منطق ارسطویی و فلسفه ارسطو

دانلود پایان نامه
  • من معترفم که رضا به بلای دوست و صبر بر بلای او، دو مقام عالی است، اما چون مرا نیست چه کنم؟ آنرا که باشد نوشش باد، اما آن اعتراض متوجه نیست، چه بسیار محمل دارد، جزع و شکوی در راه خدای تعالی، و صبر در بدایت شرط است، و در اعلی مقامات هر روز به صد هزار رنگ بیامیزد… اگر در اینجا بی‌خردگی هست، به‌کرم خویش عذر آن باز خواهد، از خود. و ما در این حال معذور باشیم، که دیگران نظاره‌اند و ما صاحب قرحه. و ما اهون الحرب علی النظاره. با سوخته ساختن طریق کرم است، بر ما خرده فرو گرفتن از خرد دور بود، همه بزرگان عذر ما باز خواهند که سخت محتاجیم به استغفاری مقبول (نا: ج2، 362و363).
    به‌نظر می‌رسد شکوی‌الغریب منبع چندان مناسبی برای دریافت نظریات قاضی نباشد. در این اثر موضوع جدیدی که وی در سایر آثارش بدان نپرداخته باشد، به چشم نمی‌خورد؛ هر آنچه در توضیح و تبیین آن کوشیده، مطالبی است که پیش از آن در آثارش آن‌ها را بیان کرده و همین مایه سوء ظن نسبت به او شده است. حتی درباره همین موضوعات نیز نمی‌توان شکوی‌الغریب را مورد استناد قرار داد، چرا که در وضعیتی غیرعادی و در معرض خطر جانی نگاشته شده و حتی پس از رفع آن ماجرا خود در نامه مذکور در صدد توجیه و توضیح برای این اظهارات بر آمده است. این مسائل ما را بر آن می‌دارد که برای درک اندیشه عین‌القضات شکوی‌الغریب را با وجود اینکه در سال‌های پایانی حیات قاضی نگاشته شده، مورد استناد قرار ندهیم.
    4.1.3.1. نامه‌ها
    نامه‌های عین‌القضات همان‌گونه که از نامش پیدا است، مکتوبات او به مریدان، دوستان و کسانش را در بر گرفته است. مجموعه‌های متعدد از نامه‌های وی که تا امروز به‌دست ما رسیده، گرچه تعداد بسیاری از نامه‌های او را در خود جای داده است‌ اما مسلماً در بر دارنده همه مکتوبات وی نیست. بسیاری از نامه‌ها مسلسل و در پی هم نگاشته شده‌اند و محتوایی به‌ هم پیوسته دارند. گرچه ظاهراً هر نامه را خطاب به شخص به‌خصوصی نگاشته است اما خود این امکان را در نظر داشته که احتمالاً اشخاص بیشتری این نامه‌ها را خواهند خواند (نک. نا، ج2: 326)؛ لذا علاوه بر ملاحظه وضعیت مخاطب خصوصی، در برخی نامه‌ها لحن وی بیشتر تداعی‌کننده خطاب عمومی است. معمولاً برای بیان مطالب دانسته‌های مخاطب را فرض نکرده و هر آنچه برای پرداختن منظورش بدان نیاز داشته، شرح داده است. اشاره به مسائلی که میان او و مخاطب در جریان بوده است و جنبه خصوصی داشته نیز جز در پاره‌ای موارد ـ ‌به‌ویژه ‌ـ در افتتاح نامه‌ها چندان به‌چشم نمی‌آید. در نهایت می‌توان نامه‌ها را نیز مانند سایر آثار قاضی اظهار‌کننده منظومه فکری و اعتقادی وی دانست. چه بسا مراجعه به نامه‌ها برای دریافتن نظریات او از جهاتی بر سایر آثار اولویت داشته باشد.
