پایان نامه درمورد استان تهران و مورفولوژی

دانلود پایان نامه

میباشد.
کلونیزاسیون غدهها توسط C. coccodes به شدت تحت تأثیر واحدهای تشکیل دهنده کلونی (CFU) در خاک است. طبق مشاهدات بارکدول و دیویس (1992)، تمامی چهار جدایه به دست آمده از خاک به دنبال آلودهسازی مصنوعی قادر به ایجاد علائم روی برگهای سیبزمینی بوده و این نشانگر نقش مهم اینوکولوم خاکزاد در ایجاد بیماری است. این قارچ به مدت طولانی به صورت میکرواسکلروت روی غدههای آلوده، بقایای گیاهی و داخل خاک بقاء پیدا میکند. پس از گذشت 83 هفته، 53% از میکرواسکلروتهای روی غدهها در عمق 5/2 سانتیمتری خاک و در شرایط مرطوب گلخانه زنده مانده بودند (بلکمن و هورنبای، 1966). پس از گذشت 8 سال به ترتیب 55، 91 و 92 درصد از میکرواسکلروتها روی سطح خاک، عمق 10 سانتیمتری و عمق 20 سانتیمتری خاک دوام آورده بودند (دیلارد و کاب ، 1998). نتایج اخیر با استفاده از

  • روشهای مبتنی بر PCR نشان دادند که C. coccodes در خاکهایی که به صورت طبیعی آلوده به قارچ مورد نظر هستند و به مدت 5، 8 و 13 سال زیر کشت سیبزمینی نرفتهاند، قابل ردیابی است (کالن و همکاران، 2002). C. coccodes قادر است توسط باد نیز جابهجا شود (جانسون، 1994). دیگر منابع اینوکولوم شامل بقایای گیاهی و میزبانهای واسط هستند.
    1-2-10- پراکنش ودامنه میزبانی بیماری خال سیاه سیبزمینی
    بیماری خال سیاه در تمام مناطق سیبزمینیکاری جهان شامل افریقا، آسیا، استرالیا و امریکا گسترده است (مردو، 1967). اکثر گزارشات مربوط به بیماری از امریکای شمالی (راید و

  • پنیپاکر، 1987)، اروپا (اندریون و همکاران، 1997)، استرالیا (هریسون ، 1963) و افریقای جنوبی، منطقهای که به علت حساسیت بالای ارقام بومی شیوع بیماری در آنجا بالا است (دنر و ماریس ، 1989)، میباشد. این بیماری همچنین در کشورهای فرانسه، انگلستان، ایرلند، کانادا، آلمان، بلژیک، ایتالیا و برزیل نیز انتشار داشته و در ایران در مناطق آذربایجان، فارس، قزوین، همدان، زنجان، اصفهان، خراسان، خوزستان و احتمالاً سایر مناطق شیوع دارد (بهداد، 1375). در بررسی
    بیماریهای قارچی و باکتریایی بذرزاد در سیبزمینیهای بومی و وارداتی اسرائیل، 34% بستههای وارد شده از هلند در سال 1998 آلوده به بیماری خال سیاه بودند (تسرور و همکاران، a1999). با بررسی انجام شده در سالهای 90-1989 در انگلستان مشخص شد که بیماریهای خال سیاه، پوسته نقرهای و پوسته سیاه به ترتیب به میزان 75، 86 و 85 درصد در محصولات سیبزمینی مورد بررسی وجود دارند (رید و همکاران، 1995). توزیع و گسترش بیماری در تمام نقاط دنیا بالا است (لیز و هیلتن ، 2003). در تحقیقی که در سال‌های 1999 و 2000 در انگلستان و ولز انجام شد مشخص شد که شیوع نسبی خال سیاه در جنوب شرق و نواحی مرکزی، بین 70 تا 100 درصد بوده است (بردشاو و همکاران، 2002). حسان و کریمی در سال 1372 آلودگی مزارع سیبزمینی به خال سیاه را در سه استان تهران، همدان و زنجان مورد بررسی قرار دادند و تفاوتهای آشکاری را بین آنها مشاهده کردند.
