی از چند جزء سازنده اتحادیه مانند ایالت نیویورک یا ایالت کالیفرنیا می باشد . آمریکاییها مایلند از واژه ملت یا « کشور » برای اشاره به آنچه ما از واژه دولت مراد می کنیم استفاده کنند .(دلیرپور،1389 :18) .دولت- ملت با به هم پیوستن دولت وملت شناخته میشوند ، هر دو نقش مستقل اما درهم تنیدهای دارند(Murphy,2009:59) .نکته ای که در تاریخ دولت جدید نباید فراموش شود این است که مجموعه ای از شرایط در یک برهه ای خاص همزمان امکان و ضرورت شکل گیری دولت را مهیا ساختند ، اما این عوامل به تنهایی باعث پیدایش دولت نشدند بلکه باید طرز فکر خاصی را نیز که نسبت به قدرت سیاسی به وجود آمد را بر آنها بیفزاییم . این حالت روانی زمینه نهادینه شدن قدرت سیاسی را فراهم ساخت.
    با اینحال ویژگی های زیر را می توان به عنوان مشخصات رایج دولت – ملت ها در نظام جهانی کنونی دانست : دولت – ملت نوعی سازمان فرمانروایی سیاسی- نظامی است که نخست ، دارای سرزمین برخوردار از تعریف جغرافیایی مشخص برای اعمال صلاحدید حکومتی می باشد ؛ دوم ، بر سرزمین خود حاکمیت دارد یعنی اعمال صلاحدید او از لحاظ نظری منوط به منع مداخله خارجی از سوی دیگر دولت – ملت ها یا سایر موجودیت های سیاسی است ؛ سوم ، حکومتی دارد متشکل از ادارات و نقش های عمومی که به کنترل و اداره سرزمین و مردمی اقدام می کنند که سوژه اعمال صلاحدید دولت هستند ؛ چهارم ، از مرزهای ثابتی برخوردار است که ورود و خروج آن توسط نقاط و در برخی موارد پرچین هایی روی زمین مشخص می شود که پاسداران مرزی یا ارتش از آن حفاظت می کنند ؛ پنجم ، حکومت آن مدعی انحصار کاربرد مشروع اجبار فیزیکی بر جمعیت خود است؛ ششم ، جمعیت آن کمابیش از حس هویت ملی برخوردار است و هفتم ؛ کمابیش می تواند به اطاعت ووفاداری ساکنان سرزمین خود اعتماد کند (دلیرپور،1389 :19- 18). لب و مغز نظریه دولت مدرن یا فرضیه اساسی در اندیشه آن ، عبارت از یک نظم غیر شخصی که ساختار جمعی اقتدار را تعیین می کند و طبیعت وشکل اداره و کنترل یک اجتماع معین را ایجاد میکند.
    3-3-1- ظهور دولت – شهر
    برخی دولت – شهرهای یونانی را نخستین شکل دولت در اروپا دانسته اند . دولت – شهرهای یونان در آن مقطع زمانی سازمان سیاسی بی نظیری بودند که در نتیجه اتحاد خانواده ها وقبایل در درون دژها پدید آمدند و شکل واندازه آنها معمولاً تابع شرایط جغرافیایی بود . چنین روابط پیچیده ای میان گروههای خونی ، نسبی ونظامی مبنای روابط اجتماعی دولت – شهر را تشکیل می داد .
    اگر چه میان دولت – شهر یونانی و دولت مدرن اندکی شباهت دارند مثلاً هر دو قلمرویی مشخص وجمعیتی معین دارند و در هر دو اندیشه شهروندی و مفهوم حکومت قانون معنا دارد یکسان دانستن این دو نادرست است . وجه ممیز دولت – شهرها با دولت مدرن آن است که در دولت – شهر جامعه به هیچ وجه به طور مجزا شناسایی نمی شد . زندگی خصوصی وحقوقی وآزادی های فردی مطرح نبود و تمایزی میان حقوق عمومی و خصوصی وجود نداشت .قدرت عمومی به دست مجامع بزرگ مردمی اعمال می شد ووظایف حکومت ( قانونگذاری و اجرایی از هم تفکیک نمی شد (عنایت،1384 :18).