    از سه منظر می‌توان نامه‌ها را از سایر آثار قاضی متمایز دانست. نخست اینکه هیچ‌یک از آثار قاضی به اندازه نامه‌ها مبسوط و گسترده نیست. گویا قاضی در نوشتن نامه، چندان محدودیتی برای خود احساس نمی‌کرده است. عنان قلم را تا هر جا که حال او اقتضا می‌کرده و به هر سویی که ذهن و ضمیرش متمایل می‌شده، رها می‌کرده است؛ لذا محتوای نامه‌ها بسیار تو در تو است. هنگام بحث از موضوعی به موضوع دیگر و از آن به موضوعات دیگر منتقل شده و در نهایت اذعان کرده که هنوز آنچه قصد شرح دادنش را داشته، ننگاشته است (نک. نا، ج1: 24). ویژگی دیگر، صراحت و احساس آزادی وی در اظهار عقایدش در نامه‌ها است. گرچه امکان دسترسی بدخواهان به نامه‌های وی نیز وجود داشته اما به هر تقدیر این نامه‌ها جنبه خصوصی داشته و مانند کتاب‌های وی انتشار نمی‌یافته‌اند؛ لذا در قیاس با کتاب‌ها مطالبِ نامه‌ها را با توضیح و صراحت بیشتری تبیین کرده است. ویژگی سوم نیز گستره زمانی نامه‌ها است که سال‌های متعدد از زندگی قاضی را در بر می‌گیرد.
    2.3.1. روش‌شناسی آثار
    برای درک نیکویِ سخن هر گوینده یا نویسنده‌ای اطلاع از شیوه او در بیان اندیشه‌هایش می‌تواند مفید باشد. البته از منظر برخی اندیشمندان، میان شیوه بیانِ اندیشه و شیوه اندیشیدن فاصله‌ای وجود ندارد؛ چرا که اندیشیدن در نسبتی عمیق با زبان رخ می‌دهد. اما به ‌هرحال اگر بخواهیم درباره شیوه قاضی در بیان بخشی از اندیشه‌هایش که به‌دست ما رسیده است اظهار نظر کنیم، شاید مراجعه به بحث صناعات خمس در منطق ارسطویی، راهنمای خوبی برای ورود به بحث باشد. تقسیم‌بندی برجای مانده از ارسطو در این بحث، نه ‌تنها در زمان قاضی مبنای اظهارنظر منطق‌دانان قرار می‌گرفت، بلکه هنوز اهمیت خاصِ خود را حفظ کرده است. حال باید پرسید آثار قاضی به کدام صناعت از صناعات خمس ارسطویی بیشتر تمایل دارد؟
    در نگاه نخست این احتمال را نمی‌توان نفی کرد که در میان سخنان قاضی، نمونه‌هایی از هر پنج صناعت قابل مشاهده است. اما این مسئله در بحث کنونی مورد پرسش قرار نگرفته است. پرسش اصلی آن است که قاضی کدام صناعت را پیشه خود ساخته است. در حقیقت ما در پی کسب آگاهی درباره شیوه غالب در آثار عین‌القضات هستیم. با توجه به بررسی‌های اولیه برای یافتن پاسخ این پرسش، به‌نظر می‌رسد آنچه او در آثارش بر جای نهاده است، نشان از شیوه خطابی دارد. با مروری اجمالی می‌توان ویژگی‌هایی که خطابه را از دیگر شیوه‌های اظهار عقاید متمایز می‌کند، در آثار او یافت. اما پیش از بررسی‌های تفصیلی لازم است تا تصور روشنی از مفهوم خطابه و شیوه خطابی داشته باشیم.
    1.2.3.1. مفهوم خطابه
    به‌دست آوردن تصور روشنی از خطابه در نگاه نخست آسان به‌نظر می‌رسد اما با دشواری‌های خاصی نیز همراه است. با توجه به موقعیت ویژه‌ای که این مفهوم در تاریخ اندیشه بشری داشته است، همواره در فراز و نشیب بوده و در فرآیندی دیالکتیکی، دستخوشِ تغییر و تحول‌های بسیار شده است. در اینجا قصد پرداختن به این سیر تاریخی و تحول‌های ناشی از آن را نداریم بلکه هدف از این بحث تنها دست‌یابی به مفهوم نسبتاً روشنی از خطابه است که به‌نظر می‌رسد قاضی آن را شیوه خود ساخته است. این مفهوم را با مرور بر سه رویکرد متفاوت به خطابه و ملاحظه ارتباط آن‌ها با یکدیگر به‌دست خواهیم آورد.