    C. coccodes علاوه بر خال سیاه، باعث ایجاد آنتراکنوز روی گوجهفرنگی با علائمی نظیر لکههای دایره مانند، آبسوخته و فرو رفته (دیلارد، 1989) نیز شده و قادر به آلودهسازی حداقل 35 میزبان دیگر از 13 خانواده ازجمله Cucurbitaceae، Fabaceae و Solanaceae است (چسترز وهورنبای، b1965) ولی بیشترین خسارت آن روی سیب‌زمینی و گوجه‌فرنگی می‌باشد (دیلارد، 1992). راید و پنیپاکر (1987) با آلودهسازی شاخ و برگ و ریشه علفهای هرز موجود در مزرعه گوجهفرنگی در پنسیلوانیای امریکا، 15 گونه علف هرز را شناسایی کردند که نقش میزبان واسط قارچ را ایفا میکنند.
    1-2-11- تنوع قارچ C. coccodes
    مطالعه وجود تنوع در میان جدایههای C. coccodes روی بررسی شکل ظاهری پرگنه و
    بیماریزایی متمرکز شده است. کندریخ و والکر (1948) با بررسی 147 جدایه به دست آمده از گوجهفرنگی دریافتند که آنها دارای ویژگیهای رشدی متفاوتی اعم از رنگ پرگنه ، وجود میسلیومهای زمینی یا هوایی و اندازه و تعداد میکرواسکلروتها هستند. تو و پویزا (1997) نیز از بین 435 جدایه به دست آمده از میوه و برگ گوجهفرنگی، حداقل 15 بایوتیپ متفاوت را از لحاظ تفاوت در ویژگیهای فنوتیپی (نظیر بیماریزایی و ریختشناسی پرگنه) تشخیص دادند.
    طبق گزارش ایلمن و همکاران در سال 1959، جدایههای به دست آمده از سیبزمینی از لحاظ مورفولوژیکی قابل تشخیص از جدایههای به دست آمده از گوجهفرنگی نیستند و قادر به ایجاد آنتراکنوز روی گوجهفرنگی میباشند. با انجام تستهای آزمایشگاهی نیز همین مقدار تنوع در جدایههای به دست آمده از ریشه گوجهفرنگی، آنتراکنوز گوجهفرنگی و خال سیاه سیبزمینی مشاهده گردید (چسترز و هورنبای، a 1965).
    بارکدل و دیویس (1992) 9 جدایه از C. coccodes را از نظر توانایی آنها در ایجاد علائم روی شاخ و برگ رقم راستبربنک سیبزمینی بررسی کردند و تفاوت‌هایی را در بیماریزایی این جدایهها روی شاخ و برگ مشاهده نمودند. شواهد محدودی مبنی بر وجود نژادهای فیزیولوژیک بین جدایه‌های C. coccodes وجود دارد. نیتزان و همکاران (2002) چهار گروه سازگاری رویشی چند عضوی را در 110 جدایه C. coccodes از اسرائیل، هلند و فرانسه تشخیص دادند و همچنین بیان نمودند که تنوع گروه‌های سازگاری رویشی ممکن است در رابطه با خصوصیات بیماریزایی جدایه‌ها باشد.
    علاوه بر تعیین خصوصیات فنوتیپی، استفاده از روش‌های بیوشیمیایی پیشرفت‌های عظیمی را در جهت درک تنوع بین‌گونه‌ای و درون‌گونه‌ای Colletotrichum ایجاد کرده است. به عنوان مثال مشخص شده است که بر اساس الگوهای ایزوآنزیمی، جدایه‌های C. coccodes از سایر گونه‌های Colletotrichum بیماریزای توتفرنگی قابل تفکیک هستند اما تنوعی در ایزوآنزیم‌های درونگونه‌ای در C. coccodes مشاهده نشده است (باند و همکاران، 1991).