    3-3-2- امپراتوری رم
    دولت – شهر به زحمت توانست قدرت بالقوه سیاسی خود را به طور کامل آشکار کند . در مغرب دو شهر غیر یونانی کارتاژ و رم تلاش برای برتری را آغاز کردند و پس از مغلوب شدن هانیبال در سال 202 قبل از میلاد رم قویترین دولت مدیترانه ای شد . در رم ابتدا جمهوری رم شکل گرفت ولی چون این جمهوری نتوانست مشکلات ناشی از جنگ های داخلی را حل کند با حکومت منارشی سزار کبیر سرکوب شد . در مدت چهار قرن به تدریج تشابهات بین رم و حکومت منارشی بوروکراتیک شرق افزایش یافت و عهد دولت – شهر به پایان خویش نزدیک شد . امپراتور کاراکالا شهروندان رم را در تمام مستعمرات امپراتوری پراکند ومطالبات گردانندگان امپراتوری ، شهرهای رونق یافته ای را که قبلاً نهادهای تحت الحمایه دولت رم بودند تا مرز ورشکستگی پیش راند ( توحید فام ، 1388: 74) . ما از دولت رم از این منظر بحث می کنیم که وضعیت پدید آمده در اثر فروپاشی امپراتوری رم شرایط را برای توسعه برخی ساختارها و نهادهای دولت مدرن مهیا ساخت ، به عبارت دیگر دولت رم به نقطه عطف مهمی تبدیل شد که تصور ذهنی ( یا راهی برای تصور ذهنی ) دولت مدرن به عنوان میراث خوار تمدن منحصر به فرد غرب فراهم کرد ( دلیرپور ، 1389:39) .
    3-3-3- دوره فئودالی
    جوامع فئودالی تصویر پیچیده ای را ارائه می کنند ؛ آنها معمولاً سرزمین های صریحاً تعریف شده داشتند اما این سرزمین ها اغلب به شیوه ای تک تک در ناحیه وسیعی پراکنده و فاقد نهادهای سیاسی و اداری صریحاً تعریف شده ای بودند که بر همه قلمروهای مربوط قابل تطبیق باشد . بدین سان هر ارباب فئودال می توانست قلمروهای گوناگونی را کنترل کند اما در مورد هر یک از آنها تعهد تابعیت و وفاداری نسبت به رؤسای فئودال متفاوت بود . برای مثال پادشاهان نورمنی و شاهان بعدی انگلستان نسبت به سرزمین نورماندی ، واسالهای پادشاه فرانسه بودند و بنابراین تا آنجا که به نورماندی مربوط می شد نسبت به شاه فرانسه پیمان وفاداری وتعهدات فئودالی داشتند . در واقع نقشه هایی که تقسیمات ارضی قدیمی اروپای قرون وسطی را نشان می دهد مجموعه ای ناجور وظاهراً سر هم بندی شده است که نتایج وراثت ، ازدواج های درون گروهی و فتوحات را که ویژگی آن دوران بوده است منعکس می سازد ( راش ، 1385 : 24 ) .