    مطلب مشابه :  دانلود پایان نامه مصباح الهدایه و احیاءالعلوم

  • 1.1.2.3.1. افلاطون
    آنچه از دیرباز تا کنون مفهوم خطابه را قوام می‌بخشد، ماهیت اقناعی آن است. اصلی‌ترین مسئله برای خطیب آن است که در مخاطب، حالت پذیرش و اقناع را نسبت به ادعای خود پدید آورد. عملی ساختن این آرمان توسط خطیبان عصر سقراط، هزینه گزافی برای خطابه به بار آورد. حمله بی‌محابای افلاطون به خطابه در گرگیاس یکی از مهم‌ترین نمونه‌های آن است. گرچه افلاطون در این رساله نیز سعی کرده است لحن مسالمت‌آمیز و حق‌جویانه را بر گفتگوها بگستراند اما نتوانسته است احساس منفی و گزنده خود را در رابطه با مسئله خطابه، پنهان سازد. در نخستین گام، سقراط با پولوس به ‌جای گرگیاس به گفتگو می‌نشیند اما پولوس را با لحنی گزنده، تخطئه می‌کند و مهارت او در خطابه را در قیاس با تحقیق، بی‌ارزش تلقی می‌کند. در این بخش گرچه گرگیاس مورد خطاب مستقیم سقراط نیست اما ماهیت ادعای او با جدیت از طرف سقراط مورد حمله قرار می‌گیرد و در نهایت سقراط او را به مبارزه می‌طلبد (Plato, Gorgas: 448 d,e).
    افلاطون در چند بند بعدی، جان‌مایه ادعای خود علیه خطابه را مطرح کرده است. او از زبان گرگیاس این موضوع را آشکار کرده که یک خطیب، فارغ از حقیقت و این دغدغه که حقیقت چیست، تنها در پی آن است که مخاطب را به پذیرش ادعای خود وادارد. این فارغ شدن از دغدغه حقیقت، همان لکه ننگی است که افلاطون بر پیشانی خطابه زد و تا سال‌ها باقی ماند. از منظر افلاطون برای خطیب، اهمیتی ندارد که ادعای او چه ربطی با حقیقت دارد. این غفلت از حقیقت است که می‌تواند از خطیب شیادی بسازد که بدون داشتن معرفت و تنها با تکیه بر فن سخنوری، درباره امور سخن بگوید. حال آنکه خطیب مورد پسند افلاطون باید به زوایای مختلف آنچه می‌گوید، آگاه باشد. این ادعای مهربانانه‌تر نسبت به خطابه را در فایدروس از زبان سقراط می‌شنویم(Plato, Phaedrus: 258d).
    سخنان افلاطون درباره خطابه در فایدورس لحن دیگری دارد. او نشان داده که به دنبال نفی یکسره و خصمانه خطابه نیست. دغدغه اصلی او تنها غفلت از حقیقت است که با تکیه بر فن سخنوری اتفاق می‌افتد. او خطابه دوم سقراط را درباره عشق در این رساله به‌عنوان نمونه‌ای از خطابه خوب که پاس‌دار و بیان‌کننده حقیقت است، معرفی کرده و از آن در برابر خطابه اول سقراط و خطابه لیزیاس دفاع کرده است. اما پس از این دفاع جانانه با تحلیل خطابه خوب آن را به دیالکتیک تحویل کرده و در نهایت باز عرصه را بر خطابه تنگ کرده است. سقراط در راه تبیین ویژگی‌های خطابه خوب به دو اصل اساسی در آن اشاره می‌کند؛ یکی از آن‌ها دیدن امور کثیر در سایه وحدت و دیگری دیدن جزئیات در یک امر واحد از سوی خطیب است. او کسی را که از چنین توانایی‌ای برخوردار است، اهل دیالکتیک می‌خواند و چنین فردی را در نقطه مقابل تراسیماخوس، لیزیاس و سایر خطیبان قرار می‌دهد (Plato, Phaedrus: 266c).
