نمونه، از نیمه‏ی ماه آوریل ??? پیش از میلاد، در میان‌رودان اسناد را به نام “شاه برزیه” تاریخ‌گذاری کرده‌اند که تلفّظ مادی بردیا است.112 مخالفان این نظریّه نیز در پاسخ می‌گویند، نام گئومات در نوشته‌های برخی از مورّخان یونانی مانند تروگوس پمپیوس که او را کوماتس یا گوماتس می‌خواند، آمده‌است. از این گذشته، گئومات لقب بردیا را بر خود نهاده ‌بود و طبیعی است که مردم او را بردیا بنامند.113 داریوش در سال ??? پیش از میلاد گئومات (بردیای دروغین) را به قتل رساند. بدین منوال تاج و تخت پادشاهی ایران به داریوش رسید.
2-3-6 حکومت داریوش اوّل
چهار منبع اصلی برای زندگانی داریوش وجود دارد. اوّلی، کتیبه‏ی بیستون داریوش (DB) است. دوّمین سند، شامل بناهای یادبود و متون پرسپولیس، شوش و بابل و مصر است. منبع سوّم روایت پررنگ و لعاب و با جزئیّات هرودوت است. سند چهارم، گزارش‏های خلاصه‏ی نویسندگان کلاسیک و اشاراتی در عهد عتیق است.114
داریوش یکم، پسر ویشتاسپ، همسر آتوسا و داماد کوروش بزرگ، سوّمین پادشاه هخامنشی بود. وی در سال ???پیش از میلاد، با کمک چندی از بزرگان هفت خانواده‏ی اشرافی پارسی115 با کشتن گئومات مغ بر تخت نشست. پس از آن به فرونشاندن شورش‌های درون‌مرزی پرداخت. فرمانروایی شاهنشاهی را استحکام بخشید و سرزمین‌هایی چند به شاهنشاهی افزود. برخی از دانشمندان مدرن، برای نمونه آلبرت اومستد آشورشناس آمریکایی عقیده دارند مردی که بر کمبوجیه شورید بردیای واقعی و وارث حقیقی سلطنت بود که داریوش او را کشت، آن گاه او را گئومات نامید و داستان بردیای دروغین را اختراع کرد تا غصب سلطنت را موجّه جلوه دهد. اومستد می‌نویسد، داریوش پس از پادشاهی در گزارش رسمی خود روی صخره‏ی بیستون وانمود و به جهان آگهی کرد که گویی وارث قانونی تاج و تخت است. هرودوت، کتزیاس و جانشینان یونانی آن‏ها آن را پذیرفتند ولی نشانه‌هایی هست که این داستان بسیار دور از حقیقت است.116 بردیا یک دختر بنام پارمیس از خود به جا گذاشت که داریوش وقتی شاه شد با او ازدواج کرد تا جایگاه خود را وجهه‏ی قانونی ببخشد.117
ایران در زمان داریوش تنها ابرقدرت سیاسی جهان و حاکم بلامنازع خاورمیانه بود .مرزهای شاهنشاهی داریوش از سیردریا و پنجاب در شرق، تا بالکان و سواحل و جزایر مدیترانه و در? نیل در غرب، و از سرزمینهای دوسوی دریای خزر در شمال تا یمن و اریتره و نیمی از سودان در جنوب گسترده بود. آغاز ساخت پارسه (تخت جمشید) در زمان پادشاهی او بود. از دیگر کارهای او حفر راه‌آبی بود که دریای سرخ را به رود نیل و از آن سو به دریای مدیترانه پیوند می‌داد. آرامگاه او در دل کوه رحمت در جایی به نام نقش رستم در مرودشت فارس (نزدیک شیراز) است. پس از جهانگیری کوروش و کمبوجیه سراسر آسیا (آسیای صغیر) مگر عربستان جزو قلمرو او محسوب می‌گردید. نام سرزمین‌های وابسته، در سنگ‌نوشته‌ای در آرامگاه داریوش که در نقش رستم می‌باشد، به تفصیل این گونه آمده‌است: ماد، خووج (خوزستان)، پرثوه (پارت)، هریوا (هرات)، باختر، سغد، خوارزم، زرنگ، آراخوزیا (رخج، افغانستان جنوبی تا قندهار)، ثته‌گوش(پنجاب)، گنداره (گندهارا، کابل، پیشاور)، هندوش (سند)، سکاهوم ورکه(سکاهای فرای جیحون)، سگاتیگره خود (سکاهای تیزخود، فرای سیحون)، بابل، آشور، عربستان، مودرایه (مصر)، ارمینه (ارمن)، کته‌په‌توک (کاپادوکیه، بخش خاوری آسیای صغیر)، سپرد (سارد، لیدیه در باختر آسیای صغیر)، یئونه (ایونیا، یونانیان آسیای صغیر)، سکایه تردریا (سکاهای آن سوی دریا: کریمه، دانوب)، سکودر (مقدونیّه)، یئونه‌تک‌برا (یونانیان سپردار: تراکیه، تراس)، پوتیه (سومالی)، کوشیا (کوش، حبشه)، مکیه(طرابلس باختر، برقه)، کرخا (کارتاژ، قرطاجنه یا کاریه در آسیای صغیر).
