هدایت تشریعی و جامعه اسلامی

دانلود پایان نامه
  • طالب و جوینده تاله تنها.
    طالب و جوینده بحث تنها.
    هرگاه اتفاق افتد که زمانی حکیمی که هم متوغل در تأله باشد و هم بحث او را ریاست تامه می باشد وخلیفه و جانشین خدا اوست. هرگاه چنین اتفاقی نیافتد، پس آنکسی که متوغل در تأله و متوسط در بحث باشد ریاست کامله خواهد داشت و هر گاه چنین نیز نیفتد پس ریاست تامه آن حکیمی باشد که متوغل در تأله واز بحث عاری و او خلیفه خدا باشد وجهان وجود هیچگاه از حکیمی که متوغل در تأله باشد خالی نبوده است وآن حکیم متوغل در بحثی را که متوغل در تأله نباشد، ریاستی بر سر زمین خدا نباشد، زیرا هیچگاه جهان از حکیمی که متوغل در تاله است خالی نیست ووی شایسته تر است به ریاست از حکیمی که تنها متوغل در بحث است زیرا صاحب مقام خلافت را بایسته است که امور و حقایق را بلا فاصله از مصدر بگیرد والبته مراد از ریاست، ریاست از راه چیرگی نبوده بلکه گاه باشد که امام متاله در ظاهر و مکشوفا مستولی بود و گاه به طور نهانی وآید همان کسی که همه وی را قلب خوانند و او راست ریاست تامه واگر چه در نهایت گمنامی بود چون ریاست واقعی جهان به دست او افتد زمان وی بسی نورانی و درخشان بوده و هر گاه از تدبیر (حکیمی) الهی تهی ماند ظلمتها و تاریکی ها بر عالم ومردم چیره شود و بهترین جویندگان دانش الهی کسانی می باشند که هم طالب تاله وهم خواستار حکمت باشند و درجات بعد خواستاران حکمت الهی و سپس جویندگان حکمت بحثی اند. پس وجود امام به عنوان «قطب عالم امکان» و«انسان کامل» در جامعه ضرورت دارد .
    تفاوت قاعده لطف و قاعده امکان اشرف
    قاعده لطف بیشتر به بعد اجتماعی و حکومتی و هدایت تشریعی و ظاهری امام نظر دارد، در حالی که قاعده امکان اشرف بیشترین نظرش به بعد وجودی،تکوینی وباطنی امام است
    از ویژگی های مهم قاعده امکان اشرف این است که همراه با اثبات اصل وجود امام، استمرار وجود مبارک او نیز در گستره عالم بشریت تا آخرین فرد انسانی ثابت می کند
    امکان اشرف با نگاه به کل هستی ساختمان آن را به گونه ای می یابد که جایگاه وجود امام ذاتاً پیش از سایر انسانهاست در حالی که قاعده لطف با نگاهی به هستی آفریدگار و ذات و صفات کمالی او در می یابد که لازمه هدفمندی خلقت و تکلیف وجود حتمی و مستمر امام است .
    2-6-3-سایر دلایل عقلی بر ضرورت نصب امام

  • برخی از متفکران و متکلمان جدید در آثار خود دلایل دیگری در اثبات وجوب و ضرورت امامت اقامه کرده اند. ضرورت وجود یک حکومت از طرف هر انسان عاقلی مورد تایید است وجامعه اسلامی بعد از پیامبر (ص) نیازمند به امامی است که مردم از او تبعیت کنند چون پیامبر(ص) در زمان حیات خود عهده دار مقام ریاست جامعه اسلامی بوده اند، یعنی هم عهده دار امور دنیوی مردم بودند و هم مرجع امور دینی مردم بودند
    پس پیامبر (ص) هم مرجعیت امور دینی و هم امور دنیوی را برعهده داشت .از مقامات دنیوی که بعضی از پیامبران نیز در آن شریک بودند مقام قضاوت است. حضرت داوود (ع) نیز این مقام را دارا بودند، پیامبر نیز مقام قضاوت در جامعه اسلامی را بر عهده داشتند. بنابراین بعداز رحلت پیامبر(ص) باید فردی موثق که خصوصیات پیامبر(ص) را داراست جانشین او در مقام قضاوت باشد تا مردم به او مراجعه کنند.یکی دیگر از مقامات پیامبر اسلام (ص) مقام فرماندهی در جنگ بود یعنی انبیاءگذشته نیز این مقام را داشتند همانطوری که در قرآن آمده است «کاین من نبی قاتل معه ربیون کثیر» چه بسا پیامبری که به همراهی او انسانهای ربانی و الهی فراوان جنگیده اند. یعنی پیامبران زیادی در زمان خود در جنگ و جهاد فرماندهی پیروان خود را برعهده داشتند پس پیامبر به عنوان فرمانده نظامی دستوراتش در مسئله جنگ وصلح مطاع بود. علاوه بر مقام فرماندهی نظامی پیامبر در مورد اجرای حدود شرعی، جمع آوری خمس و زکات و پخش اموال جمع بین مردم و موارد مشابه اینها دستوراتی می داده اند و مردم اطاعت می کردند.
