نسبی‌گرایی و مفهوم باور

دانلود پایان نامه
  • در اولین نگاه، باور، حالتِ موافقت با یک موضوع است که در شخصی پدید می‌آید. این موضوع اغلب در قالب یک گزاره یا قضیه ابراز می‌شود. گاه مراد ما از باور همین جمله یا گزاره‌ای است که حالتِ موافقت بدان تعلق می‌گیرد. ممکن است باور برای اشاره به حالت ذهنیِ موافقت با موضوع نیز به‌کار رود. بسته به اینکه از باور چه معنایی را در نظر داشته باشیم، نوعِ تحلیل و بررسی درباره باور، متفاوت خواهد بود؛ اما برای روشن شدن معنا و مفهوم هر یک از ارکان این مجموعه، از دقت در جنبه‌های مختلف آن ناگزیریم.
    درباره اینکه آیا هر سطحی از موافقت و پذیرش، نسبت به متعلقِ این حالت را می‌توان باور دانست یا نه، میان معرفت‌شناسان اتفاق نظر وجود ندارد. اما در این باره که سطح عمیقی از موافقت با موضوع، باور داشتنِ آن است، اختلاف قابل ملاحظه‌ای به چشم نمی‌خورد. ویلیم اَلستون درباره نتایجی که از باور داشتن یک موضوع انتظار می‌رود، مواردی را بیان کرده‌اند که می‌تواند مفهوم باور را برای ما واضح‌تر کند. اگر ما به گزاره‌ای باور داشته باشیم، آنگاه مایلیم آن را تصدیق کنیم و در شرایط مقتضی به‌عنوان مقدمه‌ای برای استدلال کردن نظری یا عملی، آن را به‌کار گیریم. همچنین اگر نقیض آن گزاره را دریابیم متعجب می‌شویم و در نهایت با ملاحظه سایر اهداف، تمایلات و باورهایی که داریم، مایلیم به شیوه‌هایی عمل کنیم که با صدق آن گزاره متناسب باشد (Alston, 1996: 4). با ملاحظه این موارد، می‌توانیم تحلیلی دقیق‌تر از حالت موافقتی که به یک موضوع تعلق می‌گیرد، به‌دست آوریم.
    اما اگر قصد اعتبار‌سنجی و تحلیل‌های معناشناسانه از باور را داشته باشیم، موضوع بحث ما گزاره یا قضیه متعلَّق باور خواهد بود. در این‌صورت بر خلاف تحلیل‌هایی مانند تحلیلِ اَلستون، موضوع، تحلیلِ حالتِ ذهنی و درونی باورکننده نیست، بلکه همان گزاره‌ای است که او بدان باور دارد. وقتی مسئله اعتبارسنجی و ارزیابی مطرح می‌شود، پای دو عنصر صدق و توجیه به بحث گشوده خواهد شد. در حقیقت، باور تا پیش از آنکه ارزیابی شود، صرفاً گزاره‌ای بود که مورد موافقت شخصی قرار داشت اما از پس از گذشتن از آزمون توجیه و روشن شدن صدقِ آن، می‌توانیم آن‌را معرفت می‌خوانیم که امری متفاوت است. باوری را که لااقل صادق و موجه باشد، می‌توان معرفت دانست اما تا پیش از آن ممکن است به معرفت تبدیل شود یا صرفاً یک گزاره مورد پذیرش، باقی بماند.
    2.1.1. تنوع در باورها
    وقتی ما درباره موضوعی واحد، گزاره‌های متعددی داشته باشیم که بر یکدیگر قابل تحویل هم نباشند، با تنوع باورها درباره آن موضوع مواجه هستیم. اما این تنوع، ممکن است در دو وضعیت متفاوت قابل تصور باشد. به‌عنوان مثال می‌توان دو گروه از باورها را درباره شخصی در نظر گرفت:
    گروه الف
    گروه ب
    حسن فرزند حسین است.
