نظام اجتماعی و محیط بیرونی

دانلود پایان نامه
  • 3- عاطفی/ بی‌طرفی : کنشگر با کنار گذاشتن عواطف و احساسات نسبت به اشیاء به بی‌طرفی می‌رسد.
    4- ویژگی و سنجش : کنشگر می‌تواند انتخاب کند که با کنشگران دیگر فقط از برخی جنبه‌های ویژه رابطه داشته باشد و یا روابطی همه‌جانبه و گسترده داشته باشد (گیروشه، 1376، ص64).
    ب- ابعاد کارکردی
    کارکرد یک نظام زنده با مجموعه فعالیت‌هایی متناظر است که نیاز یا نیازهای نظام را به عنوان نظام برآورده می‌کند. مفهوم کارکرد برای تحلیل سیستمی مفهومی اساسی است. به نظر پارسونز در هر نظام کنش 4 کارکرد وجود دارد که عبارتند از :
    1- سازگاری : مجموع اجزای کنش روابط میان نظام کنش و محیط بیرونی‌اش را تأمین می‌کنند. محیط بیرونی یک نظام کنش، عموماً یک یا چند نظام دیگر است که ممکن است نظامهای کنش و یا غیرکنشی باشند. سازگاری کارش این است که از این نظامها منابعی را که نظام نیاز دارد بگیرد و در عوض فرآورده‌های نظام را عرضه کند.
    2- دستیابی به هدفها: در ذیل این مقوله، پارسونز مجموعه کنشهایی را قرار می‌دهد که می‌خواهند هدفهای نظام را تعیین کنند و برای رسیدن به این هدفها و گرفتن پاداش مطلوب، منابع و انرژیهایی را بسیج کرده و اداره می‌کنند.
    3- یگانگی: در هر نظام کنش، برخی از اجزای کنش کارشان مراقبت و جلوگیری از گرایشهای کجروی و حفظ هماهنگی میان اجزاء و اجتناب از اختلالهای عمیق است. کار این مجموعه را پارسونز یگانگی می‌نامد.
    4- حفظ الگوهای فرهنگی : هر نظام کنش به مجموعه‌ای از اجزای کنش نیاز دارد که کارشان ایجاد انگیزش لازم در کنشگران است می‌توان آن را به نوعی انباشت مخزن انگیزش تشبیه کرد که باید کل نظام کنش را تغذیه کند.
    پارسونز متناظر با این 4 جزء کارکردی نظامهای فرعی کنش را تعریف می‌کند.
    – نظامهای فرعی کنش
    به نظر پارسونز در کلی‌ترین سطح تحلیل می‌توان ارگانیسم زیستی، شخصیت، فرهنگ و نظام اجتماعی را به عنوان چهار نظام فرعیِ نظام عمومی کنش تلقی کرد که ترتیب قرار گرفتن این چهار نظام فرعی نسبت به یکدیگر را ساخت‌بندی چهار کارکرد نظام کنش تعیین می‌کند (پارسونز و پلات1973، ص‏15، به نقل از ریتزر، ص132).
    مطلب مشابه :  تحقیق درباره تئوری اطلاعات و آنتروپی شانون

  • ارگانیسم زیستی با کارکرد سازگاری متناظر است؛ زیرا از راه حواس است که تماس با جهان فیزیکی برقرار می‌شود، خواه برای سازگار شدن با آن، خواه برای دستکاری آن. شخصیت روانی با کارکرد دستیابی به هدفها متناظر است. به عبارت دیگر، در سیستم روانی و با سیستم روانی است که هدفها تعیین شده و منابع و انرژیهای لازم برای رسیدن به هدفها بسیج می‌شوند.
    نظام اجتماعی با کارکرد یگانگی متناظر است و وظیفه ایجاد همبستگی را بر عهده دارد.
    کارکرد نظام فرهنگی، حفظ الگوهای فرهنگی است، این فرهنگ است که از گذر هنجارها، ارزشها، آرمانها و ایدئولوژی‌هایی که به کنشگران اجتماعی پیشنهاد یا تحمیل می‌کند برایشان انگیزه و آمادگی ذهنی کنش فراهم می‌کند.
    شخصیت (دستیابی به هدف) ارگانیسم زیستی (سازگاری)
    نظام اجتماعی (یگانگی) نظام فرهنگی (حفظ الگوهای فرهنگی)
    هر کدام از این خرده نظامها نیز از منظر دیگر می‌توانند خود یک نظام با کارکردهای چهارگانه باشند.
    ج- فرآیندهای نظام کنش
    نقطه شروع پارسونز مفهوم تعادل و نظم است. مفهوم تعادل برای پارسونز تنها یک روش اکتشافی است و یک حالت فرض ذهنی است و هرگز نمی‌توان برایش مصداقی تجربی یافت. نظام کنش معادل یک مفهوم نظری است که امکان می‌دهد عدم تعادلهایی دایمی در روابط کنشگر/ وضعیت را بهتر درک نمود.
    به نظر پارسونز دو فرآیند عمده وجود دارد که مناسبات کنشگر/ وضعیت را تغییر می‌دهد. این دو فرآیند عبارتند از فعالیت و یادگیری (پارسونز، 1951، ص115). فعالیت شامل همه رفتارهایی است که کنشگر با آنها در وضعیت اثر می‌گذارد، چیزی تولید می‌کند و یا پیامی می‌فرستد. همچنین آنچه که یاد گرفته می‌شود و درونی می‌گردد نیز تعادل کنشگر/ وضعیت را تغییر می‌دهد (گی روشه، 1376، ص85).
    حال جایگاه نظریه اینگلهارت را نیز درون این بنای عظیم نظریِ پارسونز مشخص می‌کنیم
    این نوشته در آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.