    به گفته جان فرانکو پوجی : فئودالیسم در قرون دوازده و سیزده اولین کوشش ها برای تحمیل چارچوبه ای محکم و کارا از حکومت را بر سرزمین هایی که از تباهی و عدم امنیت رنج می بردند ، صورت داد . این فئودالیسم ، همچنین یک طبقه جنگاور و چادر نشین را به وجود آورد که به گونه مترقیانه ای آموخته بودند معیار برابری و عدالت را در نظر گرفته و اصل مسئولیت پذیری را اعمال و حفظ نمایند . به علاوه فئودالیسم یک مبنای مدنی گرچه سازمان نیافته را برای تعیین و اجرای عدالت همراه با حفظ مجموعه ای از قراردادها علیه حکام مستبد مستقر کرد که بعدها ویژگی خاص رویه های قضایی غربی شدند . باید ادامه داد ، فئودالیسم نکات پادشاهی را که در آن اصل قدرت در خداوند جای می گرفت و سپس به کارگزاران دنیوی او انتقال داده می شد و نیز این که اتباع پادشاه فقط مجاز به اطاعت منفعلانه از پادشاه می باشند را به چالش کشید . در واقع فئودالیسم به اندیشه قراردادی مبتنی بود که مرزی بین لرد و واسال ایجاد می کرد و این امر را ممکن می ساخت که پادشاه همچون عضوی از یک جماعت فئودالی در نظر گرفته شده و تابع موافقت جماعت و قانون جمعی آن تصور شود . با این وجو اهمیت این ایده ها در همه جا به یک اندازه نبود ؛ در فرانسه ایده ریشه الهی قدرت پادشاه در اوج باقی ماند، در حالی که در انگلستان انگیزه فئودالی قویتر بود و آنقدر مقبول بود که سپس با تصورات فزونی گرفته مبتنی بر مشارکت مردمی یکی گردد ( طاهایی ، 1385 : 47 ).فقدان قدرت اقتصادی به معنای آزادی شخصی بود . در سطحی کلی تر ، فقدان اقتصاد پولی مانع از تبادل آزاد خدمات می شد و وابستگی و عدم تحرک نیروی کار را تحکیم می کرد . حتی هنرها و حِرَف نیز در شبکه ای از محدودیت های محلی قرار داشتند و هر شهری در جستجوی تأمین خود از طریق صاحبان حِرَف و تاجران بیگانه بود.
    فروپاشی فئودالیسم به منزله شکلی از زمینداری زودتر رخ داد و به دنبال خود حصارکشی – از میان رفتن سیستم قدیمی مزارع باز وتحکیم واحدهای کشاورزی بسیار بزرگتر ، روش های جدید کشت وواحد محصول و استفاده از کود وخلاصه آنچه به انقلاب کشاورزی معروف گردید – را به وجود آورد . افزایش بازده محصول رشد جمعیت را آسان کرد اما روش های جدید کشاورزی کمتر کاربر بودند و جمعیت مازادی ایجاد کردند که نیروی انسانی صنایع کاربر را فراهم کرد ( راش ، 1385 : 34 ) .به لحاظ نظری ویژگی های اصلی نظام فئودالیته در اروپا که زمینه های گذار به دولت مدرن را فراهم آوردند ، عبارت بودند از : وجود طبقات اجتماعی مستقل ، عدم حضور یک قدرت سیاسی – نظامی متمرکز و تفکیک سپهر عمومی وخصوصی به لحاظ حقوقی ( دلیرپور ، 1386 : 158 ) . به طور کلی ، قدرت سیاسی ویژگی منطقه ای و شخصی داشت و یک جهان اجتماعی از ادعاها و قدرت های متداخل را خلق می نمود . برخی از این داعیه ها و قدرت ها متعارض بودند و هیچ حاکم یا دولتی در این معنا که عالی ترین مقام بر یک جمعیت یا مرزهای معینی باشد حاکم نبود ( طاهایی ، 1385 : 44).
    3-3-4- ملوک الطوایفی
    دردوره فئودالیسم قدرت شاه کم وبیش همپایه قدرت فئودال بود ، با پایان یافتن قدرت فئودالها ، قدرت شاه بسیار بالا می رود و سلطنت موروثی ساده به سلطنت با قدرت مطلق تبدیل می شود . قدرت شاه حد و سامانی نمی شناسد و به هیچ روی پاسخگو ومسئول تصمیم ها و کارهایش در برابر یک مقام زمینی نیست ( ابوالحمد ، 1384 : 123 ).