    حسن شاعر است.
    حسن نتوانست تحصیلات دانشگاهی خود را به‌پایان برد.
    حسن به خانواده خود علاقه‌مند است.
    علی قهرمان پرش طول است.
    علی در حادثه‌ای از گردن قطع نخاع شده است.
    علی برای کارهای روزمره‌اش به کمک کسی نیاز ندارد.
    علی از شرایطی که دارد راضی و خوشحال است.
    در مقایسه میان این دو گروه از باورها، نوعی ناسازگاری در گزاره‌های گروه «ب» به نظر می‌رسد که در گروه «الف» این‌گونه نیست. تفاوت میان این دو گروه از باورها نقطه آغاز بحث در باب تنوع باورها است. تنوع از نوع گروه «ب» که مستلزم نوعی ناسازواری است، می‌تواند زمینه ایجاد مسئله‌ای قابل بحث را پدید آورد. در حقیقت، مسئله از جایی آغاز می‌شود که به ‌نحوی پای تناقض در مجموعه باورهای ما در مورد یک موضوع گشوده شود. در چنین شرایطی احتمال دارد با سه وضعیت روبه‌رو شویم؛ الف) تناقض قطعی و آشکار، یعنی موردی که هم تناقضِ مسلم باشد و هم تناقض بودن آن آشکار باشد. ب) تناقض قطعی ولی پنهان، در این موارد گرچه ظاهراً متوجه تناقضی نمی‌شویم اما با تحلیل می‌توان تناقضی مسلم را کشف کرد. ج) تناقض‌نمایی، یعنی تناقضی ظاهری که می‌توان با تحلیل آن را از میان برداشت.
    به‌نظر می‌رسد اگر با تناقضی واقعی مواجه باشیم، چاره‌ای جز طرد یکی از دو طرف باقی نمی‌ماند. البته راه دیگر انکار اصل امتناع تناقض است که این راه نیز خلاف منطق و عقل سلیم است. اما در خصوص مواردی که در ظاهر تناقض به‌نظر می‌رسند اما می‌توان با تحلیل به نتیجه‌ای خلاف این تصور اولیه دست یافت نیز شرایط متفاوتی قابل تصور است. احتمال دارد یک نمونه تناقض‌نما ساختار بسیار ساده‌ای داشته باشد و به‌ راحتی امکان رفع تناقض‌نمایی در آن میسر شود. اما شاید نمونه مورد نظر تا حدی پیچیده باشد که با دقیق‌ترین تحلیل‌ها نیز هنوز در خصوص متناقض یا متناقض‌نما بودن آن یقین حاصل نشود. به هر تقدیر اگر سازوکار نظری منسجم و قابل دفاعی برای رفع احتمال تناقض در خصوص نمونه‌های منتاقض‌نما در اختیار داشته باشیم، می‌توانیم در مورد هر نوع نمونه‌ای، اعم از ساده یا پیچیده آن را به‌کار بریم. جستجو برای یافتن این سازوکار نظری را در بحث از قابلیت تنوع در باورها می‌توان پیگیری کرد.
    3.1.1. تنوع‌پذیری باورها
    دشواری‌های ارزیابی و حکم کردن درباره باورها زمانی بر ما آشکار می‌شود که با تردید و فقدان یقین در خصوص آن‌ها روبه‌رو شویم. وقتی ما یقین خود را در خصوص باوری از دست دهیم، در آستانه راهی قرار خواهیم گرفت که ممکن است ما را به شکاکیت، نمی‌دانم‌گویی و نسبی‌گرایی برساند. حال باید دید چگونه چنین اتفاقی رخ می‌دهد؟
    فرض می‌کنیم با وضعیتی مواجهیم که در مورد صدق یا کذب باورهایمان درباره موضوع الف، یقین نداریم. در چنین وضعیتی هرچه از میزان یقینمان بیشتر کاسته و بر تردیدمان افزوده شود، به آستانه شکاکیت درباره این موضوع نزدیک‌تر می‌شویم. وقتی به جایی رسیدیم که دیگر حتی توان حکم کردن بر اساس احتمال را نیز نداشتیم و احتمال صدق و کذب گزاره‌ها برای‌ ما مساوی بود، راهی پیش روی خود خواهیم یافت و آن به تعلیق درآوردن حکم است.
