نظریه وجدان جمعی و کارکردگرایانه

دانلود پایان نامه
  • – رویکرد خاص‌گرایانه به فرهنگ: به نظر بواس تفاوت اساسی میان گروههای انسانی، از نوع فرهنگی است نه نژادی، او به نوعی ابداع‌کننده روش تک‌نگاری در مردم‌شناسی است. نسبی‌گرایی فرهنگی بواس، علاوه بر یک اصل روش‌شناختی مستلزم تصویری نسبی‌گرایانه از فرهنگ نیز هست. در نظر او هر فرهنگ منحصر به فرد و خاص خود آن جامعه است. سراسر آثار بواس حاوی کوششی برای پی‌بردن به تفاوت‌های فرهنگی است(‌کوش، ص30-35).
    – رویکرد وحدت‌گرا: تصور از جامعه در تفکر دورکیم بر تصور او از فرهنگ و یا تمدن تأثیری تعیین‌کننده داشت. در نظر او تمدنها نظامهایی پیچیده و منسجم را تشکیل می‌دهند. او نظریه وجدان جمعی را بیان کرد که به نوعی صورتی از نظریه فرهنگی است. به نظر او در هر جامعه‌ای یک وجدان جمعی وجود دارد که از تصورات جمعی، آرمانی، ارزشها و احساسات مشترک همه افراد این جامعه ساخته شده است(‌کوش، ص40-46).
    – رویکرد کارکردگرایانه: مالینوفسکی که کارکردگرایی را به منظور تجزیه و تحلیل فرهنگ صورتبندی نموده است، برای توضیح کیفیت کارکردی فرهنگ‌های مختلف، نظریه نیازها را طرح‌ریزی کرد بدین معناکه کارکرد عناصر تشکیل‌دهنده یک فرهنگ، ارضای نیازهای اساسی انسان است. فرد شماری از نیازهای فیزیولوژیکی را احساس می‌کند که الزاماتی اساسی را مشخص می‌کند، فرهنگ دقیقاً پاسخ کارکردی به این الزامات طبیعی را ارائه می‌دهد. فرهنگ با ایجاد نمادهایی که راه‌حلهایی جمعی (سازمان یافته) برای نیازهای فردی مشخص می‌کنند، به این الزامات پاسخ می‌گوید(‌کوش، ص56).
    – رویکرد تحلیل ساختی: از منظر لوی‌اشتراوس هر فرهنگ را می‌توان همچون مجموعه‌ای از نظامهای نمادی در نظر گرفت که در ردیف نخست آنها زبان، مقررات زناشویی، روابط اقتصادی، هنر، علم و مذهب جای دارند. همه این نظامها، بیان جنبه‌هایی از واقعیت فیزیکی و واقعیت اجتماعی و از همه مهمتر، بیان روابطی که این دو نوع واقعیت بین خود و روابطی که نظامهای نمادین خود با یکدیگر برقرار کرده‌اند را هدف قرار می‌دهند (‌کش، ص68).
    4 عقیده اساسی اشتراوس پیرامون مفهوم فرهنگ عبارتند از: 1- فرهنگ‌های مختلف با نوعی الگو مشخص می‌شوند. 2- انواع ممکن فرهنگ به تعداد محدود وجود دارد 3- مطالعه جوامع ابتدایی بهترین روش برای مشخص کردن ترکیب‌های ممکن میان عناصر فرهنگی است 4- این ترکیبات می‌توانند برای خود مستقل از افراد موردمطالعه قرار گیرند (دنی‌کوش، ص203).
    – رویکرد کنش متقابل‌گرایانه به فرهنگ: ساپیر بیان می‌کند که جای واقعی فرهنگ در کنش‌های متقابل فردی است. در نظر او، یک فرهنگ، مجموعه‌ای از معانی است که افراد یک گروه مشخص از طریق کنش‌های متقابل با یکدیگر منتقل می‌کنند. او معتقد بود که به جای پرداختن به تعریفی از فرهنگ از طریق جوهر یا ذاتی مفروض، بهتر است به تحلیل فرآیندهایی توجه شود که از طریق آنها، فرهنگ ساخته و پرداخته می‌شود (ساپیر، 1949, به نقل از: کوش, ص85).
    با توجه به گستردگی این تعاریف و تفاوت‌های ذاتی و اساسی این رویکردها با یکدیگر تعریف فضایی که بتوان دقیقاً مفهوم فرهنگ را در آن مشخص نمود و تحولات آن را تعریف کرد لازم و ضروری به نظر می‌رسد.