    تغییر از اقتصاد معیشتی و تهاتری به اقتصاد پولی که رهگشای اقتصاد بازار بود در اروپا گسترده تر از هر جای دیگری و به ویژه در شهرهای ثروتمند ایتالیا مانند ونیز وفلورانس ، در شهرهای اتحادیه تجاری وسیاسی هانس در آلمان و شهرها وبنادر گوناگون در انگلستان رخ داد . این امکان وجود داشت که اقتصادهای سرمایه داری در نقاط مختلف اروپا به وجود آیند و به وجود آمدند ، اما انگلستان به علت داشتن برتری هایی ، با سرعت بیشتری به سوی چنین اقتصادی پیش رفت.
    مطلب مشابه :  دانلود مقاله گولپینارلی و نیکل

  • در اروپای غربی واحدهای سیاسی مستقلی به وجود آمدند که به طور قابل توجهی واما نه منحصراً در شهرهای کوچک وبزرگ با یکدیگر رقابت می کردند. نیروی سیاسی این واحدها بر توسعه استقلال بازار استوار بود و به طور اساسی آنها هرگز کاملاً تحت کنترل دولت نبودند ( راش ، 1385 : 33 ) .دولت مدرن در اروپا ناشی از تحول در صورتبندی طبقات اجتماعی بود که الیگارشی زمیندار را نابود کرد و بورژوازی به عنوان طبقه جانشین با کمک ایدئولوژی ناسیونالیسم ساخت دولت مطلقه مدرن را جایگزین آن کرد ، به عبارت دیگر طبقه بورژوازی وظیفه انتقال و گذار از جامعه سنتی به مدرن را در قالب دولت مدرن به عهده داشت ( دلیرپور ، 1386 : 155- 154). برودل استدلال می کند که این تحولات برای رشد سرمایه داری ضروری بود : نخست ، بقای سلسله ها و خاندان های سلطنتی برای به وجود آمدن انباشت ثروت از طریق وراثت وازدواج ، دوم ، جامعه قشربندی شده با تحرک اجتماعی کافی برای فراهم ساختن امکان تجدید قشرهای بالاتر موجود وتشویق قشرهای پایین تر در جامعه و سوم ، توسعه تجارت جهانی برای افزایش میزان سود . با این وجود همان گونه که برودل یادآور می شود تا قرن نوزدهم بقیه جهان هم از نظر جمعیت و مادامی که نظام پیشین اقتصادی پابرجا بود ، هم از نظر ثروت بر اروپا برتری داشت . در واقع هیچ تردیدی وجود ندارد که اروپا از جهانی که آن را استثمار می کرد کمتر ثروتمند بود ( راش ، 1385 : 33) .
    پری آندرسون ساختار متصلب فئودالیته اروپای غربی را همراه با عوامل خاصی که در تاریخ وفرهنگ آن سرزمین وجود داشته است مثل حقوق رم ( مبتنی بر تفکیک بین حقوق عمومی وخصوصی ) علت اصلی پیدایش سرمایه داری جدید و گذار فئودالیته به دولت مطلقه معرفی می کند . در حالی که والرشتاین بر عامل اقتصادی تکیه دارد و معتقد است در عصر جهانی شدن تجارت و شکل گیری سرمایه تجاری ، اروپای غربی به دلیل دسترسی به دریا بستر مناسب این سرمایه داری قرار گرفت . به نظر والرشتاین الزامات سرمایه داری در حال تولد ، به تنهایی قادرند تقسیم کار جدید بین المللی و جایگزین شدن دولت – ملت به جای ساختارها فئودالی وامپراتوری های در حال زوال را تبیین کند ( نقیب زاده ، 1385 : 173- 172 ) .به هر حال در جهان قرون وسطی تا قبل از ظهور دولت مطلقه ، اقتصاد تحت سلطه کشاورزی بود و هر گونه افزایش در تولید کشاورزی ادعاهای رقابت آمیز را بر سر زمین ها بر می انگیخت . یک ادعای ارضی موفق مبنایی برای ایجاد وتداوم قدرت سیاسی پدید می آورد اما مجموعه پادشاهان ، شاهزاده نشین ها یا دوک نشین ها و دیگر مراکز قدرت که وابسته به ترتیبات کشاورزی بودند ، بعدها به دلیل ظهور قدرت های رقیب در شهرها و شهرک ها ، ناچار شدند ترتیبات پیچیده تری را لحاظ نمایند . شهرها و فدراسیون های کوچک به تجارت و تولیدات کارخانه ای و انباشت نسبی سرمایه وابسته بودند . آنها ساختارهای اجتماعی و سیاسی متفاوتی را آفریده و به طور مداوم از نظام های مستق حکومتی که به وسیله قوانینی تخصصی تر می شدند ، بهره می بردند . در همان حال که فلورانس وونیز به شهرهای مشهور بدل می شدند ، صدها مرکز شهری در سراسر اروپا در حال شکل گیری بود ( طاهایی ، 1385 : 48 ).
