پایان نامه اخلاق و آموزش و فضایل اخلاقی

دانلود پایان نامه
  • ز دانش دل پیر برنا بود
    به هستیش اندیشه را راه نیست
    شاهنامه، 1968: 2/1)
    با” نام خداوند جان و خرد” شاهنامه یا نامه ی باستان را آغاز می کند. چرا خداوند جان و خرد؟ چون بهترین هدایای خداوند به آدمی جان و خرد است. دو گوهر گرانمایه که با هم اند و بر اساس باور نیاکان راست کردار و درست اندیش ما، هیچگاه این دو یعنی جان و خرد از هم جدا نمی شوند و تا گروتمان یعنی ملکوت با هم اند. جان بدون خرد، والایی و ارزش خود را از دست می دهد. جان با خرد است که به ملکات فاضله ی اخلاقی و آموزه های برتر دین و حکمت دست می یابد. ترکیب “جان آگاه” و “جان خردمند” در شاهنامه و کتابهای دیگر ما را به آگاهی و دانش پذیری جان و تربیت و پرورش اخلاقی یافتن جان، رهنمون می شود. بنابراین ما بر اساس نظر و اندیشه ی راستین و کهن ایرانیان، می توانیم هم جان آگاه داشته باشیم و هم جان نا آگاه. این جان آگاه است که به فضایل اخلاقی و آموزش سیرت های نیک با یاری خرد دست یافته است. در متون دیگر اعم از منظوم و منثور که هم عصر و هم دوره ی شاهنامه ی استاد حماسه اند و در همان قرن یا یکی دو قرن پس از آن تألیف و یا سروده شده اند، نسبت دادن دانش و اخلاق به جان امری ساری و شایع بوده است. چنانکه در تاریخ بیهقی و در آثار ناصر خسرو و در دیوان شاعرانی چون سنایی و هم دوره های او ترکیب های جان آگاه و جان خردمند را می توان دید. این پیوستگی خرد و آگاهی و لزوماً اخلاق با جان و نیز عدم پیوستگی آن، ما را به این نکته، می رساند که آنچه آدمی را در پذیرش نیکی و در پیش گرفتن راه سعادت و پذیرفتن آموزه های اخلاقی، کمک می کند و پیوسته در این راه او را به حرکت و تکاپو وا می دارد، جان است که به باور اسلامی ما و آنچه حکمای الهی چون صدرالدین شیرازی-ملّاصدرا- در تحریرات عالمانه ی خود افاضه نموده اند، آری جان از عالم ملکوت است و منظور از “خَلقاً آخرً” در آیه ی : ثُمَّ اَنشَأناهُ خَلقاً آخَرً” همین آفرینش روح از جانب خداوند به قدرت اوست. حکمای ایران باستان و حکمای اسلامی بر این باورند که جان فرازمینی و ماورائی که به قول مولانا چند روزی در قفس تن آرمیده است، برای سیر و سیاحت به این جهان خاکی نیامده، بلکه برای سیر کمال آمده است. در آموزه های اخلاقی برای ما عنوان کرده و توضیح داده اند که کلمه ی توحید یعنی “لا اله الّا الله” خود از یک نفی یعنی “لا إلهَ” و یک “الّا الله” که اثبات است، تشکیل شده است. روح که با اخلاق، پیوندی ازلی و دیرینه دارد، نخست برای نفی، سیره ها و روش های اهریمنی، چنگ به نفی غیر خدا می زند و غیر او را نفی می کند: لا اِلهَ، یعنی هیچ نیرو و قدرتی در گستره و پیکره ی هستی، از قعر زمین تا اوج زحل، از ثری تا ثریّا، هیچکاره نیست و دخالتی در آفرینش و حکومت و فرمانروایی بر جهان ندارد. سپس روح از آنجا که پیوندش با ملکوت هم دیرین و هم نوین است، دیرین از آن جهت که خلقت روح با سرشت توحید بوده است و نوین از این منظر که چندصباحی بیش نیست که به این دنیای پر شر و شور، گام نهاده و به قول معروف، تازه به دنیا پا نهاده است.باری روح قطع پیوند خود را با غیر خدا با “لا اِلهَ”اعلام می دارد و سپس سالک کوی دوست یعنی وادی “الّا الله” می شود و در وادی توحید است که همه ی سجایای اخلاقی را گویی یکباره در خود نهادینه می کند و “روح” به فرموده ی امام (ره) مانند کودکیست که باید کلام حکمت آمیز را به او یاد داد و تلقین کرد. کلام حکمت آمیز یعنی آموزه های پربار اخلاقی.
