وجوه معنایی و نزول قرآن

دانلود پایان نامه

طرفداران تواتر قراءات سبع با تمسک به این حدیث و با معنا کردن «اَحرُفٍ» به قراءات، در پی اثبات انحصار و صحت قراءات هفتگانه میباشند .

  • اما میدانیم که حدود چهار قرن از صدر اسلام به بعد اصطلاحی به نام «قراءات سبع» مرسوم نبود و قراءات در عدد هفت وسپس درده محدود نبود. آنچه امروز تحت عنوان این عبارت رواج پیدا کرده است گزینشی است که توسط ابن مجاهد8(324ق) از بین قراءات مختلف انجام شد. هرچندکه بنا به نظر نویسنده سنی مذهب ابراز المعانی این گزینش درجهت حصر و تعیین قراءات در هفت نبود بلکه درجهت موافقت باحروف نازل شده قرآن [سبعه أحرف]بود.(ابن اسماعیل،بی تا ،ص22)

  • این گزینش، توهمِ نزول قرآن بر هفت حرف را با قراءات هفتگانه در اذهان تطبیق داد. به گونهای که جواز قرائت در نماز را با هر یک از این قراءات ممکن میساخت. اما همانطور که آیت الله خویی بیان کرد در روایت بودن این قراءات و وثاقت راویان جای اشکال میباشد .
    درباره عدم اعتنا به ارتباط دادن و تحمیل قراءات هفتگانه به حدیث «سبعه احرف» کلام معصوم بهترین حجت میباشد. امام محمد باقر دراین باره میفرماید:«همانا قرآن واحد (یکی) است و از نزد خدای واحد نازل گردیده است اما اختلاف از نزد راویان بهوجود میآید»9(کلینی1429ق،4/664)
    فضیل بن یساردرباره اعتقاد مردم برنزول قرآن برهفت حرف باامام صادق سخن گفت،امام صادق فرمودند:«دشمنان خدادروغ گفتندولکن قرآن بریک حرف ازسوی خداوندواحدنازل گردیده است.»10(همان،ص665)
    علامه شعرانی، ضمن رد ارتباط بین قراءات و این حدیث مینویسد:«گروهی از مردم بی خبر پنداشتند که قول پیغمبر :«نزل القرآن علی سبعه احرف» یعنی قرآن به هفت حرف فرود آمد ناظر به هفت قرائت مشهور است اما تأویل کلام آن حضرت براین وجه صحیح نیست…و بر فرض آنکه مراد هفت گونه قرائت لفظی باشد باید حمل بر قراءات عهدخودآن حضرت کرد.مانند: ابی بن کعب وزیدبن ثابت وعبدالله بن مسعود.»(کاشانی 1347ش،مقدمه1/12)
    3-9-1-4 – نمونههایی از نظریات شعرانی پیرامون قراءات
    درتحقیقات علامه شعرانی، سماع از معصوم دلیل نحوه قرائت قاریان می باشد. توضیح ایشان درباره قرائت کلمه«فیهِ»درآیه زیردر این باره است:
    الف:یُضاعَفْ لَهُ الْعَذابُ یَوْمَ الْقِیامَهِ وَ یَخْلُدْ فیهِ مُهاناًً؛ «عذاب او به روز رستاخیز دوچندان شود و در آن [عذاب‏] به خوارى جاویدان باشد،»(الفرقان/69)
    شعرانی قرائت کلمه(فیهِ)را به اشباع توسط حفص، دلیل تعلیم قرائت به وسیله سماع (از معصوم) میداند:«حفص کلمه فیه را به اشباع خوانده است وفیهی گفته است و این دلیل باشد که قرائت را به سماع فرامیگرفتند و به قیاس و به قاعده نحو اکتفا نمیکردند. زیراکه حفص و امثال او میدانستند فیه بی اشباع درنحوجایز است.» (کاشانی،[ح،ش]،1346ش،6/421)
    ب:قالُوا أَرْجِهْ وَ أَخاهُ وَ أَرْسِلْ فِی الْمَدائِنِ حاشِرینَ؛«گفتند:[کار] او و برادرش را واپس دار و گردآوران را در شهرها فرست.»(الاعراف/111)
    مؤلف منهج الصادقین به ذکر معنا درباره فعل «أَرْجِهْ» میپردازد:«گفتند:تأخیر کن مهم او و برادر او را [هارون‏] یعنی در کار ایشان شتاب زدگی منما و یا حبس ایشان کن و اول اصح است. [تأخیر کن مهم او و برادر او را‏] به جهت آنکه ارجاء در اصل به معنی تأخیر است و نیز فرعون میدانست که قادر به حبس ایشان نیست. به جهت مشاهده آن دو معجزه عظیمه.و سکون «هاء» [در فعل أَرْجِهْ‏] سبب تنزیل منفصل است به متصل….»(کاشانی،1346ش،4/81)