    پخش اموال جمع شده بین مردم و موارد مشابه این ها دستوراتی داده اند و مردم اطاعت می کردند، همه ی این کارها مربوط به امور دنیوی پیامبر (ص) است که بعد از او این ریاست باید بر عهده ی جانشین او محول شود. به طور کلی پیامبر (ص) سه وظیفه اصلی بر دوش داشت: 1- تلقی و ابلاغ وحی 2- تبیین وحی 3- ریاست بر امور دنیای مردم.
    دو مقام اول بعد از وفات پیامبر (ص) تعطیل و منتفی می شود اما مقام سوم باقی است شیعه معتقد است که بعد از وفات پیامبر غیر از مقام تلقی و ابلاغ وحی همه ی مقامات (ریاست، قضاوت و فرماندهی نظامی و …) پیامبر باقی است و باید آن مقام بر عهده ی شخصی باشد که از طریق خدا تعیین می شود تا آن مقامات بعد از پیامبر در آن شخص منتقل شود ولی اهل سنت این را نمی پذیرد. از خصوصیات پیامبر (ص) وحی است ولی به امام وحی نمی شود البته انقطاع وحی هم بر طبق حکمت الهی است، البته به امام وحی می شود که اصطلاحاً آن را الهام و یا بر طبق روایات تحدیث گویند ولی آن وحی نبوت نیست چرا که وحی نبوت با نبوت پیامبر ختم شد. پس امام در فرهنگ شیعی شخصی است که مقام تبیین پیغمبر را دارد و کلامش در تبیین و تفصیل وحی، حجت و واجب الطاعه است همچنین در امور اجتماعی اعم از امور نظامی، قضائی، سیاسی، اقتصادی فرمان او مطاع است. امام هم مبین مهملات قرآن است و هم مفصل کلمات قرآن و در یک کلام مفسر واقعی قرآن است چرا که تفسیر، چیزی جز همین تبیین و تفصیل نیست. بنابراین مقام تدبیر امور دنیای جامعه اسلامی به همان ترتیب که برای پیامبر (ص) بود برای امام نیز هست. پس امام از نظر شیعه ریاست دین و دنیا را بر عهده دارد.
    2-7- دلایل نقلی نصب امام
    آیات فراوانی در قرآن کریم آمده است که دلالت بر ضرروت وجود امام دارند مفسران در تفسیر این آیات به خوبی این مسئله را گزارش کرده اند.
    «إنَّما انتَ مُنذِرٌ وَ لِکُلِ قومّ هاد.»
    طبرسی در تفسیر مجمع البیان درباره ی آیه ی فوق چهار قول به شرح زیر نقل می کند:
    «اول: ابوالضحی، عکرمه و جبائی گویند: یعنی تو ترساننده و راهنمای هر قومی هستی و نازل ساختن آیات بر عهده ی تو نیست.
    دوم: ابن عباس، سعید بن جبیر، ضحاک و مجاهدگویند: منظور از منذر محمد (ص) و منظور از هادی خداوند است.
    سوم: ابن عباس به روایت دیگر و فتاده و زجاج و ابن زید گویند: یعنی تو ای محمد (ص) ترساننده هستی و برای هر قومی رهنما و پیامبری است که آن ها را هدایت می کند و دعوت کننده ای است که آن ها را ارشاد می کند.
    چهارم: در روایت دیگر از ابن عباس است که چون آیه نازل شد، پیامبر فرمود: منم ترساننده و منذر، و علی است هدایت کننده و هادی و بعد از من یا علی اهل هدایت به وسیله تو هدایت می شوند.»
    برخی از مفسران در تفسیر آیه فوق الذکر آورده اند که این آیه دو قسم دعوت کننده به سوی حق را معرفی می کند اول دعوت کننده ای که کارش انذار است و دیگر دعوت کننده ای که کارش هدایت است. میان هدایت و انذار چه تفاوتی است؟
    در پاسخ باید گفت: «انذار برای آن است که گمراهان از بیراهه به راه آیند و در متن صراط مستقیم جای گیرند ولی هدایت برای این است که مردم را پس از آمدن به راه به پیش ببرند، در حقیقت منذر همچون «علت محدثه و ایجاد کننده» است و هادی به منزله «علت مبقیه»، نگهدارنده و پیش برنده، و این همان چیزی است که ما از آن تعبیر به رسول و امام می کنیم رسول تأسیس شریعت می کند و امام حافظ و نگهبان شریعت است.
    امامت همان مقام رهبری همه جانبه مادی و معنوی و جسمی و روحانی ظاهری و باطنی است امام رئیس حکومت، پیشوای اجتماع و رهبر مذهبی، مربی اخلاق و رهبر باطنی و درونی است.»
    «و رَبّک یَخلقُ ما یشاءُ و یختارُ ما کان لَهُم الخَیَرَهَ سبحان اللهِ تعالی و عَمّا یُشرِکوُن» در مجمع البیان در تفسیر این آیه آمده است که:
    «خیره به معنی اختیار است چنان که گفته می شود محمد (ص) خیره خداست یعنی مختار و برگزیده ی خداست. درباره ی معنی این آیه دو قول است:
    این نوشته در آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.