    سپس فردوسی، در مصراع دوم بیت نخست، درس توحید می دهد و می فرماید: اندیشه ی آدمی، تنها می داند و می تواند خداوند را آفریننده ی جان و خرد بداند و از این بالاتر، یعنی از اینکه اندیشه، خداوند را صاحب جان و خرد بداند، بالاتر نمی تواند درباره ی وجود خداوند، چیزی بداند. از دید حکمای اسلامی هم، همین حکم درست و صائب است. خداوند صاحب صفات کمال است و آدمی در صفات خدا می تواند بیندیشد و حکیم، صفت شناس است یعنی صفات کمال خدا را به خوبی می شناسد. امّا در ذات خداوند، نمی تواند بیندیشد، به ما هم دستور داده شده است در صفت خدا بیندیشیم، نه در ذات خدا. سپس حکیم طوس، در بیت دوم، خداوند را صاحب اسماء جلال (خداوند نام) و آفریننده ی جهان(خداوند جای) معرّفی می کند و روزی دادن و ره نمودن را از آنِ او می داند:
    خداوند روزی ده رهنمای که در قرآن و روایات به این نکته بارها اشاره شده است. سپس در بیت سوم، در همین آغاز کار، خداوند را با زیباترین بیان، بندگانه توصیف و ستایش می کند. او را از توصیف کیفی و توصیفی که برای اشیاء مادّی داریم برتر می داند و او را “بی نشان” می داند، یعنی خداوند را مادّه نمی داند که بتوان به او اشاره کرد یا او را نشان داد و سپس می گوید، خداوند در “گمان” نمی گنجد. خداوند فراسو و برتر از گمان ماست. آدمی می تواند همه چیز را به چنبر و سیطره ی گمان خویش بکشد امّا خداوند بر ما، محیط است ما “محاطیم”. محاط نمی تواند محیط را در حوزه ی گمان خود درآورده و بگنجاند: زِ نام و نشان و گمان برتر است.
    سپس بر پایه ی یک باور دیرین که آسمان را “گوهری بر شده” یعنی پدیده ای والا و برتر می داند، خداوند را نگارگر، تصویرگر و زینت دهنده ی آسمان- برشده گوهر- می داند. که ناظر است به این آیه: اِنّا زَیِّنا السّماء الدّنیا بِزینَه الکَواکِب: ما آسمان را به ستارگان زینت دادیم (صافات:6).
    سپس در ابیات بعد، با یک استفهام انکاری، آدمی را از ستودن خداوند عاجز می‌داند. که سعدی معلّم اخلاق هم می‌فرماید: عَجزَ الواصِفونَ عَن صِفَتِکَ (گلستان، دیباچه)، فردوسی حکیم می‌گوید: ستود آفریننده را کی ‌توان؟ یعنی ستودن آفریننده با این ابزار شناخت یعنی اندیشه (رأی) و جان و نیروی فکر، کی امکان پذیر است؟ یعنی امکان پذیر نیست. پس از آن، خواننده را به پرستش خدای و جستن راه او و به فرمان‌های او ژرف نگریستن و عمل کردن، سفارش می‌کند. و در واپسین بیت آغاز و دیباچه‌ ی شاهنامه، تختِ سخن را (سخن گاه) از ستایش خداوند، برتر نمی‌نشاند: از این پرده برتر، سخن گاه نیست. و آنگاه اعتراف می‌کند که آدمی به کنه ذات و هستی خداوند نمی‌تواند پی ببرد.
    در اخلاق و آموزه‌های اخلاقی؛ نخست سخن از باید و نباید نیست. سنگ بنای اخلاق و آموزش‌های حِکمی توحید است، اگر توحید، ناقص باشد، اخلاق هم ناقص است. در همان عهد فردوسی حتّی گروهی از مسلمانان، توحیدشان ناقص و مخدوش بود، بنابراین اخلاق و حکمتشان هم ناقص و ناکارآمد بود. اینان یعنی این گروه که در توحید کاستی داشتند، می‌پنداشتند که خداوند جسم است، به این فرقه، ظاهراً، “مُجَسّمه” می‌گفتند یعنی قایل و معتقد به “تجسیم” خدا بودند، اینان خداوند را جسم می‌پنداشتند و بر این باور بودند که خدا را با چشم سر می‌توان در قیامت دید. به همین جهت فردوسی در خطاب به همین گروه است که می‌سراید:
    به بینندگان آفریننده را نبینی مرنجان دو بیننده را (شاهنامه، 1968: 12)
    بینندگان یعنی چشم‌ها. با چشم‌هایت خدا را نخواهی دید.
