پایان نامه درمورد تغییر رنگ و استاندارد

دانلود پایان نامه
  • بر اساس گزارش نصراصفهانی و مرتضویبک (1379)، جدایهای از
    Trichoderma harzianum در کنترل بیماری خال سیاه مؤثر است.
    ب- کنترل شیمیایی
    هیچ قارچکش اختصاصی برای کنترل بیماری خال سیاه وجود ندارد و تحقیقات روی امکان ضدعفونی بذر در مورد سایر بیمارگرهای خاکزاد مثل R. solani و H. solani متمرکز شده است. در حال حاضر کنترل بیماری از طریق سموم شیمیایی مؤثر واقع نمیشود. در گذشته
    قارچکشهای جیوهای کنترل مؤثری را در مرحله پس از برداشت داشتند (جلیس و تیلر ، 1974) اما در کشاورزی پیشرفته جایی ندارند. در افریقای جنوبی غدههای سیبزمینی قبل از کاشت در قارچکشهای پروکلراز ، تیابندازول ، کاپتوفال و کلرامیزول سولفات غوطهور میشوند (ماریس، 1990). اگرچه ترکیب کلرامیزول سولفات و پروکلراز به میزان قابل توجهی شدت بیماری خال سیاه را در مقایسه با شاهد در غدههای دختری کاهش داد، دیگر تیمارها هیچ اثری از خود نشان ندادند.
    اسپری قارچکش روی شاخ و برگ ممکن است میزان بیماری و به دنبال آن افت عملکرد را کاهش دهد. بنابراین، تولید میکرواسکلروت روی اندامهای مرده گیاهی کاهش یافته و در نتیجه آلودگی خاک نیز کم میشود (پراسکی، 2000).
    استفاده از ازوکسیاستروبین در دو رقم مختلف سیبزمینی به ترتیب 13 و23 درصد افزایش عملکرد به همراه داشت. شدت بیماری در قسمتهای بالا و زیر خاک ساقه به ترتیب
    81 – 19 و 81 – 22 درصد کاهش یافت. همچنین آلودگی غدههای حاصل از این گیاهان 26 – 9 درصد کمتر از گیاهان تیمار نشده با قارچکش بود. در واقع چند مرحله کاربرد ازوکسیاستروبین به صورت اسپری روی سطح برگ، میزان بیماری را در ساقهها و غدههای سیبزمینی کاهش داد (نیتزان و همکاران، 2005).
    مطالعات زیادی پیرامون استفاده از قارچکشها به صورت آغشتهسازی بذور، به منظور کنترل بیماری خال سیاه انجام گرفته است. طبق گزارش دنر و همکاران در سالهای 1997 و 1998، کاربرد پروکلراز، انتقال بیماری را از غدههای بذری به غدههای دختری کاهش میدهد. همچنین کاربرد ایمازالیل در غدههای به شدت آلوده، باعث کاهش بیماری در اوائل فصل شده ولی میزان آن را در غدههای دختری کاهش نمیدهد (رید و هاید، 1995).
    بخاردهی خاک نیز در کنترل اینوکولوم خاکزاد قارچی در مزرعه به کار میرود. در افریقای جنوبی، بخاردهی خاک با متیلبروماید به میزان 126 گرم در متر مکعب میزان بیماری را از 41% به 1% کاهش داده است (دنر و همکاران، 1998). با وجود این، بخاردهی خاک در سطح وسیع از نظر اقتصادی به صرفه نمیباشد.
    ج- ارقام مقاوم
    در حال حاضر اطلاعات کمی مبنی بر وجود مقاومت طبیعی به بیماری خال سیاه در ارقام تجاری سیبزمینی وجود دارد. در بررسیهای مزرعهای مشخص شده که ارقام زودرس نسبت به بیماری خال سیاه، عموماً حساستر از ارقام دیررس میباشند (رید، 1991، اندریون و همکاران، 1997). طبق گفتههای هانگر و مکاینتایر (1979)، علائم بیماری در ارقامی که دارای پوست نازک هستند بیشتر از ارقام دارای پوست ضخیم است. رید (1991) معتقد است که تغییر رنگ ایجاد شده در پوست توسط بیماری خال سیاه در ارقام دارای پوست سفید به وضوح بیشتر از ارقام دارای پوست قرمز میباشد. البته این نتایج با گفتههای جلیس و تیلر (1974) در تضاد است. آنها بیان کردهاند که بیماری در غدههای رنگی به طور قابل توجهی بیشتر است. در آینده، فهم مکانیزمهای مقاومت میتواند به تولید ارقام دارای مقاومت بیشتر نسبت به بیماری کمک کند. امروزه روشهای استانداردی جهت شناسایی مقاومت به خال سیاه در شرایط کنترل شده محیطی ایجاد شدهاند (گنس و همکاران، 2002).