    رویکرد نظری عامی که نگارنده به این منظور در پایان‌نامه خود بکار گرفته است نظریه کنش پارسونز است.
    دلایل انتخاب این رویکرد:
    دلایل اصلی انتخاب نظریه کنش پارسونز به عنوان رویکرد نظری عام پژوهش به شرح زیر است:
    الف- دلیل اصلی انتخاب این رویکرد آن است که به نحوی می‌توان نظریه اینگلهارت را درون این چارچوب نظری جای داد به این صورت که نظریه اینگلهارت می‌تواند مولفه‌هایی از نظریه کنش پارسونز را به هم مرتبط کند و رابطه‌ای را میان این مؤلفه‌ها بیان کند. در قسمت چارچوب نظری به طور مفصل درباره تلفیق بخشهایی از این دو نظریه بحث شده است.
    ب- دلیل دیگر انتخاب این رویکرد آن است که این نظریه یکی از جامع‌ترین و پرنفوذترین نظریه‌ها در حیطه جامعه‌شناسی به صورت خاص و حتی علوم انسانی به صورت عام می‌باشد و این در حالی است که دقت، جزئیات و مرزهای مؤلفه‌ها در این نظریه جایگاه خود را به خوبی حفظ کرده‌اند و شاید بتوان یکی از دلایل نفوذ بیش از حد پارسونز به مدت 2 دهه در جامعه‌‌شناسی آمریکا را همین موضوع دانست (ریتزر، ص81).
    نظریه پارسونز به گونه‌ای است که همه علوم اجتماعی را در برمی‌گیرد و حتی ارتباط آن علوم (جامعه‌شناسی، اقتصاد، روانشناسی، علم سیاست و …) با یکدیگر و مرزهای آنها را به خوبی نشان داده و از هم متمایز می‌سازد. در واقع نظریه کنش نظریه‌ای است جامع درباره انسان و محیط و قطعا به دلیل این جامعیت و دقت از پیچیدگیهای فراوانی برخوردار است. بنابراین انتخاب آن با وجود آنکه ممکن است بر پیچیدگیهای نظریه اینگلهارت بیفزاید ولی به خوبی جایگاه این نظریه(اینگلهارت) را در چارچوب یک نظریه کلی‌تر بیان می‌کند.
    ج- محققین در یکی از مهمترین پیمایش‌های استفاده شده در این پایان‌نامه یعنی پیمایش ارزشها و نگرشهای ایرانیان (موج دوّم82) دقیقاً از نظریه کنش پارسونز به عنوان چارچوب نظری پیمایش استفاده کردهاند (چلپی،1383). این در حالی است که سایر پیمایش‌ها نیز ساختار و سؤالاتی شبیه به پیمایش فوق دارند و این امر نشان‌دهنده آن است که پیمایش‌های انجام شده به صورت مستقیم و یا غیرمستقیم متأثر از نظرات پارسونز بودهاند. مفاهیم را در بخش تعریف مفاهیم نظری بیان میکنیم.
    د- هرگاه که از ارزش و نگرش صحبت میشود نظریات پارسونز به ذهن خطور میکند. مفاهیم ارزش و نگرش از اصول و پایههای مفهوم فرهنگ در نظریه پارسونز است. در نظریه اینگلهارت نیز از این مفاهیم استفادههای بسیاری شده است. از طرفی دیگر پایههای نظری اینگلهارت مبنی در تعامل دوجانبه فرهنگ و اقتصاد را میتوان به مفهوم سیستم در نظریه پارسونز بسیار مرتبط دانست.
    در این قسمت نظریه کنش را شرح میدهیم و جایگاه نظریه پارسونز را در این رویکرد کلی(نظریه کنش) مشخص میکنیم.
    2-3-2- نظریه عمومی کنش:
    از سال 1950 تا 1953 پارسونز سه جلد کتاب منتشر می‌کند:
    – طرح یک نظریه عمومی کنش (با همکاری ادوارد شیلز، کلاید کلوکهن 1951)
    – نظام اجتماعی (1951)
    مطلب مشابه :  پایان نامه با موضوع مدیریت ارتباط بامشتری و مدیریت منابع انسانی

  • – کارنوشته‌هایی درباره نظریه کنش
    این نوشته در آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.