    سلطان محمود از همین فرقه ی مجسّمه بوده و قائل به جسم بودن خداوند بوده است و آنان که با فردوسی سرِ ستیز داشتند به سلطان محمود گفتند تو معتقد به جسم بودن خدایی، در حالی که فردوسی در آغاز شاهنامه آن را نفی می‌کند و همین بیت اخیر را برایش خواندند. افزون بر این، چون فردوسی از وصی بلافصل پیامبر، حضرت امیر، سخن گفته و او را ستوده بود، این مطلب هم به مذاق سلطان محمود که سنّی مذهب بود، خوش نیامد، در نتیجه صله ای را که به او وعده داده بود، نبخشید و خُلف وعده کرد.
    باری حکیم توس، در همان آغاز شاهنامه مانند آثار آن روزگار، نخستین سنگ بنای توحید را که در واقع سنگ بنای حکمت و اخلاق توحیدی است، می‌نهد و بر اساس آموزه‌های توحید محض و بی خدشه اش، سپس درس چندوچون زندگی می‌دهد و خواننده را به حفظ و مراعات دستورهای خداوند و عمل کردن به آن‌ها، سفارش می‌کند.
    4-2-3-اخلاق فردی و جمعی از منظر حماسه سرای ایران:
    معلّمان اخلاق از دیرباز بر این باور بوده‌اند که راه به دور ماندن از اخلاق رذیله و اصلاح جامعه، تهذیب اخلاق فرد است. گرچه مخاطب احادیث و روایت در شایستها و ناشایست ها، گاه جمیع انسان‌هاست، اما بیشتر فرد، مخاطب دستورها و پند و اندرز هاست و گاه مطلق کار خوب و بد، ملاک و معیار است، مثلاً وقتی حدیث می‌گوید: حسد ایمان را می‌خورد، همان‌گونه که آتش هیمه را می‌خورد، نه فرد مخاطب است و نه جمع. بلکه مطلق کار، معیار است. فردوسی بیشتر فرد را مورد خطاب قرار می‌دهد، چنان که در داستان کاوه ی آهنگر و سقوط ضحّاک و بر تخت نشستن فریدون ‌گوید:
    بیا تا جهان را به بد نَسپُریم
    نباشد همی نیک و بد پایدار
    فریدون فرّخ فرشته نبود
    به داد و دهش یافت این نیکویی
    به کوشش همه دستِ نیکی بریم
    همان به که نیکی بود یادگار
    زِ مشک عنبر، سرشته نبود
    تو داد و دهش کن فریدون تویی
    مطلب مشابه :  منبع تحقیق درمورد مدیریت مدرسه محور و برنامه های آموزشی

  • (شاهنامه، 93/1)
    چنان که می‌بینیم نخست همه را به آموزه ی نیک رفتاری سفارش می‌کند و می‌گوید همه باید دست نیکی از آستین همّت برون آریم: به کوشش همه دستِ نیکی بریم، سپس از بی‌وفایی دنیا یاد می‌کند و پس آنگاه می‌گوید فریدون نه فرشته بود و نه از مشک و عنبر آفریده شده بود یعنی سرشت و طبیعت انسانی داشت، اما نیکی و داد و دهش را برگزید، تو هم اگر چون فریدون کار کنی، فریدونِ زمان خود هستی.
    چنان که مشاهده می‌شود، فردوسی به تک تک انسان‌ها در طول تاریخ می‌گوید تو هم باید مثل فریدون باشی، بنا را بر اصلاح فرد می‌گذارد. اگر آحاد جامعه سر از رَبَقه ی طاعت خدا، برنتابند و مطیع فرمان یزدان باشند، بهروزی و خوشبختی به سراغ همه خواهد آمد و همای سعادت بر بام زندگی همه جامعه رو به نیکی و داد و دهش آورده، خواهد نشست.
    این نوشته در آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.