    تحویل مفهوم خطابه خوب به مفهوم دیالکتیک از سوی افلاطون نشان می‌دهد که در نهایت او حاضر نشد خطابه را ـ به معنایی که در زمان او رواج داشت ـ را ، تبرئه کند و آن‌ را از جهاتی مفید بداند. گویی از منظر افلاطون، خطابه سکوی لرزانی برای بیان حقیقت است و هرگز نباید بدان تکیه کرد. این سوء ظن افلاطون نسبت به خطابه، همان‌طور که از محتوای گرگیاس و فایدروس به‌نظر می‌رسد، به دلیل سوء استفاده‌های فراوان از آن در راستای قلب حقیقت و انتفاع شخصی در زمان او شکل گرفت اما تا مدت‌ها خطابه را به محاق راند.
    2.1.2.3.1. ارسطو
    افلاطون خطابه خوب و ارزشمند را به نحوی تعریف کرد که مفهوم خطابه ارزشمند او دایره محدودتری از مفهوم خطابه را آنچنان که شناخته و از آن بحث می‌شد، دربر می‌گرفت. ارسطو مانند افلاطون مفهوم رایجِ خطابه را یکسره به سویی ننهاد. او علی‌رغم توجه به آسیبی که می‌تواند خطابه را به شیادی تبدیل کند، تلاش کرد از شأن خطابه خوب و درست دفاع کند. بر خلاف افلاطون که خطابه خوب را چیزی جز جدل نمی‌دانست، ارسطو در آغاز کتاب اول خطابه، شأن این دو را علی‌رغم وجود تمایز میانشان هم‌طراز یکدیگر دانسته است (Aristotle, Rhetoric I: 1354a). تأکید ارسطو بر اهمیت نقش خطابه در فهم عام همه مردم و دقت‌های فراوانش برای تبیین اصول و روش‌های خطابی، جان تازه‌ای به خطابه بخشید.
    در تحلیل ارسطو از ماهیت خطابه، علاوه بر رکن اقناع مخاطب، مسئله دیگری نیز مورد توجه قرار گرفته است و آن شیوه‌هایی است که در خطابه استفاده می‌شوند و تنها به این فن اختصاص دارند. به عقیده او شیوه‌هایی برای اقناع وجود دارد که تنها به خطابه اختصاص ندارد؛ شیوه‌هایی مانند توسل به شواهد، اسناد و…؛ خطیب از این شیوه‌ها استفاده می‌کند اما آن‌ها را نیافریده بلکه آن‌ها از پیش بوده‌اند و او تنها از آن‌ها بهره جسته است. اما خطیب برای اقناع مخاطب، شیوه‌های دیگری را نیز به‌کار می‌برد که آفریده وی هستند. آنچه توسط خطیب آفریده می‌شود، رکن دیگر خطابه است که تنها بدان اختصاص دارد و آن را از سایر شیوه‌های اظهار عقیده ممتاز می‌کند. به‌عنوان مثال حس اعتمادی که خطیب در مخاطب نسبت به‌ خود ایجاد می‌کند و باعث می‌شود سخن او آسان‌تر مورد پذیرش قرار گیرد و یا احساسات و عواطفی که خطیب در مخاطب بر می‌انگیزد و تمایل او را نسبت به پذیرش موضوع بیشتر می‌کند، از این قبیل‌اند (Aristotle, Rhetoric I: 1355b, 1356a).