    AFLP به دلیل اینکه از مقادیر کم DNA الگو قطعات زیادی تولید میکند، قادر به تعیین اساس ژنتیکی و مولکولی خصوصیات بیولوژیکی قارچهای بیمارگر گیاهی است و همچنین تکرار پذیر میباشد، یک تکنیک بسیار قوی به حساب میآید (اونیل و همکاران، 1997). AFLP در سال 1997 توسط اونیل و همکاران به منظور تعیین تنوع ژنتیکی Colletotrichumهای بیمارگر یونجه مورد استفاده قرار گرفت. در این بررسی مشخص شد که تنوع حاصل از AFLP در بین گونههای Colletotrichum با طبقهبندی قبلی که بر اساس شکل ظاهر، توالی rDNA و نشانگر RAPD صورت گرفته بود، مطابقت دارد. مطالعات صورت گرفته بر پایه AFLP، تنوع کمی را در بین جدایههای مختلف C. coccodes جدا شده از سیبزمینی نشان داده است.
    در سال 1385 ناحیه ITS 26 جدایه از گونههای مختلف Colletotrichum با استفاده از آغازگرهای اختصاصی توسط طراح تکثیر و توالی یابی شد. بر این اساس شباهت بسیار بالایی در توالی ژن 5.8S بین جدایهها مشاهده شد. بیشترین اختلاف گونه‌های Colletotrichum در بخش ITS1 بود. بخش ITS2 جدایه‌ها نیز مانند بخش ITS1 دارای تنوع بود ولی میزان تنوع ITS2 بسیار کمتر از ITS1 بود.
    توالی نواحی ITS در تمام جدایه‌های مورد بررسی C. coccodes تقریباً به طور کامل شبیه هم بود و فقط دو جدایه در یک یا دو نوکلئوتید با بقیه جدایه‌ها تفاوت داشتند. بر اساس دندروگرام رسم شده کل جدایه‌ها در یک گروه با ارزش bootstrap صد در صد قرار گرفتند. قرار گرفتن همه نمونه‌ها در یک گروه نشان می‌دهد که این گونه‌ها شباهت نزدیکی به هم‌ دارند (طراح، 1385).
    1-2-12- کنترل بیماری خال سیاه سیبزمینی
    الف- کنترل زراعی
    تناوب زراعی در تعدادی از بیمارگرهای خاکزاد قادر به کاهش میزان اینوکولوم میباشد
    (هانیکات و همکاران، 1996). از آنجائیکه میکرواسکلروتهای C. coccodes بیشتر از دو سال در خاک دوام میآورند، به منظور جلوگیری از استقرار قارچ در خاک، تناوب باید به مدت سه تا چهار سال ادامه پیدا کند (دیلارد، 1987، 1990). راید و پنیپاکر (1987) با آلودهسازی شاخ و برگ و ریشه علفهای هرز موجود در مزرعه گوجهفرنگی در پنسیلوانیای امریکا، 15 گونه علف هرز را شناسایی کردند که نقش میزبان واسط قارچ را ایفا میکنند. قبل از اجرای اقدامات کنترلی، نیاز است مطالعات بیشتری پیرامون نقش علفهای هرز به عنوان میزبان و منبع اینوکولوم انجام گیرد. به دلیل امکان ورود دوباره بیمارگر از طریق غدههای آلوده، تناوب و دیگر اقدامات صورت گرفته در جهت کاهش اینوکولوم خاکزاد C. coccodes ارزش کمی دارند (کام و استیونسون، 1978). به نظر میرسد آفتابدهی و شخم عمیق در کنترل بیماری نقش داشته باشند. به عنوان مثال، آفتابدهی به مدت 8 هفته باعث افزایش دمای 5 سانتیمتر بالایی خاک شده و شدت بیماری را به میزان 45% کاهش داده است. شخم عمیق تا عمق 30 سانتیمتر، تا 34% باعث کاهش بیماری خال سیاه شده است.
    توسعه بیماری هم زمان با پیر شدن ساقه این تصور را ایجاد میکند که از بین بردن ساقههای خشکیده در کاهش بیماری مؤثر باشد. برداشت زود هنگام محصول نیز در کاهش آلودگی غدهها مؤثر است (هاید و بورر، 1991؛ هاید و همکاران، 1994).
    استفاده از غدههای عاری از آلودگی (زیتر و همکاران، 1989) و کاشت در خاکهای دارای زهکش مناسب (دیلارد، 1989؛ زیتر و همکاران، 1989) نیز از دیگر اقدامات کنترلی
    میباشند.
    این نوشته در آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.