2-3-7 از خشایارشا تا سقوط امپراتوری هخامنشی
خشایارشا فرزند داریوش کبیر و آتوسا دختر کوروش پس از پدر در سال 485پ.م شاهنشاه ایران هخامنشی می‏گردد،118 در زمان پدر به ولی‏عهدی برگزیده شده بود و حدود دوازده سال حکومت بابل را بر عهده داشت و جوانی با صلابت، خوش‏رو، شهوت‏ران و خوش‏اندام بود119 و هنگامی که در سن سی و پنج سالگی شاهنشاه ایران شد120 بر یکصد و بیست و هفت ولایت حکومت داشت.121 شاه جوان در ابتدای جلوس بر اریکه ی شاهی می‏بایست مصر آشوب‏زده را ادب نماید، پس لشگری بسیار بزرگ آراست و مصر رسید و مصر را شدیداً سرکوب نمود و برای عبرت باقی ولایت‏هایش در مصر شدّت عمل بسیار به خرج داد و نهایتاً برادر کوچک‏تر خود “هخامنش” را والی آن‏جا نمود و به سوی بابلی بازگشت که آن‏جا نیز سرکش گردیده بود، پس دستور داد بابل و بابلیان را شدیداً سرکوب نمایند و حتّی فرمود آن‏جا را غارت نمود و عنوان شاه بابل را از عناوین خود برداشت.122
خشایارشا پس از ?? سال پادشاهی، در اکتبر ??? پیش از میلاد توسط رئیس گارد سلطنتی اردوان و یک خواجه به نام میترا یا اسپنت میترا که با یکدیگر همدست شده بودند، در خوابگاه خویش کشته شد. سپس اردوان پسر بزرگ خشایارشا داریوش را کشت. چون پسر دوم پادشاه، ویشتاسپ که والی باکتریه بود، نیز از پایتخت دور بود و اردوان چند ماه سمت نیابت سلطنت را داشت. او به طور موقّت، اردشیر، پسر سوّم خشایارشا را بر تخت نشاند و خودش از طریق پسران خویش قصد داشت به هنگام فرصت وی را نیز از میان بردارد، امّا اردشیر از این توطئه آگاهی یافت و در دفع او پیشدستی کرد. در طی یک زد و خورد داخلی که در چهار دیوار حرمخا
نه در گرفت، اردشیر اردوان و پسرانش را کشت و خود را شاهنشاه خواند.123
اردشیر یکم معروف به اردشیر درازدست پنجمین پادشاه هخامنشی از سال ??? تا ??? پیش از میلاد بود. او سوّمین پسر خشایارشا بود و ملکه آمِستریس (دختر اُتانس) است.124 در عهد عتیق از ارتخشستا (اردشیر) به نیکی یاد شده است. چون فلسطین که بخشی از ساتراپی بغبیش بود، بر سر راه مصر قرار داشت، طرف توجه خاص هخامنشیان، از جمله اردشیر بود. اردشیر در ??? پ. م نحمیا را که شربت دار یا ساقی او بود، به فرمانداری اورشلیم برگزید. ابن انتخاب سرنوشت قوم یهود را برای همیشه دگرگون کرد. برخی از دانشمندان بر این گمان اند که عزرای کاتب را نیز اردشیر در ??? پ. م به اورشلیم فرستاده است.125 اردشیر بین دسامبر ??? پ. م. و فوریه ??? پ. م. درگذشت. در روز مرگ او، داماسپیا، همسر او نیز درگذشت.126
