پایان نامه بهداشت روانی و ایران باستان

دانلود پایان نامه
  • (شاهنامه،1368: 145/8)
    از دریای دربار پادشاه در کشتی هنر می‌توان لنگر سخن انداخت تا خرد بادبان شود و از دریا به سلامت با، رهاوردی از دامن دامن گهر گسیل شود. گرچه گنج دینار به پای گنج دانش نرسد.
    سخن ماند از ما همی یادگار
    تو با گنج دانش برابر مدار
    (همان: 283/8)
    اگر آدمی به گفتار حکمت‌آمیز بزرگان گوش کند، بسی از رنج‌های او که نتیجه ی نابخردی، سخنان بیجا، و رفتارهای نابهنجار است، سر خواهد آمد. آدمی بر پهنه گیتی برای رنج بردن نیامده است. این همه گرفتاری و دردسر از ننیوشیدن و نپذیرفتن فرموده حکما و بزرگان، به روزگار دامن‌گیر انسان می‌شود.
    در ایران باستان، سه نوع پزشکی بوده و از هر سه در متون باستانی یاد شده است:
    گیاه پزشکی که به آن otvara-baeshaza . به پزشکی در زبان دیرین ایران یعنی اوستایی baeshaza می‌گفتند که به معنای “درمان” است و واژه “پزشک” برگرفته از همین کلمه است. دیگر “کارد پزشکی” که به آن kareta-baeshaza می‌گفتند و سومین manthra baeshaza به معنای «مَنتر یا دعا پزشکیست” درمان در همه ی حوزه‌ها، جهت بهبود آشفتگی‌های جسمی و روحی، وجود داشته امّا از این نکته نباید غافل بود که بهترین درمان و شفابخش طبیعی درمانها ، پند است. پند در واقع پیشگیری از مرض است. بهداشت روانی در گرو نیوشیدن پند و کار نمودن به آن است. ما عادت نکرده‌ایم که از خطا پیشگیری کنیم بلکه پس از سخن بیجا و کار بی موقع و بی‌هدف و یا انجام دادن کار ناشایست در صدد جبران بر می آییم‌ . “پند پزشک است”، این جمله بوذرجمهر حکیم است (آموزگار، 1389: 207) از بزرگ‌مهر حکیم پند‌نامه ای به زبان پهلوی باقی مانده است که فردوسی بخشی از آن را در شاهنامه یاد کرده و آورده است.
    4-3- حماسه و آموزه‌های اخلاقی:
    حماسه در لغت به معنای دلیری و جوانمردیست و مجموعۀ آداب پهلوانی و قهرمانی فرد یا جمع در روزگاران بسیار دور و باستانی. البتّه حماسه یک معنای بروز و عرفی نیز دارد چنان که می‌گوییم فلانی حماسه است یا کار فلانی حماسه بود و یا با آن صفت و اسم مرکب می‌سازیم با آمیزه‌ای از همان معنای حماسه: حماسه ساز، حماسه پرداز، حماسه گون، حماسه‌ای، حماسه سازی و حماسه پردازی.
    به‌هرحال واژه ی حماسه بر بلندای اوصاف انسانی برتر از شجاعت، بخشش و حتّی دانش، ایستاده است. اوج والاییها، برشدگیها، وارستگی ها و قهرمانی ها و پهلوانی هاست. هم در حوزۀ فیزیک و قدرت مادی و هم در پیراستگی و آزادی از دیو نفس و اژدهای اهریمنی خودخواهی.