    نکته قابل تأمل دیگری که ارسطو در باب خطابه بدان پرداخته، امکان مواجهه با محدودیت‌های بشری در عرصه خطابه است. بر خلاف چارچوب‌های خشک و انعطاف ناپذیر باب برهان، ارسطو امکان هماهنگی با محدودیت‌های بشری و موقعیت‌های خاص را در خطابه یافته است. او این امر مهم را در کتاب نخست خطابه به نیکی تبیین کرده است.
    به‌علاوه روشن است که کارکرد آن [خطابه]، صرفاً موفقیت در اقناع نیست، بلکه یافتن روش‌های موجود در هر مورد به‌خصوص برای نزدیک شدن به چنین موفقیتی است. خطابه در این خصوص مانند همه فنون دیگر است. برای مثال کارکرد پزشکی صرفاً این نیست که به انسان سلامتی کامل ببخشد، بلکه قرار دادن او در مسیر سلامتی است تا جایی که امکان دارد (Aristotle, Rhetoric I, 1355b).
    این ادعای ارسطو حاکی از آگاهی وی از امکانات محدود بشر در هر موقعیت خاص و چاره‌جویی برای این مسئله است. او در باب اخلاق نیز چنین دیدگاهی دارد؛ لذا مسئله حکمت عملی در اخلاق ارسطویی جایگاه ویژه‌ای یافته است (نک. Reeve,1992: 67-97). اساساً‌ به ‌نظر می‌رسد ارسطو در هر جایگاهی که بحث صبغه کاربردی پیدا می‌کند و منجر به نتایج عملی می‌شود، چنین ملاحظاتی را در نظر داشته است. اما در عرصه نظر نمی‌توان از مسئله دیگری غفلت ورزید و آن اهمیت برهان نزد ارسطو است. هرچند ارسطو در قیاس با افلاطون، به خطابه روی خوش نشان داد و برای آن جایگاهی در نظر گرفت اما نمی‌توان اهمیت خطابه را نزد او با اهمیت برهان مقایسه کرد. در فلسفه ارسطو خطابه در کنار شعر و جدل تنها به‌ عنوان فن و صناعتی شناخته می‌شود که با حقیقت و یقین نسبتی عمیق ندارد در حالی که آرمان رسیدن به یقین که تنها از طریق برهان میسر می‌شود، بر سرتاسر فلسفه او سایه افکنده است. در واقع، اهمیت خطابه نزد ارسطو از آن جهت است که اقناع از راه برهان، نیاز به آموزش دارد و عموم مردم توان فهم و درک استدلال‌های برهانی را ندارند؛ لذا چاره‌ای باقی نمی‌ماند جز اینکه با توسل به خطابه آن‌ها را قانع کرد (Aristotle, Rhetoric I: 1355a).
    اعاده حیثیت ارسطو از خطابه در حد مسائل عملی و کاربردی، توانست آن را تا حدودی از محاق خارج کند. نتیجه تلاش‌های او در دوران هلنیستی با ظهور خطابه‌گرایانی مانند سیسرون شکل تازه‌ای به‌ خود گرفت. کتاب‌های بسیاری درباره فنون خطابه نگاشته شد و این خطابه‌پروری در قرون وسطی برای اغراض کلامی به‌کار گرفته شد. اما با وجود این، خطابه همچنان در جایگاهی که ارسطو برایش در نظر گرفته بود به‌عنوان فن و صناعتی کم‌ارج‌تر از برهان، باقی ماند.
    3.1.2.3.1. گادامر
    گادامر در اثر ماندگارش حقیقت و روش بار دیگر، خطابه را مورد توجه قرار داد و این بار ابعاد تازه‌ای از خطابه به عرصه تحقیق راه یافت. گادامر طرح کلی افلاطون و ارسطو را در تعریف و تعیین عناصر خطابه، قابل توجه می‌دانست (Gadamer, 1971: 316). اما از آن جهت به ارسطو معترض بود که وی برهان منطقی را آرمان قلمداد می‌کرد و نقش خطابه را در اظهار حقیقت در قیاس با برهان، کم‌ارزش می‌دانست.
    این نوشته در آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.