ششمین پادشاه هخامنشی خَشایارشای دوم بود. به گفته‏ی تاریخ‏نویسان وی تنها پسر اردشیر یکم از ملکه داماسپیا بوده که پس از مرگ پدر به پادشاهی می‏رسد و چهل و پنج روز بعد توسّط برادرش سغدیانوس که به اعتقاد برخی از همسر غیرعقدی اردشیر بود به قتل می‏رسد. جنازه‏ی او را همراه با جنازه‏ی پدر و مادرش، داماسپیا که درست هم‏زمان و در روز وفات اردشیر یکم فوت کرده بود، در یک روز در پارس دفن کردند. “سغدیانوس” نیز از سلطنت چندان بهره‏ای نبرد بلکه برادر دیگر وی به نام ” وَهاوکا” یا “وَهوکه” بر وی شورید و به فرمانروایی شش هفت ماهه‏ی او پایان داد. وهوکه بعد از او به تخت پادشاهی نشست و خود را داریوش دوّم نام نهاد.127 داریوش دوّم نوزده سال بر ایران حکومت کرد. با جلوس داریوش دوّم انحطاط خاندان هخامنشی که منازعات داخلی، برادرکشی، و تسلیم به توطئه‌های حرم نشانه‌اش بود به طور بارزی امپراتوری هخامنشی را به سوی ورطه‏ی نابودی کشانید. کتزیاس طبیب و مورّخ یونانی در همین زمان در دربار هخامنشی خدمت می‌کرده‌ است.128 در این هنگام جنگ معروف به جنگ پلوپونز بین آتن و اسپارت به اوج خود رسیده بود. در آسیای صغیر و یونان آن‏چه بیش از یک سپاه واقعی برای ایران کار می‌کرد، طلا بود. داریوش دوّم می‌دانست که از طلاهای خویش چگونه باید هم‏چون یک حربه‏ی سیاسی استفاده کند و حفظ نوعی موازنه بین حریفان جنگ و به درازا کشاندن این جنگ را تا جایی که هیچ طرف غالب یا مغلوب نشود، سیاست خود قرار داد. در زمان داریوش دوّم در سال ??? پیش از میلاد، مصر به بهانه‏ی جانبداری ساتراپ مصر، از یهودیان مصر، اعلام شورش کرد. مصری‌ها با وجود اختلاف داخلی و عدم قدرت و مهارت نظامی، این بار توانستند، سرزمین خود را تا نزدیک به شصت سال بعد از تصرّف ایران بیرون آورند. مصر دوباره در زمان اردشیر سوّم به تصرّف ایران در آمد.129 پادشاه بعدی هخامنشیان، اردشیر دوّم نهمین پادشاه هخامنشی، پسر بزرگ داریوش دوّم و پروشات بود که پس از مرگ پدر در سن چهل سالگی به سلطنت رسید. یونانی‌ها وی را منمون به معنی باحافظه و باهوش خوانده‌اند زیرا چنان که می‌نویسند حافظه‌ای فوق العاده داشته‌ است.130 سلطنت او در عین آن که آگنده از توطئه و طغیان و جنایت بود، به سبب اوضاع و احوال مساعد، در آن چه به روابط با دنیای غرب مربوط می‌شد، روی هم رفته، سلطنتی موفّق بود.131
در امور داخلی ایران، سلطنت اردشیر دوّم چیزی جز ضعف و سستی نشان نمی‌دهد. در زمان وی در مصر و آسیای صغیر و جزیره‏ی قبرس اغتشاشاتی روی داد که به خاطر ضعف قدرت مرکزی بعضی با سیاست و تدبیر رفع شد و برخی به پیشرفت شورشیان ناراضی انجامید و دولت هخامنشی قبول کرد که باجی به آن داده شود و در عوض مناطق مزبور در امور داخلیشان خود مختار باشند، مثلاً قبرس پادشاهی انتخاب کرد و دربار ایران او را به رسمیّت شناخت و مصر مستقل ماند، امّا در امور