    1-3- اثر متقابل بین دو بیمارگر
    هر گیاهی در طول دوره رشد خود تحت تأثیر عوامل زنده یا غیرزنده قرار میگیرد. از جمله عوامل غیرزنده میتوان به خاک، عناصر مختلف، رطوبت و دما اشاره کرد. عوامل زنده نیز شامل میکرواورگانیسمهای مختلف میباشند. گیاهان معمولاً تحت تأثیر مجموعهای از این عوامل قرار دارند که رشد گیاه و سالم بودن آن وابسته به آنها میباشد. در این بین، از آنجا که عوامل
    بیماریزا باعث ایجاد خسارات مهمی در گیاهان، خصوصاً محصولات مهم اقتصادی میشوند، حائز اهمیت بسیاری میباشند. هر بیمارگر به نوبه خود آسیبهایی را به گیاه وارد میسازد که در برخی موارد جبران ناپذیر میباشد. حضور همزمان دو یا چند بیمارگر در گیاه میتواند متعاقباً خسارات بیشتری را در پی داشته باشد، حتی ممکن است در حضور یک بیمارگر ثانویه، نقش بیمارگر ضعیف در ایجاد بیماری پررنگتر شود. بنابراین، داشتن اطلاعاتی راجع به نحوه اثر و روابط بیمارگرها، به منظور مدیریت بهتر بیماری و همچنین کاهش خسارات وارده، ضروری
    مینماید. به همین دلیل، مطالعات زیادی پیرامون اثر متقابل بیمارگرهای مختلف و اثر آنها روی کاهش عملکرد و دیگر ویژگیها، از گذشته تا به حال انجام گرفته که نمونههایی از آنها ذیلاً آورده شده است.
    V. dahliae عامل مهمی در کاهش عملکرد سیبزمینی، خصوصاً در مزارعی است که
    سالهای متوالی زیر کشت این محصول بودهاند (براون و همکاران، 1980؛ هریسون و ایساک ، 1969). مواردی از اثر متقابل بین این بیمارگر و سایر بیمارگرها گزارش شده است (الشکری ، 1968؛ کاتانی و پترسون ، 1967؛ گادمستاد و همکاران، 1977؛ جلیسون و همکاران، 1980؛ میشل و همکاران، 1980). مواردی از حضور همزمان C. coccodes و V. dahliae نیز در
    سیبزمینی مشاهده شده است (دیویس و هوارد ، 1976؛ اوتازو و همکاران، 1978). با دانستن این نکته که V. dahliae در گیاهانی که دچار استرس تغذیهای شدهاند، شدیدتر است و نیز ویروس X سیبزمینی قادر است به شدت گیاه را تحت تأثیر قرار دهد، این فکر به ذهن خطور میکند که گیاهان آلوده به ویروس نسبت به V. dahliae حساستر میباشند. اثر متقابل بین بیماریهای قارچی و ویروسی توسط چند محقق گزارش شده است (بتمن ، 1961؛ بنیوال و گاداسکاس ، 1972؛ فارلی و لاکوود ، 1964؛ مولن و بتمن، 1975). به عنوان مثال، ظهور علائم ناشی از
    V. dahliae یا Fusarium spp. در گوجهفرنگی ممکن است در حضور ویروس موزائیک توتون تغییر کند (تاناسولوپولوس ، 1976). بر اساس گفتههای جونز و مولن (1974)، ویروس PVX حساسیت غدههای سیبزمینی را نسبت به F. roseum کاهش میدهد.
    در مطالعه اثر متقابل بین ویروس PVX، V. dahliae و C. coccodes در سیبزمینی توسط گودل و همکاران در سال 1982، مشخص شد که PVX اثری روی ایجاد آلودگی به
    V. dahliae ندارد اما آلودگی به PVX با وجود جمعیت بالای V. dahliae در ساقه سیبزمینی در ارتباط است. در مقابل، آلودگی به C. coccodes و کلونیزاسیون ساقه رابطه معکوسی با PVX دارد.
    بررسیهای انجام شده توسط بارپی و بلوم (1978) در گلخانه نتوانست اثر متقابل بین
    V. dahliae و Pratylenchus را مشخص کند. در بررسی دیگری که در سال 1973 توسط گولد انجام گرفت، شدت علائم ناشی از V. dahliae در حضور Pratylenchus افزایش یافت. همچنین در حضور هر دو بیمارگر نسبت به زمانی که قارچ به تنهایی در گیاه وجود دارد، با کاهش عملکرد بیشتری مواجه هستیم (مارسینک ، 1967). در اسرائیل، برهمکنش بین P. thornei با
    این نوشته در آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.