    بنابراین حماسه ویژگی انسان برتر و والایی ست و از کسی بروز و صدور می‌یابد که توانایی و قهرمانی و تهذیب و دانایی یکجا در او جمع باشد. اطلاق آن به یک قوم و قبیله نیز از همین راستا و منظر است. حماسه از یک دیدگاه فراسوی آموزه‌های اخلاقی است، چنان‌که عشق و شیدایی را نیز با ترازوی آموزش‌های رفتاری نمی‌توان سنجید. گویا نجم‌الدّین کبرا، آموزگار بزرگ معرفت و عشق در اوایل قرن هفتم، در سخنان خویش دارد که به برخی مریدان وارسته، عاشق و حماسه ساز خویش گفته است. می‌فرماید حال من با شما وارستگان و حماسه سازان حال آن مرغ خانگیست که تخمی چند از مرغابی در زیر داشت. روزگاری گذشت و جوجه مرغابی‌ها از تخم سر درآوردند. مرغ خانگی به داعیه ی نگهداری از جوجگان که آن‌ها را بچه‌های خود می‌پنداشت، بر اطراف آنان چرخ می‌زد و در نگهداشت هر کدام، سعی و تلاش می‌نمود تا اینکه در راه به ساحل دریا رسیدند و جوجه مرغابی‌ها به آب زدند. مرغ خانگی به خیال آنکه جوجه‌ها غرق می‌شوند، پروبال می‌زد اما در کمال حیرت دید که همه بچه مرغابی‌ها، شناکنان از دید او دور شدند. تازه فهمید که در آن پرنده ها نیرویی بوده که خود مرغ خانگی، دستش از آن تهی بوده است. حال من هم با مریدان راستین حماسه ساز، همانند همین مرغ خانگیست و جوجه مرغابی‌ها. حماسه در حقیقت حدّفاصل انسان خاکی محدود است با انسان اسطوره ای و والای دست نیافتنی. حتی یک ملت هم وقتی در خور انتساب حماسه می‌شود که به سوی همه زیبایی‌ها، والاییها و عزّت ها و قهرمانی ها پر گشوده و بر بلندای تاریخ و فرهنگ خویش ایستاده باشد. در واقع شخصیت والایی چون امام علی بن ابیطالب است که حماسه از وجود او می‌تراود، و دکتر شریعتی در توصیف امام می‌گوید: امام علی حقیقتی ست بر گونه حماسه و اساطیر. انسان‌های عادی، باید برای رسیدن به قلّه همیشه مه گرفته پر برف حماسه، از ستیغهای بس بلند و جان‌فرسا، به روزگاران دراز بگذرند تا ” لباس و طراز جامه ی حماسه” بر وجودشان زیبندگی یابد.
    اینکه عنوان بحث را «حماسه و آموزه‌های اخلاقی» گذاشتیم از این بابت است که آموزه‌های اخلاقی در واقع پله‌های فرودین، حماسه است ، پس از این پلّه ها، انسان خاکی باید طلای وجودش در کوره ی حوادث انسان‌ساز بسی گداخته شود تا غبار و خاکستر غش، ضعف، ترس، ناراستی و دهها رذیله ی دیگر از او زدوده شود و برق خیره کننده ی حماسه بودن بر زرِ نابِ وجودش متلألی و متجلّی شود:
    بازگو ای باز پر افروخته
    بازگو ای باز عنقا گیر شاه
    باشه و با ساعدش آموخته
    ای سپاه اشکن به خود نی با سپاه
    (استعلامی،1370: 659)
    اگر بخواهیم سنگ‌های بنای حماسه را بنشانیم و بدانیم باید صفات حسنه و سیرت های حمیده و آموزه‌های اخلاقی، توجه کنیم. بنابراین بهتر است به این والاییها بنگریم و هر کدام را از دریچه ذهن و ذوق استاد حماسه، فردوسی طوسی، باز کاویم و در ادبیات شاه نامه‌ اش از آن‌ها سراغ گیریم. نخستین سنگ بنا و صفت والا در این راه، معرفت به خدای یگانه است. چرا که بدون توحید، اصولاً کمالی در وجود سالک و قهرمان راه حقیقت متصوّر نیست. خداشناسی فردوسی، براستی که به کمال است. او در توحید صفاتی یعنی شناخت اسما و صفات الهی، بهترین آموزه‌های معرفتی را در راه شناخت یزدان، تقدیم خوانندگان نامه‌اش می‌کند که اینک به طور مختصر در شاهنامه آن‌ها را باز می کاویم:
    4-3-1- خدای آفریننده، آفریننده کرات آسمانی:
    مطلب مشابه :  پایان نامه ارشد درباره مدیریت ارتباط یکپارچه با مشتری و مدیریت ارتباط با مشتریان

  • در همان آغاز شاهنامه می‌فرماید:
    خداوند کیهان و گردان سپهر
    فروزنده ماه و ناهید و مهر
    (شاهنامه، 1968: 12/1)
    خداوند کیوان و خورشید و ماه
    وزو آفرین بر منوچهر شاه
    این نوشته در آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.