خارجی، دوران سلطنت اردشیر دوّم را می توان دوران کامیابی شاهنشاهی هخامنشی به شمار آورد.132 نوشته شده‌است که در ایالت های ایران در آسیای صغیر، ذکر اسم بعل ربّ‌النوع فینیقیه و اسم آپولون ربّ‌النوع یونانی‌ها، در روی سکّه‌ها معمول بوده ‌است. در ممالک دیگر ایران هم کسی معترض عقاید مذهبی اهالی نبوده‌است، یعنی سیاست کوروش بزرگ که مبتنی بر تساهل مذهبی بود، تا آن زمان هم پیروی می‌شده‌است.133 اظهار تسامح نسبت به عقاید دیگران، در پادشاهان هخامنشی همچون یک اصل کشورداری نزد آن‏ها معمول بود.134 اردشیر دوّم پس از ?? سال شاهنشاهی در سال ??? پیش از میلاد در سن ?? سالگی درگذشت و پسرش اٌخٌوس با نام اردشیر سوّم به جای او نشست.135
اردشیر سوم یا اُخُوس دهمین پادشاه هخامنشی پسر اردشیر دوم و استاتیرا همسر او بود. پادشاهی اردشیر سوّم، تماماً صرف خوابانیدن شورش‌ها، در ممالک تابعه گردید136 شاه جدید از همان آغاز کار خویش، اقداماتی انجام داد که از اغتشاش ساتراپها که بخاطر ضعف و انحطاط دولت مرکزی، خواب استقلال می‌دیدند، جلوگیری کند. اردشیر نخست به کادوسیان که اقوامی بودند که در شمال شرقی آذربایجان و گیلان اقامت داشتند و طغیان کرده بودند، لشکر کشید. این مردم در زمان اردشیر دوّم نیز طغیان کرده بودند و اردشیر دوّم موفق نشده بود که آن‏ها را کاملاً فرمانبردار کند. کسی که در دفع این طغیان، به وی کمک کرد، یک شاهزاده‏ی هخامنشی به نام داریوش بود که حکومت ارمنستان را یافت و بعدها به نام داریوش سوّم به سلطنت رسید.137 اردشیر در در سال ??? پیش از میلاد و در بیستمین سال سلطنتش، توسّط باگواس خواجه که حاجب و محرم و وزیر او بود، بر دست یک
طبیب فریب خورده، مسموم شد و شاه بر اثر آن درگذشت. بعد از کشتن اردشیر، باگواسِ خواجه پسر کوچک شاه، به نام آرسس، یا ارشک را همچون شاهزاده‏ای دست‏نشانده، بر تخت نشانده و خود زمام کارها را بر عهده گرفت. آتوسا زن اردشیر با سه دختر او نیز از مرگ جستند. یکی از این دختران پروشات نام داشت و بعدها زن اسکندر شد. ارشک یا ارسس یازدهمین پادشاه هخامنشی بود و چون درصدد برآمد تا خود را از سلطه‏ی خواجه رهاند، او نیز به دست باگواس خواجه به قتل رسید. پس از وی داریوش کودومانوس که پسر عموی اردشیر سوّم بود و با خواجه دوستی قدیمی داشت، با نام داریوش سوّم به سلطنت رسید.138
داریوش سوّم یا دارا دوازدهمین و آخرین پادشاه شاهنشاهی هخامنشی بود. او فرزند آرشام (نوه‏ی داریوش دوّم)، و سی‌سی‌گامبیس، دختر اردشیر دوّم بود. وی در سال ??? پیش از میلاد در پارسه متولّد شد و در سال ??? پیش از میلاد در دامغان به دست اردشیر پنجم کشته شد. در شاهنامه‏ی فردوسی و تاریخ

دیدگاهتان را بنویسید