    علامه شعرانی تأیید این قاعده نحوی سماع را نیز عامل این نحوه قرائت میداند:«این عبارت از بیضاوی است و معنی آنکه شاید در کلمه واحد ابل و کتف که حرف وسط را که مکسور است ساکن کنند و «أَرْجِهْ» که به قاعدههایش مکسور است و منفصل از ما بعد، به تشبیه کلمه واحده ساکن کردند و باید دانست که سکون «ها» قرائت حمزه و حفص است و مدرک آن سماع آن هاست از اساتید خود. إلا آنکه وجهی برای صحت منقول پس از صحت نقل باید بیان کرد. و قراءات دیگر نیز هست که بر حسب عربیت صحیح است. اما قراء تابع سماع بودند لذا بعض قراء قرائت دیگران را نپذیرفتند.(همان جا،[ح،ش])از سخنان شعرانی برمی آید: هرچند فعل«أَرْجِهْ» بر طبق قواعد عربی مکسور است. حمزه و حفص با اولویت دادن به سماع از معصوم به سکون این فعل در قرائت پرداختند.
    بیان اختلاف نظر قاریان در قرائت برخی کلمات از مقایسههای شعرانی، در کلمات آیه زیر است:
    إِنَّا زَیَّنَّا السَّماءَ الدُّنْیا بِزینَهٍ الْکَواکِبِ؛«هماناما آسمان دنیا نزدیکتر را به زیور ستارگانبیاراستیم.»
    (الصافات/6)،شعرانی می نویسد:«معروف از قرائت حفص،کسروتنوین«زینه»وجر«کواکب»است به بدلیت از آن و قرائت ابوبکر به تنوین وکسر«زینه»ونصب کواکب.»
    (کاشانی،[ح،ش]،1346ش،7/504)
    ابو الحسن شعرانی تلفظ(مَنْ راقٍ) در آیه زیررا به قرائت عاصم استناد می کند:
    وَ قیلَ مَنْ راقٍ؛«گفته شود- فرشتگان یا کسان محتضر گویند- کیست افسون‏کننده- شفا دهنده؟! »(القیامه/27)
    ایشان می نویسد:«در کلمه «من راق» ادغام نون ساکن در راء قرائت مشهور عاصم جایز نیست. بلکه «من» را از «راق» اندکی باید جدا کرد و به اصطلاح قراء ما سکت تا اشتباه به کلمه مراق به صیغه مبالغه نوشته نشود و نظیر این است:«کلّا بَل ران.»11 (کاشانی،[ح،ش]،1347ش،10/88)
    3-9-2 – نسخ
    نسخ به عنوان یکی از مباحث علوم قرآنی همواره جایگاه بحث و شبهه بوده است. کاربرد معانی متعدد مجازی و حقیقی درباره واژه نسخ به تفاسیر متعددی از این واژه منتهی شده است. از وجوه معنایی متعدد این کلمه: ازاله و از بین بردن، تغییر و تحویل، ابطال و محو، جایگزینی، مقابله نمودن، نسخه برداری و…میباشد .
    ابن فارس ضمن بیان ریشه کلمه نسخ از تفاوت در معیارآن میگوید:«النون و السین و الخاء. این واژه یک معنی دارد وتنها درمعیار تفاوت دارد. گروهی نسخ را برداشتن و کنارنهادن چیزی و اثبات غیر از آن به جایش میدانند. گروهی دیگر تحویل و تغییر چیزی به چیز دیگر میدانند و منظور از نسخ را نسخ کتاب میدانند و نسخ یعنی امری که تا قبل از این به آن عمل میشد آنگاه با چیز جدیدی نسخ میشود. مثل آیهای که درباره چیزی نازل شده باشد سپس با آیه دیگری نسخ شود.»12 (ابن فارس1404ق،5/434)
    زرکشی با مراجعه به قرآن، معانی کلمه نسخ را جست و جو میکند : «نسخ به معنای ازاله و از بین بردن است و سخن خدای تعالی(به این معناست):فَیَنْسَخُ اللَّهُ ما یُلْقِی الشَّیْطانُ ثُمَّ یُحْکِمُ اللَّهُ آیاتِهِ؛ «پس خدا آنچه را شیطان بیفکند از میان مى‏برد و آنگاه آیات خویش را استوار مى‏کند،»(الحج/52)
    (نسخ) به معنای تبدیل نیز میآید:وَ إِذا بَدَّلْنا آیَهً مَکانَ آیَهٍ؛«و چون آیه‏اى را جایگزین آیه‏اى کنیم»(النحل/101).»(زرکشی1410ق/1990م،2/159)
    آیت الله خویی کاربرد اصطلاحی نسخ را بیان میکند:«نسخ برداشتن امری ثابت در شریعت است با به سر آمدن زمان آن. خواه این امر ثابت از احکام تکلیفی باشد یا از مناصب الهی و غیر آن از اموری که به خدای متعال به عنوان «شارع» باز میگردد.(خویی،بیتا، ص276)
    این نوشته در آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.