پایان نامه اخلاق فردی و پرهیزگاری

دانلود پایان نامه

کم گویی، نشان حکمت است و در احادیث و روایات، بر آن تأکید و تکیه شده است. «آفَهِ الکَلام الطالِه (منتصب مجابی، 1383: 669)» . البته منظور از کم‌ گویی در اینجا کم سخنی نیست بلکه کلام کوتاه است که در آن معنای زیاد نهفته باشد. حدیثی هم که روایت شد ناظر به همین آموزه ی اخلاقی است، حدیث می‌گوید: آفت و آسیب کلام، طولانی بودن بیجای سخن است. سپس،آموزه ی بعدی را عنوان می‌کند که ناظر به نداشتن تحفّظ در پرگویی و نتیجه آن زیاد سخن گفتن و دیر فهمیدن است.
از اینجا این آموزه رفتاری نتیجه‌گیری می‌شود که از زمینه‌های رفتاری پرگویی، کودنی و کند فهمی است، چنان که در حدیث است: اذا تَمَّ العَقلُ نَقُصَ الکلام (شهیدی، 1370: 206): نکته سوم یا آموزه ی بعدی، خوار شدن توسط پرگویی ست، پرگو یاوه گوست و یاوه گو خوار و بی‌مقدار است: مَن کَثُرَ کَلامُهُ کَثُرَ خَطَاؤُهُ وَ مَن کَثُرَ خَطَاؤُهُ قَلَّ حَیاؤُهُ وَ مَن قَلَّ حَیاؤُهُ قَلَّ وَرَعُهُ وَ مَن قَلَّ وَرَعُهُ ماتَ قَلْبُهُ وَ مَن ماتَ قَلْبُهُ (مصری، 1966: 106)

  • هر کس سخنش زیاد باشد، خطایش هم زیاد می‌شود و هرکس خطایش زیاد شود، حیایش کم می‌شود و هر کس شرم و حیایش کم شد، ورع و پرهیزگاری اش کم می شود و هر کس پرهیزگاری اش کم شد، دلش می‌میرد. و آفت مردگی دل پرگویی است که سبب بی‌آبرویی می‌شود.
    این آموزش را نیز شاهنامه در خود دارد:
    که بر انجمن مرد بسیار گوی
    بکاهد به گفتار خود، آبروی
    (شاهنامه، 1968: 259/7)
    چنان دان که بی شرم و بسیار گوی
    نبیند به نزد کسی آبروی
    (همان: 203/7)
    و نیز:
    دل مرد بیکار بسیار گوی
    ندارد به نزد کسان آبروی
    (شاهنامه، 1968: 54/7)
    گزافه گویی، آفت و آسیبی فردی و روانی است و امروزه از نظر روان‌شناسی رفتاری نوعی مرض روانی و خلأ شخصیتی ست. و آن کس که زبانش در اختیارش نیست، پشیمان می‌شود: مَن لَم یَملَک لِسانه یندم (شهیدی، 1370: 117)
    شاهنامه مشحون است به گفتارهای اخلاقی. اگر گوش نیوشنده ای ‌باشد، یقیناً این آموزه‌های شاهنامه را به جان و دل پذیرا خواهد شد.
    مطلب مشابه :  روابط بین‌الملل و تغییرات ساختاری

  • از مجموع آموزه فردی، حفظ زبان از آفات زبان و بهره‌جویی از کلام و سخن یعنی استفاده از شایستگی‌های کلام و یا کلام شایسته، خود از موضوعات مهمّ اخلاقی شاهنامه است. فردوسی در بسیاری از مقاطع کلام، هم از آفات سخن، پیام دارد و هم از فراورده‌ها و نتایج سخن شایسته. بنابراین سیر در این مقاطع از سروده‌های فردوسی ما را با محاسن و مفاسد سخن از منظر حکمت شاهنامه، آشنا می‌سازد و یک سری مطالب آموزنده در این زمینه که یادآور سخنان بزرگان دین نیز می‌تواند باشد، به ما ارزانی می‌دارد. بنابراین اگر بخواهیم آموزه‌های فردی و یا زمینه‌های رفتاری فردی را در شاهنامه، سیر و مطالعه کنیم، یکی از سرچشمه‌های جوشان و فیّاض آن، سخن است و می‌توان گفت که در میان آثاری که از آدمی صدور می‌یابد و نشأت می‌گیرد، هیچ یک به اندازه ی سخن، بر آن اثری مترتّب نیست. این سخن است که آیینه تمام‌نمای کمال و نقص انسان است. از دیدگاه کلام هرکس، آری می‌توان از همین روزنه، به چندوچون شخصیت او و وضع تربیت و اثرپذیری آموزش‌های رفتاری در او، پی برد.
    بنابراین اگر پیش از هر چیز و بیش از هر موضوع، به سراغ آثار سخن و تأثیر آن بر اخلاق و نمود و نماد آن در آموزه‌های اخلاقی برویم، کاری بجا و روندی شایسته و برگزیده‌ایم. بنابراین در ادامه ی بحث اخلاق فردی و آموزه های فردی به سراغ تأثیر سخن و کلام از نوع شایسته ی آن و صاحبِ کلامِ شایسته و ناشایسته در این کتاب سراسر پند و حکمت می رویم.
    نخست باید، سخن از منظر خرد، شایسته باشد یعنی خرد بر، سخن سخن‌گو مهر تأیید می‌زند:
    سخن آن به آید که گوید خرد
    چو باشد خرد، رسته گردد ز بد
    (شاهنامه، 1968: 387/9)
    از آنجا که در دل آدمی، زخم زبان، سال‌ها تأثیرش بر جای می‌ماند و از گوینده آن سخن، چه بسا، کینه به دل می‌گیرد و شاید حق هم با او باشد. از این جهت انسان، نخستین نکته‌ای را که در شایستگی سخنش باید لحاظ کند، دوری از زمختی، ناهنجاری و توهین‌آمیز بودن آن است. همیشه به ما سفارش کرده‌اند که نرم و ملایم سخن بگوییم. شاهنامه نیز از این نکته غافل نیست:
    زبان چرب و گویندگی فرّ اوست
    دلیری و مردانگی پرّ اوست
    (همان: 409/8)
    این نوشته در آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.