    3-4- طبقه بندی دولت های مدرن
    به طور کلی دولت مدرن از حیث زمینه ها و ریشه های شکل گیری ، پدیده ای جهانشمول تلقی نمی شود بلکه شکل خاصی از نظام سیاسی ، فرهنگی اروپاست . از منظر تاریخی ، دولت مدرن پدیده کاملاً جدیدی است که ابتدا در قالب دولت های مطلقه و سپس در اشکال دولت مشروطه،دولت لیبرال،دولت رفاهی،دولت لیبرال،دولت رفاهی و دولت نولیبرال تکامل یافت . اما در هر حال امروزه که چند قرن از ظهور دولت مدرن در غرب سپری می شود ، نظام دولت – ملت آنچنان بر عرصه سیاسی سایر فرهنگ ها سایه انداخته که همچون جوامع غرب بخشی از نظام سیاسی – فرهنگی آنها محسوب می شود .
    3-4-1- دولت مطلقه
    خستگی و بیزاری از جنگهای داخلی در قرون 16 و17 بسیاری از مردم را بدان سو برد که به حکومت های مطلقه به عنوان ضمانتگران صلح و آرامش خوشامد بگویند . پادشاهان نیز که برای رسیدن به قدرت سیاسی واحد اشتیاق می ورزیدند ، آغاز به کاستن از قدرت های هم پایه خود و حوزه های قانون گذاری ای که از قبل فراهم آمده بود نمودند . کلیسا شاید از مهمترین این حوزه ها بود. کلیسا نه فقط در حوزه هایی که به مذهب پروتستان تعلق یافته بود بلکه در حوزه هایی که کاتولیک باقی مانده بود نیز متحمل کاهش هایی در اقتدار خود گردید ( طاهایی ، 1385 : 325 ) .
    منظور دقیق از دولت مطلقه آن نوع حکومتی است که در انتقال جامعه از فئودالیته به سرمایه داری اولیه نقش اساسی داشته و به این منظور اصلاحات اقتصادی ، اداری ، دیوانی ومالی قابل ملاحظه ای انجام داد و در منابع قدرت سیاسی واداری تمرکز ایجاد کرد مهمترین ویژگی های دولت مطلقه در اروپا تمرکز وانحصار در منابع قدرت وابزارهای قدرت دولتی ، تمرکز وسایل اداره جامعه در دست دولت متمرکز ملی ، پیدایش ارتش جدید ، ناسیونالیسم وتأکید بر مصلحت ملی بوده است به طور مشخص دولت مطلقه پس از افول فئودالیسم به وجود امد . به گفته گتل ، دولت مطلقه نتیجه مستقیم فروپاشی نظام فئودالیته بوده است . به طور کلی فاصله سالهای 1648( قرارداد وستفالی ) و 1789 ( انقلاب فرانسه ) دوران دولت مطلقه در اروپا دانسته شده است ( بشیریه ، 1380: 301)
    این نوشته در آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.