    نمی‌دانم‌گویی، ظاهراً شیوه‌ای حکیمانه است و ممکن است در بسیاری موارد به‌لحاظ نظری نیز برایمان مشکلی پدید نیاورد، اما آیا به لحاظ عملی نیز چنین است؟ آیا زیستن بر پایه شکاکیت و نمی‌دانم‌گویی، ممکن و معقول است؟ البته ممکن است در پاره‌ای موارد که موضوع کاملاً نظری، انتزاعی و دور از ورطه عمل است، بتوان با چنین تدبیری راه پیمود؛ اما ظاهراً زندگی بر این اساس، ممکن یا لااقل معقول نیست.
    با ملاحظه نکته‌هایی که درباره تنوع در باورها و دشواری مسئله تناقض در باورها بیان شد، حال باید بدین موضوع بپردازیم که اگر در مورد باورهایی متنوع با تردید و شک روبه‌رو شویم، چه شرایطی رقم خواهد خورد؟ از دست رفتن یقین و ایجاد تردید و شک درباره باورهای متنوع، ما را از موضع مطلق‌گرایی خارج می‌کند و عدول از مطلق‌گرایی، خواه‌ناخواه به شکلی از نسبی‌گرایی خواهد انجامید. در حقیقت، نسبی‌گرایی در باورها حاصل تردید در ارزیابی باورهای متنوع است؛ باورهایی که دیگر نمی‌توانیم درباره آن‌ها از موضعی مطلق‌گرایانه حکم کنیم.
    نسبی‌گرایی راهی برای خروج از بن‌بست در مورد باورهای متنوعی است که با یکدیگر ناسازگار یا به تعبیری متناقضند. نسبی‌گرا با یافتن لااقل یک عامل متغیر یا پویا در فرآیند باور، تناقضی را که پدید آمده است ناشی از ثابت فرض کردن این عوامل پویا می‌داند و با این تدبیر وحدت‌هایی را که برای تحقق تناقض میان دو باور لازم است، از میان بر می‌دارد و نشان می‌دهد تناقض مورد بحث تناقضی بدوی بوده است. حال این متغیر ممکن است در موضوع باور، شخص باورکننده یا عبارت اظهارکننده باور باشد.
    مسئله مهم درباره نسبی‌گرایی، ساز‌وکاری است که نسبیت و تنوع بر اساس آن تبیین می‌شود. اگر این سازوکار وجود نداشته باشد یا ضعیف باشد، نسبی‌گرایی به نوعی بی‌سروسامانی منجر می‌شود که در نهایت، امکان ارزیابی و حکم کردن را از ما خواهد ستاند. این بی‌سروسامانی به‌لحاظ عملی، روی دیگر سکه شکاکیت و نمی‌دانم‌گویی است. گرچه نسبی‌گرایی به معنای صرف‌نظر کردن از اطلاق است و در حقیقت ریشه در تردید دارد، اما به‌معنای از دست دادن هر نوع ارزیابی نیست؛ حتی بدون یقین نیز هنوز باید بتوانیم برای باورهایمان چارچوبی تعریف کنیم که بتوان بر اساس آن برخی باورها را بر برخی دیگر به نحو معقولی ترجیح داد و مجموعه باورهای مرجحمان، دامنه‌ای بی‌پایان نداشته باشد. گرچه ممکن است این چارچوب نادقیق، خطاپذیر و قابل اصلاح باشد اما وجودش ما را از گرفتار شدن در دام بی‌سروسامانی نجات می‌دهد.
  • این نوشته در آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.